X
تبلیغات
منابع آزمون های ضمن خدمت فرهنگیان

بـِسـْمِ اللّهِ الرَّحـْمـنِ الرَّحيمِ

19-

به قول حضرت امام خمینی، نماز"کارخانۀ‌ انسان سازی"است. ما انسان ها وقتی زیبایی و بزرگی را می بینیم در برابرش تعظیم می‌کنیم، زیبایی را می‌ستاییم،‌ بزرگی و عظمت را می‌ستاییم، ‌در مقابلش کرنش می کنیم یک بنای بلند، یک دستگاه عظیم،‌ یک کشتی بزرگ ما را به کرنش وا می دارد. دو رکن از ارکان نماز رکوع و سجده است، ‌خداوند خالق بزرگی ها و زیبایی هاست پس از آن که در دلمان خدا را قصد کردیم و خدا را به بزرگی یاد کردیم، الله اکبر،‌ و اولین سورۀ کتابش را خواندیم سورۀ حمد و یک سورۀ‌ انتخابی را خواندیم این دفعه به رکوع می‌رویم، در شریعت اسلام رکوع و سجده برای غیر خدا حرام است. در مقابل پادشاهان،‌ در مقابل بزرگان حرام است فقط در برابر خدا، الان هم مرسوم است در دنیا مال قدیم ها نیست، ‌بعضی ها برای ادعای احترام تا رکوع خم می شوند این حرمت دارد چون دیگران مثل خود ما هستند هرچه بزرگی و زیبایی هست مخصوص خدا است.

گفتیم در اول سورۀ حمد، الحمدالله،‌ یعنی تمام سپاس ها و تمام ستایش ها به خدا بر می‌گردد جوانی بود که نامۀ ‌پیامبر را به کاخ امپراطور روم آورد به نام دحیه کلبی جوان دیگری نامۀ‌پیامبر را به کاخ پادشاه ایران آورد، همه جا انتظار این می رفت که آنها در مقابل شاه تعظیم بکنند به سجده بیفتند یا خم شوند اما دحیه کلبی آن جوان پارسایی که  قاصد پیامبر است ایستاد از او پرسیدند چرا تو به سجده نمی افتی،‌ گفت من خداپرست و یکتاپرست هستم فقط در پیشگاه خالق رکوع می کنم و به سجده می‌افتم. منطق خودش را بیان کرد، قرآن کریم نشانه های رهروان راه  پیامبر را، همراهان پیامبر را وقتی می شمرد اینگونه بیان می کند مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً، محمدی ها کسانی که رنگ پیامبر را دارند یکی از نشانه‌هایشان این است زیاد رکوع می‌کنند، زیاد سجده می‌کنند،‌ زیاد در برابر خالق کرنش می کنند، قرآن کریم وقتی رزمندگان اسلام را توصیف می کند 2 تا از ویژگی هایشان الراکعون، ‌الساجدون،‌ رزمندۀ‌مسلمان، نظامی مسلمان اهل رکوع ،‌ اهل سجده هستند.

در حدیث می‌خوانیم که امام صادق (ع) ذکر رکوع و سجده را بیش از 30 بار تکرار می‌کرد. امام سجاد (ع) ذکر سجده را گاهی 500 بار تکرار می کرد و اشک می ریخت. وقتی این آیه نازل شده فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ تسبیح بود نام پروردگار بزرگت را ، پیغمبر دستور داد مسلمان ها از این به بعد در رکوع این ذکر را بگویند  سبحان ربی العظيم وبحمده تسبیح می گویم پروردگارم را همراه با ستایش او. فرشتگان خدا یکی از اوصافشان این است که رکوع می کنند،‌ سجده می‌کنند، سجده اوج تذلل و خاکساری انسان است، سجده 2 تا ، رکوع یکی.

شخصی از امیرالمومنین (ع) پرسید: این فلسفه 2 سجده چیست؟ فرمود معنایش این است که ما از خاک آفریده شده‌ایم به سمت خاک می‌رویم،‌ مجدداً از خاک زنده می‌شویم،‌ باز از خاک برمی‌خیزیم. یعنی در هر نمازی چند بار ما این فرایند آغاز تا انجام کار خودمان را مرور می‌کنیم، امام سجاد در بین امامان ما یعنی زیاد سجده کننده. قرآن می فرماید: همۀ‌هستی خدا را سجده می کند و لله یسجدو من فی سماوات و من فی الارض، همه سجده می کنند یعنی همه کرنش می‌کنند در پیشگاه خالق خودشان، مثل این که بگوییم این نقاشی دارد نقاش خودش را ستایش می کند به هر کجای هستی نگاه می کنی همه تسبیح گویند همه سجده کن هستند،‌ حالا نوبت به ما که رسیده می پرسیم آقا نماز می خوانی؟ می گوید فلسفۀ نماز چیست ؟ زورش می آید پیشانی به سجده بگذارد. در پیش هر کس و ناکسی خم می شود و به خدا که می رسد سرکشی می کند. اصلاً قصۀ ‌شیطان از همین جا شروع شد، خداوند به شیطانی که 6000 سال سابقۀ عبادت داشت در حضور فرشتگان بود،‌ به آن جمعیت فرمود:‌ سجده کنید، ‌به فرمان من و به آدم، فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلّـُهُمْ أَجْمَعُونَ همه فرشته ها سجده کردند الا ابلیس، ابلیس بعدها خاطرات خود را برای بعضی ها تعریف کرده، گفته راز بدبخت شدن من همین بود که حاضر نشدم سجده کنم، تکبر،‌ غرور، این آدم ها چرا اینگونه هستند؟ به محض اینکه یک مقداری زور در بازویشان می آید، یا پول در جیب هایشان می آید یا موقعیت اجتماعی پیدا می کنند، نامی و آوازه ای پیدا می کنند، این دفعه دیگران را مثل گالیور می‌بینند،‌ دیگران را ذره می بینند و خودشان را بزرگ می بینند نماز را بی کلاسی می دانند. دین داری را بی کلاسی می بینند،‌ چرا؟ فاطمه زهرا (س) خطبه ای دارد در فلسفۀ‌احکام ،‌ فرمود فلسفۀ‌ نماز این است که انسان را از تکبر به دور بدارد ، فَرض اللّه الايمان تطهيراً مِنَ الشِرك وَالصَلوةَ تَنزيهاً عَنِ الكِبر  خداوند واجب فرمود نماز را برای پاک کردن شما از تکبر. سجده نشانۀ عبودیت انسان است. سجده برای غیر خدا لازم نیست. سجده برای غیر خدا حرام است. قرآن بخوانیم سوره حج آیه 18 ، أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ ، 31 بار در قران این جمله آمده. أَلَمْ تَرَ ندیدی؟ چشم هایت را باز کن ببین. آیا ندیدی، خورشید، ماه، ستاره، کوه، درخت، ستاره،‌ چرنده اینها سجده می کنند نمی خواهی سجده کنی؟ در تاریخ می خوانیم که اولیاء خدا چه سجده هایی داشته اند، دربارۀ سجده های پیامبر ،‌سجده های امیرالمومنین، سجده های ائمه ، زندانبان موسی ابن جعفر می گوید، آقا نماز عشاء را می خواند به سجده می رفت تا اذان صبح، چه لذتی می بردند آنها از سجده؟

یک زمانی سوار ماشین بودم از خیابان شریعتی می گذشتم یک کسی کنار من نشسته بود و گفت من در این مسجد هیچ وقت نماز نمی خوانم ، گفتم چرا؟ گفت امام جماعت اینجا 3 بار ذکر سجده را می گوید یعنی طول می گوید، من گفتم درست است امام جماعت باید خلاصه بخواند اما تو انقدر باید بیزار باشی از ذکر سجده؟ امامان ما سجده های چند ساعته انجام می دادند پیشانی از سجده برمی داشتند سجاده شان  از اشک چشمانشان خیس می شده.

حدیث داریم یکی از رازهایی که خداوند ابراهیم را برای خلیل اللهی انتخاب کرد سجده‌های طولانی بود،‌ سلمان فارسی می گوید: اگر سجده نبود من آرزوی مرگ می‌کردم. موسی کریم الله می گوید: بعداز هر نماز این سمت راست صورت را بعد سمت چپ صورت را آنقدر به خاک می مالید تا ثابت کند من بندۀ‌خدا هستم، من عبد هستم. شخصی می گوید امام صادق (ع) دیدم در حال سجده 500 بار سبحان الله را تکرار کرد. قرآن می گوید : سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ. حزب اللهی ها پیشونی هایشان باید از اثر سجده پیدا باشد. حدیث داریم سجده کمر شیطان را می شکند،  انسان را بهشتی میکند. شخصی خدمت پیغمبر رسید گفت من گناهان بسیاری مرتکب شده ام، خدمات کمی هم دارم،  فرمود سجده های خود را زیاد کن. زیرا با سجده گناهان مثل برگ درختان می‌ریزند.

گروهی خدمت پیغمبر رسیدند تقاضای ضمانت بهشت رفتن خود را داشتند. پیغمبر فرمود به شرط آنکه با سجده های طولانی مرا کمک کنید. پیامبر عزیز اسلام در جمعه آخر ماه شعبان خطبه ای خواندند که مردم ما در ماه رمضان بخصوص روزها و شبهای اول  ماه رمضان زیاد می شنوند، فرمودند: سجده هایتان را طولانی کنید، رکوع‌هایتان را طولانی کنید.

پیامبر به یکی از یارانش فرمود : اذا اردت عن یحشرک الله معی . اگر می خواهی خدا روز قیامت تو را با من محشور کند سجده ات را طولانی کن در پیشگاه خدا و اینجا جا دارد که چند ثانیه هم از سجدۀ بر تربت ابی عبدالله حسین(ع) یاد کنیم چقدر حدیث داریم که مستحب است انسان بر خاک قبر سید الشهدا سجده کند چرا که سجده بر تربت ابی عبدالله  یادآور حماسه های کربلا است . انسان را با فرهنگ جهاد و شهادت آشنا می‌کند. امام صادق (ع) فرمود : جز بر قبر امام حسین من سجده نمی کنم و می فرمود سجده بر خاک حسین نورانیتی دارد که پرده های مانع را پاره می کند.

داریم می رسیم به پله‌های آخر نماز،‌ چند برنامه دیگر باقی نمانده، ‌چه شد این گفتگوهایی که کردیم نمازهایمان در این روزها فرق کرده یا نه؟ مرور کنیم کار خودمان را.

20-

رسیدیم به قنوت نماز، پیغمبر فرمود: ای اباذر میدانی چه نمازی از همه نمازها بهتر است، نمازی که قنوتش طولانی باشد. قنوت چیست؟ ما در قنوت دستهایمان را به شکل گدایان می گیریم ، این علامت گدایی است ، علامت نداری و  علامت فقر و نیاز است. قرآن می فرماید: انتم الفقراء الی الله، آی آدم ها همه تان نیازمند خدا هستید، بیایید به در خانۀ‌خدا، دست نیاز بلند کنید. از جاهایی که در نماز می شود به زبان مادری حرف زد قنوت است، یعنی فارس ها به فارسی ، ترک ها به ترکی،  فرانسوی ها به فرانسوی . اجازه داده اند در این ایستگاه به زبان مادری با خدا حرف بزنیم. درد و دل کنیم، مشکلاتمان را مطرح کنیم. از خدا کمک بخواهیم. دعایی که ما بلد هستیم و مردم ایران زیاد تو قنوتشان می گویند : آیه 201 از سوره بقره است. رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ معنایش این است که خدایا ما هم دنیای خوب می خواهیم و هم آخرت خوب می خواهیم . آیه قبلش این است فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا بعضی از مردم فقط دنبال دنیا هستند  اما در مقابلشان مَن يَقُولُ بعضی دیگر می گویند رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ یعنی پروردگارا ما هم دنیای خوب می خواهیم و هم آخرت خوب به ما بده. خدا هم فرمود بخواهید من می دهم، امام صادق فرمود اگر می توانید در قنوت گریه کنید، اگر در قنوت به گریه افتادید به من دعا کنید. بهترین دعا در قنوت همین دعاهایی است که در قرآن آمده. در قران 160 دعا هست. همان چیزی که حضرت ابراهیم از خداوند خواسته بخواهیم. حضرت مریم و صالحان از خدا خواسته اند بخواهیم.  کتاب هایی چاپ شده است در بازار هست بنام دعاهای قرآن، این دعاها را حفظ کنیم، در قنوت نمازمان بخوانیم بعد از آن بهترین دعا در قنوت دعاهای پیامبر و ائمه است در کتاب شریف مفاتیح الجنان فهرستش را نگاه کنید نوشته قنوت های ائمه  امام جواد در قنوت چه می خواند،  امام زمان در قنوت چه می خواند امام رضا در قنوت این دعا را می خواندند:  رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّكَ اَنْتَ الاَْعَزُّ الاَْجَلُّ الاَْكْرَمُ یک دعای یک خطی است ولی خیلی اوج دارد. قنوت ، قنوت مستحب است نمازگزار قنوت را هم انجام ندهد نمازش درست است، ولی خیلی تاکید شده است. شیعیان بخصوص قنوت را در نمازهایشان دارند بعد از سوره حمد رکعت دوم قنوت می گیریم. قنوت به معنای فروتنی است، به معنای افتادگی و خاکساری است. قرآن می فرماید: قولوا لله قانتين ، یعنی در پیشگاه خدا فروتنانه حضور پیدا کنید. قانتین، قانتات در قرآن آمده مردان متواضع ، زنان متواضع، نحوۀ گرفتن دست ها هم درستش این است آن ادبی که به ما یاد داده اند. چون مردم ما این حرکات را درست انجام نمی دهند، ناهمرنگ است، مثلاً در تلویزیون وقتی فیلمبرداری می کنند یک ناظر بیرونی نگاه می کنند می بینند که معنای این چیست، بعضی ها دستشان را پایین گرفته اند،‌بعضی ها بالا گرفته اند، بعضی ها دستانشان به هم چسبیده اند،  بعضی انگشتان فاصله دارد ، بعضی ها ندارد. ادب درستش این است انگشتان دست بسته،‌ انگشت های شست باز، دست ها به هم چسبیده . کف دست ها به سمت آسمان باید باشد به سمت صورت نباید باشد. ارتفاعش هم به اندازه ای که ما با چشمانمان کف دست را ببینیم مقابل صورت این ادب درست قنوت است.

قنوت هایمان را زود از آن نگذریم یک مقداری طول دهیم مخصوصاً‌ ماههایی مثل ماه رمضان قنوت طولانی را تمرین بگیریم، نمازهایمان را  تایم بگیریم یک نماز چهار رکعتی چقدر می شود. برای بعضی ها 2 دقیقه می شود. حیف است این فرصت، یک فرصت طلایی است آنقدر وقت نماز طلایی است خداوند فرشتگان را می‌فرستد طواف می کنند دور نمازگزار، فرشتگانی را می فرستد بعد از نماز می نشینند اینطرف و آنطرف نمازگزار ببینند که چیزی از خداوند می خواهد می بیند که نه زود پرید در رختخواب یا می روند می نشینند سر سفره غذا،  غصه هایی است که ما در قیامت خواهیم خورد و حسرت خواهیم خورد، مثل اینکه ما را ببرند در خزانه های بانک مرکزی و در گاوصندوق ها را باز کنند و بگویند این پنجاه تومانی است، این صد تومانی است، این سکه ربع است، این نیم است ،‌این تمام است و هرچه می خواهی بردار ، ما آنجا به جوک گفتن زمان را بگذرانیم و وقتی بیاییم بیرون  می بینیم که زمان تمام شد.

بعد از قنوت در رکعت های سوم و چهارم ما تسبیحات اربعه داریم. یعنی تسبیحات چهارگانه، چهار تا ذکر است. سبحان الله،والحمدلله،ولا إله إلا الله،والله أكبر ، 4 قسمت دارد به آن می گویند اربعه،حدیث داریم، شبیه کعبه که در مسجد حرام است و چهار ضلع دارد در عرش خدا چنین چیزی است. یک ضلعش سبحان الله است.یک ضلعش  الحمدلله است . یک ضلعش ولا إله إلا الله است. یک ضلعش الله اکبر است. یعنی همه عصاره معارف انبیاء  در این چهار جمله می گنجد. منتها یک عالمی و یک عارفی باید بیاید تفسیر کند این جمله را برای ما . سبحان الله یعنی چه؟ الحمدالله یعنی چه؟ لا اله الا الله یعنی چه؟ الله اکبر یعنی چه؟ 3 بار می گوییم در رکعت سوم و در رکعت چهارم . خیلی خلاصه می خواهیم توضیح دهیم. سبحان الله یعنی خداوند نقصی ندارد و مشکلات همه سر انسان ها است. سبحان ربی العظیم وبحمده یعنی من عقیده ام این است که خداوند نقص ندارد. خداوند مشکل ندارد،  ما در برنامه ریزی و عملکرد مشکل داریم. می گوید چرا بچه من ناقص شده؟ حتماً‌شما در مسائل آمیزشی کوتاهی کرده ایم، بهداشتی مراعات نکردید ، شراب خورده و بعد نزدیکی کرده و این بچه ناقص العقل به دنیا آمده، می گوید چرا من مردود شدم؟ چون درس نخوندی، چرا من تصادف کردم؟ چون بدون گواهی نامه رانندگی کردی. چرا مسموم شدم؟ پرخوری کردی، چرا من ذلیل شدم؟ خوب کار نکردی ، فعالیت نکردی، سنت خدا این است که هرکه کار بکند سود می برد، نابرده رنج گنج میسر نمی شود. سبحان الله معنایش این است که خداوند نقصی ندارد،‌ نقص هایمان را در زمین باید دنبال کنیم، نقص ها برای مدیران است، نقص ها برای برنامه ریزان است، نقص ها برای انسان ها است. به خداوند نسبت ندهید. خدا به غیر از مهربانی برای بندگانش چیزی ندارد. خدا چه ظلمی می کند کسی که نیازی به ظلم ندارد. خدا نیاز ندارد کم بگذارد، او غیر از زیبایی و غیر از رحمت و غیر از مهرورری کار دیگری نمی کند.

در هر نمازی خودمان را تصحیح می کنیم ،‌فکرخودمان را ، رفتار خودمان را ، عواطف خودمان را،  کجی ها برای خودم است. بدی ها برای خودم است. شکست ها برای خودم است. به خدا برای چه نسبت دهم. می گوییم سبحان الله وقنا عذاب النار،  پروردگارا مرا از آتش نجات بده. سبحان الله هم در قرآن زیاد آمده، بیشترین دستور خدا به پیامبر خداوند  سبحه است. هفت سوره داریم در قرآن با تسبیح شروع می شود مستحب است وقت خواب مسلمان ها قرآن بخوانند. در خانه ها وقت خواب کسی قرآن نمی خواند. مادر، پدر به بچه ها بگویند عزیزانم بروید قرآن هایتان را بخوانید بعد بخوابید. نه همچنین چیزی نیست. الان رسم نیست. ولی صدها حدیث داریم که وقت خواب قرآن بخوانیم بعد بخوابید چون وقتی ما می خوابیم روح ما تعطیل نمی شود .شیاطین پیامک می فرستند برای ما، فرشته ها هم پیامک می فرستند. مثل اینکه شما می خوابید و بعد بیدار می‌شوید می بینید که 7 تا پیام رسیده. خواب هم همین طور است. حدیث داریم اگر می خواهید شیاطین با شما تماس نگیرند در خواب، با وضو بخوابید، قرآن بخوانید و بخوابید، چه سوره هایی را بخوانیم؟ مثل آیت الکرسی،‌ مثل آمن الرسول، مثل چهار قل و سوره‌هایی که با تسبیح خداوند شروع می شود. یکی سورۀ جمعه است، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ. کوچکترین آنها سوره الاعلی است. کوچکترین سوره که با تسبیح شروع می شود سوره الاعلی است. و از همین امشب تصمیم بگیریم این سوره را هنگام خواب بخوانیم.

21-

رسیدیم به تشهد و سلام ، با وضو به سمت قبله، با لباس پاک، با سرود آسمانی، با نیت پاک نماز را آغاز کردیم، سورۀ حمد خواندیم یک سورۀ انتخابی خواندیم، رکوع و سجده کردیم خدا را تسبیح گفتیم و الان می نشینیم و دوباره اعتقادات خود را تکرار می کنیم. می گوییم: أشهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شريک له  ما منظورمان از اشهد چسیت؟ گواهی می‌دهم برای چه می گوییم؟ تبلیغ است یا تلقین است. این چندتا معنی دارد یک معنایش این است که وسوسه گران همیشه در صدد این هستند که اعتقادات ما را سست کنند ما در مقابل آنها پی در پی باید اعتقادات خود را علنی به زبان جاری کنیم. أشهد ای اطرافیان من، ای موافقان، مخالفان، همۀ مردم بدانید عقیدۀ من این است. در اذان هم با صدای بلند اعلام می کنیم هم تبلیغ است در اذان و هم تکرار و تثبیت و تلقین است در تشهد. همۀ‌نماز خداگرایی است، خداپرستی است، یکتاپرستی است گواهی می دهم. زیاد ما باید تکرار کنیم اعتقاداتمان را . حتی حدیث داریم وصیت نامه خودتان را بنویسید. کسی که وصیت نامه می نویسد پاداش شهید دارد. در وصیت نامه اینها بیان می شود أشهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شريک له و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله گواهی می دهم به یکتایی خدا، گواهی می دهم به رسالت پیامبر، گواهی می دهم به اینکه مرگ حق است، صراط حق است اعتقاداتمان را تکرار کنیم به زبان جاری کنیم. اول از خدا شروع می‌کنیم ، یکتایی خدا، اولین شعاری است که در اسلام به سر زبان ها افتاد. قولوا لا اله الا الله تفلحوا ای انسان ها بگویید لا اله الا الله تا رستگار شوید مثل دانه ای که در دل زمین کاشته می شود و آن دانه وقتی با شرایط مناسب قرار می گیرد جوانه می زند و سنگ ها را از مسیر راه خودش کنار می زدند و خاک را می شکافد و در فضای باز می آید عرب می گوید فلح یعنی راحت شد و رستگار شد انسان هم اگر بخواهد از این جهان مادی رها شود و وارد یک فضای لایتناهی معنوی شود باید موحد شود، یکتا پرست شود. بگویید جز الله معبودی، معشوقی نیست تا رستگار شوید. أشهد أن لا إله إلّا اللّه وحده لا شريک له جز خدای یکتا،‌خدایی نیست. شریکی ندارد و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله گواهی می دهم که محمد بندۀ خدا و فرستادۀ خدا است. کلمۀ عبد در قرآن خیلی منزلت دارد، مقام دارد. وقتی که می خواهیم به کسی ترحم کنیم می گوییم به بنده خدا یک کمکی بکنیم، اما قرآن می گوید بالاترین شخصیت را وقتی می خواست به معراج ببرد لقب عبد به او داد. سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى بندگی کن تا که سلطانت کنم. در حدیث قدسی می‌خوانیم عبدي اطعني حتي اجعلک مثلي بندۀ من اطاعت کن از من تا تو را همچون خودم قرار دهم من اراده می کنم نیست هست می شود، توهم می توانی در سایۀ بندگی به این مقام برسی.

پیامبر اسلام ، امیرالمومنین ، امام حسین بالاترین افتخارشان این بوده که بندگان خدا بوده اند آن کج فکرهایی که متهم می کنند شیعه را در موضوع توسل و چه بسا به عمد این شتباه را می کنند نمی دانند که شیعه از نظر توحید در قله قرار دارد. همۀ‌ احترام شیعه برای امام حسین (ع) این است که امام حسین عبد خدا است و همۀ هستیش را در راه توحید داد، شب عاشورا تا به صبح با خدا راز و نیاز می کرد. روز عاشورا در مقابل تیرهای دشمن نماز جماعت خواند. این امام حسین را ما واسطه قرار می دهیم در پیشگاه خدا. خود خدا به ما فرمان داده يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة وسیله، ای کسانی که ایمان آورده ایم یک وسیله پیدا کنید برای نزدیک شدن به خدا.

 پرسیدند از پیغمبر این وسیله که در دین آمده چیست؟ فرمود وسیله قرآن است. وسیله من هستم، علی، فاطمه، حسن و حسین است. چه وسایلی از اینها بهتر. اول گواهی می‌دهیم به بندگی پیامبر، عیسی مسیح وقتی در گهواره به سخن آمد می خواست خودش را معرفی کند. اول این طور معرفی کرد من بندۀ خدا هستم بعد من فرستادۀ خدا هستم . 您公開 +1 了這個項目。 復原

قال اني عبد الله آتاني الكتاب و جعلني نبيا. افتخار کنیم به اینکه بندۀ خدا هستیم. گواهی می‌دهم که محمد بندۀ خدا و فرستادۀ‌ خدا است. اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد ، ذکر شریف صلوات خداوند در قرآن می فرماید: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا. خدا و فرشته ها درود می فرستند بر پیامبر. ای مردان و زنان با ایمان شما هم درود بفرستید بر پیامبر، صلوات بفرستید و تسلیم پیامبر باشید. حدیث داریم در وزنۀ اعمال روز قیامت چیزی جز لا إله إلّا اللّه و ذکر صلوات سنگین تر نمی کند وزن اعمال صالح را. چرا؟ به خاطر اینکه راه نجات ما وپیامبر اسلام و اهل بیت است، راه حیات ما و تحول در ما پیامبر و اهل بیت هستند. پیامبر فرمود: صلوات ابتر بر من نفرستید. گفتند صلوات ابتر یا ناقص یعنی چه؟ فرمود اون صلواتی که به من درود بفرستید اما آل را به زبان جاری نکنید که بگویید اللهم صلی علی محمد و سلم ، صلوات کاملی که پیغمبر یاد داد و در کتب درجه یک اهل سنت مثل "صحیفه بخاری" آمده  این است اللهم صلی علی محمد و آل محمد. به ناروا این کلمۀ آل را از صلوات برداشتند. صلوات شعاری است دشمن شکن در اسلام . شعاری است که پیوند امت و رهبر را محکم می کند ، خدا لعنت کند  حجاج بن یوسف الثقفی را ، او اولین کسی است که در مسجد حرام صلوات بلند را ممنوع کرد میگفت در دلتان صلوات بفرستید. جلوی این شعائر و تعظیم شعائر را گرفت. پایان تشهد با صلوات تمام می شود. بعد از صلوات آخرین فراز نماز سلام است. سه سلام می دهیم، دو سلام مستحب و یک سلام واجب. اول به رسول خدا ، آن پیامبری که هدایت ما مرهون زحمات او است.  ای رسول رحمت سلام بر تو، السلام عليک ايها النبی و رحمة الله و برکاته. سلام و رحمت و برکات خدا بر تو ای پیامبر، ادای احترام به پیشگاه رهبر، هادی، راهنما، سلام دوم به خودمان سلام می دهیم، نماز گزاران، مومنان، السلام علينا و علی عباد الله الصالحين، سلام بر ما و بندگان صالح خدا. و سلام سوم به همۀ کسانی که از انسان‌ها و فرشته ها و جنی ها در حوزۀ بندگی خدا بندگی می کنند. السلام عليكم ورحمة الله و برکات. سلام چیست؟ یکی از اسم های خدا است. سلام چیست؟ اسم بهشت است دار السلام. امام صادق فرمود : أبخل الناس من بخل بالسلام  بخیل ترین مردم آنی است که از سلام کردن دریغ می کند وقتی سلام می کنیم یعنی ما در صلح و صفا هستیم . ما جنگ را نمی پسندیم. ما صلح را نیکو می‌دانیم. سلام می کنیم یعنی خوشبختی شما را می‌خواهیم. سلامت شما را می خواهیم، عزت شما را می خواهیم.

بعضی گفته اند که دلیل اینکه در پایان نماز سلام می کنیم. گویا ما یک پروازی را داشته ایم به عالم معنا. الان که بر می گردیم به زمینیان سلام می کنیم. سلام ای پیامبر رحمت و سلام ای همه بندگان صالح خدا . یعنی یک نوع اعلام همبستگی می کنیم، تشکل ایجاد می کنیم در ذهن خودمان و سلام بر شما ای همه عبادت کنندگان به هر شکل، فرشته، جنی، انسان ، السلام عليكم ورحمة الله و برکات  پیامبر اسلام یکی از ویژگی هایش این بود که تقدم در سلام داشت، حتی به بچه ها سلام می کرد. ما نماز را با سلام پایان می بخشیم و پس از نماز مستحب است که تعقیبات داشته باشیم.

 

22-

پس از سلام نماز قرآن کریم و امامان معصوم به ما فرموده اند زود باب این گفتگو را نبندید یک مقداری ادامه دهیم که نشانۀ این باشد که خدایا ما دوست نداریم این دیدار زود تمام بشود. بعد از نماز تعقیبات یعنی نیایش های بعد از نماز را داشته باشیم، پیامبر عزیز اسلام و امامان معصوم  به ما نیایش هایی را یاد داده اند تعقیبات مشترک برای همۀ نمازها یا تعقیبات مختص بعضی از نمازها. اینها نشان دهندۀ ادب ما است که به خدا می خواهیم بگوییم که خدایا دوستت داریم، بهترین تعقیب پس از نمازها ذکر تسبیحات حضرت فاطمه زهرا(س) است که طبق حدیث ثواب هزار رکعت نماز مستحبی را دارد. به جز این تعقیبات دعاهایی که در کتاب شریف مفاتیح آمده تسبیحات حضرت فاطمه زهرا را هم بلد هستید، پیامبر عزیز اسلام به دخترش که آمده بود کمک کار بگیرد چون خیلی در زندگی در زحمت بود فرمود عزیزم هروقت به سختی افتادی و بعد از نمازها و هنگام خواب این ذکرها را بگو 34 بار الله اکبر 33 بار الحمد الله 33 بار سبحان الله . حضرت فاطمه زهرا وقتی به خانه آمد برای شوهرش اینها را تعریف کرد، امیرالمومینن(ع) می فرماید از آن به بعد همیشه این ذکرها را وقت خواب و بعد از نمازها می خواندم. حضرت فاطمه با یک نخ پشمی که صد تا گره زده بود به این نخ یک تسبیحی درست کرد و این ذکرها را با این تسبیح می گفت تا اینکه واقعۀ احد پیش آمد، این بار از خاک تربت حضرت حمزه سید الشهدا یک تسبیح تربت درست کرد دیگران هم یاد گرفتند تا اینکه واقعه کربلا پیش آمد از آن به بعد امامان ما تسبیحاشان را از خاک کربلا درست می کردند که چقدر رهنمود به ما دادند که تسبیح تربت امام حسین (ع) دست کسی باشد حتی اگر ذکر نگوید، ذکر برای  او ثبت می شود. از تعقیباتی که خیلی به ما توصیه شده سجدۀ شکر است، یعنی نماز تمام شد باز پیشانی را به سجده بگذاریم خدا را شکر کنیم که توفیقی پیدا کردیم. ما با او دیداری داشته باشیم، گفتگویی داشته باشیم، نمازی خوانده باشیم .

همینجا نمازهای نافله را هم بگوییم. ما نمازهای واجب داریم در شبانه روز که 17 رکعت است، نماز صبح 2 رکعت. نماز ظهر 4 رکعت، نماز عصر 4 رکعت، نماز مغرب 3 رکت و نماز عشاء 4 رکعت، 2 برابر این 17 یعنی  34 رکعت نماز نافله یعنی اضافه بر آن برنامه سازمانی مستحب است ولی نشان دهندۀ‌ عشق ما به نماز است. بعضی ها اضافه کاری را دوست دارند می گویند من عاشق کار هستم ، آنهایی که دوست دارند نماز مستحبی بخوانند نافلۀ نماز صبح 4 رکعت است . 2 تا 2 رکعتی قبل از نماز صبح، نافلۀ نماز ظهر 8 رکعت است 4 تا 2 رکعتی قبل از نماز ظهر، نافله نماز عصر 8 رکعت است چها تا 2 رکعتی قبل از نماز عصر، و نافلۀ نماز مغرب چهار رکعت است 2 تا 2 رکعتی قبل از نماز مغرب. کوتاه ترین نماز نافله ، نافلۀ نماز عشاء است 2 رکعت بعد از نماز عشاء نشسته و 11 رکعت نافلۀ نماز شب است. پس نماز صبح نافله اش 4 رکعت ، ظهر 8 رکعت، عصر 8 رکعت مغرب 4 رکعت و عشاء  2 رکعت ، 11 رکعت هم نماز شب.

نمازهای مستحبی دیگری هم است. یک وقتی با دوستان صحبت می کنیم و می گوییم این نمازهای مستحبی برای بازنشسته ها، پیرزن ها، پیرمرد ها و بازنشسته ها نیست. اتفاقاً این نمازها معنایش این است که انسان در طول زندگی  انقدر به تلاطم برخورد می‌کند محتاج مدد خداوند می شود. امامان ما این نمازها را برای همین پیشنهاد کردند کتابی است که ستاد اقامه نماز منتشر کرده به نام نمازهای مستحبی، 350 نوع نماز مستحبی داریم.

کسانی هستند می‌گویند بگذارید همین نمازهای واجب را بخوانیم، اتفاقاً‌ در جوانی باید همین نمازهای مستحبی را خواند، از نظر امام خمینی در بین نمازهای مستحبی آنی است که برترین است و به اکسیر احمر یا کیمیا تشبیه شده است نماز جعفر طیار است آن هدیه ای که پیامبر به جعفر طیار که ماموریتی را که رفت و 13 سال طول کشید . ماموریت سختی که هرچه مسلمان در قارۀ آفریقا است مدیون جعفر ابی طالب هستند وقتی برگشت پیامبر فرمود استقبال رسمی از او بشود. و از این زن و شوهر ، ‌همسرش هم اسماء بنت امیس 3 پسری که خدا به آنها داده بود وارد شدند. مردم فکر می کردند که پیغمبر چه جایزه ای را به آن بدهد ،‌پادشاه حبشه را مسلمان کرده بود، جمعی از کشیش ها  به دست او مسلمان شده بودند و خدمات زیادی. بعضی گمان می کردند که یک قطعه زمین مرغوب پیغمبر به او بدهد،  بعضی پیش بینی می کردند سکه طلا به او داده شود، اما پیامبر یک نماز به او هدیده داد  که تا دنیا دنیا است هرکس این نماز را می خواند یک بهره ای به جعفربن ابیطالب هم می رسد. 4 رکعت است. مثل نماز صبح است با یک کمی تفاوت نیت می کنیم 2 تا 2 رکعتی نماز جعفر طیار بعد از تکبیرالاحرام  و سورۀ حمد 15 بار تسبیحات اربعه را می گوییم . به رکوع می رویم بعد از ذکر رکوع 10 بار تسبیحات اربعه از رکوع بر می خیزیم می ایستیم 10 بار، به سجده می رویم 10 بار، می نشینیم 10 بار ، باز به سجده می رویم و می نشینیم 10 بار، هر رکعتش 75 بار این ذکر فوق العاده مهم به کار رفته است. حدیث داریم نماز جعفر طیار 12000 حسنه دارد چون 300 بار ذکر تسبیحات اربعه در آن بکار رفته است. تسبیحات اربعه یعنی 4 گانه ، 300 در 4 می شود 1200 ،  هر یکیش هم ضرب در 10 ، چون هر کار خوب 10 برابر حسنه دارد،  12000 حسنه دارد و مشکلات ما را می تواند حل کند .

از نمازهای دیگری که خوب است در اینجا یاد کنیم و واجب است نماز آیات است. در زمان جاهلیت فکر می کردند که حوادثی که در طبیعت رخ می دهد اینها هر کدام ربی دارد، رب آتش، رب خورشید، رب باران، رب باد. اسلام که آمد فرمود یک رب بیشتر نیست و آن رب العالمین است وقتی خورشید می گرفت یا ماه می گرفت، یا زلزله می شد دستور آمد واجب است مسلمان ها نماز بخوانند یعنی این را از نشانه های خدا بدانند. نماز آیات را هم همه بلد هستند . 2 رکعت است بعد از حمد یک سوره ای را 5 قسمت می کنیم با سلیقۀ خودمان و بعداز هر قسمت به رکوع می رویم و می ایستیم در حقیقت این نماز 2 رکعتی 10 تا رکوع دارد.

نماز دیگری است به نام نماز باران، آن هم زیاد توصیه شده نشان دهندۀ‌ این است که ما همه کاره را خدا می دانیم. بعضی ها فکر می کنند ما وقتی نماز باران می خوانیم یعنی به برنامه ریزی یا  اسباب و علل اعتقاد نداریم. می گوید آقا باران قانون دارد ، منظور شما از  نماز باران چیست؟ ما می خواهیم بگوییم آن قوانین را قبول داریم آن قوانین مخلوق خدا است. همان خدایی که از آن مسیر باران می فرستد می تواند از مسیر دیگری برای جمعی از بندگانش باران بفرستد. خودش به ما یاد داده است. در همین قرآن است که می خوانیم فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا . يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا . وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا   در پیشگاه خدا استغفار کنید خداوند گناهان شما را می بخشد و باران فراوان برایتان می‌فرستد و جنگلها و بادها را انبوه می کند و آبها را زیاد می‌کند.

23-

رسیدیم به بحث نماز جماعت، از روز اول اسلام، نماز را به شکل جماعت ارائه کرد، یک برنامۀ‌اجتماعی است، نمازهای مستحبی را برای خلوت انسان ها قرار داد یکی از ویژگی‌های دین اسلام اجتماعی بودنش است، اولین نماز، پیش نمازش پیامبر و پشت سرش امیرالمومنین و حضرت خدیجه، پیامبر عزیز اسلام اصرار داشتند که به اجتماعات لبیک بگویید، بپیوندید، پیغمبر فرمود: 2 تا از 1 بهتر است،  3 تا از 2 تا بهتر است، 4 تا از 3 تا بهتر است، 5 تا از 4 تا بهتر است،  مسلمان ها منسجم باشید، متحد باشید فرمود : من سمع النداء فلم يجبه من غير عله فلا صلاه له  هرکه صدای اذان را بشنود و بی‌دلیل پاسخ نگوید او نماز نخوانده، فرمود هرکسی در جامعه زندگی می کند باید به مسجد بیاید مخصوصاً همسایه های مسجد در جماعت حضور پیدا بکنند. یک نابینایی گفت از بس شما تعریف نماز جماعت را کردید من سعی می کنم در نماز جماعت حضور پیدا کنم اما گاهی در خانه کسی نیست که من را به مسجد بیاورد فرمود : یک طنابی از خانه ات به مسجد بکش و نماز جماعت را ترک نکن.  یک شخصی که در روستا زندگی می کرد به پیامبر عرض کرد که من در یک روستایی هستم تک خانواری،  من و همسر و بچه هایم و چند تا کارگر، مسجد و اجتماعی نیست ولی خوب نمازمان را به جماعت می خوانیم، خانم و بچه ها و آن چند تا کارگر هم به من اقتدا می کنند تشویق کرد و فرمود فرشته هام به شما اقتدا می کنند، عرض کرد که گاهی بچه ها مشغول کاری هستند من هستم و همسرم 2 نفری باز نماز را به جماعت می خوانیم پیغمبر او را تشویق کرد، عرض کرد گاهی خانمم عذری دارد و من تنها نماز میخوانم حضرت فرمود: چون درد تو این است که نماز را به جماعت بخوانی آنوقت هم که تنها می خوانی نماز تو به جماعت حساب می شود، ثوابی که برای نماز جماعت از پیامبر به ما رسیده فوق العاده است. حدیثی که دربارۀ ثواب نماز جماعت در رساله های عملی آمده این است ترجمه اش: اگر در نماز جماعت یک نفر اقتدا کند پاداش هر رکعت آن نماز 150 نماز است. 2 نفر اقتداء کنند پاداش هر رکعت 600 نماز است. 3 نفر اقتداء‌کنند 1200، 4 نفر اقتدا کنند 2400، 5 نفر 4800،  6 نفر 9600،  7 نفر 19200 نماز است. 8 نفر ثواب هر رکعت 36400، 9 نفر 72800 و اگر تعداد اقتداء کنندگان 10 نفر و بیشتر بشوند ثواب 1 رکعت آن نماز را کسی نم‌یتواند بنویسد حتی اگر دریاها مرکب ، جنگل ها قلم، آسمان ها کاغذ و جن و انس نویسنده شوند . روز قیامت چقدر ما حسرت خواهیم خورد که من می توانستم به مسجد بروم، ‌می توانستم به مسجد بروم، چرا بی خودی غفلت کردم، ‌چرا بی توجهی کردم؟ چرا غفلت کردم؟ بسیاری از آثار نماز در نماز جماعت است، مثل همدلی، همکاری، هم زبانی، ‌هم فکری، شما ترکیب نفراتی که در مسجد می آیند را نگاه کنید،‌ باسواد، بی سواد،‌ مهندس،‌ پزشک، روحانی، کشاورز، کارگر، کودک، نوجوان، میانسال،‌ بزرگسال، پیر، زن ، مرد، یعنی همان ترکیبی که در خانه است اینها وقتی کنار هم می‌نشینند، صمیمانه با هم دست می دهند، ‌احوال هم را می پرسند، با مشکلات هم آشنا می شوند، هر کدام یک مهارت و تخصصی دارند، صمیمانه دراختیار هم قرار می‌دهند،‌ مشکلات جامعه حل می شود این از زیبایی های اسلام است.

گفته اند که گلداستون در انگلستان گفته بود تا مسلمان ها این اذان و نماز جماعت را دارند نمی توانیم ما آنها را شکست بدهیم . این حرکت هم آهنگ اجتماعی در بین آنها رایج است.

حدیث داریم نماز جماعت شبیه کار فرشتگان است. آنها با نظم و انسجام خدا را تسبیح می گویند، پیامبر فرمود: صلاة الرجل فی جماعة خير من صلاته فی بيته اربعين سنة  انسان نماز را به جماعت بخواند بهتر از اینکه 40 سال در خانه اش فرادا بخواند، یا رسول الله صلاه یوم ؟ منظورتان نمازهای یک روز است که از نمازهای چهل سال بهتر است فرمود نه : یک نماز، پیغمبر فرمود: اگر من نماز صبح را در جماعت بخوانم خوش تر دارم از آنکه شب تا صبح شب زنده داری بکنم، آثاری  که در نماز جماعت مترتب است ، توجه به ضعیفان و بینوایان، توجه به نیازها، توجه به آسیب ها و مشکلاتی که در جامعه اسلامی است برطرف کردنش به دست خود مردم، به صورت خودجوش ، داوطلبانه و اینها از زیبایی‌های اسلام است  و نیز از زیبایی های نماز جماعت این است که امام جماعت باید داناتر، پاکتر و متقی تر از همه باشد، ایشون به نمایندگی از نمازگزاران  با خدای رحمان راز و نیاز می کند لذا در رکعت اول و دوم نماز جماعت مأمومین سکوت می کنند، امام جماعت به نمایندگی از آنها سوره حمد و یک سوره دیگر را می خواند، در حدیث می خوانیم: وقدموا افضلکم، با فضیلت ترین فرد را به عنوان امام جماعت قرار دهید، وقدموا خیارکم،  بهترین خودتان را به عنوان نماز جماعت قرار دهید، پیامبر عزیز اسلام وقتی می خواستند وارد مدینه شوند در روستای قبا مسجد ساختند به مدینه وارد شدند باز مسجد النبی را ساختند و بعد هم مسجد محلات و مسجد روستاها را ساختند. برای هر مسجدی امام جماعت لازم بود، امام جماعت را پیغمبر منصوب می کرد کسی که آگاهیش به احکام بیشتر باشد ،‌آشناییش با قرآن بیشتر باشد، وقت شناس باشد محبوب در بین مردم باشد، حتی از نظر قیافه می فرمود آنکه زیباتر است جلو بایستد، یعنی مسائل فطری را پیغمبر مراعات می کرد. احادیثی که به دست ما رسیده این شاخص ها را برای امام جماعت به ما معرفی می کند، کسی که قرائت نمازش بهتر باشد، کسی که در هجرت  پیش قدم باشد.  کسی که دین شناس تر و در مراتب علمی برتر باشد، کسی که سن بالاتری دارد، کسی که زیباتر و خوشرو تر باشد و اگر در منزل نماز جماعت برگزار می  شود صاحب منزل مقدم است و اگر در جایی است که مرتباً یک کسی نماز می خواند، همان کسی که مرتب نماز می خواند مقدم است. عدالت امام جماعت در فقه شیعه شرط است، بعضی ها یک مقداری ناراحت می شوند که چرا در فقه شیعه معطل می کنند هرکسی زود نمی رود جلو بایستد، دلیلش همین عدالت است که امام جماعت باید  هم قرائت نمازش صحیح باشد هم مأمومین آنرا باید عادل بدانند.

این هم در نشانه های اهمیت عدالت است.

در حدیث می خوانیم ، المؤمن في المسجد كالسمك في الماء ،  مومن در مسجد مثل ماهی در آب است. والمنافق في المسجد كالطير في القفص‏ ، منافق در مسجد مثل پرنده در قفس است می خواهد بیرون بیاید. یک کاری کنیم رفت و آمدمان را به مسجد زیاد کنیم، انسمان را به مسجد زیاد کنیم، حدیث داریم مرده ها هیچ آرزو نمی کنند به دنیا برگردند مگر وقت هایی که از کنار مسجدی گذر کنند، حسرت می خورند ای کاش دوباره برگردند، زنده شوند و یک بار دیگر بیایند مسجد. 

چه احادیثی آمده است برای پاداش روشنایی مسجد، مفروش کردن مسجد،  تمیز کردن مسجد، احترام گذاشتن به مسجد، ادب کردن نسبت به فضای مسجد و مسجدی ها .

چرا بعضی ها نماز جماعت و مسجد نمی آیند؟ شاید بعضی از پاداش نماز جماعت و مسجد غافل هستند، بعضی ها شاید دلیل نیامدنشان این است که از بدرفتاری و بداخلاقی نماز خوان ها ناراحت باشند، بعضی ها ممکن است دلیلشان امام جماعت باشد، می گوید من از این امام جماعت خوشم نمی آید یک چیزهایی دیده ام،  بعضی به خاطر همفکر نبودن امام جماعت یا دیدگاه های سیاسی، بعضی به خاطر مشغولیت های اقتصادی، اجتماعی، گرفتاری های روزمره خودشان را محروم می کنند، بعضی از برخورد سرد افراد مسجد دل سرد شده اند ولی هیچ کدام از اینها نمی تواند دلیل باشد روز قیامت برای ما. خوب اگر از این امام جماعت خوشتان نمی آید  یک امام جماعت دیگر. از این محفل، از این مسجد خوشتان نمی آید یک مسجد دیگر. ولی خودتان را از جماعت و از مسجد محروم نکنید. متأسفانه بهانه ای شده مسئله تکنولوژی و گرفتاری‌ها از اینکه ما محروم کنیم خودمان را از برکات نماز جماعت، نذر کنیم، عهد کنیم مخصوصاً به اتفاق افراد خانواده، پدرها با پسرها،  مادرها با دخترها در جماعت شرکت کنیم، از هفته ای یک بار شروع کنیم، آرام آرام تعدادش را زیاد کنیم این امانت را به نسل های بعد بسپاریم.

 

24-

چند نماز است که راجع به آنها توضیحاتی می دهیم یکی نماز مسافر است در احکام فقهی ما نماز فکری ما یک  تفاوتی دارد با نماز در شهر خودمان، با شرایطی که در رساله ها آمده کسی که به سفر می رود نمازهای 4 رکعتی را باید 2 رکعتی بخواند،  همین جا نکته ای را می گوییم واجب است که مسلمان ها با احکام دینشان آشنا شوند، داشتن رساله کافی نیست، باید این رساله را در طول سال اعضای خانواده بخوانند، بقیه گوش کنند، ‌مرور کنند و تکرار کنند. رساله از احکام تقلید شروع شده بعد احکام مطهرات، نجاسات، نماز، روزه، مسائل اقتصادی، مسائل خانواده، مسائل اجتماعی، احکام خیلی مهم است ، مسئله 11 رساله این را به ما می گوید مسائلی را که مکلف غالباً به آن نیاز دارد دانستنش واجب است نه مستحب. حالا کسی که نمی داند احکام نماز مسافر را ، بارهامسافرت رفته و نمازها را 4 رکعتی خوانده است ، در یک جایی ایام جبهه توصیه کردم دوستان برادران رزمنده وصیت نامه بنویسند، یک برادری آمد و گفت حاج آقا امشب فهمیدم که اشتباهی غسل می کردم، گفتیم که چطور غسل می‌کردی؟ گفت که اول سمت راست بعد سر و گردن بعد سمت چپ ، من متغیر شدم و گفتم که چند سالتون هست شما؟ گفت 45 سال ، می دانستم کسی که این اشتباه را کرده در احکامش 30 سال نماز خوانده حداقل، تمام این 30 سال نماز را باید از دوباره بخواند . گفتم یکی دو ساعت صبر کن تماس بگیرم با قم و با اهواز، با علمایی که سراغ داشتم تماس گرفتم و گفتند که هیچ راهی ندارد این غسلش را اشتباه انجام داده و تمام نمازهایی را که با این غسل خوانده باطل است یک راه فقط دارد و آن اینکه ببین اهل چه شهری است. اگر در یک روستایی زندگی می کرده که هیچ عالمی و معلمی  و کتابی نبوده و او همین اندازه یاد گرفته و عمل کرده امید است که نمازهایش درست باشد. ما هم دویدیم او را پیدا کردیم و گفتیم برادر اهل کجایی؟ گفت تهران، گفتیم وای یک مرد 45 ساله در تهران ، که همه جا مسجد هست، کتابخانه است، مدرسه است، حسینیه، هیئت، معلوم است کوتاهی کرده.

چرا احکام را اساتید ما زیاد تکرار می کنند؟ چون واجب است، نماز مسافر احکامی دارد همچنین نماز قضا، یعنی نمازهایی که ما انجام ندادیم،‌در خواب ماندیم یا به غلط انجام دادیم، ذکرش را غلط انجام دادیم، فعلش را غلط انجام دادیم، وضویش درست نبوده، غسلش درست نبوده، تیمم اینها را باید قضا کنیم، ممکن است زیاد باشد 20 سال ،‌30 سال یا به عمد نخواندیم ، یا در یک خانه ای بودیم که به ما نگفتند نماز بخوان، یا لاابالی بوده اند الان متعهد شدیم، با خدا رفیق شدیم، این نمازها را باید بخوانیم و اگر حالتی داریم، مریضی داریم که ممکن است به زودی از دنیا برویم باید وصیت کنیم که این اندازه نماز قضا برای من بخوانید، نماز قضا خیلی مهم است یک بدهی است که ما به خدا داریم، مدیون خدا هستیم و روز قیامت از ما سوال خواهد شد.

نماز جمعه، اجتماع هفتگی مسلمان ها است. امانتی که انقلاب اسلامی ایران زنده کرد، امام عزیز افتخار می کرد به آن. قرآن کریم یک سوره دارد به نام سوره جمعه آیه 9 آن این است يا أيها الذين آمنوا إذا نودي للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر الله وذروا البيع  ای مردان و زنان با ایمان، هرگاه صدای اذان جمعه بلند شد بشتابید ، به سوی ذکر خدا و کسب و کار را کنار بگذارید. حدیث داریم فرشته ها صبح جمعه که می شود با قلم و کاغذ و با دفتر می‌نشیند و هرکه زودتر بیاید اسمش را زودتر می نویسند. نماز جمعه نشان دهنده بعد سیاسی و اجتماعی اسلام است. نشان دهنده همدلی ، همبستگی،  گفتگو و طرح مسائل سیاسی و اجتماعی، دردها، نیازهای نیازهای جامعه اسلامی است.

پیغمبر دربارۀ نماز جمعه چه تعریف هایی کرده اند اولین مبلغی که پیغمبر اعزام کرد مصئب بن عمید او در مدینه نماز جمعه برگزار کرد، خود پیامبر در مکه برایشان امکان نداشت به مدینه که آمدند روز جمعه بود همان روز اولین نماز جمعه را برگزار کردند در نماز جمعه تقویت روحیه اخوت و برادری است. در نماز جمعه تشکل نیروهای اسلام است. در نماز جمعه رشد فکری، سیاسی، اجتماعی است. در نماز جمعه تقویت روحیه جمع گرایی است. مرکزی برای بسیج مردم است.

امام صادق (ع) فرمود: کان اصحاب النبی صلی الله عليه و آله و سلم کانوا يتجهزون للجمعة يوم الخميس اصحاب پیغمبر از روز پنج شنبه خودشان را برای نماز جمعه آماده می‌کردند. سیر و پیاز روز پنج‌شنبه نمی خوردند که فردای آن روز از دهانشان بو نیاید که دیگران آزرده خاطر شوند، حضرت امام خمینی فرمود: نماز جمعه نمایشی از قدرت سیاسی و اجتماعی اسلام است باید هرچه باشکوه تر و پر محتواتر اقامه شود. ملت عظیم و عزیز با شرکت خود باید این سنگر اسلامی را هرچه عظیم تر و بلندپایه تر حفظ نماید تا به برکت آن توطئه های خائنان و دسیسه های مفسدان خنثی شود.

نماز دیگری داریم به اسم نماز عید است، سالی 2 بار اجتماع سالانه یا اجتماع 6 ماه یکبار. یک اجتماع سالانه ای هم مسلمین در حج دارند. برای نماز عید 2 نماز داریم هردویش پایان تکلیف است. مسلمان ها 30 روز، روزه می گیرند و بعد جشن می گیرند که ما تکلیفمان را انجام دادیم. معلوم می شود عید در اسلام برای و بی کاری نیست. عید برای کار کردن است هرکه کار می کند باید جشن بگیرد؛ هرکه تکالیفش را انجام می دهد باید خوشی کند. یک عید دیگری هم داریم برای حاجیان است وقتی مراسم و مناسک حج را انجام دادند شادمانی می کنند. نماز عید هم خیلی شیرین است. نماز عید فطر، نماز عید قربان ، آنجا هم در آن رسیدگی به فقرا است. در آن جمع گرایی است، رغبت به خداوند است، تزرع و نالیدن به درگاه خداوند است و درگاه جوایز از پیشگاه است.

درباره نماز هرچه بگوییم کم است. روز اول گفتیم که حدود 1000 جا در قرآن صحبت نماز است بیش از 20000 حدیث دربارۀ  نماز است، ستون دین نماز است، کلید بهشت نماز است. سر دین نماز است. اولین سوال در قیامت نماز است. دربارۀ نماز هرچه فکر کنیم کم است. ما یک موضوع بسیار مهم را در این مجموعه نگفتیم شاید یک برنامه 24 قسمتی می‌خواهد و آن شیوه های دعوت به نماز است در این دنیای پر غوغا که اینترنت است، ماهواره است، عکس است و فیلم است ما چگونه و با چه زبانی بچه‌هایمان را به یک نماز عاشقانه، خالصانه و آگاهانه دعوت کنیم.

حتماً در این سخنانی که ما بیان کردیم نقایصی وجود داشته عذر خواهی می کنیم از حضرت پروردگار و از شما و از همه التماس دعا داریم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 22:48  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

بـِسـْمِ اللّهِ الرَّحـْمـنِ الرَّحيمِ

۱۲-

رسیدیم به بحث اذان،‌ مدتی بود مسلمان ها نزد پیامبر رفت و آمد می کردند و می‌گفتند مسیحی‌ها برای فراخوان و اجتماعشان یک علامتی دارند به نام ناقوس، یهودی‌ها هم یک علامت دیگری  دارند به نام طبل،‌ زرتشتی ها هم برای فراخوان از آتش استفاده می‌کنند، ما مسلمان‌ها یک آرم، نشانی یا نمادی باید داشته باشیم،‌ رسول خدا(ص) فرمود: باید از آسمان دستورش بیاید، یک روزی استراحت می کرد پیامبر سرش بر دامن امیرالمومنین (ع) بود که جبرئیل نازل شد و اذان را آورد،‌ اوّلین کسی که بعد از پیامبر اذان را آموخت امیرالمومنین بود، پیامبر چشمانش را باز کرد و گفت علی جان شنیدی؟ عرضه داشت: بله رسول الله، یاد گرفتی؟ بله یا رسول الله، فرمود: برو بلال را خبر کن و اذان را به او بیاموز او باید موذن من باشد، که در این حرکت پیامبر خیلی حرف است، چرا این شخصیت را انتخاب کرد؟ چرا بلال را انتخاب کرد؟ آیا می خواست به برده ها شخصیت بدهد؟ ‌آیا می خواست به سیاهان شخصیت بدهد؟‌ آیا می خواست به کتک خورده ها و کسانی که در انقلاب زجر کشیده بودند کرامت قائل شود، آیا می خواست متکبران را سیلی بزند، آیا می خواست بفهماند ایمان و تقوا شاخص هستند و تا پایان عمرش فرمود فقط بلال باید اذان گوی من باشد،‌ گاهی که به سفر جهاد یا سفر دیگری می رفت بلال را با خودش می برد در شهر موذن دیگری را می گماشت، اذان چیست؟ اذان سرودی است سکوت شکن، موزون، کوتاه، پرمحتوا،‌ سازنده که دربردارندۀ‌ اساسی‌ترین پایه‌های اعتقادی مسلمانان است.

چند سال قبل نمایندگان همۀ‌ ادیان در سازمان ملل متحد جمع شدند،‌ حدود 700 نفر بودند، از ایران هم یک گروهی به سرپرستی آیت الله جوادی آملی و همراهی آقای دکتر حداد عادل حضور پیدا کردند، می‌خواستند افتتاحیه را داشته باشند برای اجتماع نمایندگان ادیان،‌ همۀ‌ادیان، ادیان آسمانی و زمینی،‌ بالاخره تصمیم گرفتند افتتاحیه را بدهند به مسلمان ها. مسلمان ها هم نمایندگانشان نشستند فکر کردند، چه مراسمی؟ چه حرفی بزنیم؟ به این نتیجه رسیدند که یک سیاهی اذانی بگوید یادآور اذان بلال حبشی،  و افتتاحیه مجمع نمایندگان ادیان در سازمان ملل با اذان شروع شد، حدیث داریم تنها سرودی که از زمین به آسمانیان می رسد اذان است، ‌اذان گوها در روزِ قیامت با قامتی بلند، بلندتر از دیگران وارد محشر می شوند، افتخار می کنند به اذان گو بودنشان، اذان صدایی است که طبق حدیث شیطان ها را به فرار دلهره وامی دارد، سفارش شده در خانه ها پسرها نماز بخوانند و اذان بگویند و پدر و مادرها آنها را تشویق کنند، در ایران هزاران هزار مجتمع داریم اگر صدای نوجوان های پسر به اذان بلند شود، ما گاهی می‌بینیم که مسابقات اذان هم در بین دانش آموزان است اما وقتی از آنها می پرسیم که در خانه تان اذان می گویید می خندند،‌ می گویند نه رسم نیست اگر ما اذان بگوییم به ما می خندند. اذان گویی در جامعۀ ما کم است. حدیث داریم در آخرالزمان یک روزگاری می رسد که مردم اذان گفتن را ترک می کنند و به عهدۀ طبقات پایین می گذارند،‌ عار می‌دانند اذان گفتن را ،‌ امیر المومنین (ع) افتخار می کرد به اینکه بندۀ‌خدا است،‌ خودش اذان می گفت.

فرازهایی که در اذان است 4 مرتبه  اللَّهُ اَكْبَرُ ، اللَّهُ اَكْبَرُ از شعارهایی است که در صدر اسلام قدرت و قوت و  وحدت می‌بخشید، در هنگامۀ شادی و غم اذان می گفتند، در پیروزی ها اذان می گفتند،‌ دشمن که حمله می کرد مسلمان ها کم بودند با اللَّهُ اَكْبَرُ به خودشان روحیه می دادند، اللَّهُ اَكْبَرُ ،‌ خدا بزرگ است بزرگتر از هرکس و هرچیز. هرچه وصف شود. اشهد ان لا اله الاّ اللّه ،  سه فراز اذان گواهی دادن است . یعنی مسلمان ها ،‌ هر روز و هرشب اعتقادات خودشان را به زبان جاری می‌کنند،‌ هم به خودشان تلقین می‌کنند و هم برای دینشان تبلیغ می کنند به دیگران اعلام می کنند، ‌خجالت نمی کشد بگوید من مسلمان هستم، آی مردم دنیا بدانید من مسلمان هستم، به خدای یکتا و پیامبر اسلام و امیرالمومنین عقیده دارم، با صدای بلند. چون ذکر ها را به ما توصیه شده که با صدای متوسط باید گفته شود اما بعضی از ذکر ها که حالت شعار دارد مثل اذان یا تکبیر با صدای بلند باید باشد. امیرالمومنین در مسجد اذان می گفتند به علی الصلاة ، یعنی به بلندترین صدای خودش .

مایۀ تاسف بعضی از همسایه‌های مسجدها گلایه می‌کنند، با اینکه صدای اذان هم صدای نرمی است که شاید تا چند تا خانه هم آنورتر نمی رود. چرا آن مساجدی که صدای گوش خراش و اذیت کن دارد باید صدا را آرام کنند. ولی اذان باید در جامعۀ ‌اسلامی شبانه روز چند بار منتشر شود بعد در 3 فراز می گوییم حی،‌ خود و دیگران را به نماز سفارش می‌کنیم، حی علی الصلاة ، بشتابید به سوی نماز، حی علی الفلاح بشتابید مسلمان‌ها به سوی رستگاری، حی علی خیر العمل ، بشتابید به سوی بهترین کار، باز می‌گوییم اللَّهُ اَكْبَرُ ، اللَّهُ اَكْبَرُ  و با کلمۀ توحید که در حدیث داریم هیچ چیزی در روز قیامت وزنۀ اعمال صالح را بیش از لا اله الا اللّه سنگین نمی کند و اذان به پایان می رسد.

زندگی نامۀ اولین موذن اسلام را برایتان نقل می کنیم، شاید یک فیلم سازی این را بشنود و آنرا تبدیل به فیلم کند. از اینجا شروع می کنیم که لشکر ابرهه وقتی به خانۀ خدا حمله کرد با لشکریان خدا تار و مار شدند یک تعدادی گفته اند که از آن لشکر توانستند فرار بکنند. روستاها و شهرهایی که بین راه بودند خبر متلاشی شدن لشکر ابرهه را شنیده بودند و شنیده بودند یک جمعی هم فرار کردند می آمدند در مسیر راه قرار می‌گرفتند و یک ضربه ای به آنها می زدند. تا اینکه یک روستایی در بین راه بود در آن روستا مردی زندگی می کرد به نام مردِ خوش شانس، در آن روستا اسمش به خوش شانسی سر زبان ها افتاده بود، ‌این مرد هم آمده در مسیر لشکر شکست خوردۀ ابرهه،‌ آن قافله رسید و جلویش یک شتر بود، روی شتر کجاوه ای بود و افسار شتر هم به دستِ‌بردۀ سیاهی بود. این مرد خوش شانس گفت که این سهمِ‌من از غنائم، بقیه هم گفتند قبول است. این شتر را آورد و نرسیده به خانه گفت ببینیم که در آن کجاوه چیست؟ آن پردۀ کجاوه را کنار زد و دید که یک دختر زیبا رو در آن نشسته ، گفت تو کی هستی؟ گفت من حمامه هستم یعنی کبوتر، گفت چه کسی هستی؟ گفت دختر برادر ابرهه هستم. مرد خوش شانس هم اون خانم زیبا رو و شتر و بردۀ‌سیاه را آورد به خانۀ‌خودش همسرش وقتی نگاهش افتاد به این دخترِ زیبا خلقش تنگ شد و به همسرش گفت خانم ناراحت نباش من این را فردا می برم به مکه و بفروشم و با پول آن  زندگی خودم را سامان بدهم، فردای آن روز دختر را برد به مکه یک ثروتمندی بود در مکه به نام خلف، به او گفت یک همچین چیزی برایت آورده ام می خری؟ ‌گفت بله که می خرم، چقدر می فروشی؟ به تفاهم رسیدند و پول دختر را داد به مرد خوش شانس، مرد خوش شانس وقتی داشت خداحافظی می‌کرد گفت: ببخشید میخواهی با این دختر چکار کنی؟ گفت به تو چه، تو دیگر این را فروختی ، می خواهم این را بکشم،  به بدترین شکل می خواهم شکنجه اش دهم تا انتقامم را از ابرهه گرفته باشد. گفت : این دختر که گناهی ندارد اگر مرد بودی باید با ابرهه می جنگیدی، گفت تو دیگر فضولی نکن. آقای خلف بردگانی داشت،‌ رئیس بردگانش جوانی بود به اسم رباح، در کوهستان زندگی می کرد او را صدا کرد و به او گفت این دختر را ببر و هر صبح و شام او را تازیانه بزن تا بمیرد، رباح هم گفت باشد. غروب بود که رباح و حمامه رسیدند به کوهستان آنجا کشاورزی می کرد و خیمه ای هم داشت در آن زندگی می کرد، زندگی ساده ای داشت.  به خانم گفت که تو در خیمه بخواب من هم در سینه کش کوه می خوابم تا ببینیم چه می‌شود، هیچ کدام خوابشان نمی برد ،‌ دختر خوابش نمی برد و میگفت ما چی فکر می‌کردیم، چی شد، فکر می کردیم  این سرزمین را فتح می کنیم و یمن گسترش پیدا می‌کند اما شکست خوردیم، رباح هم به ستاره ها نگاه می کرد و بردۀ‌ درستکار و امینی بود. گریه می کرد، می‌گفت خدایا یک عمری من پاک بودم الان وقت آلوده شدنم رسیده این دختر نزدیک من است و کمکم کن پاک بمانم. بالاخره هردو خوابشان برد. فردا صبح آقای رباح آمد پیش خا نم و گفت من یک جایی را برای تو آماده می کنم دورتر از اینجا، تو آنجا زندگی کن من هم برای تو غذا می آورم، هرچه فکر کردم می بینیم نباید من تو را بزنم البته اگر ارباب آمد بگو که من را می زند، 6 ماه از این ماجرا گذشت مهر این بردۀ سیاه آمد بر دل آن دختر زیبا روی کاخ نشین و پیشنهاد ازدواج داد خانم به آقا و بر اساس همان آداب و رسوم همان وقت با هم ازدواج کردند و 9 ماه گذشت که آقای خلف پسردار نمی شد و نذر کرده بود که اگر صاحبِ پسر شود یک جشن تولدی برای پسرش بگیرد و همۀ ‌اهل مکه را دعوت کند. یک پسری پیدا کرد به نام أمية بن خلف ، جشن تولدی برایش گرفت یکی از دعوت شوندگان هم رباح بود رئیس بردگان بود. رباح آن شب خیلی دیر آمد، ارباب از او پرسید تو آدم منظمی بودی چرا امشب دیر آمدی؟ گفت آقای ارباب شما ‌دیروز و پریروز چه احساسی داشتی؟ گفت دیروز و پریوز در انتظار تولد یک فرزند بودم. گفت خوب من اکنون همچین حالتی دارم. فردای آن روز در آن کوهستان پسری به دنیا آمد که نامش را بلال گذاشتند. بلال امانت داری و پاک دامنی را از پدر، سواد و علم را از مادر به ارث برد. روزگاری گذشت ، ‌خلف از دنیا رفت و به جایش پسرش أمية جایش را گرفت، ‌رباح هم رفت و به جای آن پسرش شد رئیس بردگان، یک روزی آمد مکه دید یک جوانی را خوابانده اند و شلاق می زنند، از یک نفر پرسید این کیست؟ گفت او عمار یاسر است، پرسید چرا کتکش می زنند؟ گفت او مسلمان است، پرسید مسلمان چیست؟ گفت مگر نشنیدی که یک پیامبری تازه ظهور کرده به نام محمد (ص)،‌ گفت آدرسش را می شود به من بدهی، گفت بله و او آدرسش را داد، آن  شب بلال برنگشت به کوهستان و آن آدرس را پیدا کرد و وقتی در زد خیلی زود در رویش باز شد و آمد خدمت پیامبر و اسلام را شنید و پذیرفت و مسلمان شد.  اربابش وقتی شنید که او مسلمان شده آمد سراغش گفت که خبرِ مسلمانی تو در شهر پخش شده، میدونم شایعه است و تو مسلمان نشدی، گفت یک هفته به تو وقت می دهم،  گفت نه یک هفته وقت نمی خواهد من مسلمان شدم تو هرکاری که می خواهی بکن. چه نقشه هایی أمية برای بلال ریخت ، دستور داد در میدان شهر لباس هایش را از تنش در بیاورند تمامِ‌بدنش را شیرۀ  خرما بمالند،‌ یک پارچۀ توری روی بدنش بکشند، کندوهای زنبور را زیر آن تور رها کنند بعد از لحظه ای تمامِ‌بدنش را گزیدند، آب صورتش ریختند تا به هوش آمد، ریگ های داغ بیابان را آماده کردند به دست هایش طناب بستند از صورت این بدنِ تاول زده را روی این ریگ ها می کشاندند و هرچه به او می گفتند بگو صنم یعنی بت می گفت احد  یا می گفت صمد.

 

13-

رسیدیم به درس 13 که موضوع آن نیت است. آغاز نماز، از قلب شروع می‌شود، حدیث داریم القلب حرم الله ، قلب حرم خدا است، فلا تسكن حرم الله غير الله، در حرم خدا جز خدا را راه ندهید، نماز برای ارتباط با خدا است، برای انس با خدا است، از دل شروع می‌شود،‌ جوهر انسان، دل انسان است، قلب انسان است، نیت که در تمام عبادات است، در وضو، در غسل، در تیمم، در نماز،‌ در روزه،‌ در خمس، در زکات، در حج، در جهاد هرجا عبادتی باشد نیت، رکن آن است، اساس آن است،‌ نیت به پرنده ای می ماند که 2 بال دارد، ‌یک بال آن، یعنی توجه دارم که چکار می کنم، مثلاً اگر کسی پرسید چکار می‌کنید؟ می‌گوید وضو می گیرم، شما چکار می کنید؟ نماز می خوانم،‌ شما چکار می‌کنید؟ غسل می کنم. انقدر سرگردان و حیران نیست که شک داشته باشد که نمی دانم داشتم وضو می‌گرفتم یا دست وصورت را می شستم.یک بال نیت یعنی توجه به عمل است، آقا چکار می کنید؟ نماز می خوانم، چه نمازی؟ نماز ظهر، در حضر یا سفر؟ نه چهار رکعتی است در حضر هستم،  قضا یا ادا؟ اینها را توجه داریم، به اینها می گوییم نیت،‌ یعنی توجه داشتن به اینکه چه می کنیم، بال دیگر نیت راجع به قصد ما است،‌ برای چه این کار را انجام دهیم؟ قربه الی الله، این نماز را می خوانم برای نزدیک شدن به خدا، برای جلب رضایت خدا،‌ برای اطاعت فرمان خدا، انگیزه دیگری ندارم،‌ برای خنکی و گرم شدن به مسجد نیامده ام. برای خوش آیند رئیس و  فرمانده و مدیر نماز نمی خوانم. از ترس نماز نمی خوانم، برای خودنمایی و نشان دادن خود نماز نمی خوانم، نه انگیزه ای جز خدا ندارم،‌ فقط برای خدا. اگر نماز و عبادت برای خدا یا دیگران باشد شرک می‌شود، فقط برای دیگران باشد کفر می شود. فقط برای خدا، اخلاص است.

پس نیت 2 بال دارد، بال اول توجه به اینکه چه می کنیم، بال دوم توجه به اینکه به چه قصدی این کار را انجام می دهیم. نماز می خوانم قربه الی الله،‌ این نیّت اولین واجب نماز است. در نماز واجب های زیادی است. اولش از دل شروع می شود. قبل از نیت، وضو، اذان، ‌قبله و لباس و مقدماتی بود. اما نماز که آغاز می شود از دل شروع می شود. خدایا رو به تو آورده ام می خواهم با تو حرف بزنم، می خواهم تو را ستایش کنم، می‌خواهم از نعمت های تو قدردانی کنم، می خواهم در زندگی از تو کمک بگیرم و قصدی جز تو ندارم. نیت اگر با اخلاص همراه باشد الطاف الهی را جذب می کند، قرآن می فرماید : وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ،  کسانی که در راه ما ، به خاطر ما تلاش می کنند ما راه های خودمان را به آنها نشان می دهیم.

در قرآن کریم حدود 70 بار کلمۀ‌ فی سبیل الله آمده، در راه خدا. امام صادق (ع) فرمود: نیتِ خالص شرط قبولی عمل است. فرمود از قول خداوند متعال : لم اقبل الی ما کان خالصا لی  . جز عمل خالص را من قبول نمی کنم. در حدیث دیگری امام صادق (ع) فرمود: من أراد الله بالقليل من عمله أظهره الله له أكثر مما أراد ،  هرکه ولو کار کوچکی را به خاطر خدا انجام دهد خداوند آن کار کوچک را بزرگ جلوه می دهد  و مَن اراد النّاس بالكثير مِنْ عَمَلِهِ اَبَى الله اِلاّ اَنْ يقللِّهُ فى عين من سَمِعه؛ اما اگر کسی کار زیادی را ولی به خاطر مردم، به خاطر سخن مردم،‌ به خاطر ستایش مردم انجام دهد خداوند آن کار را در چشم و گوش شنودگان و بینندگان کوچک و قلیل می کند، حتی رویات به ما می گوید: شما می توانید با نیتتان در کارهای زیادی سهیم و شریک باشید. همین اندازه در نیت، که راضی هستیم به راه امام حسین (ع)،  به کار امیرالمومنین (ع) می‌توانیم با همین نیت در ثواب شهدای جمل یا ‌شهدای کربلا شریک شویم، نیت یعنی یک حرکت قلبی انقدر برای ما سرمایه می آورد در جنگ جمل یکی از یاران امیرالمومنین (ع) ناراحت بود، ‌امام از او پرسید ما که پیروز شدیم چرا ناراحتی؟ گفت به خاطر اینکه یکی از دوستانم توفیق پیدا نکرد در شرکت کند، امام این سوال را از او پرسید: أَهَوَى أَخِيكَ مَعَنَا؟  آیا دل برادر تو با جبهۀ ما است یا با جبهۀ مقابل ما است. گفت نه آقا با قبلۀ ما است. از دوست داران شماست، ‌فرمود نه تنها این دوست تو بلکه تمام کسانی که در آینده ها خواهند آمد الان در شکم مادران یا پشت پدران هستند ولی چون راضی به کار ما هستند، ‌نیتشان این است که  راه ما را ،‌ کار ما را دوست می دارند آنها نامشان در این عملیات ثبت شده است. و لقد شهدنا فی عسکرنا هذا قوم فی أصلا بالرّجال و أرحام النّساء سیرعف بهم الزّمان ، و یقوى بهم الإیمان ، نیت خیلی مهم است.

حدیث داریم روز قیامت آن نمازهایی را که ما نیت درست داشتیم مورد قبول واقع می‌شود، حتی از نماز مقداری که ما توجه داشتیم و نیت داشتیم مورد قبول قرار می‌گیرد. امیر المومنین فرمود: اَخْلِصْ لِلّهِ عَمَلَكَ وَ عِلْمَكَ وَ بُغْضَكَ وَ اَخْذَكَ وَ تَركَكَ وَ كَلامَكَ وَ صُمْتَكَ نه تنها نمازت را، تمام کارهای خودت را رنگ الهی بزن. کارت را، دانشت را، کینه ات را،‌ گرفتنت را، نگرفتنت را،‌ سخن گفتن را ،‌ سکوت کردنت همه برای خدا باشد. این می ماند برای تو،‌ روز قیامت کاری که ما برای خدا کردیم می‌ماند، عبادتی که ما برای خدا کردیم می ماند، ‌خدمتی که ما برای خدا کردیم می ماند، قرآن می فرماید: انفقو فی سبیل الله، جاهدوا فی سبیل الله ، هاجرو فی سبیل الله، قاتلو فی سبیل الله، قتلو فی سبیل الله، ‌ جهاد در راه خدا،‌ قتال در راه خدا،‌ هجرت در راه خدا،‌ انفاق در راه خدا، اینها نیت هستند.

نیت یک بعد دیگری هم دارد و آن تمرکز است. یعنی نمازگزار از آغاز تا پایان نماز باید تمرکز داشته باشد،‌ توجه داشته باشد، نه اینکه زبانش الفاظی را تکرار بکند اما دلش جای دیگری باشد. معروف است خیلی ها می گویند: در نماز گمشده ها را پیدا می کنیم، در نماز برنامه ریزی می‌کنیم،‌ در نماز تصمیم گیری می کنیم. روز قیامت تاسف خواهیم خورد. در خدمت استاد عزیز جناب آقای قرائتی می رفتیم کربلا، غروب هنگام رسیدیم کرمانشاه، ایشون فرمودند که خوب بریم یک مسجدی در کرمانشاه نماز بخوانیم، یک پسری داشت در حیاط مسجد وضو می‌گرفت، تا دید آقای قرائتی آمد وضو را نیمه تمام گذاشت و آمد پیش حاجی آقا و پرسید حاج آقا یک سوال، چه کنیم تا که در نماز حضور قلب داشته باشیم، گفتند برو وضویت را بگیر من بعد از نماز با شما صحبت می کنم. وارد مسجد شدیم و امام جماعت به استقبال آمد و  گفت آقای قرائتی من  2 سال دنبال شما می گردم و یک سوالی دارم، گفت محرمانه است. ولی انقدر بلند پرسید که من فهمیدم، گفت چه کنیم که در نماز حضور قلب داشته باشیم؟ معلوم شد مشکل معلم و شاگرد یکی است، مشکل امام و ماموم یکی است. خیلی از ما ها به این مسئله مبتلا هستیم، نماز می خوانیم توجه و تمرکز نداریم، حضور قلب نداریم به قول قرآن می گوید فَوَيْلٌ لِّلْمُصلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَن صلاتهِمْ ساهُونَ‏، وای بر نمازگزاران که از نماز خود غافل هستند، آقای قرائتی گفتند: باشد من بعد از نماز برای شما صحبت می‌کنم، بعد از نماز نشستند و تشکر کردند گفتند یکی از ویژگی های مسجد شما این است که مشکل امام و ماموم و سخنرانتان  یکی است و خندیدند یعنی با این طنز گفتند که یعنی مشکل من هم همین است. بعد 7،‌8 تا راه گفتند برای تمرکز در نماز و حضور قلب در نماز، این راه ها را هم امامان ما به ما یاد داده اند،‌ یا از آیات قرآن فهمیده می‌شود، ‌قرآن می فرماید قبل از نماز قرآن بخوانید، اُتْلُ مَا أُوحِی إِلَیكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ،‌ خود همین تمرکز می آورد، یا رهنمودهایی به ما رسیده است که اگر می توانید قبل از نماز چند دقیقه سکوت کنید ولو یک دقیقه، سکوت این تمرکز می آورد.

امام مجتبی(ع) فرمود : برای حضور قلب در ایستگاه وضو دقت کنید، پرشتاب ،‌ باعجله، با حواس پرتی وضو نگیرید و یک مقداری توجه کنید که می خواهید چکار کنید؟ به پیشگاه خدا می خواهید بروید. امامان ما در وضو گریه می کردند رنگشان زرد می شده ، از آنها می پرسیدند چرا؟ می گفتند الان وقت امانت الهی رسیده، همان امانتی که خدا به آسمان ها و زمین عرضه کرد و آنها گفتند نه ما  طاقت نداریم. در احکام فقهی آمده است که نماز را در جایی بخوانید که حواستان پرت نشود. نماز در آشپزخانه کراهت دارد. چون در آشپزخانه چه خبر است؟ خانم منزل غذایی پخته که تمرکز را از بین می‌برد و این دنبال این است که نماز را زود تمام کند و سر سفره بنشیند. روبروی آتش کراهت دارد. روبروی انسانی که خوابیده، روبروی انسانی که نشسته. محیطی که عکس در آن باشد،‌ روبروی تلویزیون کراحت دارد،‌ یعنی عامل هایی را که حضور قلب را از بین می برد و نمی گذارد ما با خدا یک خلوت لذت بخشی داشته باشیم ،‌اینها را باید از بین ببریم و تمرین کنیم، حضور قلب هم یک چیزی نیست که صددرصد به آن برسیم،‌ نسبی است اما باید تلاش کنیم  که توجه داشته باشیم به نمازهایمان هم به خاطر خدا و هم با حضور قلب.

14-

بحث ما دربارۀ نیت است، خیلی نیت اهمیت دارد همان چیزی است که به نماز ما قیمت می دهد به قول استاد عزیز حاج آقا قرائتی می فرماید: اسکناس یک نخی در آن است که اگر آن نخ را بردارید دیگر قیمتی ندارد. آن نخ اسکناس نماز یا عبادات همان نیت است . در این برنامه می خواهیم بگوییم که چه کنیم که عبادات ما به اخلاص نزدیک تر شود و ریا  از ما دور شود و ناخالصی از عبادات ما دور شود. اولین رهنمودی که به ما داده‌اند این است که فکر کنیم که هرچه داریم از خدا است دیگران کاری برای ما نکرده اند و چیزی به ما نداده اند. نعمت هایی که در اختیار ما است،‌ امکاناتی که در اختیار ما است. هستی ما، حافظۀ ما، سلامت ما از خدا است. پس چرا از دیگران بترسیم. چرا به طمع دیگران کار کنیم. این به ما کمک می کند که کار را با اخلاص انجام بدهیم. همچنین بی ارزشی دنیا، آنهایی که برای دنیا کار می کنند روز قیامت حدیث داریم که به بعضی ها گفته می شود شما برای دنیا کار کردید در دنیا هم اسمتان را به خیابان ها زده اند، بنر زده اند، در تلویزیون و رادیو هورا کشیدند.  آنی که برای آخرت کار می کند باید منتظر باشد که در آخرت دستش را بگیرند. کار برای دنیا، کار برای خوشایند در اینجا تمام می شود و خیلی زود ختم می شود. و این هم به ما کمک می کند که به اخلاص نزدیک شویم. قرآن می‌فرماید: فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ، کسانیکه برای غیر خدا کار می‌کنند تجارتشان سود ندارد. در حدیث امیرالمومنین می فرماید : لَبِئْسَ المَتْجَرُ أَن تَرى الدُّنيا لِنَفْسِكَ ثَمَناً ،  این خیلی بازرگانی بدی است که دنیا را پول کالای خودت بدانی، برای دنیا کار کردن خیلی زود می پرد، خیلی زود تمام می شود، از جمله آیاتی که در قرآن آمده برای بی وفایی دنیا، قرآن می گوید: زهره حیاط دنیا، زهره یعنی غنچه، بعضی معنا کرده اند غنچۀ زندگی دنیا، این غنچه برای کسی گل نمی کند به محض اینکه می خواهد ‌بهره برداری کند یک دفعه سکته می کند. تازه حالا که خانه خرید و قسط ها را داد به یک درآمدی رسید حالا می خواهد کیف دنیا را ببرد، لذت ببرد، بیماری ها به سراغش می‌آید، حوادث به سراغش می آید، دنیا چیزی نیست، قرآن می فرماید: متاع الغرور، دنیای فریب کار، لعب، لهو، بازیگر، بازیخوانه ، ‌متاع الدنیا، قلیل، بهره کم، اما آخرت چی؟  وَ مَنْ اَرادَ الآخِرَةً کسی که آخرت را بخواهد وَسَعي لَها سَعْيَها ، برای آخرت تلاش کند وَ هُوَ مُؤْمِنٌ در حالی که ایمان دارد فَأُولئِکَ کانَ سَعْيُهُمْ مَشْکُوراً، چنین کسانی پاداش تلاششان حفظ شده است.

یک راه دیگری هم ما را به اخلاص نزدیک می کند و آن عبرت از دیگران است. گذشته ها بعضی ها برای خدا کار کرده اند و بعضی ها برای غیر خدا و همه شان هم رفته اند و باید درس بگیریم. آنی که برای خدا کار کرد الان از دنیا رفته و آنی که برای غیر خدا کار کرد هم از دنیا رفته،‌ کدام برنده هستند؟ عبرت بگیریم پس نوح با این که پدرش پیغمبر بود رفت سراغ غیر خدا، می گفت: سآوی الی جبل يعصمنی،  کوه مرا نجات می‌دهد و مرا حفظ می کند. نجات داد؟ عبرت بگیریم از کسانی که دنبال غیر خدا رفته اند و الهام بگیریم از کسانی که به خاطر خدا خدمت کرده اند. سرانجام ریاکاران چه شد؟ و کسانی که نیت های پاک داشتند چه سرانجامی پیدا کردند.

پس از نیت می رسیم به تکبیر الاحرام می رسیم،‌ تکبیر یعنی الله اکبر گفتن، اشرام مثل لباس احرام می ماند،  از هر راهی بخواهید وارد مکه شوید ایستگاه هایی وجود دارد به نام میقات، لباس هایمان را در می آوریم و  لباس دیگری می پوشیم به نام لباس احرام، یعنی لباسی که احترام دارد وبا گفتن لبیک، اللهم لبیک وارد حرم خدا می شویم، یک فضایی است که مرز دارد، وارد آن فضا می شویم چیزهایی بر ما ممنوع می شود. حکمت هایی دارد، مثل در آینه نگاه کردن، یا زینت کردن، کشتن حیوان، صید کردن حیوان، کشمکش، جر و بحث، تعدادی چیزی است که بر ما ممنوع می شود. نماز هم همین طور است تا قبل از الله اکبر می توانستیم هر کاری بکنیم، اما اول نماز را که می‌گوییم تکبیر الاحرام با بقیه الله اکبرهایی که قبل از رکوع و بعد از رکوع می گوییم فرق دارد، تکبیره الاحرام یعنی الله اکبری که با گفتنش ما وارد حرم خدا می شویم، از این به بعد روبرگردان به سمت چپ و راست ممنوع است،‌ حرف زدن ممنوع است، خندیدن ممنوع است، گریستن ممنوع است،‌ غذا خوردن ممنوع است،‌ فقط الان در حرم خدا با پروردگارمان باید حرف بزنیم، چه می گوییم : الله اکبر، الله بزرگتر است، بزرگتر از چی؟ بزرگتر از هرچه، بزرگتر از همه معبودها، بزرگتر از همه معشوق ها، بزرگتر از همه قدرت ها، هرچه فکرش را بکنیم خدا از آن بزرگتر است. رکن نماز است و آغاز نماز است. با بزرگی خدا و با تکبیر شروع می شود. موسی ابن جعفر فرمود: اذا کبرت، وقتی تکبیر می گویی، تکبیر واقعی این است،  فاذا کبرت فاستصغر ما بین الارض والسماء، تمام چیزهایی که بین زمین و آسمان هست را باید حقیر بشماریم فقط خدا در نزد تو باید بزرگ باشد، امیرالمومنین (ع) در وصف پرهیزگاران می فرماید : عظم الخالق فی انفسهم فصغر مادونه فی اعينهم ،‌ چون خدا در چشم آنها بزرگ است دیگر موجودات، دیگر قدرت ها در دل آنها جایگاهی ندارند. الله اکبر. الله اکبر در نماز زیاد گفته می‌شود مستحب است قبل از رکوع، بعد از رکوع، قبل از سجده، بعد از سجده، می نشینیم، می ایستیم ، بعد از نماز هم 34 بار الله اکبر،  در رکعت سوم و چهارم بازالله اکبر داریم،‌ سبحان الله والحمدلله ولا إله إلا الله والله أكبر ، الله اکبر شعاری است که در صدر اسلام، در  شادی ها در غم ها در پیروزی های نظامی می گفتند و شعار می دادند با صدای بلند می گفتند الله اکبر. از شعائر اسلام است. خاطره ای از امام حسین در این برنامه بگوییم، امام حسین (ع) خیلی دیر به زبان آمد حضرت فاطمه (س) دلواپس بود. روز عیدی بود که پیامبر عظیم اسلام به نمازعید می‌رفت و این طفل را روی دوش خود سوار کرد. پیغمبر نوه هایش را زیاد به مسجد می برد،  یا اگر می آمدند مسجد  نهی نمی کرد پیامبر، حتی گاهی در مسجد در سجده روی کمر پیامبر بازی می کردند و پیغمبر سجده هایش را طول می داد تا بچه ها بازیشان را بکنند.  یک یهودی به خاطر همین منظره مسلمان شد. پیامبر این بچه را روی کتف خودش سوار کرد و حرکت کرد به سمت مصلی نمازگزارانی که می‌خواستند نماز عید بخوانند تکبیر می گفتند : الله اکبر، بعد زبان این بچه به الله اکبر باز شد. یعنی امام حسین (ع) در این جهان اولین کلمه ای که به زبانش جاری شده الله اکبر است و آخرین کلمه ای که در گودال قتلگاه آن حضرت بر زبان جاری کرد و روح پاکش به آسمان ها پر کشید عرضه داشت پروردگارا راضیم به رضای تو . تکبیر الاحرام(الله اکبر) را باید به زبان عربی صحیح جاری بکنیم. کاری ندارد نوار آموزشی و سی دی  آموزشی دارد. باید کاری کنیم که نمازی که عاشقانه و با اخلاص می خوانیم قرائتش را درست جاری کنیم.

 

15-

رسیدیم به سورۀ مبارکۀ حمد، ما در نماز که حضرت امام خمینی فرمود : معجونی الهی که سعادت فرد و جامعه را در دنیا و آخرت تضمین می کند، اذکاری را به زبان جاری می کنیم، اولش الله اکبر بود، بعد سورۀ حمد، مادر قرآن، ام الکتاب، عصاره و چکیدۀ ‌کتابهای آسمانی، امیرالمومنین (ع) فرمود : خداوند کتابهای آسمانی را خلاصه کرده در قرآن و قرآن را خلاصه کرده است در سورۀ حمد، 7 آیه دارد، به تعداد 7 آسمان،  به تعداد روزهای هفته، به تعداد طواف های دور خانۀ خدا، و به تعداد سعی و صفا و مروه، و رملی که حاجیان در سرزمین منا می کنند، حکمتی در این عدد است. سورۀ حمد شفاء است، شفاء دردهای جسمی، دردهای روحی،‌ دردهای فردی، اجتماعی، حدیث داریم اگر سورۀ حمد را بر مرده ای خواندید زنده شد تعجب نکنید. این سوره انسان را زنده می کند. ولی متاسفانه ما با مفاهیم و معانی این آیات خیلی آشنایی نداریم. ابتدا می‌خواهیم بگوییم قرائت نمازگزار باید به عربی صحیح باشد. در کتاب های رساله های عملیه آمده اگر نمازگزار یک جمله را، یا یک کلمه را، یا یک حرف را، یا یک حرکت را اشتباه ادا کند نماز او باطل است. تلاش کنیم قرائت نمازمان را صحیح و حتی الامکان زیبا بکنیم، قرائت صحیح واجب است برای ما و قرائت زیبا مستحب است. احادیث زیادی داریم که پیامبر و امامان ما فرمودند :  قرائت های زیبا داشته باشید در نماز، امام سجاد (ع) فرمود: اگر پیامبر آن قرائتی را که در توانش بود در نماز می خواند مردم غش می‌کردند. آنقدر جذاب می خواند. ما باید وقت بگذاریم،ما که خدا را دوست داریم، دینمان را دوست داریم، زیبایی را هم که دوست داریم. خودمان خوشمان می آید وقتی یک قرائت زیبا را می شنویم، قرائت صحیح واجب است و قرائت زیبا مستحب است. اکنون هم نوارهای صوتی و cd  در بازار موجود است و در همۀ مساجد کشور عزیز ما هم استاد قرآن است و روحانیون عزیز هستند و یک مقداری وقت بگذاریم التماس کنیم و شاگردی کنیم  10 جلسه، 15 جلسه قرائت هایمان اگر غلط دارد تصحیح کنیم و اگر نازیبا هست زیبا بخوانیم. همین جا به یک سوال دیگری هم باید جواب دهیم که می‌گویند چرا نماز را به زبان عربی بخوانیم؟ خوب دین ما دین اسلام است و در سرزمین عرب نازل شده. قاعدتاً هر کتابی از آسمان در هر سرزمینی نازل می شود به زبان همان مردم است آن دین برای اون مردم نیست و برای همۀ اهالی کرۀ زمین است ولی به زبان آنها نازل شده. خداوند حکمتی دانسته که کامل ترین و آخرین دینش را به زبان عربی مبین فرستاده و حدیث داریم که زبان اهل بهشت هم عربی است. عربی زبانی است فصیح، بسیار زیبا، این زبان را اگر می توانیم بیاموزیم و کسانی که زبانشان غیر عربی است مثل فارس زبان‌ها، ترک زبان‌ها، انگلیسی زبان‌ها، باید آشنایی پیدا کنند به زبان دینشان. آیات قرآن که 6236 آیه دارد باید به مفاهیمش فکر کنیم. چگونه فکر کنیم؟ قبل از آن یک حلقه ای وجود دارد، باید بفهمیم، ما ابتدا روی قرائت باید پافشاری کنیم و بعد چرا ما نماز را به عربی می خوانیم؟ دستور دین ما است. نمی شود ترجمه قرآن را بخوانیم، ترجمۀ‌قرآن آن گویایی عربی را ندارد علاوه بر اینکه اگر رسم بشود این ترجمه معلوم نیست در دهه های بعد چه بلایی سر نسل های بعد پیش می آید. این کلام، کلام خدا است، کامل و جامع و زیبا و جذاب است.

و یکی از ایده های مترقی اسلام این زبان بین المللی است. الان همین اذانی که ما در دو برنامه قبل گفتیم که اسلامی گوید همه جا به زبان عربی باید اذان گفته شود. اگر قرار بود چینی ها به زبان چینی الله اکبر بگویند، این را می گویند : چینگ چانگ چونگ، خوب یک ایرانی برود چین اگر اذان پخش شود چیزی متوجه نمی شود. اما وقتی گفته شد هر مسلمان در هر کجای دنیا الله اکبر گفت، می گوید اینجا مسلمان ها هستند و  اینجا حتماً مسجد است. چه نظریه مترقی اسلام در هزار و چند صد سال ، الان دنیا به فکر این  است که یک ایده ای به نام جهانی سازی در سر دارد. اسلام هزار و چند صد سال می‌گفته جهان باید یکپارچه شود با یک زبان، چه زبانی؟ همان زبانی که کامل ترین کتابی که از آسمان آمده به آن زبان است.  یک زبان مشترک، نمیشود با خدا به غیر عربی صحبت کرد؟ چرا، به ترکی، به فرانسوی، به افغانی، به ایرانی، اما در جاهایی ایستگاه هایی به عربی، همه با هم و در کنار هم. خوب سورۀ حمد ، هفت آیه دارد، آیه اول چکیدۀ هفت آیه است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، امیرالمومنین (ع) فرمود: این خلاصۀ قرآن است. چهار کلمه بیشتر ندارد اما یک دنیایی حرف در آن است. تعبیر ما این است که انرژی متراکم معنویت در بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ است، به نام خداوند بخشندۀ‌مهربان. بِسْمِ اللَّهِ 10 تا معنا دارد ما به 2، 3 تای آن اشاره می کنیم. معنای اولش این است کارم را با کمک خدا آغاز می کنم، فکر کردم و برنامه ریزی کردم نمی دانم در این کار موفق خواهم شد یا نه، اما دلم آرام است به مدد الهی که مرا می شناسد و کارم را می شناسد و دوستم دارد حتماً کمکم می کند. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ یعنی به کمک خدا و با توکل بر خدا. یک معنای دیگر آن یعنی به رنگ خدا و به خاطر خدا. خوب به نظر شما ممکن است کسی به خاطر خدا دزدی بکند، به خاطر خدا جنایت بکند. این جمله یک جوری است که در آغاز کارهای مسلمان ها آمده انسان ها را از ناهمواری ها، کثافت کاری ها، از پلیدی‌ها دور می کند. یک دزد موقع شکستن قفل مردم که نمی آید بگوید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، همه به او می خندند. همین اندازه که می گوید بِسْمِ اللَّهِ حیا می کند، یعنی کار من برای خدا است، به نام خدا است، به جز نام خدا  نام چه کسی را ببریم؟ نام پادشاهان را، نام سلاطین را، ‌نام رئیس جمهور را، آنها همه موجودات ضعیف و محتاجی هستند. یک معنای دیگر بِسْمِ اللَّهِ ، چون اسم از سمم می آید،‌ یعنی نشانه، می‌فرماید یک سرویس چینی شما می خرید که 120 پارچه است تمام قطعه های این چینی آرم کارخانه را دارد، از آن نمک پاش کوچولو تا آن  دیس ،‌بشقاب، قوری تمامش آرم آن کارخانه را دارد، بِسْمِ اللَّهِ یعنی من بندۀ‌خدا هستم. ای اهالی دنیا بدانید من مسلمان هستم، من مومن هستم،‌ من نمازخوان هستم، پیغمبر فرمود در آغاز تمام کارهایتان بِسْمِ اللَّهِ بگویید کوچک باشد یا بزرگ، پیدا باشد یا پنهان، مادی باشد یا معنوی، می خواهی بخوابی بگو بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، میخواهی غذا بخوری بگو بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، می خواهد کتاب بخواند بگوید بِسْمِ اللَّهِ، کسب و کارش را می‌خواهد شروع کند بگوید بِسْمِ اللَّهِ ، حتی فرمودند یک بیت شعر که می خواهد بخواند بگوید بِسْمِ اللَّهِ. این آرم بندگی است، انسان غصه می خورد گاهی بعضی ها به خاطر چند کلمه چیزی که بلد هستند و یا هنری که آموخته اند مصاحبه می کند عارش می آید بِسْمِ اللَّهِ بگوید. خبرنگار از او سوالی می پرسد و او بدون بِسْمِ اللَّهِ جواب می دهد. بی‌کلاسی می داند بِسْمِ اللَّهِ گفتن را . چه خبر است آقا؟ فوق لیسانس است،‌مگر فوق لیسانس چقدر سواد است. یا بازیگری است در 2 تا فیلم بازی کرده و تصویرش در سایت ها منتشر شده. قوی ترین مرد جهان آقای حسین رضازاده با یک سرماخوردگی می افتد. ما هرچه داریم از خدا است. هستی ما از خدا است، آغاز ما از خدا است. پایان ما از خدا است،‌ سروکار ما با خدا است. افتخار کنیم. امیرالمومنین می‌فرمود: کافی است برای من این افتخار که من بندۀ تو باشم.

16-

رسیدیم به آیه دوم سوره حمد. الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. تمام سپاس ها و تمام ستایش ها مخصوص الله است، چرا؟ یک کس دیگر خدمت کرده و ما باید خدا را ستایش بکنیم؟ چون همه نعمت ها، زیبایی ها و بزرگی ها برای خدا است. این نقاش هم که این نقاشی را به تصویر کشیده، حافظۀ او،‌ سلامت او، مغز او،  اندیشۀ او، دست او،‌ چشم او از خدا است. این نگاه یک خداپرست است. الْحَمْدُ للّهِ. تمام ستایش ها مخصوص خدا است، تمام سپاس ها مخصوص خدا است. رَبِّ الْعَالَمِينَ ، پرورش دهندۀ‌ جهانیان، بیشترین اسمی که از خدا در قرآن آمده است الله است. الله یعنی تمام دعای جوشن کیبر را در یک کلمه خلاصه کنیم آن الله است. در دعای جوشن کبیر 1001 صفت خدا آمده تمام این 1001 صفت در کلمه الله بکار گنجانده شده، الله بیش از 3000 بار در قرآن به کار رفته است.  رب چیست؟ رَبِّ نهصدو چند بار در قرآن به کار رفته است و یکی از اسم های زیبای خدا است به معنای صاحب ، به معنای پرورش دهنده، به معنای مدبر، به معنای مدیر، خداوند تدبیر امور عالم را به عهده دارند.

بعضی ها در زمان جاهلیت به غلط این طور فکر می کردند که خداوند جهان را آفریده و کنار رفته است. اما انبیاء می گفتند که نه خداوند جهان را آفریده و الان حاکمیت و مدیریت دارد و تدبیر می‌کند، لحظه ای نظر خداوند از این جهان کنار زده شود همۀ‌جهان در هم فرو می‌ریزند. خداوند پرورش دهندۀ‌ همۀ هستی است. ستاره ها، ‌پروانه ها، گنجشک ها، دریاها،‌ آب ها، سنگ ها، خاک ها، کوه‌ها و انسان، ما سورۀ حمد را با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خدا شروع کردیم،‌ رسیدیم به شکر خدا، اینها سازندگی های نماز است،‌در هر نماز باید فکر کنیم  خدا به ما چه نعمت هایی داده و چند نعمت به ما داده است. قرآن می فرماید: و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها ان الله لغفور رحيم   اگر بخواهید نعمت های خدا را بشمارید نمی‌توانید. پس شکر بکنید خدا را، سپاس بگویید خدا را، خدایی که پرورش ما و پرورش دیگر انسان ها و پرورش حیوانات و درختان و بقیه موجودات به دست او است. اوست که برای موجودات اهدافی قرار می دهد و آنها را رهبری می دهد تا به سمت هدف حرکت کند. اما انسان چیست؟ افسوس که انسان ناسپاس است قرآن می فرماید : قُتِلَ الإنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ ، مرگ بر انسان، چقدر ناسپاس است. وَكَانَ الإِنْسَانُ كَفُورًا ، سوره اسراء آیه 67 ، انسان ناسپاس است ، وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ ، ما به انسان نعمت می دهیم رو می گرداند، يا ايُها الاِنسانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الکَريم ، چقدر انسان شکایت کرده از ناسپاسی انسان ها، می گوییم عزیزم نماز خواندی، می‌گوید قرصش را خوردم،‌ مسخره می کند. خدا نیازی به نماز ما ندارد. او یک کلیدی دست ما داده تا هدایایش را زیاد کند خداوند بیشمار به ما هدیه داده است، اگر بیشتر می‌خواهیم باید تشکر کنیم قرآن می‌گوید: لئن شکرتم لازيدنّکم ،  اگر شکر کنید خدا نعمت هایش را می افزاید: لان کفرتم انّ عذابی لشديد  اگر ناسپاسی کنید عذاب من شدید است . الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ،‌ آیه بعد الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ  ،‌2 اسم از اسم های خدا است. رحمان و رحیم،‌ ریشه اش همان مهرورزی است اما معناهایش متفاوت است. رحمان یعنی خدا همه را دوست دارد،‌ مسلمان و غیرمسلمان، کمونیسم، شرقی، غربی، سیاه، سفید ، همه را دوست دارد این رحمانیت خدا است.

برای همه باران می‌فرستد، برای همه رزق می‌فرستد،‌ برای همه گیاهان را می رویاند، ‌برای همه خورشید را می آورد. این رحمانیت خدا است.

رحیم چیست؟ رحیم یعنمی یک عده خاصی را که مومنان باشند برای همیشه دوست دارد. رحمان یعنی همه، رحیم یعنی همیشه ،‌2 جور مهر دارد خداوند، یک مهری نسبت به همه، یک مهری نسبت به جمعی اما برای همیشه.  مومنان را خداوند برای همیشه تا صحنۀ رستاخیز دوستشان دارد. یک مهر خاصی دارد، شما ها هم خیلی هایتان همین طور هستید، یک علاقۀ عمومی به همۀ‌مردم و همۀ ‌شهروندان دارید و احترام می گذارید ، کمک می کنید این می شود رحمانیت. اما یک دوستان خصوصی دارید ،‌ فرزندتان است ، همسرتان است، برادرتان است، دوست خصوصیتان است  به او یک علاقۀ خاصی دارید این رحیمیت است، مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ امام حسن مجتبی فرمود : پدرم وقتی نماز می‌خواند وقتی به این آیه می رسید گاهی صد بار تکرار می کرد و می گریست ،‌ صاحب روز جزا، خداوند هم مهر داد و هم قهر، البته مهرش بیش از قهرش است. آدم ها اگر فقط به مهر خدا توجه کنند لوس می شوند و به قهر خدا فکر کنند مایوس می شوند. یک توازن و تعادلی بین این دو لازم است.

آیه قبل خواندیم الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، یک مقداری امید پیدا کردیم این آیه ما را می ترساند مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ، ‌صاحب روز جزا، ما یک روزی در پیش داریم که همۀ ‌انبیاء خبر آمدنش را دادند مطمئناً آن روز را خواهد آمد اسمش هست یوم الحساب، يَوْمِ الدِّينِ. پنجاه هزار سال طول آن روز است. انسان ها باید در آن روز عملکرد خودشان را پاسخگو باشند دادگاهی برگزار خواهد شد،‌ میزانی، ترازویی است حاکمی می آید و از ما سوال می کند فکر در آن روز ما را از گناه دور می کند . مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ، خداوند مالک دنیا هم هست اما چون در اینجا به ما اختیاری داده و ما فکر می کینم که کاره ای هستیم، آنجا حقیقتاً ما می فهیمم که خدا مالک ما و آخرت است.  الله واحد قهّار ، روز قیامت گفته می شود که کار دست کیست ؟ همه می گویند که دست خدای مقتدر است.

ما در نماز یاد قیامت می کنیم حدود 1500 آیه در قرآن راجع به قیامت است. یاد قیامت سازندگی دارد، یاد حساب، یاد کتاب، یاد صراط، یاد میزان، بهشت، جهنم،‌ پیامبر عزیز سلام در 13 سالی که در مکه مسلمان تربیت می کردند و خیلی هم دشوار بود با همین آیات سوره های جزء‌ 28  ،‌29 و 30 که غالباً دربارۀ آخرت و قیامت است.  لرزه به اندام مسلمان ها می افتاد می گریستند، مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ،‌ آیه ای دربارۀ جهنم نازل شد، پیامبر گریه کرد نمازگزاران هم گریه کردند گریه مردم خیلی زود تمام شد اما گریه پیامبر ادامه پیدا کرد. گفتند چکار کنیم که گریه ایشون تمام شود، سلمان فارسی گفت : دختری دارد به نام فاطمه که خیلی دوستشان دارد. گفتند برویم و از ایشون بخواهیم تا از پدر بخواهد که گریه را تمام کند. حضرت فاطمه قبول کرد از خانه به مسجد آمد و پرسید پدرجان جرا اینگونه جان سوز گریه می کنی؟ فرمود دخترم، عزیزم، فاطمه جان، ‌امروز جبرئیل این آیه ها را آورد. فاطمه زهرا تا این آیه ها را شنید افتاد و غش کرد، گفتند مشکل 2 تا شد خواستیم پدر را آرام کنیم دختر هم غش کرد. این چه احساسی بوده که اینها راجع به قیامت داشته اند و ما نداریم. ما قرآن می خوانیم اصلاً برایمان فرقی ندارد. آیه بهشت،‌ آیه جهنم،‌ یاسین، الرحمن، چرا ما اینطور شدیم؟ مثل این ماشین های فرسوده ای است که اعلام می کنند 5/1 میلیون می دهند و یک ماشین تازه می دهند با قسط می دهند. نگاه می کنی یک ماشین فرسوده که اصلاً عقربه هایش کار نمی کند، نه عقربه برق ، نه عقربه باطری،  نه عقربه کیلومتر شمار، روح ما هم گاهی آنقدر می میرد که هیچکدام از این عقربه هایش کار نمی کند چطور امیرالمومنین مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ را  صدبار تکرار می کند اما ما خیلی راحت از کنارش می گذریم اینها سازندگی های نماز است. به نام خدا، شکر خدا، مهر خدا، قهر خدا.

تا اینجا امام صادق (ع) فرمود سوره حمد 2 قسمت دارد . یک قسمتش اوصاف خدا است که ما به زبان جاری می کنیم قسمت دومش درخواست های ما از خدا است که ما  در برنامه بعد با هم گفتگو خواهیم کرد.

 

17-

رسیدیم به آیات سورۀ حمد که فرمود اگر سورۀ حمد را بر مرده ای خواندند زنده شد تعجب نکنید. شفای دردهای انسان است. دردهای جسمی و روحی، مادی و معنوی، فردی و اجتماعی، رسیدیم به این آیه إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ، تنها تو را می پرستیم و تنها از تو کمک می خواهیم پروردگارا، امیرالمومنین (ع) فرمود: پیامبران که آمده اند، آمدند انسان را از عبادت غیر خدا به عبادت خدا منتقل کنند،‌ انسان بخواهد یا نخواهد جذب کسی می شود. عشق به کسی یا چیزی می ورزد،‌ کسی را می ستاید، می پرستد، اما اشتباه می کند، انبیاء آمدند بگوید که این پستانک است تغذیه درست نیست برای تو، ‌شیر مادر را انبیاء معرفی کرده اند. بالاخره انسان ها کسی را چیزی رامی پرستد، یا ستاره می پرستد، ‌یا خورشید می پرستد، یا طاغوت می پرستد، خودش را می پرستد، پول می پرستد،‌ زن می پرستد،‌ شهوت می پرستد، انبیا آمدند گفتند که ای انسان تو جواهر قیمتی هستی باید خدا را پرستش کنی تا شبیه خدا شوی. پرستش خدا و دیگران کنار هم نه، آن شرک است فقط پرستش خدا،‌ خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو کمک می خواهیم. ما تا تورا داریم غصه نداریم تو پشتیبان و خالق ما هستی. تو رازق ما هستی، مددکار ما هستی. بعد از این آیه می رسیم به یک دعا، دعایی که در شبانه روز واجب است که هر نمازگزار 10 بار بگوید، اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ، پروردگارا ما را به راه مستقیم راهنمایی بفرما، قرآن برای هدایت آمده، هدی للمتقین، هدی للناس، انبیاء برای هدایت آمده اند و شیاطین کمر می بندند برای گمراهی انسان، ‌این است که ما در انتخاب راه هر روز و شب احتیاج داریم از خدا کمک بگیریم و این دعا را در نمازمان می خوانیم خدایا ما را به راه راست هدایت کن. در زندگی در انتخاب ها می رسیم به 2 راهی ، 3 راهی ،‌4 راهی، انتخاب شغل، انتخاب رشته، انتخاب سفر، انتخاب رفیق، همه اینها خداوند باید دست ما را بگیرد تا درست انتخاب کنیم، در مقابل راه مستقیم راه های غیر مستقیم آنها چه چیزهایی هستند؟‌راه هوس ها، یا هوس خودم یا هوس دیگران، در مقابل راه مستقیم که راه میانه و معتدل است راه افراط و تفریط قرار دارد بعضی ها زیاده روی می‌کنند، بعضی ها کندروی می کنند به بعضی از مسائل و نیازهای زندگیشان توجه دارند از بعضی غافل هستند،‌ ورزش می کند درس نمی خواند، درس می خواند به نماز توجه ندارد، نماز می خواند به خانواده بی توجه است. خانواده غرق می شود در شغل و کسب درآمد کوتاهی می کند. نه به همۀ‌نیازها وقتی برسیم این صراط مستقیم است.  انسان متوازن و انسان متعادل، راه غیرمستقیم راه وسوسه های شیطانی است. راه غیر مستقیم راه طاغوت ها است راه دنیا طلبی است،‌ راه بدون دلیل و منطق است،‌ راهی است که بجز راه مغضوبان و گمراهان است. پس بالاخره راه مستقیم از نظر قرآن چه راهی است؟ پرورادگارا نشانه ای به ما بده.

سورۀ هود آیه 56 پاسخ می دهد . إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ. پروردگار من بر راه مستقیم استوار است. انک علی صراط مستقيم پس معلوم می شود راه مستقیم یعنی راه خدا،‌ راه مستقیم یعنی راه پیامبر، ای پیامبر حقیقت این است که تو بر صراط مستقیم هستی. سوره یاسین آیه 61  وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ  عبادت من راه مستقیم است. امام صادق (ع) فرمود: والله نحن الصراط المستقيم، به خدا راه مستقیمی که شما در نماز از خدا می خواهید ما هستیم.

پیغمبر فرمود: بعد از من امت اسلامی 73 فرقه می شود، بعد از حضرت موسی (ع) یهودی ها 71 فرقه شدند. 1 حرفه اهل نجات بودند بقیه به انحراف رفتند. بعد از حضرت عیسی (ع) مسیحی ها 72 فرقه شدند. یک فرقه اهل نجات بودند و بقیه گمراه بودند و در دین من مسلمان ها 73 فرقه خواهند شد و تنها 1 فرقه اهل نجات هستند و آن فرقه را هم پیغمبر توصیف کرده و تعریف کرده و نشانه هایش را بیان کرده فرمود: ان مثل اهل بيتی فی امتی کمثل سفينة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق،  مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح است هرکه سوار شد نجات می یابد و هرکه ترک کرد نابود خواد شد امام صادق (ع) این صراط مستقیم ما هستیم نه گروهک ها و گروه های غیر ما،  که آنها هم حرف از قرآن و اسلام می زدند ولی در انحراف بودند. جا دارد که در پایان این برنامه در مورد صراط مستقیم تذکراتی را عرض کنیم، تذکر اول این است که راه مستقیم نسبت به اشخاص و زمان ها و شرایط متفاوت است. نمی توانیم یک جملۀ خاصی را مثل یک نسخۀ ثابت صادر کنیم. گاهی ممکن است راه مستقیم سکوت باشد. گاهی سخن، گاهی ممکن است بذل مال باشد و گاهی نگهداری، ‌گاهی نثار جان باشد گاهی تحصیل علم باشد. صراط مستقیم در موقعیت های مختلف فرق می کند. یک روزگاری روزگار جهاد است، ‌یک روزگاری روزگار انفاق است . یک روزگاری روزگار عبادت و اعتکاف است.

نکتۀ‌دوم آنان که درصراط مستقیم هستند و از شرایط و امکانات ویژه ای برخوردارند نباید دیگران را تحقیر کنند پیغمبر فرمود : ایمان 10 درجه دارد بعضی ها در درجه اول، بعضی درجه دوم، بعضی  درجه سوم ، ظرفیت افراد مختلف است. آنهایی که در درجات بالا هستند مراقب درجات پایین باشند و غرور نداشته باشند.

نکته سوم اینکه بودن در صراط مستقیم مهم است و مهم تر از آن استمرارش هست. به قول قدیمی ها می گفتند انقلابی بودن مهم است اما انقلابی ماندن مهم تر است. یک کسی از امیرالمومنین (ع) پرسید مگر شما در صراط مستقیم نیستید ، فرمود چرا؟ گفت پس چرا باز می گویید: اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ؟ فرمود: برای از این به بعد. ما بندگان خدا همیشه محتاج این  کمک خواهی از خدا هستیم ، پروردگارا دستم را بگیر و راه را به من نشان بده، چقدر بودن کسانی که در میانه راه ، راه را گم کرده اند و به بیراهه رفته اند.

 نکته چهارم این است که  تشخیص صراط مستقیم خیلی دشوار است، دشمن می آید  راه های مشابه را پیش روی ما می گذارد، گزینه های مشابه، راه های مشابه،‌ این است که ما زیاد باید از خداوند مدد بخواهیم، به امامان توسل پیدا بکنیم، از توکل، توسل  برای راه مستقیم زیاد باید کمک بگیریم. در احادیث جملات زیادی آمده که صراط مستقیم را توضیح داده اند امامان ما، می فرمودند که تند روی نکنید، افراط و تفریط نکنید، اینها به دور از صراط مستقیم هستند، بعضی اینگونه هستند که در آرزوها چنان تند می روندکه هیچ وقت از این دنیا نمی روند، گاهی دنبال دنیا طلبی می گردند به اندازه‌ای که حرص تمام وجود آن را می گیرد بعضی تمام وجودشان را امید، بعضی تمام وجودشان را یاس و بعضی شادی و بدمستی، بعضی یاغی گری و سرکشی، نه انسان باید یک توازنی و تعادلی از خوف و رجا ، امید و ترس در آن باشد و در کارهایش نه افراط داشته باشد و نه تفریط ، حتی قرآن کریم می فرماید : عباد رحمان کسانی هستند که إذا أنفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا وكان بين ذلك قواما  بندگان خوب خدا اینگونه هستند که وقتی پول خرج می کنند نه زیاده روی می کنند و نه خساست به خرج می‌دهد.

بلکه بینابین یک حالت متوازن و متعادلی دارند. همه شما شنیدید که مردی از دنیا رفت اموالی از او به جا مانده بود همه را بخشیده بود به دیگران، فکر می کردند که کار خوبی کرده ، این را به پیغمبر گزارش دادند، پیغمبر فرمود اگر من میدانستم این خبر را، اجازه نمی دادم ایشون را در قبرستان مسلمان ها خاک کنند. پس برای زن و بچه اش چه چیزی گذاشته است؟ نه بخشش اندازه دارد،‌ انفاق اندازه دارد، ایثار اندازه دارد. توجه به خود، توجه به خانواده، توجه به دنیا و توجه به آخرت، مجموعه اینها اگر متوازن و متعادل باشد این صراط مستقیم است.

18-

آیات سوره حمد را سوره‌ای که قرآن لقب داده به آن مادر قرآن،‌ سرچشمۀ‌قرآن، عصارۀ قرآن، ام الکتاب، در سوره حمد 2 آیه است آیاتی که ما واجب است در شبانه روز 10 بار حداقل بگوییم. اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ خدا یا ما را به راه راست هدایت فرما، ‌راه راست چه راهی است؟ توضیح می دهد، صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ  راه آنان که نعمت ویژه ای به آنها مرحمت فرموده، خداوند به همۀ‌بندگانش نعمت داده اما این موضوع هدایت نعمت ویژه ای است، هدیۀ خاصی است که خدا به بعضی از بندگانش که بخواهند می‌دهد، أَنعَمتَ عَلَيهِمْ ،‌ کسانی که نعمت ویژه ای را دریافت کرده اند، روشن‌تر می‌شود فهمید که چه کسانی هستند؟ سوره نساء آیه 69 پاسخ می‌دهد،‌ می‌فرماید: چهار گروه هستند وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم هرکه از خدا و رسوب اطاعت می‌کند با أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم خواهد بود. چه کسانی هستند؟ مِّنَ النَّبِيِّينَ پیامبران وَالصِّدِّيقِينَ راستان، وَالشُّهَدَاء شهیدان وَالصَّالِحِينَ صالحان، وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا عجب رهروانی، عجب رفیقانی، نگاه کنید نمازگزار در هر روز و شب یاد می کند از راه انبیاء، راه شهدا، ‌راه صدیقین،‌ راه صالحان،‌ خودش را چک می کند،‌ خودش را هماهنگ می‌کند، ‌راه راهِ راست است. راهبران چه کسانی هستند؟ پیامبران،‌صدیقان، شهیدان، صالحان، ما در هر نمازی از این نخبه ها یاد می‌کنیم، ‌ادامۀ آیات این است که غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ نه راه آنان که غضب شدگانند و نه راه گمراهان.

در قرآن کریم درباره کسانی آمده که اینها مورد غضب خدا واقع شده اند باید آیاتش را پیدا کنیم چون این یک کلمه است مصداقش را در جامعه در هر روزگاری باید پیدا بکنیم. نکند این جمله را ما هر روز و شب به زبان جاری می کنیم اما خودمان از غضب شده ها و گمراه ها هستیم. باید کلمه گمراه و کلمۀ غضب شده را در قرآن رصد کنیم و ببینیم که کجاها و دربارۀ چه کسی  به کار رفته است. یک امتی بودند که خداوند به آنها عزت و سروری داد،‌ به آنها آقایی داد اما بد کردند مورد غضب خداوند واقع شدند. این را باید در نماز مدنظر بگیریم، بنی اسرائیل چه کار کردند؟ بازاریاشون رباخوار شدند، علماشان رشوه خوار شدند، جوان هایشان بیغیرت شدند،‌ زنانشان هوسران شدند. خداوند به آنها غضب کرد. رفتند دنبال تجملات و دنبال توقعات بیجا و خداوند به آنها غضب کرد. غضب شده ها را در قرآن پیدا بکنیم، در کدام قصه این کلمه آمده غضبه، این کلمه آمده مقت یعنی خشم، این بار برای ما روشن می‌شود که اقوامی مثل قوم یهود، قوم لوط، پیروان طاغوت ها، منافقان، اینها را قرآن جزء مغضوبین شمرده و همچنین ظالین، گمراهان کسانی که هم خودشان گمراهند و هم دیگران را گمراه می کنند. چطور امکان دارد یک انسان که در مسیر درست حرکت می کند گمراه شود. یک کسی هست که در قرآن 88 بار نامش به عنوان شیطان و 11 بار نامش به عنوان ابلیس آمده، 14 بار خداوند در قرآن فرموده که او دشمن شما است، یکی از کارهای شیطان این است گمراه کردن شیطان قسم خورده به خداوند گفته پروردگارا من در صراط مستقیم کمین می‌کنم و بندگانت را بدبخت می کنم.

خداوند هم فرموده بندگان من آنهایی که خالص باشند فریب تو را نمی خورند، معلوم است اخلاص یک کیمیایی است که نزد هرکس باشد شیطان نمی تواند در آن نفوذ بکند. بعد از سورۀ حمد می رسیم به سورۀ ‌دیگر . نمازگزار حتماً سورۀ حمد را باید در هر نماز رکعت اول و دوم بخواند. حدیث داریم لا صلاة الا بفاتحة الكتاب ،  نماز بدون سورۀ حمد نداریم. اما بعد از سورۀ حمد یک سورۀ دیگر را می تواند خودش انتخاب کند البته محدودیت هم دارد، 4 سوره در قرآن است بر اساس فقه شیعه که آیه ای در این 4 سوره است که سجدۀ واجب دارد، ‌نمازگذار در نمازش حق ندارد این 4 سوره را بخواند، 4 سوره دیگر هم در جزء سی ام هستند که اینها را باید 2 تا 2 تا خواند. سورۀ حمد را هم که الان خوانده‌ایم و دیگر نمی‌توانیم تکرار کنیم. به جز این چند محدودیت نمازگزاران می توانند هر سوره ای که می خواهند بخوانند. سوره ای که ما درنماز می خواهیم پیامش قرآن خواندن است. امام صادق (ع) فرمود: فلسفه نماز احیاء‌قرآن است. امام رضا (ع) فلسفه نماز احیاء قرآن است، مسلمان ها قرآن را کنار نگذارند و زیاد بخوانند لااقل در نماز واجب شده سوره ای را بخوانند، سوره های متنوعی را حفظ کنیم،‌ سوره‌های طولانی تری را در نماز بخوانیم با قرآن انس پیدا کنید. ولی آن سوره ای را که ما بیشتر می خواهیم سورۀ‌ توحید یا سورۀ اخلاص است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ  ای پیامبر به کسانی که از تو می پرسند خدای اسلام کیست چون یهودی ها، مسیحی ها ‌مشرکان آمدند و از پیامبر پرسیدند خدای خودت را تعریف کن. پیغمبر فرمود صبر می کنیم تا از آسمان جواب برسد. این سوره آمد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، بگو او الله یکتا است. اللَّهُ الصَّمَدُ ، الله بی نیاز است. الله صمد است یعنی همه به او میل می کنند، همه به او شوق دارند. لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ. مسیحی ها می گفتند: عیسی پسر خدا است. یهودی ها می گفتند: عزیر پسر خدا است. مشرکان می گفتند: بت ها دختران خدا هستند. این آیه همه را رد کرده است. لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ نه زائیده و نه زائیده شده است. خداوند از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. از کسی متولد نشده است متفاوت است با ممکنات، واجب الوجود است و کسی هم از خدا زاییده نشده همه مخلوقات خدا هستند، مولود خدا نیستند. لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ این افکار انحرافی و نادرست مشرکان، مسیحی ها و یهودیها را تصحیح می کند وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ و برای خدا هیچ نظیری و شریکی وجود ندارد.

سورۀ اخلاص خیلی سورۀ مهمی است درست است کوتاه است. امیرالمومنین (ع) زیاد این سوره را در نمازهایش می خواند. یکی از اصحاب پیامبر از دنیا رفت،  پیامبر فرمود 90 هزار فرشته در تشییع جنازه او حاضر بودند، پرسیدند چرا؟ فرمود او قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ زیاد می خواند در بعضی از شب های ماه مبارک رمضان 1000 بار خواندن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سفارش شده است. یکتایی خدا، توحید خالصانۀ خدا در این سوره آمده است. پس نمازگزار سورۀ حمد را و سورۀ دیگر را به انتخاب خودش می خواند. امامان ما سوره‌هایی را پیشنهاد کرده اند حتی به تفکیک روزهای هفته، شنبه ها چه سوره ای بخوانیم،‌ یکشنبه چه سوره ای بخوانیم، حتی به تفکیک نمازها، شنبه صبح در رکعت اول چه سوره هایی را باید بخوانیم و همینطور در رکعت دوم. به اینها مراجعه کنیم در کتاب شریف مفاتیح الجنان است، در بعضی از کتابهای احکام است و این شیرینی آیات قرآن را در کام خودمان ایجاد بکنیم، نتیجه اش این بشود در طی زندگی شبانه روزی انس خودمان را با قرآن بیشتر کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 22:47  توسط مدیر وبلاگ  | 

بـِسـْمِ اللّهِ الرَّحـْمـنِ الرَّحيمِ

1-

به حول و قوۀ الهی برنامه هایی را دربارۀ موضوع نماز، تاریخچۀ نماز، فلسفه و اسرار ، آثار نماز و اجزاء نماز می پردازیم .

اولین درس دربارۀ جایگاه عبادت و نماز است. دین مجموعه ای است بهم پیوسته و در هم تنیده که سعادت دنیا و آخرت فرد و جامعه را تضمین می کند. درست است همۀ عناصر دین مقدس هستند اما از نظر اهمیت، متفاوت هستند. در جغرافیای دین بعضی از عناصر قلۀ این سرزمین هستند، بعضی دامنه و بعضی دشت‌های منتهی به این سرزمین. پیامبر عزیز اسلام خیلی از وقت ها دین را به پیکر انسان تشبیه می کرد، بعضی از اجزاء دین را به سر انسان، بعضی را به چشم انسان و بعضی را به دست انسان تشبیه می کرد. ما اگر بتوانیم با یک مکانیزمی جایگاه هر عنصر را در مجموعۀ‌دین شناسایی کنیم به صورت معقول و متوازن وقت خواهیم گذاشت، سرمایه گذاری خواهیم کرد. مثلاً بدانیم موضوع نماز، یا موضوع حجاب یا موضوع روزه اینها از مسائل درجه یک هستند یا درجه دو یا درجه سه. این به ما کمک می کند برای چه بخش‌هایی از دین بیشتر وقت بگذاریم. بیشتر فکر کنیم، بیشتر به دنبال روش بگردیم. موضوع نماز در مجموع در قرآن حدود هزار بار مطرح شده،  ما نداریم موضوعی را در اسلام چه در آیات قرآن یا در احادیث انقدر تکرار شده باشد. نود و چند بار کلمۀ صلوه و مشتقاتش و نهصدو چند بار کلمات مرتبط با نماز، مثل عبادت سجده، قنوت، رکوع، قبله، غسل، تیمم، مسجد و پیامبر عزیز اسلام فرمود وقتی من به پیامبری رسیدم اولین واجبی که از آسمان برای امّت من فرود آمد موضوع نماز بود. موضوعات دیگری مثل روزه یا خمس یا زکات در مدینه آمده بعد از 13 سال یا موضوع حجاب، حج، جهاد اینها شاید بعد از بیست سال بعد آمده باشد، اما نماز از روز اول بوده است.

پس موضوعی را که ما می‌خواهیم راجع به آن  گفتگو بکنیم یک موضوعی است مثل اکسیژن در رگ های دین، در قرآن کریم هم مسئله نماز کنار توحید،‌ نبوت و معاد آمده است.  ما اصطلاحاً نماز را جزء فروع دین حساب می کنیم اما بر اساس فرهنگ قرآن نماز در کنار ایمان به خدا، ایمان به کتاب های آسمانی،‌ ایمان به قیامت،‌ ایمان به پیامبران آمده ،یک مسئله بسیار مهمی است. تفسیراتی که پیامبران اسلام در بارۀ دین بکار برده،‌ نماز سر دین است، نماز ستون دین است،‌ نماز پرچم دین است، نماز کلید بهشت است. قرآن کریم فلسفۀ خلقت جن و انس را عبادت می‌داند که یکی از مصادیق بلند عبادت، نماز است. در سورۀ زاریات آیۀ 56 می خوانیم وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ، نیافریدم جن و انس را مگر برای عبادت .

یا در سورۀ مبارکۀ نحل آیۀ 36 می خوانیم که فسلفۀ بعثت همۀ انبیاء‌ دعوت به عبادت بوده ، وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً ، ما برای هر جمعیتی فرستاده ای را اعزام کردیم با این دو ماموریت،  أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ که مردم را به پرستش خدا دعوت کنیم و از طاغوت اجتناب بورزیم.

پس معلوم می شود جایگاه نماز در دین یک جایگاه درجه یک و مسئلۀ استراتژیک است.

ریشۀ عبادت چیست؟ اولین ریشۀ عبادت احساس فقر و وابستگی به پروردگار است. انسان که قوی‌ترین و با استعدادترین موجود این  عالم است به مبدأ عالم و به پروردگار عالم محتاج است ،‌نیازمند است و دین راهی را پیش پای او گذاشته که نیاز خودش را با کسی که او را دوست دارد و بر او منت نمی گذارد و توانایی رفع نیاز را دارد در میان بگذارد . 2 بار در سورۀ مبارکه بقرین این آیه آمده استعينوا بالصبر على الصلاة  ای انسان‌ها در بحران ها و گرفتاری ها کمک بگیرید از صبر و نماز، و این است ریشه عبادت.

ریشۀ دیگر عبادت تعظیم به خدا است ما به صورت فطری وقتی عظمت و زیبایی را می‌بینیم تعظیم می کنیم،‌ تقدیس می کنیم، بزرگ می شماریم،‌ امام رضا علیه السلام فرمود: نماز یعنی تکبیر، یعنی تعظیم ، یعنی خدا بزرگ است،‌ بزرگ تر از آنچه که وصف شود. ما وقتی بنای بزرگی را یا سیارۀ‌بزرگی را یا دستگاه بزرگی را می‌بینیم مبهوت می‌شویم، لب به ستایش باز می‌کنیم. عبادت ریشۀ دومش تعظیم به پروردگار است یعنی اینکه ما در برابر پروردگار کوچک هستیم.

ریشۀ سوم عبادت شکرگذاری دربرابر نعمت‌های خدا است،‌ ما که نبودیم خداوند از روی مهرش ما را آفرید و بی شمار نعمت در اختیار ما قرار داد. در قرآن می‌خوانیم که هر آنچه در آسمان ها و هرآنچه در زمین است برای تو آفریدم ای انسان. ما به شکرانۀ این همه نعمت که نمی‌توانیم بشماریم. خود قرآن می‌فرماید و وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاتَحْصُوها. اگر بخواهید بشمارید هدایای خدا را نمی‌توانید. این عبادت یک نوع سپاسگذاری در برابر خدای مهربانی است که از روی مهرش این همه امکانات در اختیار ما قرار داده است.

آیات سوم و چهارم سورۀ قریش فلسفۀ عبادت را سپاسگذاری از خدا می‌داند. فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ  باید مسلمان ها عبادت کنند. صاحب این خانه را الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ همان خدایی که آنان را از گرسنگی نجات داد وَ آمَنَهُم مِّنْ خَوْفِ و در ترس و پریشانی امنیت را آورد.

علامۀ‌طباطبایی می فرماید آهنگ آیۀ 21 از سورۀ بقره هم همین  شعار است که نماز تشکر از خدا است. در سورۀ مبارکه بقره می خوانیم یا أیها الناس، خطاب به مسلمان نیست، خطاب به الذین آمنوها نیست، خطاب به همۀ مردمان است. يا ايّها النّاس اعبدو ربّكم عبادت کنید پروردگارتان را ،‌چرا؟ می فرماید: الّذي خلقكم چون شما را آفریده ، یه کسی یک گل دست شما می دهد لبخند می زنید ،‌ یک انگشتر کتابی، سکۀ طلایی به شما می دهد عکس العمل نشان می‌دهید آن خدای هستی بخشی که شما را و پدر و مادر شما را آفرید نمی خواهید در برابرش هیچ احساسی داشته باشید. اعبدو ربّكم عبادت کنید پروردگارتان را ، چرا؟ الّذي خلقكم چون شما را آفریده، پدر و مادرتان را آفریده. آن خدایی که از آسمان ها برای شما باران می فرستد، به وسیلۀ‌باران گیاهان را می‌رویاند،‌ رزق برای شما می‌فرستد،‌ به تلافی مهر خدا با سپاسگویی خودتان عکس‌العمل نشان دهید. این هم یکی از ریشه های عبادت است.

ریشۀ دیگر عبادت به طور فطری انسان ها نیاز به مونس دارند. نیاز دارند راز دلشان را با کسی در میان بگذارند. خیلی وقت‌ها خصوصی ترین افراد را هم شایسته نمی‌دانند. حتی مادرش را، برادرش را،  دوستش را، میگه نه شاید من و مسخره کنند . یک رازی در دلم هست، می خواهم با کسی که آغاز من را می داند، پایان من را می داند،  توانایی‌ها، آسیب ها، گرفتاری های مرا می شناسد با او در میان بگذارم. او مر اآرام کند یکی از ریشه های عبادت رازگویی با پروردگار است.

پس نماز در دین اسلام یک موضوع فوق العاده مهم است. پیامبر عزیز اسلام، ‌اسلام را با نماز آغاز کرد. روز دوشنبه صبح بود که در غار حراء پنج آیۀ اوّل سورۀ علق را دریافت کرد. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ  خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ

از کوه سرازیر شد در دامنۀ‌ کوه جبرئیل مجدداً نازل شد و همان روز اول دستور وضو گرفتن و نماز خواندن را آورد. این جایگاه نماز است و تا روز آخر، آخرین ساعات و دقایق عمر پیامبر، امیرالمؤمنین فرمود پیغمبر که جان می داد سرش بر سینۀ من بود و دلواپس نماز مسلمانان بود و این جمله را فرمود و از دنیا رفت. والله لا تنال شفاعتي من التفح بالصلوه به خدا قسم شفاعت من به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.

پس در این درس ما دربارۀ جایگاه و اهمیت نماز در جغرافیای دین صحبت کرده ایم تا خودمان هم نیرو بگیریم با اعتقاد بیشتر نسبت به این موضوع ، موضوع را پی بگیریم.

2-

به چه چیزی عبادت گفته می شود؟ هر کاری که به رنگ خدا باشد،‌برای خدا باشد، در راه خدا باشد عبادت است. حتّی خوابیدن، کارکردن ، فکر کردن، درس خواندن، این نوع نگاه ما را در یک شاهراهی قرار می‌دهد که تمام حرکات ما در مسیرِ الهی است، امام صادق (ع) فرمود: لیست العباده کفرته صلوه والسیام  ، عبادت فقط زیاد نماز خواندن،‌ زیاد روزه گرفتن نیست. این نوع نگاه اشتباه است. انّم العباده اتفکر فی عندالله، فکر کردن در مخلوقات خدا، فکر کردن در مدیریت و ربوبیّت خدا این عبادت است. رسول خدا (ص) فرمود: عبادت هفتاد قسم دارد بهترین آن کسبِ درآمد حلال است. کارکردن از نظر اسلام عبادت است. درس خواندن از نظر اسلام بهترین عبادت است. پیامبر اکرم فرمود : ؟؟؟؟من خرج یخلق عباده من العلم لیرد  کعباده اربعین ....؟؟؟؟  کسی که از خونه اش بیرون می آید تا دانشی بیاموزد تا از باطل نجات پیدا کند به سمت حق متمایل شود، از گمراهی به سمت هدایت کشیده شود این پاداشِ چهل سال عبادت را دارد. چقدر حدیث داریم که امامان ما مرحبا می گفتند به دانش آموزان ما ، به دانش جویان ما، کار آنها را عبادت می دانستند. خدمت به مردم، انفاق به مردم، ایثار به مردم، دستگیری از کار مردم،‌ گره گشایی از مشکلات مردم، همه اینها عبادت است.

عبادت چیست؟ هرکاری که برای خدا باشد، به رنگ خدا باشد، ما قصدی جز خدا در آن کار نداشته باشیم عبادت است. اصلاً خدا ما را برای همین آفرید که رنگ زندگی ما رنگ الهی باشد. که اگر زندگی ما به این رنگ باشد با مردن ما ، ما تمام نمی شویم.

قرآن می گوید : کل شیء حالک الی وجهه ، هر چیز نابود می شود الی وجه خدا، الی راه خدا، پس کسی که برای خدا، به سوی خدا، به قصد خدا کاری را انجام می دهد آن کارش ماندگار است.

پیامبر فرمود: افضل العباده انتظار الفرج ، انتظار کشیدن شخصیتی که به جامعۀ بشری عرضه خواهدا شد و جامعه را از عدل و داد پر خواهد کرد و با ظلم و ستم مبارزه خواهد کرد این عبادت است .

موضوع دیگری که می خواهیم مطرح کنیم چگونگی عبادت است.

شهید مطهری در کتابی که از فرمایشات ایشون گردآوری شده به نام طهارت روح و انتشارات ستاد اقامه نماز هم منتشر کرده، یک بخشی دارد تحت عنوان شکل عبادت، چگونه عبادت کنیم؟ می فرماید در امت های قبل، در دوران جاهلیت، چه بسا مردم از سلیقۀ خودشان عبادت می کردند، به بت پرستی کشیده شده اند، ما باید بدانیم قرآن کریم و خداوند چه نوع عبادتی را از ما می‌خواهد. اولین ویژگی عبادتی که از ما خواسته شده عبادت آگاهانه است، بدانیم چکار می کنیم، مثلاً نماز می خوانیم از آغاز اذان تا پایان نماز حدود 35 جمله است.

الله اکبر ، اشهدا الله الا الله  اینها هر کدام یک جمله است.

نمازگذار با آگاهی باید اینها را به زبان جاری کند.

سبحان الله چیست؟ الله اکبر چیست؟ حی علی الفلاح چیست؟

قرآن می گوید من نماز با آگاهی می خواهم .

لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أنْتُمْ سُكاريََ حَتّيََ تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ. در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می گویید با آگاهی این عبادت را انجام دهید. روزه با آگاهی باشد. حج با آگاهی باشد. زکات با آگاهی باشد.

آگاهی یکی از ویژگی های کیفیت عبادت است.

در حدیث می خوانیم رکعتان من عالم خیراٌ من سبعین رکعه من جاهل ، دو رکعت نمازی که شخص آگاه می خواند از هفتاد رکعت نمازی که شخص نادان می خواند بهتر است.

عبادت آگاهانه اسلام از ما می خواهد. از امام هفتم روایت شده است که «المتعبد علي غير فقه کحمار طاحونه يدور ولايبرح » کسی که عبادت می کند ولی بدون آگاهی است مثل الاغی یا شتری است که دور می گردد ، چشمش را می بندند چه بسا چند فرسخ هم راه رود از صبح تا شب حرکت می کند ولی هیچ پیشرفتی ندارد. یدور و لا یبرح ، دور می زند اما پیشرفت ندارد. اگر آگاهی در عبادت نباشد انسان رشد ندارد، پیشرفت ندارد.

دومین ویژگی نماز یا عبادتی که از ما خواسته شده عبادت عاشقانه، عبادت با نشاط است.

دو بار در قرآن از نماز منافقین بدگویی شده. هر دو بار به خاطر بی نشاطی آنها است. نماز می‌خوانند اما با بی رغبتی، ‌بی نشاط، با سنگینی، به زور. میگویند نماز خواندم راحت شدم. پیامبر وقت نماز را انتظار می کشید. این عشق به نماز، یا عشق به روزه است.

بعضی ها در آستانه ماه رمضان حالت ناراحتی دارند. می گویند این تابستان ماه رمضان چگونه روزه خواهیم گرفت؟

پیامبر به استقبال ماه رمضان می رفت. تشنگی و گرسنگی ماه رمضان را موجب رشد نفس خود می دانست. همچنین عبادت حج، عبادت خمس،  اگر کسی خمس و زکات دهد اما با بی‌رغبتی، با ‌بی نشاطی، بدون شوق و عشق،‌ اون معلوم نیست چقدر پاداش داشته باشد . عبادت ها تمامش باید عاشقانه و عارفانه باشد.

ویژگی سومی که برای عبادت از ما خواسته اند عبادت خالصانه با اخلاص است. فقط برای خدا باشد. برای خوش آیند این و آن نه. برای نمره و امتیاز نه. برای اینکه آن آقا دخترش را به من بدهد مرا در مسجد ببیند نه. از روی ترس از فرمانده، از مدیر نه. می‌گوید خدایا تو شاهدی من به خاطر تو نماز می خوانم. فقط به خاطر تو ، قربه الی الله، فقط و فقط برای جلب رضایت تو. دیگران من را ببینند و من را نبینند من نماز را می‌خوانم، من بندۀ‌تو هستم. تو خالق من هستی. نماز خالصانه .

قرآن در سورۀ مبارکۀ کهف آیۀ 110  می فرماید: ولا یشرک بعباده ربه احدا، نباید شریک قرار داد برای عبادت خدا احدی را. نماز می خوانم هم برای خدا هم برای مدیر، هم برای خدا هم برای فرمانده، هم برای خدا هم برای اینکه در این محیط بخاری است گرم است یا کولر است خنک است، این نمازها باطل است. در رساله های عملیه نوشته شده اگر کسی واجبات نماز را یا مستحبات نماز را برای غیر خدا انجام دهد باطل است. مثلاً انگشتر عقیق دست کرده در هنگام نماز تا کسی ببیند. یا نماز را  اول وقت می خواند برای اینکه کسی ببیند. یا آهنگ صدایش را عوض می‌کند مثلاً تنهایی در خانه ایستاده نماز می خواند رسمش این است که تند تند می خواند، و در آن هنگام مهمان می‌آید و لحن صدایش را عوض می خواند و آهسته نماز می خواند. این نماز باطل است.  چرا؟

چون تمام شیرینی این نماز این است که برای خدا باشد فقط برای خدا. رحمت خدا به روح بلند حضرت امام خمینی، می فرماید : ماموران شاه مرا نیمه شبی از قم به سمت تهران آوردند، بین راه قم و تهران من گفتم نماز نخواندم، چون قبل از نماز صبح حضرت امام را دستگیر کرده بودند ، گفتند نگهدارید نماز بخوانم، گفتند نه اجازه نداریم. گفتم خوب ترمز کنید با خاک کنار جاده تیمم کنم. خود حضرت امام تعریف کردند اون روز نمازی خواندم پشت به قبله، با تیمّم، لبِ آفتاب. بعد می فرماید: در عمرم امیدم به همان نماز است. چون اونی که باید بداند می داند. اونی که باید آن نماز را ببیند دیده. نماز با اخلاص، و نماز خاشعانه، نماز باید با فروتنی همراه باشد.

قرآن می‌فرماید : بسم الله الرحمن الرحیم،‌ قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون قطعاً‌رستگار هستند مومنانی که در نمازشان خاشع هستند، افتاده حالند،  فروتن هستند، گردن کش نیستند در حضور خدا، خودشان را به حساب نمی آورند. با تمام وجود اعلام می کنند پروردگارا من کسی نیستم. من چیزی نیستم. هرچه دارم از توست. هرچه می کنم به قوت و حول توست.

3-

مراحلی را برای عبادت شمرده اند، مرحلۀ اول تکلیف، مرحلۀ دوم صحت، مرحلۀ سوم قبولی، مرحلۀ‌چهارم کمال. این نمازی که می‌خوانیم، روزه ای که می گیریم، حجی که می‌رویم، خمس و زکاتی که می پردازیم، تکالیفی که خداوند برای سعادت ما قرار داده 4 مرحله دارد، در هر مرحله شرایطی وجوددارد، مرحلۀ اول تکلیف است. یعنی کودک مسلمان باید به تکلیف برسد تا عبادت بر او واجب شود. تکلیف شرایطی دارد . شرط اول آن بلوغ است. در رساله های عملیّه خوانده اید وقتی دختران 9 سال قمریشان تمام می شود و پسران وقتی 15 سال قمریشان تمام می شود یا وقتی نشانه های دیگری در آنها پیدا می شود که در رساله های عملی است. الان روانشناسانی مثل آقای دکتر قائمی یا آقای دکتر گلزار یا آقای دکتر شرفی اعلام می کنند که پسران تهرانی بین 11 تا 13 سالگی بالغ می شوند . در این شرایط محیطی که ما الان هستیم غالباً بیش از 90 درصد پسران تا قبل از 14 سالگی بالغ می شوند. پس بلوغ اولین شرط تکلیف است. بچه ای که بالغ نشده مثلاً دختر 8،7،‌6 ساله تکلیف ندارد. پسر 10 ساله 9 ساله تکلیف ندارد. همین جا یک موضوعی را طرح می‌کنیم . سوال می کنند بچه ها قبل از اینکه به بلوغ می رسند اگر عبادتی انجام بدهند و خدمتی انجام بدهند ثواب دارد؟ جواب می دهیم بله،‌ خداوند برای کارنامۀ ما یک مقدمه ای ایجاد می کند قبل از صفحه 1 ،‌ صفحاتی است که ما قبل از به بلوغ رسیدن خدمتی یا عبادتی می‌کنیم. مثلاً بچه‌ای روزه می گیرد، نماز می خواند، صدقه می‌دهد. حتماً ثواب دارد. هم در پروندۀ‌خود او قبل از صفحه 1، و هم در پروندۀ‌پدر و مادر و هم پروندۀ معلم او ثبت می شود. سوال دیگر اینکه بچّه ها قبل از اینکه به سن تکلیف برسد اگر خسارتی را وارد کردند ضمانت دارد ؟ مثلاً‌یک بچه 8 ساله توپی را شوت کرده شیشۀ کسی را شکانده . او ضامن است؟ بله ضامن است . اگر پدرش یا سرپرستش خسارت را داد که داده وگرنه به محض اینکه خودش به تکلیف رسید ضامن است و تا آخر عمر از گردنش برداشته نمی شود.

بچه هایی که به تکلیف نرسیده‌اند اگر جرمی مرتکب شوند که از نظر شرعی حد دارد،‌ شلاق دارد، مثلاً یک دشنامی بدهند،‌ فحشی بدهند که ضربات شلاق برایش تهیه شده باید مجازات شود؟ بله اون بچه نه به اندازۀ بزرگترها ،‌به اندازه ای که قاضی تشخیص دهد یک تنبیه مختصری می شود. پس اولین شرط تکلیف بلوغ است. شرط دوم عقل است. بچه هایی که صفیح هستند عاقل نیستند، ضریب هوشی پایین دارند. که تعریفش روشن است اونها تکلیفی ندارند. یا تکلیف خیلی کم به اندازۀ توانشان دارند. شرایط تکلیف را می گوییم: تکلیف اولین مرحله است برای عبادت.

سومین شرط قدرت است. انسان باید قدرت داشته باشد نماز بخواند، یا روزه بگیرد یا مکه برود. اگر ناتوان هست،‌ ناتوانی جسمی یا ناتوانی روحی. که اینها در سازمان بهزیستی تعریف شده است. نمی تواند روزه بگیرد واجب نیست، نمی تواند بایستد نماز بخواند بنشیند،‌ نمی تواند بنشیند بخوابد.

پس تکلیف اولین شرطش بلوغ است، شرط دوم عقل است، شرط سوم قدرت است.

اینها شرط های تکلیف است، بعد از تکلیف می‌رسیم به مرحلۀ دوم، دختر مسلمان یا پسر مسلمان به تکلیف رسیده، یعنی عاقل هست، بالغ است و توانا و قادر، از این لحظه به بعد همۀ تکالیفی که بزرگترها باید انجام دهند این دختر و پسر باید انجام دهند. امر به معروف کنند،‌ نهی از منکر کنند، روزه بگیرد، نماز بخواند با این توضیحاتی که بیان کردیم.

مرحلۀ دوم صحت است، یعنی این عبادت چکار کنیم که صحیح باشد در فقه شیعه شرط کردند، شرط صحت عبادت این است که مسلمان ها از یک مرجع تقلیدی که جامع شرایط است تقلید کند، به این شرط صحیح است. مثل اینکه کسی مریض می شود برای دستورات طبی باید به پزشک حاذقی مراجعه کند. اگر مشکلش و مریضیش خیلی مختصر باشد به همین دکتر عمومی سر کوچه مراجعه می کند. اما اگر قلبش یا کبدش بیمار  باشد باید به سراغ متخصص برود. اگر در آن شهر چند متخصص است عقل می گوید باید به سراغ کسی برود که تخصصش بالاتر است و خبرگی بیشتری دارد. پس ما در پلۀ دوم که صحۀ عبادت است مسئله تقلید را داریم.

بچه‌های ما از همان 9 سالگی یا قبل از آن باید توجیه شوند که ما در اعتقادات به عقلمان مراجعه می کنیم، در اخلاقیات به قلبمان مراجعه می کنیم، امّا در احکام و دستورات دینی پیروی می کنیم از مرجع تقلید. تقلید هم یعنی پیروی کردن. آیا منطقی است این کار؟ بله، ما در همۀ‌کارهای زندگی که تخصّص نداریم، مردم به اطباء مراجعه می کنند، اطباء برای خانه‌سازی به مهندسان مراجعه می کنند، مهندسان برای دوخت و دوز به خیاط ها مراجعه می‌کنند. همین طور همۀ اقشار جامعه در رشته‌ای که تخصص ندارند به متخصص آن رشته مراجعه می کنند. هم پشتوانۀ عقلانی دارد ، هم پشتوانۀ عرفی دارد. هم دین توصیه می کند.

قرآن می فرماید فسعلو اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون. اگر نمی دانید از آنها که می دانند بپرسید. خوب از کی بپرسیم؟ از آنی که بهتر از همه می داند. چه کسی بهتر از همه دین را می داند؟ عالمی که عمری گذرانده، فقیه شده، یعنی عمیقاً مسائل دین را می تواند استخراج کند، استنباط کند، اگر چند نفر بودند چکار کنیم؟ اگر هم تراز هستند می توانیم به یکی از آنها مراجعه کنیم. اما اگر یکی از آنها سرآمد هست و اعلم است به او مراجعه می کنیم. تقلید می کنیم. از چه زمانی تقلید کردن در شیعه مرسوم شده؟ از زمان امام صادق (ع)، چون شیعیانی بودند در شهرهای دوردست، دسترسی به امام معصوم نداشتند، می پرسیدند ما مسائلمان را، احکام شرعی را، واجبات را، محرمات را از چه کسی بپرسیم؟ امام معصوم نمایندگانی را، عالمانی که پیش خود امام درس خواندن، امام به آنها اعتماد داشت، آنها را معرفی می کرد. یعنی آن عالم معصوم بوده؟ نه ، احتمال خطا هم بوده، احتمال اشتباه هم در کارش بوده، و اما امام به مردم فرموده که شما وظیفتان تقلید کردن است.

کسی می گوید من فوق لیسانس هستم درست نیست تقلید کنم، خوب فوق لیسانس چه رشته ای هستید شما؟ فوق لیسانس سنگ شناسی، کشاورزی، ولی خوب وقتی مریض می شود به دکتر مراجعه می کند. شما در زمینۀ طب اطلاعاتی ندارید، کسانی هم ممکن است بگویند من نمی خواهم تقلید کنم راه باز است خودم متخصص در دین بشوم؟ جواب می دهیم بله ، مثل همۀ رشته ها، هر کس دوست ندارد تقلید کند باید برود یک فرآیندی را طی کند، علوم دینی را بخواند، از یک قدرتی هم برخوردار شود که بتواند احکام دین را استخراج کند، بقیۀ مردم وظیفه شان تقلید اشت، چه کسی گفته تقلید کنیم؟ قرآن، امام معصوم،‌ از چه زمانی تقلید درست شده؟ از زمان غیبت امام زمان؟ نه قبل از آن، شاید صد سال قبل از غیبت امام زمان(ع) این رویه بوده،‌ مراجعۀ به کارشناس دینی، حتّی در زمان  امام معصوم، اگر می خواهیم عبادتمان صحیح باشد، باید تقلید کنیم، بعضی هم از روی بی اطلاعی این را می گویند : من تابع قرآن هستم، کاری به مرجع تقلید ندارم. یا اگر مسئله ای را می شنود می گوید اگر این مسئله در قرآن باشد من تبعیت می کند. جواب ما این است که دین مجموعه ای است از قرآن و سنت پیامبر و ائمه، اگر ما بخواهیم فقط به قرآن تکیه کنیم حتّی همین نماز را هم نمی توانیم بخوانیم. چطورقرآن گفته  نماز بخوانیم چطور نماز بخوانیم که در قرآن نیامده است. اصلاً چه چیزهایی را نماز را باطل می کند در قرآن نیست، اوقات نماز از چه وقت تا چه وقت است؟ چند تا نماز باید بخوانیم؟ 3 تا یا 5 تا یا 7 تا،در قرآن نیست. جزئیات روزه در قرآن نیست. جزئیات خمس و زکات و حج و جهاد در قرآن نیست. قرآن مثل قانون اساسی است. حتماً نیازمند به سنت هستیم در کنار قرآن و سنت را از پیامبر و امامان معصوم می گیریم که جزئیات مقررات و دستورات دینی است. امامان معصوم اون علوم را به شاگردانشان یاد دادند تا الان که هزارو چند صد سال از آغاز اسلام گذشته همین طور سینه به سینه گشته تا به روزگار ما رسیده است. از فقهایی که عادل هستند،‌ و عالم هستند، پیروی می کنیم. در چه مسائلی؟ در اعتقادات نه، در اعتقادات با عقلمان دلیل می آوریم، در اخلاقیات هم فطرت خدا در نهاد ما قرار داده. اما در احکام و دستورات دینی از فقیهِ جامع شرایط تقلید می کنیم تا عبادتِ ما صحیح باشد. سرخود نمی توانیم شکل عبادت را تغییر دهیم.

 

4-

شرایط قبولی عبادات: گفتیم برای عبادات 4 مرحله شمرده‌اند، مرحله اول تکلیف ، شرایط دارد. مرحلۀ دوم صحت، شرایط دارد. در جلسه قبل شرایط این دو مرحله را گفتیم. در این قسمت دو مرحلۀ دیگر را شرایطش را خواهیم گفت. بعد از اینکه ما به تکلیف رسیدیم و نماز و عبادت دیگرمان صحیح بود، حالا می‌رسیم به مرحله ای که چکار کنیم این عبادت قبول شود. اوج شاهکار اسلام در این مرحله است. اسلام عزیز همه مسایل زندگی را به عبادت گره زده است. می گوید اگر می خواهد عبادت قبول باشد باید همسر داریت خوب باشد . اگر می خواهید عبادتت درست باشد باید بچه داریت درست باشد. اگر می خواهید عبادتت قبول باشد باید کسب و کاسبیت حلال باشد. اگر می خواهید عبادتت درست باشد باید روابط اجتماعیت و تعاملت با دیگر انسان ها در چارچوب دین باشد. انقدر این مسایل دینی انسان ساز است که متأسفانه کم توجه می‌کنیم به این مرحلۀ عبادت. روز قیامت از کسانی می پرسند نماز خوانده اید؟ می گوید بله، صحیح بوده نمازش اما رتبه ای نمی گیرد، اما قبول نشده. چکار کنیم عبادت ما قبول شود. حالا که زحمت می کشیم، روزه می گیریم، خمس می دهیم، حج می رویم، ‌نماز می خوانیم،‌ چکار کنیم که نمازمان قبول شود؟ برای قبولی نماز  و قبولی عبادات دیگر صدها حدیث آمده است. شرایط اعتقادی دارد،‌ شرایط سیاسی دارد، شرایط اخلاقی دارد، شرایط اقتصادی دارد، شرایط بهداشتی دارد،‌ شرایط اجتماعی دارد. به بعضی از آنها اشاره ای می کنیم.

حضرت امام خمینی فرمود: نماز کارخانۀ انسان‌سازی است. بخشی از آن در همین شرایط قبولی است.

امیرالمومنین (ع) فرمود : كونوا لقبول العمل أشد أهتماماً من العمل.

نسبت به قبولی بیشتر حساس شوید به خود کار. قبولی نماز از خود نماز برایتان مهم‌تر باشد. قبولی روزه از خود روزه برایتان مهم تر باشد. قبولی حج از خود حج برایتان مهم تر باشد. خوب چکار کنیم که قبول شود؟ اول شرایط اعتقادی را باید درنظر بگیریم. باید به خدا ایمان داشته باشید. ایمان از شرایط قبولی است. و من يكفر بالايمان فقد حبط عمله  هرکه ایمان نداشته باشد عملش حبط است، ضایع است قبول نمی شود. حالا کسی دولا راست شود و یک نمازی هم بخواند،‌ و به عربی صحیح بخواند. اما عقیده ندارد به خدا ،‌ عقیده ندارد به اسلام،‌ عقیده ندارد به انبیاء  این قبول نیست.

شرط دوم تقوا است. إنما يتقبل الله من المتقين ،‌ خداوند قبول می کند از باتقواها، پس معلوم می شود گناه مانع قبولی است. مقابل تقوا آلودگی است، گناه است. این قصّه را بسیاری از شما عزیزان شنیده باشید که زمان امام صادق (ع) اسم کسی سر زبان ها افتاده بود به عنوان یک فرد خَیِّر و خدمت کار  به افراد بیچاره. امام صادق فرمود: من می خواهم این را ببینم، نشان دادند. امام ایشون را تعقیب کرد. دیدند اون شخص رفت درِ مغازه ای دو تا انار دزدید، دو تا نان دزدید . و آمد محلۀ‌فقرا در خانه ای را زد و آن  2 انار و 2 نان را داد به یک خانوادۀ بیچاره. امام فرمود: تو چرا این کار را کردی؟ گفت کار من یک کار قرآنی است. حضرت فرمود: کجای قرآن این رویه را به شما آموزش می‌دهد، گفت قرآن می گوید: که اگر گناه کنی یک برابر کیفر دارد، ‌اگر ثواب بکنی ده برابر پاداش دارد. من 2 تا انار دزدیم این 2 تا گناه. 2 تا نان دزدیم این 2 تا گناه می شود 4 تا گناه . بعد اون 4 تا انار و نون را دادم به اون بیچاره 4 ×‌10 می شود 40 ، 4 تا گناه کردم 40 تا ثواب کردم پس از هم کم کنیم 36 ثواب برای من می ماند. امام عصبانی شدند و به او فرموند: مادرت به عذایت بنشیند، مگر نخوانده ای این آیه قران را إنما يتقبل الله من المتقين ، مگه با مال دزدی می شود مکّه رفت، مگه با مال دزدی به هیئت کمک کنی، به فقیر کمی بکنی این ثواب دارد. اختلاص کرده ،‌ دزدی کرده و بعد می گوید من 50 درصدش را می‌دهم در راه خیر. این انفاق قبول نیست. مال حلال قبول است. آیات انفاق که در سورۀ بقره آمده أَنفِقُواْ مِن طَيِبَاتِ مَا کَسَبْتُمْ   از مال حلال طیب انفاق بکنید.

پس شرط اول شرط اعتقادی است. شرط دوم شرط اخلاقی. یعنی فرد گنهکار اگر عبادتی انجام دهد عبادتش مورد اشکال است، قبولی عبادات شرط سیاسی دارد. در حدیث می خوانیم اگر کسی در همۀ ‌عمر عبادت کند اما به رهبر سیاسی که خدا او را می‌پسندد اعتقاد نداشته باشد قبول نداشته باشد. عبادتش قبول نیست. امام باقر (ع) فرمود: من دان الله عزّ و جلّ بعبادة يجهد فيها نفسه و لا امام له من الله غير مقبول ، دین فقط بعد فردی ندارد، ‌بعد اجتماعی سیاسی دارد . اعتقاد و همبستگی با رهبر عادل، در زمان پیامبر، پیامبر در زمان امام معصوم، جانشین پیامبر، در زمان غیبت امام عصر(ع) ، ولی فقیه، مراجع بزرگوار تقلید،‌ اینها سلسله ای هستند که ما را به خدا می رساند در قبولی عبادت ما تأثیر می گذارد بی اعتنایی ما نسبت به این امر سیاسی .

در حدیث می‌خوانیم فمن ام يتولنا لم يرفع الله له عملا ، هرکه ولایت ما را نداشته باشد اعمال او بالا نمی‌رود به سمت آسمان نمی رود. امام باقر علیه السلام فرمود: وَ ما تَنالُ وَلايَتُنا إلا بالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ به ولایت ما هم کسی نمی رسد مگر با پرهیز و دوری از گناه. مگر با اقدام.

شرط چهارمی برای قبولی عبادات شمرده اند امامان ما ، و آن شرط اقتصادی است. امام رضا (ع) فرمود: هرکه زکات ندهد و نماز بخواند نمازش قبول نیست. من صلا و لم یزکل لم تقبل صلاته، هرکه نماز بگذارد اما زکات ندهد، یعنی توجّه به بیچارگان، بینوایان، با عبادت گره خورده ، 28 جا در قران صلاه و زکات کنار هم آمده، عبادات شرط اجتماعی دارد. رسول خدا (ص) فرمود: مَنِ اغتابَ مُسلِما أَو مُسلِمَةً ، هرکس غیبت مرد مسلمان یا غیبت زن مسلمانی را بکند، لَم يَقبَلِ اللّه صَلاتَهُ وَلاصيامَهُ ، خداوند نه نماز او را و نه روزۀ‌ او را قبول نمی کند. تا چهل شبانه روز أَربَعينَ يَوما وَلَيلَةً إِلاّ أَن يَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ ، مگر اینکه برای کسی که غیبتش را کرده طلب مغرفت بکند هم از خدا عذرخواهی بکند برای گناهی که کرده، هم از کسی که غیبتش را کرده طلب مغفرت بکند. پیامبر فرمود: يا اباذر! اياك و هجران اخيك  نکنه با دوستت قهر کنی، قطع رابطه کنی. فان العمل لايتقبل مع الهجران ، وقتی دو مسلمان با هم قطع رابطه می کنند عبادتشان قبول نیست. شما توجه کنید چقدر این مشکل در محیط ما وجود دارد،‌خواهر با خواهر، خواهر و برادر، فامیل با هم ، همسایه با هم،‌ سر مسئله‌ای و بهانه ای با هم قطع رابطه می کنند. خوب عبادات آنها زیر سؤال می رود. امام صادق (ع) می فرماید : لا يَقْبَلُ اللّهُ مِنْ مُؤ مِنٍ عَملاً وَ هُوَ مُضْمِرٌ عَلى اَخيِه سُوءً ، خداوند عبادت مؤمنی که در دلش سوء نیت دارد برای مسلمانی را قبول نمی‌کند. باید موفقیّت دیگران را بخواهیم،‌ عزّت دیگران را بخواهیم، سلامت دیگران را بخواهیم، ببینید این عبادت اسلام است. جدای از بقیه زندگی نیست، گره خورده به همۀ‌مسائل زندگی. قبولی عبادت، شرط خانوادگی دارد. پیامبر فرمود:  من کان له امرأتاٌ  توزیع لم یقبلل الله صلاتها و لا حسنتاً من عملها، اگر مردی همسری دارد که او را اذیّت می کند ، نه نماز او و نه هیچ عمل خوب او قبول نمی شود. بعد فرمود: و علی الرَجُلِ مثل زالک   مرد هم همین طور است اگر همسرش ازش راضی نباشد نه عبادتش و نه نمازش و نه کار خوبش قبول نمی شود. این است شاهکار اسلام. گره زده مسائل اخلاقی، سیاسی  و اجتماعی را به عبادات.

در حدیثی می خوانیم که امام صادق(ع) فرمود: مَنْ نَظَر الي أبَويه نَظَرَ ماقتٍ  اگر کسی به صورت پدر و مادر نگاه خشم آلود کند، و هُما ظالمانِ لَهُ، لم يَقبَلِ اللهُ لَهُ صلاةً. ‌گرچه والدین بد کردند عبادات او  قبول نمی شود. یک حدیثی داریم که اگر زنی تمام عمرش نماز بخواند، هر روز روزه بگیرد، ‌هر سال به حج رود مال زیادی را در راه خدا انفاق کند امّا شوهرش راضی نباشد عبادتش قبول نیست. همچنین اگر مردی همۀ‌عمرش نماز بخواند، هر روز روزه بگیرد،‌ هر سال به حج رفته باشد و سالهای زیادی را در جهاد حضور پیدا کرده باشد همسرش راضی نباشد عباداتش قبول نیست. ما باید برای قبولی نماز یک بابی را باز کنیم،‌ فکر کنیم برنامه ریزی کنیم، دغدغه داشته باشیم، ‌قبولی نماز خیلی مهّم است. به هم کمک کنیم، با هم مشورت کنیم این ایستگاه خیلی ایستگاه مهمی است.

5-

عبادت 4 مرحله دارد هر مرحله‌ای هم شرایطی دارد، مرحلۀ تکلیف، مرحلۀ صحت،  مرحلۀ قبولی و مرحلۀ کمال. 3 مرحله را در برنامه‌های قبل گفتیم. بعد از اینکه ما به تکلیف رسیدیم، یعنی بالغ شدیم، عاقل شدیم و توانایی داشتیم به مرحلۀ دوم می‌رسیم که آن صحت است، یعنی عبادت را صحیح باید انجام دهیم و عبادت صحیح را باید از یک مرجع تقلیدی که جامع شرایط است بپرسیم. و بعد از این مرحله کارهایی را باید انجام دهیم که قبول باشد، مرحلۀ سوم قبولی است. شرایط زیادی داشت که در مرحلۀ‌ قبل گفتیم، شرایط اخلاقی، شرایط اجتماعی، شرایط اعتقادی،‌ شرایط سیاسی، شرایط خانوادگی، بعد از این سه مرحله مرحلۀ چهارم کمالِ عبادت است. اگر بخواهیم عبادت را به بنایی تشبیه بکنیم، بنا یک ارکانی دارد مثل ستون ها، مثل فونداسیون، یک واجباتی دارد مثل درب و پنجره، کولر، وسیلۀ گرما، وسیلۀ‌خنک کننده، بعد از اینکه ساختمان شکل گرفت این دفعه یک چیزهایی است برای آرایش بنا،‌ مثل لوستر،‌ مثل رنگ آمیزی، مثل تابلوها و نورپردازی. در مرحلۀ چهارم می رسیم به جاییکه می توانیم کارهایی را انجام دهیم که عبادات ما نورباران بشوند، ‌آرایش بشوند و به آسمان بروند. فرشته ها نشان دهند این عبادت ما را. مثل اینکه آن عبادت را در اول وقت انجام دهیم. نشان دهندۀ‌ فرمانبری‌ما است. اگرچه وقت نماز ظهر توسعه دارد از زوال آفتاب تا چهار رکعت به مغرب وقت دارد. اما کسی که نمازش را زودتر می‌خواند نمازش کامل تر است. پیامبر فرمود: نماز اوّل وقت مثل من است و نمازهای با تأخیر مثل پیامبران دیگر است. و در حدیثی فرمود: نماز اوّل وقت مثل خورشید است و نمازهای دیرتر مثل ستاره‌ها .

مستحباتی را امام ما به ما آموخته اند. همۀ اینها مثل کمال عبادت است. مثل اینکه با لباسِ‌پاکیزه به عبادت برخیزیم . مسواک بزنیم، بوی خوش استفاده کنیم، ‌در مسجد نماز بخوانیم، به جماعت آن عبادت را برگزار بکنیم. اینها عامل‌هایی هستند برای کمالِ عبادت. در احادیثی به ما گفته اند آنهایی که به ناچار عبادتشان را در یک موقعیت سختی انجام می‌دهند، نمازشان کامل تر از دیگران است.  مثل جبهۀ جنگ. یا کسی که مریض است می خواهد عبادت انجام دهد به سختی انجام می دهد. امیرالمؤمنین فرمود: أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ مَا أَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ ، برترین عمل‌ها ، عملی است که خودت را به سختی بیندازی، یک کسی است نابینا، یا ناشنوا، یا از نظر اعضای بدن با دشواری روبرو شده، دستش شکسته،‌ پایش شکسته و در بیمارستان بستری است اما در عین حال نمازش را به وقت انجام می دهد. او نمازش کامل تر است. پس یکی از شرایط کمال آن است که آن عبادت در موقعیت دشوار انجام شود. دوم اینکه سبقت داشته باشد، فراخوان عبادت که زده می شود اونی که زودتر به عبادت حرکت می کند نمازش کامل تر است، عبادتش کامل تر است،‌ قرآن می فرماید: لا يَسْتَوی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى، کسانی که قبل از فتح مکه به میدان جهاد آمدند با اونهایی که بعد از فتح مکه آمدند خیلی فر ق می کنند. مثل آنهایی که قبل از 22 بهمن و 2،  3 ماه زودتر آمدند به میدان تظاهرات . خوب ریسک لازم داشت، خطر بیشتری بود. کسانیکه سرعت دارند، سبقت دارند،‌ عملشان کامل تر است در حدیث می‌خوانیم صبح جمعه که می‌شود فرشتگانی می آیند محل نماز جمعه، کاغذ و قلمی دستشان است و به ترتیب کسانی که به محل نماز جمعه می رسند را ثبت نام می کند. اول سختی، دوم سبقت، سوم کار مهم تر نشان دهندۀ‌کمال است.

پیغمبر فرمود: لا صدقه و زورهمٍ محتاج، تا فامیل محتاج دارید صدقه به دیگران نمی‌رسد. نه اینکه اون صدقه ثواب نداشته باشد، ولی کامل نیست. صدقۀ کامل صدقه ای  است که اولویت در آن لحاظ شود. قرآن می‌گوید اگر می خواهید انفاق کنید، اول والدین، ‌بعد بستگان نزدیک، بعد یتیمان، بعد بیچاره ها. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: لا خير في النوافل إذا أضرت بالفرائض ، اگر نماز های نافله آسیب می رساند، ضرر می رساند به واجبات آن را انجام ندهید. نماز واجب اولویت دارد. اگر می رود احیاء نماز صبحش قضا می شود. اگر می رود هیئت نماز صبحش قضا می شود. نباید به آن هیئت رود. این اولویت نشانۀ کمال است.

از نشانه های کمال: سبقت، اولویت،‌ سختی، نشاط و دوام است. خیلی ها هستند عبادت می کنند اما موسمی است، مقطعی است. دوام داشته باشد نشان دهندۀ کمال است. قرآن می فرماید: و علی باستقامو الطریقته اسغیناهم ما انقدعا، اگر استقامت ورزیدن در راه خدا ما آب گوارا، باران گوارا برای آنها نازل می کنیم. امیر المومنین دربارۀ استقامت فرمود: قليل مدوم عليه، خير من کثير مملول منه ، کمِ ادامه دار ، بهتر است از زیادِ مقطعی. عبادت هایمان را مستمر انجام دهیم، هر شبِ جمعه یک صفحه دعای کمیل بخوانیم. بهتر از این است که یک شبِ جمعه تمامِ دعای کمیل را بخوانیم و بقیۀ طول سال نخوانیم. دعای جوشن کبیر را از اول ماه رمضان هرشب یک مقدار آن را بخوانیم، اما ادامه داشته باشد، ‌نمازهایمان را در مسجد بخوانیم، اذان بگوییم،‌ بوی خوش استفاده کنیم، اینها نشانۀ کمال است،‌ مثل ساختمانی که لوستر دارد،‌ رنگ آمیزی دارد، نورپردازی دارد، ‌نماز را با صدایِ خوش بخوانیم. سفارش شده، اینها از کمالات نماز است،‌ با لحن عربی بخوانیم، ‌سفارش شده است از شرایطِ کمال نماز،‌ یکی اینکه با بصیرت باشد،‌ از کارِ نمازی که می‌خوانیم با معنایش، با مفهومش با تفسیرش آشنایی پیدا کنیم، این مغضوبینی که در سورۀ حمد می خوانیم چه کسانی هستند؟ ضالین چه کسانی هستند؟ انعمت علیهم چه کسانی هستند؟ صراط المستقیم چه راهی است؟ سوهان الله یعنی چه؟ اشهد برای چه می گوییم؟ این نماز را به اوج می برد، کمال می دهد، ‌نورپردازی می‌کند. از چیزهایی که نماز را کامل می کند یکی این است که ما مغرور نشویم به نمازمان،‌ نماز و عبادت خودمان را کوچک حساب کنیم،‌ کم حساب کنیم. امیرالمؤمنین (ع) فرمود: وَ لا خَيْرَ فى عِبادَة لَيْسَ فيها تَفَکُر . در عبادتی که اندیشه در آن نباشد،‌ چرا من عبادت می کنم؟ من در این هستی چه جایگاهی دارم؟ از همسرِ پیامبر پرسیده اند: بهترین خاطره ای که از پیامبر سراغ دارید چه خاطره ای است. گفتند: شب زنده داری پیامبر، مقدارِ کمی که شب استراحت می کرد، از خواب بر می خاست، به حیاط منزل می‌آمد به ستاره ها چشم می دوخت و آیات 190 تا 195 سورۀ آل عمران را تلاوت می کرد: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ ، حقیقت این است که در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه هایی است برای خردمندان.  الَّذينَ يَذْكُرونَ اللهَ قياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرونَ في خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَرضِ ، خردمندان کسانی هستند که ذکر خدا را در هر حال دارند، ایستاده، نشسته و خوابیده. و علاوه بر ذکر فکر می کنند، يَتَفَكَّرونَ في خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَرضِ ،‌ در آفرینش آسمان ها و زمین و به دنبال این ذکر و فکر دست به دعا بر می‌دارند که سبحانك و قنا عذاب النار ، پروردگارا تو منزهی از اینکه این جهان را بیهوده بیافرینی، حتماً مرا برای هدفی آفریده ای،  پس دستم را بگیر و از آتش نجات بده. در حدیث می خوانیم: ان العمل الدائم القليل علی اليقين و البصيرة أفضل عندالله من العمل الکثير علی غير اليقين و الجهد ، عبادتِ پیوستۀ‌کم، امّا با یقین،‌ با معرفت برتر است نزد خدا از عبادتی که زیاد باشد ولی یقین در آن نباشد.

6-

به بحث ششم رسیدیم، فلسفۀ عبادات یا فلسفۀ احکام. زیاد سوال می‌شود از فلسفۀ احکام و سابقه هم دارد،‌ از همان قرن های اول که اسلام جهانگیر می شد به خصوص از وقتی که غیرمسلمان ها وارد فضای جامعۀ‌اسلامی شدند پرسش می کردند که چرا خدا، چرا انبیاء باید بیایند؟ چرا انسان دوباره زنده می شود؟‌ چرا نماز؟ چرا روزه؟ چرا حجاب؟ چرا شراب حرام است؟ چرا ارث زن و مرد فرق دارد؟

در این برنامه خیلی مختصر می خواهیم راجع به فلسفۀ احکام با هم صحبت بکنیم. به چند سوال می‌خواهیم جواب دهیم، آیا احکام فلسفه دارد یا نه. سؤال دوم، اگر احکام فلسفه دارد آیا احکام بیان شده است یا نه؟ سوال سوم، چرا بعضی از احکام فلسفه شان بیان نشده است.

در مورد سؤال اول می خواهیم بگوییم که بله احکام فلسفه دارد، چرایی دارد، حکمت دارد، دلیل دارد،‌چرا؟ چون از جانبِ خدا آمده است. خداوند هیچ چیزی را بی هدف نمی‌آفریند و هیچ دستوری را بی هدف صادر نمی‌کند، یکی از اسم های خداوند، حکیم است، یعنی آفریده‌های او با حکمت است، دستوراتش با حکمت است،‌ تمامِ عبادات، تمامِ‌احکام حکمت دارد، ‌فلسفله دارد.

‌سوال دوم، آیا بیان شده فلسفۀ احکام، ‌فلسفۀ عبادات، جوابش این است که غالباً بله،‌ به آیاتِ قرآن مراجعه کنیم، غالباً می‌بینیم به دنبالی دستور،‌ به دنبالِ امر، به دنبالِ نهی، ‌فلسفله آن بیان شده است. ما گاهی بی دقتی می کنیم،‌ روزه بگیرید تا تقوا داشته باشید، نماز بخوانید تا یادِ‌خدا باشید، جهاد کنید تا عزیز باشید. فلسفۀ آن بیان شده است. ممکن است یک عبادتی یا یک حکمی چند فلسفه داشته باشد.  مثل اینکه اطباء گاهی یک دارو را برای چند منظور می‌دهند. برای همین می‌بینیم که در قرآن و حدیث گاهی برای یک حکم،  سه یا چهار یا بیشتر حکمت بیان شده است.

امام رضا فرمود(ع) وضو چند حکمت دارد، یکی برای پاکیزگی است، یکی برای نشاط و شادابی است،‌ یکی برای روشنایی دل است. نگاه کنید یک فلسفۀ بهداشتی، ‌بهداشتِ جسمی. دوم فلسفۀ بهداشت روانی، سوم فلسفۀمعنوی است.

ما کتابهایی مستقل در دست داریم به نام علل الشرایع، یعنی فلسفۀ احکام،‌ که امامانِ ما ، مخصوصاً‌امامانی که فرصت های ویژه ای در اختیارشان قرار گرفته است، مثل امام صادق (ع)، مثل امام رضا (ع)، شاید هزاران مورد پاسخِ فلسفۀ احکام را گفته اند، ‌چرا نماز بخوانیم؟ چرا اینطور نماز بخوانیم؟ چرا رکوع، چرا سجده، چرا می ایستیم؟ چرا اذان می گوییم؟ چرا وضو می گیریم، چرا با خاک تیمم می کنیم،‌ چرا یک رکوع، چرا دو سجده، چرا؟چرا؟ فلسفۀ احکام در قرآن و در حدیث بیان شده است .

سوال سوم این بود که بعضی از احکام چرا فلسفه شان بیان نشده است؟ این هم یک دلیلش این است که امام معصوم فرمود در آخر زمان انسان وقتی که به رشد عقلانی می‌رسد راز این احکام را خواهد یافت، یک بستری است برای تنکاش و پژوهش انسان‌های وارسته.

یک مسئله دیگر هم هست و آن این است که گاهی فلسفۀ بعضی از احکام گفته نشده است  برای آزمونی. مثل فرماندهی که پیداست دستوراتش حکیمانه است امّا بعضی از دستوراتش را سربازها متوجه نمی شوند برای چیست ؟ دستورات سختی است، ولی در پایان می‌فهمند که این مانور بود،‌ این دستور برای شناسایی آنها بود. فرمانده می‌خواست برایش روشن بشود که اینهایی که ادعا می کنند آیا در سختی ها هم تابع هستند. ما چیزی در اسلام داریم به نام تعبد، تسلیم، چرا نماز می‌خوانیم؟ چون تسلیم خدا هستیم، آفریدگار ما برای خوشخبتی ما این دستور را صادر کرده است. چرا روزه می گیریم؟ چرا حجاب داریم؟ چرا شراب را حرام می دانیم؟ مطمئن هستیم در حرام ها فسادی است، ضرری است. مطمئن هستیم در واجب ها،‌ فایده ای برای انسان ها است، مصلحتی است، تبعیت می کنیم چه فلسفۀ آن را بدانیم و چه ندانیم، معطل نمی‌مانیم و بگوییم که ما تا فلسفۀ روزه را ندانیم روزه نمی گیریم. آنوقت می‌شویم اسیرِ فلسفه، نه ما عبد خداوند هستیم، همین اندازه که می‌دانیم خداوند این فرمان را داده تبعیت می‌کند، تسلیم هستیم، البتّه خودِ خدا ما را کنجکاو آفریده است، دوست داریم راز آن حکم را بدانیم و از همین جهت هم است که خداوند در کتابش اسرارِ عبادات را بیان فرموده است.

اما گاهی می فرماید ما عدد مأموران جهنم را 19 قرار دادیم تا ببینیم چه کسانی فضولی می کنند، ‌اصلاً ‌خود ِ‌این عدد را قرار دادیم برای یک آزمون . وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً  این عدد 19 را قرار ندادیم مگر برای آزمون .

در زمان  قدیم می گفتند کسی در خیابان لاله زار تهران رد می شد و دید کسی ایستاده و مدام تکرار می کند 19، 19 ، 19 ، گفت آقا منظورتان چی است؟ او جواب نداد. یک نفر تازه‌ای رسید و گفت آقا چرا مدام تکرار می کنید 19، 19 ، و گفت: 20 ، 20 ، 20 ، و جواب نداد، و در آخر گفتند جان هرکسی که دوست داری بگو قصه اش چی هست؟ گفت من از صبح تا به حال فضول ها را می شمرم. تو فضول نوزدهمی هستی.

گاهی خداوند می خواهد به خودِ‌انسان ها نشان بدهد که واقعاً‌ عبد خداوند هستند،‌ سرتاپا تسلیم فرمانِ‌ خداوند هستند،‌ این یک آزمونی است، مثلاً پیامبر عزیزِ اسلام تا در مکّه بود به سمتِ بیت المقدس نماز می‌خواند، دستور این بود،‌ و در مدینه هم به سمت بیت المقدس نماز می‌خواندند. در یک نمازِ‌ ظهری دستور آمد که رویتان را از بیت‌المقدس به سمتِ‌ کعبه بچرخانید یک ولوله ای در جامعه پیش آمد، برای چه چیزی؟ آیا قبلۀ اولی درست بوده یا این درست است؟ اگر اولی درست بوده چرا عوض شده؟ اگر این قبله درست است پس این همه نماز خواندیم پس ثوابش چی شد؟ جواب آمد که خودِ این یک آزمون بود. هم قبلۀ‌اول درست بود، ‌هم این قبله درست است، هر دو فرمان خداوند است. و این تغییر قبله یک آزمونی بود برای شناسایی متعبد ها، برای شناسایی تسلیم ها.

ارث زن و مرد فرق دارد چرا؟ مگر ما انسان نیستیم، مگر دختر و پسر با هم فرق دارند؟. نه دختر و پسر از یک گوره آفریده شده اند ولی حکمتی در آن است.

دیه زن و مرد فرق دارد. حکمتش هم امام رضا بیان فرموده حالا فرض کنیم ما آن حکمت را ندانیم. می گوییم که ما بندۀ خداوند هستیم هرچه خدا بفرماید. وظایفِ زنان،‌ وظایفِ مردان، ‌به هرگونه که خداوند امر فرموده اطاعت می کنیم، تسلیم هستیم.

در این جلسه گفتیم که آیا احکام فلسفه دارد؟ جواب دادیم بله. چون از جانب خداوندِ حکیم  آمده، مگر می شود خداوند حکیم،  دستوری را بی حکمت بفرستد.

سوال دوم - آیا فلسفۀ احکام بیان شده است؟ جواب دادیم بله بیش از 90 درصد احکام قرآن در قرآن در حدیث فلسفه شان بیان شده است. چرا روزه بگیریم،‌ چرا حج کنیم،‌ چرا روزه بگیریم، همه اینها فلسفه شان هست.

سوال سوم -‌ بعضی از احکام چرا فلسفه شان بیان نشده است؟ 2 دلیل دارد. یکی از دلایلش را امام (ع) فرمود که چون در آخرالزمان انسان ها به اوج عقل و اندیشه می‌رسند و خودشان فهم می کنند اسرار بعضی از احکام را. ودلیل دیگرش آزمونی است برای تعبد که معلوم شود ما برای چه چیزی عبادت می کنیم، ما بندۀ خدا هستیم،‌ بندگی کن تا که سلطانت کنم. اگر بزرگی می خواهی بندگی کن چه فلسفه اش را بدانیم و چه ندانیم. ما از آن اول پذیرفتیم که این جهان خدایی دارد،‌ آن خدا بندگانش را آفریده و جهان را در اختیار آنها قرار داده و برای خوشبختی آنها پیامبران را و کتاب هایی را به عنوان برنامۀ‌زندگی فرستاده است. ما تسلیم آن خدا هستیم و می توانیم تسلیم نباشیم و لج کنیم، مقابل خدا بایستیم و سرکشی کنیم، اما بندگی یعنی تسلیم دستورات خداوند بودن چه فلسفۀ آن احکام را بدانیم یا ندانیم، ‌البتّه خداوند فلسفۀ احکامش را در قرآن بیان کرده و در زبان پیامبر و معصومین بیان شده، احکام، عبادات، تمامش اسرار دارد، فلسفه دارد،‌ در طی این هزار و چند صد ساله کتاب‌های زیادی تحت عنوان اسرار الصلاه،‌ اسرار الخمس، اسرار الحج، در روزگار خود ما کتاب های زیادی به زبانِ‌فارسی نوشته شده،‌ عبادات و احکامی که در شریعت آمده‌ اسرار دارد و بیان شده است آن اسرار در قرآن و حدیث تعدادش هم برای آزمون ما بیان نشده است.

7-

در بین عبادات نماز از یک برجستگی برخوردار است. نماز، از وقتی که به تکلیف می‌رسیم تا از دنیا می رویم نماز هست،‌ نمازهای شبانه روزی،‌ نمازهای مستحبی، نمازهای به جماعت،‌ جمعه،‌در اسلام  350 نوع نماز طراحی شده است ،‌ یعنی رابطۀ معنادار با خدا، پغیمبر فرمود : الصلاة عهد الله ،‌ نماز عهدِ خدا است. فرمود: قرته العين فی الصلاة ، ‌نور چشم من در نماز است.

در قرآن کریم نماز از مشترکات ادیان شمرده شده است. دربارۀ نماز حضرت ابراهیم،‌ نماز حضرت اسماعیل، نماز حضرت موسی، نماز حضرت عیسی،‌ نماز حضرت زکریا،  نماز حضرت مریم، ‌نماز حضرت شعیب و نماز پیامبر اسلام آیه یا آیاتی آمده است.  از مشترکات ادیان است. در همۀ‌ادیان آسمانی نماز بوده و هست. فرمود: روزِ قیامت اولین ایستگاه ایستگاه نماز است. اگر نماز مورد قبول واقع نشود بقیه اعمال قبول نمی شود. پیامبر اسلام به مدینه که آمد اولین کاری که کرد جایی برای نماز ساخت،‌ مسجد.  یکسال بعد جنگ ها شروع شد. اصرار داشت پیامبر در جنگ ها نماز باشد در پیشانی کار ،‌معلوم شود جنگ ما  با همۀ‌جنگ های دنیا متفاوت است. ما بندگان خدا هستیم،‌ در این جبهه خداپرستان می جنگند.

آیۀ‌102 از سورۀ‌ نساء ‌پیامبر اسلام را موظف کرد نماز را با رزمندگان به جماعت بخوانند. اینها نشانۀ ‌اهمیت نماز است در بین عبادات.

خود ما هم مشاهده کردیم اگر کسی نماز نخواند خیلی بعید است روزه بگیرد، خیلی بعید است اهل خمس دادن باشد. نماز ستون خیمۀ‌ دین است. نماز چشم دین است. نماز سر دین است. نماز پرچم دین است. پیامبر فرمود : موضِعِ الصَّلاة مِنَ الدِّین کَموضِعِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَد.  جایگاه نماز در دیدن شباهت دارد به جایگاه سر در پیکر. سر را اگر از پیکر جدا کنیم یک لاشۀ متأفنی می شود،  ممکن است یک پیکر دست نداشته باشد،‌ چشم نداشته باشد، پا نداشته باشد اما بدون سر چه؟ اسلام حتی اگر اقتصادش باشد  سیاستش باشد نمازش نباشد، ‌نماز سر دین است.

وقتی پیامبر اسلام استانداری را به یمن به نام معاذ بن جبل ،‌ نامه ای را برای او نوشت. یک فراز آن نامه این است . ای استاندار،‌ استاندار هم یک عالم دین نیست،‌ کارهای اقتصادی عمرانی دارد و  کارهای فرهنگی اما به معاز فرمود،‌ ای معاذ: اظهِرْ أمْرَ الاسلامِ کلَّهُ ، پیاده کن اسلام را تمامش را ،‌ صغيرَه و کبيرَه ،‌ مسائل کوچک اسلام را و مسائل کلان اسلام را ، و لكن اكثر همك الصلوة ،‌ اما بیشترین دغدغۀ ‌تو نماز باشد. امیرالمؤمنین (ع) در نامه اش به استاندار مصر فرمود: إِجْعَلْ أَفْضَلَ أَوْقَاتِكَ لِلصَّلَاةِ. گل وقت خود را،‌ پربهاترین وقتِ‌شبانه روز خود را  برای نماز قرار بده. به استانداران، ‌به قاضیان،‌ به فرماندهان نظامی پیامبر و امیرالمؤمنین امر می کردند خودتان امام جماعت بشوید. دغدغۀ برپایی نماز جماعت را داشته باشید. فرمود: نماز صورت دین شما است. سیمای دین شما است. نماز کلید بهشت است. نماز میزان وسیلۀ سنجش مردم است.

وهی الاخر وصايل الانبيا، آخرین دغدغه و وصیت انبیاء نماز بوده ،‌ما دشمنی داریم که در قرآن 99 بار نامش آمده 88 بار به نام شیطان  11 بار به نام ابلیس، 14 خداوند در قرآن فرموده است: او دشمن است، مسلمانان بیدار باشید. فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً ،  او را دشمن حساب کنید.احادیث به ما می گوید  شیطان با نماز مخالف است مواظب باشید.

إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ. شیطان اولین هدفش این است که می خواهد بین شما دودستگی و تفرقه ایجاد کند و هدف دوم یاد خدا را و اقامۀ‌ نماز را می خواهد راهش را ببیندد. امروز هم شیاطین جنی و انسی، ابرقدرت ها، ‌استکبار جهانی،‌ در قالب فیلم در قالب رمان و قالب انیمیشن اینها هدفدار کار می کنند. یکی از هدف هایشان خاموش کردن فروغ نماز است. خلوت کردن مساجد از نوجوانان و جوانان است.

حضرت عیسی (ع) در گهواره که به زبان آمد یکی این را گفت : وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَيّا ، تا زنده ام خداوند مرا به نماز و زکات سفارش فرموده، آنقدر نماز اهمیت دارد که ابراهیم خلیل سرزمین خوش آب و هوای فلسطین را ترک کرد و به مکه آمد برای چی؟ برای حج؟ نه ، گفته برای نماز، رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّيَّتِی بِوَادٍ غَيْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَيْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ. من خانواده ام را اسکان دادم در سرزمین بی آب و علفی، نزدیکِ‌خانۀ‌تو ای خدا ،‌ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ،  پروردگارا هدف من اقامۀ‌نماز است.

کسانی بودند حاضر بودند مسلمان شوند ولی نماز نخوانند. از جمله مردم طائف ، پس از فتح طائف طائفی ها مقاومت می کردند. جمعی از نمایندگان طائف نزد پیامبر آمدند که ما همۀ‌ اسلام را می پذیریم ولی نماز نمی خوانیم، ‌پیغمبر قبول نکرد مسلمانی آنها را . فرمود رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ لَه ،  در دینی که همه چیز هست اما نماز نیست خیر نیست. ما گاهی این حدیث را می خوانیم نماز ستون دین است ولی قبول نداریم.

ستون را حساب می کنیم مثل ستون های ینولیتی که بچه ها در در سن تئاتر می گذارند و بعد از تمام شدن نمایش هم آن ستون ها را بر می دارند و هیچ سقفی هم فرود نمی‌آید. ما باید در عمل نشان بدهیم که نماز ستون دین است.  یک مدیر مدرسه،‌ یک مدیر اداره وقتی به نماز اهتمام ندارد چطورمی تواند ادعا کند که نماز  ستون دین است. یک استاندار،‌یک فرماندار که صد روز می گذرد یک روز در نمازِ‌ جماعت حضور پیدا نمی‌کند چطور می تواند ادعا کند که نماز ستون دین است؟

آن مرد نابینا وقتی به پیامبر گفت گاهی کسی نیست من را بیاورد مسجد من در خانه تنها نماز میخوانم قبول است؟ پیغمبر فرمود نه جماعت، یک طنابی از خانه به مسجد وصل کن حتی وقتی که کسی نیست دستت را به طناب بگیر و به مسجد بیا. حالا اگر وزیر باشد پیغمبر به او چه می گوید؟ وزیر جمهوری اسلامی ایران،  مدیر، فرمانده، می‌گوید من نمازم را در اتاق خودم می خوانم، قابل قبول نیست. در میدان جنگ آیۀ 102 از سوره نساء‌ پیغمبر را موظف کرد با اینکه خطر داشت  ممکن بود چند نفر کشته شوند، بعضی ها مجروح شوند،‌ جماعت،‌ فرادی نه. 3 نفر بودند مسلمان ها،‌ پیامبر، امیرالمومنین،‌ حضرت خدیجه. روبروی مشرکان به جماعت نماز می خواندند،‌این معنا دارد. کسانی که تاریخِ‌اسلام نوشته اند گفته اند اولین خونی که در اسلام ریخته شده برای نماز بوده،‌ مسلمان ها یک زمینی را گرفته اند در خارج از مکه می رفتند پنهانی نماز را به به جماعت می خواندند،‌مشرکان مطلع شدند درگیری پیش آمد ،‌ خونی ریخته شد،‌ این ها نشانۀ‌اهمیت نماز است. پیامبر در لحظۀ‌آخر عمرش نگرانی اش از نماز نخواندن نبود از سبک شمردن نماز بود.

استخفاف  یعنی چه ؟ یعنی نماز می خوانم در اتاقِ خودم. نماز می خوانم آخر وقت. اینها استخفاف نماز است. امیرالمومنین می دانسته استاندار تراکم کار دارد، اشتغالاتش زیاد است به او فرموده اول وقت نماز بخوان ،‌ اینها معنادار هستند.

حکومت هم از نظر رهنمودهای پیامبر و ائمه کارهایی که باید برای نماز بکند مجبور کردن نماز نیست ولی تبلیغات برای نماز،‌ آموزش برای نماز، تمهیدات برای نماز، تشویق برای نماز،  اینها کار حکومت است.

مطمئناً هیچ کس طرفدارِ نماز اجباری،‌ نماز تشریفاتی، ‌نمازِ ریایی نیست. اینها که همه می‌دانند خاصیت ندارد. اما خودِ‌قران فرموده: الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ.خداپرستان کسانی که وقتی به قدرت می رسند،‌ حکومت را در دست می گیرند اولین اقدامشان این است که نماز را به پا می دارند،‌ وَآتَوُا الزَّكَاةَ ، بازار زکات را گرم نگه می دارند وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ ،‌ در رأسش اقامۀ‌نماز است. الان این بیداری اسلامی که خبرش دنیا را گرفته،‌ ایران اعلام می کند که این بیداری اسلامی اسمش است نه بهارِ‌عربی از کجا؟ از همان نماز،‌ این نماز را که منها کنیم، وقتی در میدان الله اکبر می گویند همه در کنارِ‌هم خدا را می پرستند این لقبِ بیداری اسلامی پیدا می کند.

از خداوند می خواهیم که همۀ‌ما را نسبت به نمازی که قرآن از ما خواسته و پیامبر عزیز و امام زمان از مان  انتظار دارند هم آگاه و هم عامل قرار بفرماید.  

 

8-

قرآن کریم به ما می فرماید: شخصیتِ پیامبر را اسوه و الگوی خودتان قرار دهید. در این برنامه می خواهیم نگاهی بکنیم به نمازِ معصومین و الهام بگیریم از کیفیتِ نمازِ آنها و نمازهای خودمان را عمیق تر و خوشرنگ تر بکنیم. دربارۀ ‌نمازِ پیامبر و ائمه کتاب‌های مستقلی تألیف شده است. صدها حدیث دربارۀ سیرۀ عبادی پیامبر به ما رسیده است. دربارۀ سیرۀ عبادی ائمه به ما رسیده است. در کتابهای حدیثی قالباً یک بابی از  سیرۀ عبادی معصومین آمده است. ما می دانیم که نمازِ شب بر پیامبر اسلام واجب بوده است. در سوره های مدثر، مزمل،  فرمان نمازِ شب بر پیغمبر آمده. پیامبر فرمود گرسنه با غذا سیر می شود، تشنه با آب سیراب می شود. اما من از نماز هرگز سیر و سیراب نمی شوم.  یک نوع عطش و تشنگی نسبت به نماز حس می کرد. خانوادۀ پیامبر گفته اند وقت نماز که می رسید رنگ از رخش می پرید یک هیجان و حالتی پیدا می کرد که نه او ما را می شناخت و نه ما حضرت را . اشتیاق داشت برای نماز، از بس پیامبر نماز می خواند آیه نازل شد  بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ طه‏ مَا أَنزَلْنَا عَلَيْك الْقُرْءَانَ لِتَشقَي‏ ،‌ خودش را به رنج می انداخت،‌ زیاد در پیشگاه خداوند می ایستاد و وقتی سؤال می کردند یا رسول الله چرا انقدر عبادت می کنید، شما که معصوم هستید، خداوند وعدۀ بهشت را به شما داده حضرت جواب می داد: « أفلا أکون عبداً شکوراً » ، آیا بندۀ‌سپاسگذاری نباشم. پیامبر نسبت به نماز خیلی شیفته بود. حتّی در آخرین روزهای عمرش می‌فرمود زیر کتف هایم را بگیرید به مسجد ببرید تا نماز را به جماعت بخوانم آیه نازل شد، وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها ،  خانواده ات را به نماز سفارش کن و بر این کار شکیبا باش. 6 ماه یا 9 ماه هر روز صبح می آمد در خانۀ‌دخترش در می زد و می فرمود : الصلاة يرحکم اللّه ،  رحمت خدا بر شما باد. بخصوص جوان ها را به نماز سفارش می کرد. حتی گفتند جوانی است که نماز می خواند و گناه هم می کند، فرمود: همان نماز او را از گناه باز خواهد داشت.

صیغۀ‌ عبادی پیامبر،‌ نمازهایی که در میدان های جنگ می خواند، اصلاً حرکت رزمندگان از مسجد شروع می شد. پیامبر کسی را در بین رزمندگان می گماشت که وقتِ‌نماز را اعلام کند، ‌اذان بگوید، ‌اگر شب می خوابیدند برای نماز صبح کسی دیگران را بیدار کند که خواب نماند. یادگارهایی را در میدان های جنگ حضرت دستور می داد به عنوان مصلی بسازند که در آینده معلوم شود خداپرستان از اینجا عبور کرده اند. به بلال می‌فرمود:  ارشنا یا بلال، بلال ما را راحت کن ، ‌اذان بگو، وقت نماز را اعلام کن.  در لحظۀ جان دادن حضرت علی فرمود سر پیامبر بر سینۀ من بود. دغدغۀ نماز مردم را داشت. که نکند سبک بشمارند نماز را. در سیرۀ امیرالمومنین آمده،‌ امیرالمومنین  افتخارات خودش را که می شمرد می‌فرمود من اولین نمازگزار هستم،‌ من اولین مسلمان هستم. بعضی از شب ها تا هزار رکعت نماز می گذارد. عاشق نماز بود. وقت نماز که می‌رسید می فرمود: جاء وقت الصلاة وقت نماز رسیده،  إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ وقت همان امانتی که خدا عرضه کرد به آسمان ها ، زمین و کوه ها و آنها نتوانستند آن امانت را بپذیرند.

امیرالمومنین (ع) که در حدیث آمده که محور نماز است، پایان عمرش، شهادتش،‌در محراب عبادت انجام شد. در مسجد، بعد از اینکه به بام مسجد رفت،‌در ماه رمضان اذان گفت، آمد خواب ها را بیدار کرد، امام حسن و امام حسین خواستند پدرشان را که ضربت خورده به خانه ببرند ، فرمود دیگرانی هستند که مرا به خانه ببرند، حسن جان نماز را ادامه بده و در وصیت نامه اش که با فراز های کوتاه کوتاه جمع شده ، یک فرازش را دربارۀ نماز قرار داد وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ ، شما را به خدا، شما را به خدا ای حسن و ای حسین و ای تمام کسانی که وصیت علی به دست شما می‌رسد ، نماز نماز، که ستون دین است.

امام مجتبی (ع) سالار شهیدان اینها تمامشان صیغۀ عبادی دارند، تمامِ زندگیشان خلاصه می شد در بندگی خدا و آن هم به شکل این نمازی که خدا می پسندد. ابی عبدالله (ع) که دعای عرفه اش در دنیا پیچیده، روز عاشورا، ‌شب عاشورا چه نمازی اقامه کرد. گزارش گران دشمن گفته اند وقتی آمدیم بین خیمه های حسینی گزارش تهیه کنیم دیدیم صدایی شبیه صدای زنبورهای عسل به گوش می رسد، ‌همه در حال راز و نیاز و نیایش هستند، بعضی در حال رکوع  و بعضی  در حال سجده. و صبحِ‌ عاشورا ابی عبدالله (ع) نماز را به جماعت خواندن، خطبه خواندند. از مکه که راه افتادند کسی را به عنوان موذن اعلام فرمودند به نام حجاج ابن مسروق ، بین راه خطبه های امام همه پس از نماز ها برگزار شده. و اوج بندگی ابی عبدالله حسین (ع) در ظهر عاشورا با اینکه شاید بیش از ده نفر از یاران امام نمانده بدند،‌ چند نفر جلو ایستادند حضرت فرصتی خواستند که دشمن آتش بس  را قبول کند ،‌ قبول نکردند. علیرغم این نماز را در مقابل دشمن به جماعت در اول وقت  با اذانی که جوانِ‌رشیدش،  حضرت علی اکبر (ع) آن اذان را گفتند. کسی که وقتِ نماز را اعلام می کند ابوثمامه سیداوی،  امام حسین (ع) به او دعا می کند که خداوند تورا از نمازگزاران قرار دهد. به امام سجاد(ع) می رسیم ،‌ زینت عبادت کنندگان، سرور سجده کنندگان،‌ کتاب صحیفه سجادیه امام سجاد سیرۀ عبادی خدا پرستان است. یک وقتی از خیابان شریعتی تهران می گذشتیم یک دوستی کنار من نشسته بود و مسجدی را نشان داد و گفت من هرگز در این مسجد نماز نمیخوانم فکر کردم با امام جماعت این مسجد خورده حسابی دارد گفتم چرا؟  گفت امام جماعت این مسجد ذکر سجده را 3 بار می گوید طول می دهد. من گفتم برادر عزیز درسته امام جماعت باید خلاصه بکند اما تو انقدر از سجدۀ‌طولانی بیزار هستی.  امام سجاد (ع) به کوهستان می رفت، ‌پیشانی اش را به سنگ های تیزی می گذاشت، 500 بار ذکری را تکرار می کرد ، سجاده اش از اشک چشمانش خیس می شد، جمعی از علویون آمدند احساس خطر کردند برای جان امام سجاد (ع)  گفتند آقا به زودی شما از دنیا می روید با این همه عبادت. فرمود : عبادت من کجا عبادتِ جدم علی کجا،  اینها رهبران ما هستند. نماز نافله نمی خوانیم سختمان است، ‌نماز صبح را اول وقت نمی خوانیم سختمان است،‌ نماز را به جماعت نمی خوانیم سخت است. پس زندگی برای چیست؟ وما خلقت الجن والإنس إلا ليعبدون ،  بندگی خدا ، امام سجاد (ع) گریه می کرد و از خدا می خواست شیرینی عبادت را به او بچشباند. ابن عباس مفسر قرآن است ،‌ انسان فرهیخته ای است، فرمودند: در جنگ صفین دیدیم علی ابن ابیطالب شمشیر می زند و به آسمان نگاه می کند. پرسیدم : یا ابوالحسن برای چی به آسمان نگاه می کنید، آقا فرمودند مراقب هستم وقت نماز ظهر رسیده یا نرسیده،‌ من گفتم الان جنگ است نماز اول وقت برای شرایط عادی است. فرمود: ابن عباس جنگ ما هم برای نماز است. اینها رهبران ما هستند. خدا رحمت کند صیاد شیرازی را ، ایشون این خاطره را تعریف کردند که در زمان جنگ رؤسای سه قوه و فرماندهان جنگ در جماران خدمت حضرت امام رسیدیم، یکی از فرماندهان داشت گزارش جنگ را می داد. وسط گزارش او امام جلسه را ترک کرد، شهید صیاد می‌گوید کنار من آقای رفسنجانی بود ، از ایشون پرسیدم چی شد؟ ایشون هم متوجه نشدند، گفتم فکر کنم قلبِ‌امام گرفته، آمدیم این اتاق دیدیم امام دارد ادکلن می زند و برای نماز آماده می شود. این چیست که ما به بلوغ نرسیدیم ولی ائمه ما به این بلوغ رسیدند. همۀ‌ما شنیده ایم که وقتی شاه فرار کرد، حضرت امام در فرانسه بود. خبرنگاران آمدند دور امام دیدیم حساس ترین گزارشی بود که از رهبر انقلاب به دنیا مخابره کنند،‌  حضرت امام سوال چند خبرنگار را جواب دادند و بعد فرمودند: احمد وقت نماز شده، و حاج احمد آقا گفتند بله الان وقت نماز است امام از آن صندلی پایین آمدند و سراغ نمازشان رفتند. کدام سیاستمداری این کار را می کند. این است راه و رسم ائمه، همۀ امامان ما بندگیشان در پیشانی کارشان بوده. امام رضا (ع) شنیدند که جمعی از بستگانشان به دیدنشان می‌آیند،‌ آمدند به دروازه شهر  پیشواز آنها ،‌وقت نماز رسید فرمود نماز می خوانیم گفتند آقا صبر کنید بستگانتان، ‌فرمودند ما الان موظف هستیم به وظیفه عمل کنیم. یکی از رهبران گروه های منحرف سابعی ها ، به نام امران سابعی با امام رضا (ع) مباحثه می کرد ،‌ بحث به یک جای قشنگی رسیده بود، وقت نماز شد،‌ امام رضا فرمود من باید برم نماز بخوانم، امران صانعی گفت آقا الان دل من نرم شده برای پذیرفتن مکتب شما، امام رضا می دانست که وقت نماز وسیع است اما فرمود: نه نمازِ اول وقت، رفتند نمازِ‌اول وقت خواندند و  برگشتند مباحثه را ادامه دادند، عمران هم شیعه شد و به سجده افتاد و شکر کرد خدا را که الحمدالله به دست چنین شخصیتی هدایت شدم. وقتی زیارت امام زمان (ع) را می خوانیم ،‌آن  زیارتی که مقام معظم رهبری به دوستانشان خیلی سفارش می کنند بخوانید زیارت آل یاسین،‌ چگونه سلام می دهیم، ‌ یک زیارتِ متفاوتی است. می گوییم سلام بر قنوتت،‌ سلام بر رکوعت، سلام بر تشهدت، این معلوم است که نماز اوج خداگرایی و خداپرستی یک انسان است.

9-

خدا رحمت کند حضرت امام خمینی را فرمود: نماز معجونی است الهی که  سعادتِ فرد و جامعه را در دنیا و آخرت تضمین می کند،‌ نماز کارخانۀ انسان سازی است. در این برنامه ها یکبار این بسته را می خواهیم توضیح دهیم. بسته ای که با وضو شروع می‌شود با تعقیبات خاتمه پیدا می کند. اولین پلۀ نماز طهارت است در فقه ما به وضو، ‌و غسل و تیمم، طهارت گفته می‌شود. ما می‌خواهیم به دیدار پروردگارمان برویم،‌ باید پاکیزه باشیم، هم بدنمان،‌ هم لباسمان، هم مکانمان، هم فکرمان، هم روحمان، هم دلمان طاهر باشد. خیلی قیمت دارد. پیامبر فرمود کلید بهشت نماز است و کلید نماز وضو است. گاهی دربارۀ وضو کم کاری می کنیم در آموزش های  نماز در ایستگاه وضو خیلی باید بایستیم، ایستگاه وضو ایستگاه مهمی است. ‌باید فکر کنیم، فلسفۀ‌وضو چیست؟ چه وضویی از ما خواسته‌اند؟ چه آدابی در وضو به کار رفته است؟ در مدارس ما نباید با عجله اکتفا کنیم به شستن دست و صورت و تمام کنیم قصه را. باید یک موقعی توضیح دهیم، فکرها را درگیر کنیم. از امام حسن مجتبی پرسیدند که چرا ما در نماز نمی توانیم حضور قلب داشته باشیم،‌ فرمود: برگردید به ایستگاه وضو،‌ یک مقداری با آرامش از آن ایستگاه بیایید به سمت نماز، نه اینکه آب اصراف کنید و زیاده روی کنید در مصرف آب نکنیم، توجه کنید که می خواهیم چکار کنیم؟ به دیدن چه کسی می خواهیم برویم؟ با چه کسی می خواهیم ملاقات کنیم. در حدیث می خوانیم امام باقر (ع) فرمود: لا صلاة الا بطهور ، نمازِ‌بدونِ طهارت نداریم، ‌نمازِ بدون وضو، غسل، تیمم نداریم، امام رضا (ع) دربارۀ فلسفۀ وضو فرمود : لَا يَكُونَ فِي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ إِلَّا طَاهِراً. علت اینکه نمازگزار باید وضو داشته باشد این است که بنده باید پاکیزه  باشد. اذا قام بين يدى الجبار و عند مناجاته ، وقتی می خواهد در پیشگاه خدا مناجات کند باید طاهر و پاکیزه باشد. نفيّا من الادناس و النجاسه  از آلودگی ها، پلیدی ها، نجاسات باید پاک باشد. مَع ما فيهِ مِن ذَهابِ الکَسَلِ وطَردِ النُّعاسِ  یک علتِ‌دیگر وضو این است که آب بخصوص اگر خنک باشد با پوست صورت دلمردگی، افسردگی، کسالت و خواب آلودگی را از بین می برد و به جایش شادابی و نشاط می آورد. امام رضا (ع) فرمود: وَتَزْكِيَةِ الْفُؤَادِ لِلْقِيَامِ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبَّارِ  دل را هم این وضو گرفتن حکمتی دارد که پاکیزه و آماده می کند انسان را هم ظاهرش را و هم باطنش را برای دیدار با پروردگار. سفارشات زیادی رسیده که سعی کنید در همه حال وضو داشته باشید برای غیر نماز هم حتی می خواهید بخوابید و غذا بخورید وضو بگیرید.

در حدیث داریم که روزی پیامبر عزیز ما (ص) در خیابان شیطان را درد، خیلی عصبانی، از او پرسید چی شده؟ گفت عصبانی هستم، ‌پیامبر پرسید : از کی؟ گفت  از 16 گروه، اولش خود شما هستید. بعد 15 نفر دیگر را اسم برد یکی کسی که دوست دارد همیشه با وضو باشد. معلوم شیطان طرفدار آلودگی، گناه و پلیدی است.  کسی که وضو می گیرد یک احساسی پیدا می کند و میل ندارد به سمتِ‌آلودگی گرایش پیدا کند. با وضو بخوابیم چون در خواب هم پیامک برای ما می رسد. یا از طرف شیطان ها یا از طرف فرشته ها. مثل کسی که از خواب بیدار می شود و موبایلش را نگاه می کند که 7-8  تا پیامک برای او رسیده. اگر ما می خواهیم خواب خوب و آرامی داشته باشیم و هم شیطان‌ها با ما تماس نگیرند،‌ روایت دارد، با وضو بخوانید، قرآن بخوانید بخوابید، وضو، خداوند دوست دارد إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ، خداوند باوضوها و پاکیزه ها را دوست دارد. و يُحِبُّ التَّوَّابينَ ، یک نکته ای که باید دربارۀ وضو در عرض چند ثانیه بیان کنیم اسراف در آب وضو است. پیامبر فرمود : الوضوء مدن  آب وضو به اندازۀ 10 سیر باید باشد و اگر به لیتر بگوییم دو سوم یک لیتر باید باشد. والغسل ساء ، آب غسل هم در حد 3 لیتر باید باشد. وسيئتی اقوامٌ ، در آینده مسلمانانی خواهند آمد یستغلون ذلک،‌ میگویند این اندازه آب برای وضو یا غسل کم است. واولئک علی خلاف سنتی، آنها مخالف سنت من هستند. وضوی شاداب داشته باشیم ولی اسراف در آب نکنیم.

یک قصه ای را می خواهیم بیان کنیم خیلی آموزنده است مخصوصاً برای معلم ها و پدر و مادرها. امیرالمومنین (ع) پسری داشت به نام محمد حنفیه، چون مادرش حنفیه نام دارد او را به نام مادرش صدا می زنند. 12،  13 سالش بود. یک روزی دست این پسر را گرفت و آورد کنار آب. فرمود: عزیزم پسرم اینطوری وضو بگیر در این وضو احکام وضو نیست اما آداب وضو است.

خواهشی داریم از همه عزیزان از الان تا شبانه روز دیگر یک وضوی این گونه  بگیرید و امتحان کنید. چطور؟ همین که نگاهت به آب افتاد از نعمت آب تشکر کن. عجب نعمتی است آب، اگر نباشد،‌ اگر کم شود،‌ زندگی انسان ها مختل میشود،‌ بهداشت و سلامت چه می شود؟  حیات انسانی چه می شود.

2- پسرم قبل از اینکه وضو بگیری دست هایت را تا مچ بشور و این را بگو خدایا مرا از پاکیزه ها و توبه کن ها قرار بده، اللهم جعلني من التوابين وجعلني من المطهرين ،  پسرم،‌ عزیزم صورتت را که می شوری برای وضو این را بگو: خدایا مرا از روسفیدان در قیامت قرار بده از روسیاهان قرار مده. این چقدر سازندگی دارد در هر وضو یاد قیامت کنیم. در قیامت انسان ها 2 دسته اند. وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ ، بعضی ها صورت هایشان سفید و درخشان است. ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ ، خندان و شاداب است و وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ  تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ  أُولَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ  یک صورت هایی همه سیاه و ناراحت است. در وضو کسی که وضو می‌گیرد یاد کند از قیامت در رفتارش تاثیر می‌گذارد. پسرم وقتی دست راستت را مسح می کشی بگو: خدایا کارنامۀ عملم را در قیامت به دست راستم بده. دست چپت را می‌شویی بگو، خدایا کارنامۀ عملم را به دست چپم نده. قرآن می گوید: روز قیامت آنهایی که عملکرد قابل قبولی دارند فرشته‌ها از جلو می‌آیند و کارنامه‌هایشان را دست راستشان می دهند. آنهایی که عملکرد ضعیفی دارند مردود هستند،  فرشته ها از عقب توهین آموز می آیند و کارنامه هایشان را در دست چپشان می دهند،  قرآن می گوید : فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ ،  آنی که کارنامه اش دست راستش است. فَيَقُولُ،‌ می‌گوید: هاؤوم اقروا كتابيه، ای اهل محشر بیایید کارنامۀ من را بخوانید. فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ  فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ  قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ، در رضایت مندی و شادمانی به سر می برد بر بلندای بهشت مستقر می شود، میوه ها آماده و آویزان گفته می شود،‌ كلوا و اشربوا هنيئا بما اسلفتم فى الايام الخالية،  بفرمایید میل کنید این مزد کاری است که در دنیا وقت داشتید و انجام دادید، وأما من أوتي كتابه بشماله، اما اونی که کارنامه اش دستِ چپش است، می‌گوید : فیقول، می گوید: يا ليتني لم أوت كتابيه،  کاش این مایه بدبختی را نمی دادند دست من. يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ ،‌ خضوه ، دستگیرش کنید فقولوه ، دستبند به دستش بزنید  ثم جهنم سلوه، بندازیدش در جهنم. در هر وضو اگر این صحنه را بیاوریم مقابل چشمانمان.

پسرم ،محمد جان وقتی سرت را مسح می کشی این را بگو خدایا سرتاپا مرا غرق در رحمتت کن. و وقتی پاها را مسح می کشی بگو، خدایا قدم هایم را در پل صراط نلرزان روی جهنم پل باریکی است هرکس از آن پل بتواند رد شود  به بهشت وارد می شود. موقف سختی است در هر وضو اگر انسان این احساس به او دست بدهد ، وضو کلید نماز است، نماز کلید بهشت است. بعضی از وقت ها ما نمی توانیم وضو بگیریم یا اگر بر کسانی غسل جنابت یا غسل های واجب دیگری است نمی توانند از آب استفاده کنند. مثل اینکه آب نیست، وقت نیست یا آب ضرر دارد. آنوقت تیمم میکنند . ما در مجموع هم به به وضو هم به غسل و هم به تیمم  می گوییم طهارت. طهارت آغاز این عبادت است.  

 

10-

بحث ما دربارۀ وقت است. حضرت امام خمینی فرمود: نماز کارخانۀ انسان سازی است اگر به همۀ اجزاء ‌نماز با دقت نگاه کنیم معنای این جمله را خواهیم فهمید. علامۀ‌طباطبایی می فرماید: خداوند در قرآن به چیزهایی قسم خورده، نظرش این بوده به ما بفرماید اینها مهم هستند. بیشترین قسم های خدا در قرآن به وقت است. معلوم می شود که گران ترین گوهر در این عالم وقت است. خداوند در قرآن به اجزای وقت به صبح، به چاشت، به ظهر، به عصر، به روز، به سحر قسم خورده است. وَاللَّيْلِ  وَالضُّحَى، همین گوهری که ما خروار، خروار به رایگان از دست می دهیم. حدیث داریم هر روز صبح فرشته ای پیش ما می‌آید و می‌گوید: مواظب باش امروز هم یک روز تازه است مفت از دست ندهی استفاده کن، نماز یک جوری طراحی شده است که با وقت آمیخته است. قرآن می‌فرماید: إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا . نماز واجبی است وقت دارچرا ؟ به خاطر اینکه نماز گزار قدر آن وقت را بداند. حدیث داریم: الدنيا ساعه فاجعلها طاعه ، دنیا ساعتی بیش نیست آن را در مسیر طاعت خدا به کار ببرد. نمازها هر کدام وقتی دارند، نماز قبل از وقت باطل است،‌ اول وقت بهترین است، با تأخیر ثوابش کم می شود، قبل از وقت گناه دارد. مگر ما در نماز چه می گوییم، یا شکر خدا را می گوییم یا ستایش می کنیم خدا را، یا از خدا چیزی می خواهیم، این معلوم می شود پدیدۀ ‌وقت خیلی اهمیت دارد.

دست کم وقت برای نماز گزار 2 پیام دارد، پیام اولش برنامه ریزی است. مسلمان ها بی‌نظم نباشید، بی‌انضباط نباشید، ‌برای همۀ نیازهایتان برنامه‌ریزی کنید. موسی ابن جعفر(ع) فرمود: سعی کنید وقت خودتان را به4 قسمت تقسیم کنید، یک قسمت را بگذارید برای خدا، یک قسمت را برای کار، یک قسمت برای دید و بازدید رفت و آمد با افراد مطمئن، یک قسمت هم برای تفریحات حلال و سالم. اما برنامه داشته باشید چه ساعتی نماز، چه ساعتی کار، چه ساعتی تفریح، چه ساعتی خواب، وقت نماز پیام مهمش برنامه ریزی است. یهودی‌ها و مسیحی‌ها در طی این هزار و چند صد سال، فهمیدند مسلمان‌ها برنامه دارند، اصلاً علم نجوم چرا در بین مسلمان ها پیشرفت پرشتابی داشت به خاطر 2 مسئلۀ فقهی، یکی وقت نماز، یکی قبلۀ نماز. مسلمان ها رفتند دنبال اینکه شبانه روز را به چند ساعت و دقیقه تقسیم کنند، آنقدر که وقت برایشان مهم بود. موضوع دوم در وقت نماز مسئلۀ توجه به آیات الهی است. وقت ترکیب شده است با آیات الهی، با خورشید، با ماه، با روز، شب، طلوع و غروب. متأسفانه از وقتی که رادیو و تلویزیون میدان دار شده اند نمازگزاران هیچ توجهی به زیبایی های آیات الهی ندارند. اسلام خواسته هر روز چند بار مردم به طبیعت، آسمان، خورشید و به طلوع و غروب نگاه کنند. وقتِ نماز صبح آغازش فجرِ صادق است. فجر یعنی سپیده، صادق یعنی راست. معنیش این است که یک سپیدۀ دروغ هم است حدود بیست دقیقه قبل از اذان صبح یک روشنایی عمودی در سمتِ مشرق پدیدار می شود آنهم خیلی زیبا است ولی هنوز وقتِ نماز صبح نرسیده است. شب زنده داران در آن وقت نماز شب می‌خوانند بعدش یک سپیدی افقی، پهنۀ افق را پر می‌کند. ما اصلاً تماشا نمی کنیم. خود ما، بچه‌های ما، دوستان ما همه در خواب هستیم، اسلام گفته از خواب برخیزید این شگفتی‌های هستی را که این ستاره‌ها و سیاره‌ها با چه نظمی حرکت می‌کنند تا این زیبایی‌ها را می‌آفرینند. سازنده کیست؟ طراح کیست؟ نقاش کیست؟ ما در این میدان چکاره هستیم؟ این را رادیو اعلام می‌کند، ما هم ساعتمان را برای نماز 5 دقیقه به طلوع آفتاب کوک می‌کنیم. اسلام خواسته برخیزیم، نگاه کنیم به عظمت خورشید، نگاه کنیم به زیبایی طلوع آفتاب.

وقتِ نماز ظهر تمام شدن سایۀ خورشید است، در مناطقی مثل منطقه ای که ما هستیم کشور ایران سایۀ شاخص تمام نمی شود به کمترین حدش می رسد. همین را باید بچه‌های ما تماشا کنند. این سایه که شاخصی از طرف خورشید نوری به آن می تابد و این طرفش سایه دارد اوایل صبح سایه طولانی است، کم می‌شود، کم می‌شود، کم می‌شود به کمترین حدش که می‌رسد سایه می افتد آنطرف شاخص. این وقت نماز ظهر است. نگاه کنید چه نظم و دقتی  در حرکت زمین و خوشید برقرار است.

اکنون دانشمندان و اساتید دانشگاه‌های تهران پیشگویی می کنند که تحویلِ سال 90 سال دیگر مثلاً درچه روز و در چه دقیقه و در چه ثانیه‌ای خواهد بود. این نظم حاکم بر هستی است. نمازگزار باید توجه بکند به اینها، غروب آفتاب، مغرب،‌ نصف شب.

امامان ما نسبت به وقت نماز خیلی حساس بوند. می آمدند تماشا می کردند، مردمِ ما فقط در روزِ رمضان که می شود نسبت به حلال ماه حساس هستند. اما ائمه ما هر 12 ماه سال را به حلال ماه حساس بودند. چه دعاهایی را به ما یاد می دادند. وقتی حلال اول ماه را می بینید چه دعایی بخوانید، چه احساسی پیدا بکنید، یکی از نماز هایی که واجب است،‌ نمازِ آیات است، نمازِ آیات یعنی آیاتِ الهی ، ماه و خورشید، باد و رگبار و طوفان،‌ اینها آیات خدا هستند که به غلط در زمان جاهلیت فکر می کردند اینها خدایان هستند. وقتی حوادثی مثل کسوف و خسوف پیش بیاید وضو بگیرید به نماز بایستید در پیشگاه آفریدگار ماه و خورشید، نه در پیشگاه خود خورشید.

یکی دیگر از مقدمات نماز مکان است. جایی که ما می‌ایستیم نماز بخوانیم، آن هم شرایطی دارد و آن هم در تربیتِ ما نقش دارد. جایی که ما می ایستیم مهمترین شرطش این است که مباح باشد یعنی غصبی نباشد، حقوق مردم و نارضایتی مردم در آن نباشد. همان شرطی که در لباس نمازگزار هم است، جایی که ما می ایستیم نماز بخوانیم، چون ما در نماز احتیاج به تمرکز داریم ‌نباید شیبدار باشد به سمت بالا و پایین، پستی و بلندی داشته باشد، سقف کوتاه باشد، اینها نباشد باشد. سقفش باید به اندازه ای باشد که نمازگذار بتواند بایستد و آرام باشد. سربالایی و سرپایینی و لغزنده، مثلاً روی تشکی که  که ابرش زیاد است و ابری است و نمازگزار نمی تواند روی آن قرار بگیرد، یا در قطار، هواپیما، ماشین. مگر در اوقات استثنایی و شرایط عادی نمی تواند نماز بخواند چون یکی از ارکان نماز، نیّت و تمرکز است و اینها تمرکز را از بین می برد.

لباسِ نماز نباید غصبی باشد. حتّی اگر نخ دکمۀ نمازگزار غصبی باشد نماز او باطل است. کسی که به حقوق مردم توجه ندارد، کسی که قشری معامله می کند، کسی که دروغ می‌گوید در معامله.  کسی که می داند معامله‌اش از نظر شرعی غلط است در آن پول تصرف می‌کند نماز هم می‌خواند چطور آن نماز برای او قابل قبول است. لباس نمازگزار از نظر تمیزی باید پاک و تمیز باشد. حتی الامکان رنگ روشن باشد. دکمه هایش بسته و مرتب باشد.

امامان ما می فرمودند: سعی کنید یک لباسی مخصوص نماز داشته باشید و وصیت کنید جزء کفنتان قرار بدهد. در آن دنیا لباس نمازگزار به کارتان می آید. الان ما بانوان و دختران در کشورمان چادر نماز دارند خیلی خوب است اما پسران و مردان ندارند، خوشا به حال کسی که یک ابداع و اختراعی را فرهنگ سازی بکنند ، یک پیراهن و لباسی را طراحی بکنند، مخصوصاً مدل سازان لباس می توانند این کار را بکنند و تا دنیا هست هرکس از آن لباس به عنوان لباس نماز استفاده می کند آنها در ثوابش شریک باشند، رسم کنیم اینها را، اینها از رهنمودهای امامان ما است. لباس خاص و پیراهن خاص نماز  با رنگ روشن و دوختِ جذاب و دل پسند، اینها سازندگی های نماز است، لباس، مکان، وقت. از خداوند می خواهیم در این کارخانه ای که ما را برای تربیت وانسان سازی فرستاده بتوانیم بهرۀ لازم را ببریم.

 

11-

رسیدیم به درس 11 که عنوان آن قبله است. این جمله را زیاد از حضرت امام خمینی تکرار کردیم، فرمود: نماز کارخانۀ انسان سازی است. وقتی به اجزاء‌ نماز دقت می کنیم این را فهم می کنیم، یکی از مقدمات نماز قبله است، قبله به معنای جهت است. قرآن کریم می‌فرماید: ما برای همۀ امت‌ها یک قبله قرار دادیم، ‌ما قرار دادیم، وَلِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا ،  برای هر امتی قبله ای است، جهتی است، خداوند تعیین کنندۀ ‌آن قبله است،‌ قبله به این معنا نیست که خداوند به این سمت است چون خدا همه جا است. أَینََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه ، به هر سو رو کنید خدا به همان سو هست. پس قبله برای چیست؟ برای اینکه در برنامه هایمان نظم و جهت داشته باشید. در عبادت های دسته جمعی نظم داشته باشیم، وقتی تصویربرداری می کنند یک عده‌ای از نمازگذار، اگر بنا بود هرکسی به هر سمت دلخواه نماز بخواند یک جمعی متشتت به چشم می‌آمدند، مسخره می‌کردند غیرمسلمان‌ها، اما الان وقتی نگاه می کنند هر مسلمانی در هر کجای کرۀ زمین بخواهد نماز بخواند به سمتِ‌کعبه، دایره های فوق العاده زیبایی تشکیل می شود همه به یک نقطه، آن نقطه کجاست،‌ سرزمین بندگی منادی توحید ‌ابراهیم،‌ منادی تسلیم اسماعیل،‌ مادر نمونه هاجر، هروقت به نماز می ایستد یاد می کند از این شخصیت های بزرگ، ابراهیمی که خداوند فرمود او اسوه و الگوی خداپرستان است. ابراهیمی که به خاطر خدا از آسایش خودش گذشت، از منطقۀ خوش آب و هوای حاشیۀ دریای مدیترانه آمد به سرزمین بی آب و علف مکه، به خاطر اینکه فرمان خدا را اطاعت کند. خداوند به او فرمود: همسر و کودکت را همین جا بگذار و برو، ما وقتی نماز می‌خوانیم به اینها باید دقت کنیم، قبله کجاست؟ چرا به این سمت می ایستیم؟ هاجر و کودک ماندند و ابراهیم به دنبال مأموریت الهی است. مادر دید کودک تشنه است پرپر می زند، دوید تا این بلندی، برگشت تا بلندی دیگر ، 7 بار این مسافتِ‌ سیصد و چند متری صفا و مروه را رفت و برگشت، این دفعه پریشانی این مادر به اوج رسیده بود که یک وقت نگاه کرد زیرِ پاهای طفل آب می‌جوشد. و بعدها که این مادر از دنیا رفت کنارِ کعبه به خاک سپرده شد و خدا پرستان و حاجیان مأمور شدند همان طور که دورِ کعبه طواف می کنند، دورِ‌قبر این مادر هم طواف کنند،‌ چه معانی در قبله است،‌ قبلۀ مسلمان ها در مکه بیت المقدس بود، بیت المقدس هم جای مقدسی است، همیشه بوده و همیشه خواهد بود. چرا همیشه از روزِ‌اول به سمت کعبه نماز نخوانده اند؟ به خاطر اینکه کعبه پر بود از بت ها، ‌هم داخل کعبه، هم بام کعبه هم دورتادور کعبه، به تعداد روزهای سال بت بود، اگر مسلمان ها به سمت کعبه می ایستادند متهم می شدند به بت پرستی، تا 13 سالی که مسلمان ها در مکه بودند به سمت بیت المقدس نماز می خواندند،‌ در مدینه هم تا چند سالی به سمت بیت المقدس نماز می خواندند تا اینکه یهودیان طعنه می زدند و می گفتند اسلام یک شاخه ای از یهود است دین مستقلی نیست  دلیش این است که قبلۀ  مستقلی ندارند. پیامبر عظیم اسلام هم غصه می خورد و شبها می آمد به آسمان نگاه می کرد و سخنی نمی گفت. آیه نازل شد قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ ، ما می بینیم نگاه کردنت را به آسمان ، می دانیم نظرت این است که یک قبلۀ‌ مستقل می خواهی، فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا ، به زودی یک قبله ای که تو را راضی کند به تو خواهیم داد.  در یک نمازِ ظهری که پیامبر 2 رکعت از نماز ظهر را خوانده بود،‌ جبرئیل را خداوند فرستاد و کتف های از سمت بیت المقدس به سمت کعبه چرخاند زائران بیت الله حرام وقتی به مدینه می روند از جاهایی که بازدید می کنند یکی مسجد 2 قبله ای است مسجد قبلتین. و آیه نازل شد ای پیامبر از این به بعد به سمتِ کعبه نماز بخوان و ای مسلمان‌ها در هر کجایی که هستید به سمت مسجد‌الحرام نماز بخوانید. علاوه برنماز خواندن هم  مستحب است که مسلمان ها وقتی می‌خواهند غذا بخورند یا بخوابند به سمت قبله باشد. این جهت داشتن در زندگی را از آن غافل نباشند. معنای قبله این است که من رنگ دارم، جهت دارم ،‌ خنثی نیستند بعضی از اوقات انتخابات که می شود یا در مسائل سیاسی می گوید من بیرنگ هستم برای من فرقی نمی کند حسین یا یزید. فکر می کند جهت ندارند او هم جهت دارد، کسی نیست در این دنیا مگر اینکه جهت دارد. ولی قرآن می خواهد از ما یک جهتِ‌ شفاف روشنی را اعلام بکنیم همین که می ایستیم به سمت قبله یعنی سمت و سوی ما ابراهیمی است. سمت و سوی ما اسماعیلی است. سمت و سوی ما هاجری است. ما مخالف مشرکان هستیم. در احکام فقهی آمده بعضی از کارها مثل دستشویی رفتن رو به قبله و پشت به قبله گناه است و حرام است. یک حرمتی دارد کعبه و قبله، دربارۀ آموزش قبله هم بد نیست چیزهایی را بدانید، بخصوص کسانی که به مسافرت می روند برای پیدا کردن قبله، می توانند قبله نما همراه داشته باشند. اگر نمی توانند داشته باشند، ‌6 ، 7 نوع راه وجود دارد برای پیدا کردن قبله. در شب،‌ در روز،‌ در رساله های عملیه آمده مثلاً از راه محراب مساجد، از راه قبرهایی که در قبرستان های مسلمانها است چون آنها را به سمت قبله می خواباند و یا از راه شیری که در ستاره ها ،‌ کهکشان راه شیری بالای سر ما هست به سمت قبله است یا ستارۀ قطبی، یا در روز از طلوع و غروب خورشید اگر بتوانیم مشرق و مغرب را تشخیص دهیم قاعدتاً شمال و جنوب را هم می توانیم تشخیص دهیم و قبلۀ‌ایرانی ها به سمت جنوبِ غرب است. دقتی هم که به صورت قبله نما باشد لازم نیست حدوداً به سمت قبله بایستیم نماز ما درست است. باید پرسش بکنیم قبله را و مطمئن بشویم به چه سمتی است به همان سمت نماز بخوانیم. و اگر کسی پرس و جو کرد قبله را و بعد از نماز متوجه شد نمازهایی که خوانده  به سمت قبلۀ درست نبوده از نظر فقهی حکمش این است که حالا که پرس و جو کرده اگر تا 90 درجه به سمت راست و 90 درجه به سمت چپ انحراف داشته آن نمازش قضا ندارد، اما اگر بیش از این اندازه با قبله ای که باید به سمتش  نماز میخواند اختلاف دارد مجدداً‌ آن نمازها را باید قضا بکند و همسرش هاجر در هر نمازی یاد می کنیم جهت ما جهتِ ابراهیم است. همان شخصیتی که با بت ها مبارزه کرد، شخصیتی که تنهای تنها بود و قرآن اسم او را گذاشته یک ملت و ابراهیم یک امت بود، یک ملت بود. حتی خانوادۀ خودش،‌ بستگانش، فامیلش با او مخالفت می کردند، با آنها بحث می کرد، احتجاج می‌کرد، مناظره می کرد و وقتی تنهای تنها شد مبارزه را رها نکرد،‌ روز تعطیل به بتخانه آمد، بتها را شکست و تبر را به گردنِ بت بزرگ انداخت. و وقتی آمدند گفتند که چه کسی ممکن است این کار را کرده باشد. گفتند یک جوانی که نامش ابراهیم است. ما در هر نمازی اینها را باید یادآوری کنیم.

به این سمت نماز بخوان یعنی این شخص را این، شخصیت او را، زندگی او را،‌ آرمان‌های او را فراموش نکن، مسلمانان باید در عبادت رو به کعبه بایستند، حتّی کارهای خودشان را، خورد و خوراک خودشان را ، حتی غذایی که مسلمان‌ها می خورند گوسفندی ذبح می کنند، گاوی ذبح می کنند به سمت قبله باید باشد تا گوشتش حلال باشد و قابلِ‌خوردن باشد. آری کعبه یادگار مبارزات، ابراهیم، ‌اسماعیل،‌ هاجر،‌ محمد(ص) و حضرت مهدی (عج) امام زمان ازاین نقطه ظهور خواهد کرد، امام زمان(ع) در ظهری بعد از اینکه نماز را می خواند آن پیام جهانی خودش را در حالی که هم تصویرش در همۀ ‌دنیا دیده می شود و هم سخنش شنیده می شود از این نقطه امام زمان (ع) حرکتش را آغاز خواهد کرد یکی دیگر از مقدمات نماز اذان است که بعد به آن می پردازیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 22:44  توسط مدیر وبلاگ  | 

 بسم الله الرحمن ا لرحیم

13-

نگاه کوتاهی می اندازیم به سورۀ مبارکۀ توحید که در بین ما به عنوان سورۀ اخلاص یا سورۀ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ معروف است. سورۀ مبارکۀ توحید یا اخلاص یکی از مهمترین سوره‌های قرآن است علیرغم حجم کوتاهی که دارد این سوره شاید در یک خط مجموعه آیاتش بیشتر نیست ولی در عین حال در روایات ما که از طریقِ شیعه و اهل سنت وارد شده این سوره را معادل یک سوم قرآن گفته اند، در بعضی از روایات آمده است که پیامبر فرمودند: آیا یکی از شما عاجز است از اینکه شب وقتی که می‌خواهد بخوابد و قرآن کریم را ختم کند همه با تعجب سوال می کنند چگونه؟ ایشون می فرماید: که اگر کسی 3 بار سورۀ توحید یا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را بخواند مانند کسی است که قرآن را ختم کرده است بنابراین تلاوت یک مرتبۀ آن معادل یک سوم قرآن خواهد بود.

ممکن است به ظاهر سوال برانگیز باشد، چگونه یک سوم توحید معادل یک سوم قرآن ثواب دارد از نظر قرائت یا آثار. پاسخش این است که اگر ما فرض کنیم که کل محتوای قرآن از نظر مسائل اعتقادی متمرکز شده روی توحید، معاد و نبوت و سایر مسائل در خدمت این سه مسئلۀ اصلی قرار می گیرد، خوب سورۀ مبارکۀ توحید به صورت فشرده در حقیقت متمرکز است بر خداشناسی، از جهت عقاید بخش عقاید توحیدی متمرکز و فشرده شده در سوره ای که ما در حد یک خط آن را تلاوت می کنیم و از این جهت واقعاً‌ فضیلت بسیار زیادی برای سوره توحید گفته شده.

نکته دوم، مسئله ای است که در روایات ما متمرکز است بر قرائت سورۀ توحید در نماز، خوب ما ایرانی ها خیلی عادت داریم که به دنبال سورۀ حمد، سورۀ توحید را می‌خوانیم. در تمام رکعت های نماز هم سوره توحید را می خوانیم و این البته پسندیده است و این سفارش شده است هرچند که ما روایاتی داریم در نقطۀ مقابل که در نماز باید سوره‌های متنوعی را تلاوت کرد ولی استثنائاً تمرکز بر سورۀ مبارکه توحید هیچ اشکالی ندارد و در برخی از روایات تکیه شده که حداقل در شبانه روز یک بار باید سورۀ توحید در یکی از نمازها خوانده شود. حالا اگر در نمازهای بیشتر خوانده شود چه بهتر ولی اقلاً یک بار آن بسیار بسیار توصیه شده است.

امام صادق (ع) در حدیثی فرموده اند: کسی که یک شب و یک روز بر او بگذرد و نمازهای پنج گانه را بخواند و در آن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را نخواند به او گفته می شود ، يا عبدالله! لست من المصلين،  ای بندۀ‌خدا تو از نمازگزاران نیستی.

باز از امام صادق روایت شده که یک مرتبه رسول خدا در تمام نمازهای شبانه روز خود سورۀ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را بعد از حمد خواندند و در آن شبانه روز به هیچ سورۀ دیگر نپرداختند و در آن شبانه روز ثواب پیامبر کمتر نشد از زمانی که ایشون از سوره‌های مختلفی برای نماز خود استفاده می کردند. خوب بعد از این چند کلمه ای که راجع  به فضایل و محتوای سورۀ اخلاص یا توحید برای شما گفتیم این سوره با این بیان شروع می شود که قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ ، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ، در این سوره مبارکه بر یکی دو مطلب به صورت ایجابی تکیه شده و بر یکی دو مطلب هم به صورت نفیی و سلبی تکیه شده است.

آنچه که به صورت ایجابی و مثبت بر او تکیه شده 2 مطلب است که قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، بگو که خدا یکتا و یگانه است، اللَّهُ الصَّمَدُ ،‌ خدای تبارک و تعالی صمد است، که حالا باید دید معنای صمد چیست؟ این به صورت ایجابی و اثباتی است و بر 2 ، 3 مطلب هم به صورت نفیی و سلبی تکیه شده که یکی، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ است و دیگری وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ خداوند نزاییده و زاییده هم نشده و برای او کسی به صورت همتا وجود ندارد. کسی که کفر الهی و همتای او باشد برای او وجود ندارد.

این 4 مطلب را که 2 تای آن به صورت ایجابی و 2 تای آن به صورت سلبی است قدری توضیح می دهیم، آنجا که می فرماید : قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، اثبات یگانگی و همتایی می‌کند و این احد با واحد هم معنا است گرچه بعضی ها مثلاً در تفاوت احد و واحد گفته اند که احد عبارت از ذاتی است که دومی ندارد اما واحد برای او اثنین و ثالث قابل تصور است ولی غالباً در روایات این معنا خیلی تایید نمیشود چون در قرآن کریم غیر از سورۀ توحید در جاهای دیگر هم احد و هم واحد دربارۀ خدای تبارک و تعالی استعمال شده است مثل أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ ، خدای شما، خدای واحد است. بنابراین ما خیلی روی تفاوت احد و واحد خیلی تاکید نداریم، ولی آنچه که در محصل معنای احد و واحد می توانیم بگوییم این است که خدای تبارک و تعالی ذات یگانه ای است که دومی ندارد. حالا وقتی دومی نداشته باشد خواه ناخواه هر شرک و هر تعدد دیگری هم  نفی می شود. مثلاً ‌ما خودمان هم گاهی در مقامِ محاوره می گوییم که این شاعر همتا و یگانه ندارد. کسی مثل او نیست،‌ کسی مثل او نمی تواند شعر بگوید، در تمامِ‌این موارد وقتی که بر یکتایی کسی تاکید می شود نفی ثانویه و ثالثیه از نظر مقام و درجه برای او است.

لذا آیۀ اول بر توحید ذاتی پروردگار عالم دارد تاکید می کند و این یکی از بهترین آیاتی است که معرف توحید ذاتی پروردگار است. خداوند ذاتی است که دومی ندارد، بعد می‌‍فرماید: اللَّهُ الصَّمَدُ ، این اللَّهُ الصَّمَدُ در معنای صمد 2 احتمال داده شده که این احتمالات با هم قابل جمع است. اولاً‌ در بعضی از کتابهای لغوی صمد به معنای شی ای است که لاجوف له، یعنی هیچ گونه فاصله ای و فضایی و فطرتی را نمی پذیرد،‌ به اصطلاح شی تو پر. صمد عبارت است  از شی توپر است در لغت عرب. در حالی که مثلاً وقتی که می‌آییم اشیای مادی را حتی در سطح کوچکترین ذرات آن بررسی می کنیم مثل یک اتم می بینیم که این تشکیل شده از نوترون ها و پروتون ها و بین اینها فاصله هایی وجود دارد، و نسبت به اشیای مادی مسئلۀ‌ فطرت و فاصله و جفت یک چیزِ طبیعی است. شاید الله صمد به این معنا تفاوت ذات پروردگار را که البته برای کسی قابل شناخته شدن نیست با تمامِ اشیای دیگر، مخصوصاً اشیای مادی را در اختیار ما قرار می‌دهد، این معنای اول صمد است، اما معنای دومی که صمد دارد، صمد صفت مشبهه است که در معنای اسم مفعول خودش به کار رفته است، صمد یعنی مصمود، که هم در روایات داریم و هم در کتاب های لغت داریم که الصمد السید مصمود الذی یقصده الخلائق، صمد عبارت است از یک سید مصمودی که  که خلایق قصد او را می کنند، فی حوائجهم،در حوائج خودشان بنابراین مصمود یعنی مقصود، یعنی آن ذاتی که همه متوجه او هستند و در تامین نیازها و حوایج خود دست نیاز را به سوی او دراز می کنند، این معنا در روایات وارد شده، امام باقر (ع) در معنای صمد فرموده اند که الصمد السید المصمود الیه الخلق فی حوائجهم، در عین حال یک روایت دیگری هم داریم که شخصی نامه ای می نویسد به امام حسین (ع) که معنای صمد چیست؟ و امام حسین می فرماید: ان اللّه قد فسّر سبحانه الصمد ، خدای تبارک و تعالی خودش صمد را تفسیر کرده ، حيث قال لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد ، در واقع امام (ع) از مسیر تفسیر قرآن به قران استفاده می کنند که 2 آیۀ بعدی لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد خود این به معنای صمد است یعنی خداوند آن ذات بی نیازی است که نه در پیدایش خودش و نه در ادامۀ‌ حیات خودش و نه در همتایی هیچ کدام نیازمند به مثل و مانند و فرزند و پدر و این حرفها نیست، هم ابوة و هم بلوة  از ساحت پروردگار نفی شده است. سوره توحید البته معارف و حقایق دیگری هم دارد.

14-

به  توضیح مختصری دربارۀ سورۀ مبارکۀ کافرون می پردازیم.  

همانطورکه می دانید سورۀ کافرون از جمله سوره هایی است که با قُلْ آغاز می شود مخصوصاً چهار قُلْ معروف داریم که سورۀ کافرون است، ‌سورۀ توحید است،‌ سورۀ ناس و سورۀ فلق است  و بر روایت هم بر قرائت این چهار تا با هم بسیار تاکید شده . در ابتدای سوره می فرماید :

قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ

بگو ای جماعت کافران من نمی پرستم آنچه را که شما می پرستید.

و در آیۀ بعد می فرماید : وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ، در حالی که شما هم نمی پرستید آنچه را که من می پرستم.  

همین مخاطبۀ آیات اول و دوم حمایت از این می‌کند که گویا رسول خدا مورد پیشنهادی قرار گرفته بود و می خواهد به آن پیشنهاد پاسخ منفی بدهد، حقیقت هم همین طور است وقتی که ما به تفاسیر مراجعه می کنیم و مخصوصاً سبب نزول هایی که برای این سوره وارد شده را از نظر می گذرانیم، می بینیم که در برخی از روایات آمده که زمانی که پیامبر در مکه بوده اند در فرصتی چند تن از سران مشرکان قریش مانند ولید بن مغیره، عاص بن وائل،‌ حارث بن قیس، و مخصوصاً‌ امیه بن خلف، خدمت پیامبر می‌آیند و به پیامبر پیشنهادی می دهند که تو بیا از آیین ما پیروی کن و ما هم از آیین تو پیروی می کنیم. یک سال تو خدایان ما را بپرست و عبادت کن و یک سال هم ما خدایان تو را عبادت می کنیم، اگر ما دیدیم که در خداپرستی خیر و برکت و رحمت است دین تو را تا ابد اختیار می کنیم و اگر تو مشاهده کردی که در بت پرستی ما سود و منفعت نهفته تو عبادات ما را ادامه بده. پیامبر اسلام معلوم بود که پاسخشان به شکل قاطع منفی چون به خداپرستی خود ایمان داشتند ولی در عین حال فرمودند که من منتظر فرمان پروردگارم هستم. و فرمان پروردگار به این شکل که می بینید نازل شد و به صورت قاطع اندیشۀ کافران و مشرکان را مردود اعلام کرد و پاسخ منفی داد به قول معروف آب پاکی روی دست مشرکان ریخت. پیامبر اسلام هم مامور شدند که این سوره را با همین محتوا در جمع مشرکان بخوانند و پاسخ پروردگار را به اطلاع آنها برسانند. این سوره را که ما نگاه میکنیم یک محتوای بسیار غنی دارد علیرغم آیات محدودش می‌فرماید : قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ بگو ای جماعت کافران، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ، من نمی پرستم آنچه را که شما می پرستید، وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ، چنانکه شما هم نمی‌پرستید آنچه را که من می پرستم  وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ ، تاکید می کند  و نه من پرستنده ام آنچه را که شما می پرستید، برای بار بعدی وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ، و نه شما می پرستید آنچه را که من می پرستم،  آخر سوره هم می فرماید: لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ، دین شما برای شما،‌ دین من برای من، این ترجمۀ ابتدایی این پنج آیه سوره کافرون. اما در همین سوره چند نکته مهم وجود دارد که ما این نکته ها را خدمت شما عرض میکنیم. اولین نکته این است که چه این سوره که سورۀ کافرون باشد و چه سورۀ توحید که قل هو الله احمد باشد با قل شروع شده و خود این قُلْ را هم پیامبر اسلام برای مردم گفته اند. فرض کنید خدای تبارک و تعالی به پیامبر یک دستوری بده و بگوید ای رسول ما به مردم این مطلب را بگو. آن محتوای قُلْ مهم است که پیامبر بیاید محتوای قُلْ را به اطلاع مردم برساند،‌ خود لفظ قُلْ هم موضوعیت دارد و مثل این در قرآن حدود 300 جا مواردی وارد شده که یک آیه ای با قُلْ شروع می شود و قُلْ آن را هم پیامبر گفته. یعنی آن فرمانی که خدا به رسول الله داده، ‌رسول الله همان فرمان را هم با لفظ قُلْ گفته. در پاسخ گفته می شود اگر حقیقتاً سوره ای و آیه ای با لفظ قُلْ از جانب خدا نازل شده باشد بر پیامبر و پیامبر مامور باشد که آن آیه و آن سوره را به اطلاع مردم برساند، پیامبر که تصرفی نمی کند در محتوای وحی،  ممکن است الان برای من و شما این مطلب مطرح شود که آن محتوای قُلْ و مقول قُلْ مهم بوده که به مردم ابلاغ شود و از این جهت ضرورتی نداشته که پیامبر قُلْ آن را بگوید ولی وجود این قُلْ ها در سرآغاز آیات اثبات کننده یک نکتۀ‌مهم است و آن نکتۀ مهم این است که قرآن کریم با لفظ و معنا هر دو وحی الهی است. و پیامبر اجازۀ کوچکترین دخالت و تصرفی در محتوای وحی حتی در سطح کم کردن لفظ قُلْ را ندارد. این نکته ی اول بود که یک شبهه‌ای وجود دارد و بعضی ها سعی دارند اعلام بکنند که وحی عبارت بوده از آن معنایی که بر قلب رسول خدا نازل می شده و الفاظ انتساب به پیغمبر دارد این تیپ آیات این اندیشه را  به کلی مردود اعلام می کند.

اما دومین نکته تکراری است که ما در سورۀ کافرون می بینیم، یک بار گفته: لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ، بار دوم همین وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ گفته شده،  2 مرتبه هم وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ذکر شده آیا این تکرار نیست، ‌آیا این اطناب نیست، آیا این خلاف فصاحت و بلاغت نیست، خوب این بظاهر ممکن است مبین تکرار باشد اما وقتی که ما وارد روایات تاریخی می شویم و سبب نزول های سوره را  درنظر می گیریم احساس می کنیم که در حقیقت برنامه ای که کفار و مشرکین پیشنهاد کرده بودند به پیامبر این حکایت از یک استمرار داشته یعنی می گفتند امسال ما خدای تو را می پرستیم،  سال بعد تو خدایان ما را بپرست. بعد سال سوم ما خدای تو را می پرستیم، ‌سال چهارم تو بیا خدای ما را بپرست. در حقیقت دنبال این بودند که یک پیشنهاد یک سال در میان به رسول خدا بدهند و وقتی که این آیات تکرار می شود این ناظر بر پیشنهادهای مکرر و مستمر و سالانۀ مشرکین تا چند سال آینده دارد و این نکته نکته ای است که امام صادق (ع) در حقیقت به یکی از اصحاب خودشان تعلیم دادند که در مقابل زنادقه،  برخی از زنادقه  که این اشکال را به قرآن وارد کرده بودند پاسخگو باشند.

نکته سوم که از نکات مهم این سوره است که ممکن است امروز مورد برداشت های غلطی قرار بگیرد این است که آیا واقعاً سورۀ مبارکۀ ‌کافرون به نوعی موید یک نوع سکولاریسم نیست یعنی نمی خواهد بگوید که انسان ها در عقاید خودشان باید آزاد باشند آن کسی که می خواهد بتش را بپرستد، بپرستد،‌ کسی که می خواهد خدایش را بپرستد بپرستد. کسی هم نباید متعرض دیگری باشد چنانکه آیه آخر می فرماید: لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ، شما دینتان برای خودتان من هم دینم برای خودم، در پاسخ می گوییم که نه این سوره مبین جواز آزادی انسان در اعتقادات مختلف نیست. بدین جهت که اولاً این سوره سیاقش به ظاهر خبری است ولی در واقع سیاقش سیاق تهدید و تحقیر است و در واقع می خواهد بگوید که کاری به کار من نداشته باشید و من هم الان کاری به کار شما ندارم. چون پیامبر در شرایط ضعف زندگی در مکه هم بوده اند، سیاقش ، سیاق تحقیر و تهدید است نه سیاقش، سیاق جواز و مجاز بودن اعتقادات. دلیل این مطلب این است که ما در قرآن کریم آیه های بسیار زیادی داریم که پیامبر دعوت به توحید و نهی از شرک می کردند دعوت به خدا پرستی می کردند و چنانچه می گوییم قرآن کریم یک کتابی است فاقد اختلاف و تعارض، نکته دیگر این سوره مشابه دارد و ما گاهی برای فهم بعضی از آیات قرآن از مشابهات آن باید استفاده بکنیم از جمله مشابهاتی که این سوره مبارکه دارد آیه ای است در سوره قصص آیه 55 آنجا می فرماید : وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ مومنان هرگاه سخن لغوی را بشنوند از آن روی بر می گردانند و می گویند اعمال ما برای ما ، اعمال شما برای خودتان ،‌ سلام بر شما، سلام در لغت عرب به معنای خداحافظ و جدایی آمده یعنی راه ما از راه شما جدا است و ما طالب جاهلان نیستیم، اگر قرار بود که هرکسی دینش برای خودش محترم باشد آنوقت قران کریم بعضی از اندیشه ها را  به جهالت نسبت نمی داد بنابراین در حقیقت لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ، این جواز اندیشه های مختلف را نمی خواهد اعلام کند به ویژه که در بعضی از آیات احتمال داده اند که یک مضافی هم در تقویر باشد. یعنی لکم جزاء دينکم ولی جزاء دينی ، جزای دین من برای من می ماند و جزای دین شما برای شما که این دیگر سیاقش، سیاق تهدید هم خواهد بود.

15-

در برنامه امروز یک نگاهی داریم به تفسیر سورۀ مبارکۀ قدر، می فرماید :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

چون احتمال می دهیم که شما دوستان عزیز با ترجمۀ ظاهری سوره آشنایی کامل داشته باشیم لذا خیلی وقتی را برای ترجمۀ تک تک آیات آن صرف نمی کنیم و مستقیماً‌ به سراغ مسائل مهمی که در سورۀ مبارکۀ قدر وجود دارد می رویم. در سورۀ مبارکۀ قدر چند مسئلۀ‌ کلیدی وجود دارد که این مسائل را به ترتیب خدمت شما می‌گوییم، اولین مطلب ارتباط نزول قرآن با لَيْلَةِ الْقَدْرِ است. از آنجا که قرآن کریم کتابی است برای هدایت همۀ انسان ها نازل شده. خدای تبارک و تعالی این گنجینۀ ارزشمند معنوی را نزولش را با یک شب با برکتی که عبارت از شب قدر باشد پیوند زده است. در ابتدای سورۀ دخان هم می فرماید: إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ ، در سورۀ بقره هم ذیل آیات مربوطه به صیام می فرماید: شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ ، ماه رمضان ماهی است که در آن قرآن نازل شده همین قرآنی که برای هدایت مردم و کانونی از بینات و دلایل روشن است. پس اولین مطلب پیوند نزول قرآن با یک زمان بسیار با برکتی در سال بوده که عبارت از لَيْلَةِ الْقَدْرِ است. نکتۀ‌دوم مسئلۀ لَيْلَةِ الْقَدْرِ است که لَيْلَةِ الْقَدْرِ یعنی چه؟ لَيْلَةِ الْقَدْرِ یعنی شب اندازه گیری و شب تقدیر و در روایات داریم که از طریق شیعه و سنی وارد شده که  خدای تعالی هرسال امور سالانه را مقدر می کند و این مقدرات را تا سال بعد از طریق ملائکه اعلام می کند که حالا باید ببینیم که به چه کسی اعلام می کند آن را توضیح خواهم داد. لَيْلَةِ الْقَدْرِ شب اندازه گیری و شب تقدیر است و این تقدیرها تعیین می شوند و در طول سال به مرحلۀ اجرا گذاشته می شود.

نکتۀ سوم عظمت لَيْلَةِ الْقَدْرِ است. حالا محتوای لَيْلَةِ الْقَدْرِ عبارت است از شبی که مقدرات سالانۀ انسان ها تعیین می شود اما نکتۀ سوم عظمت لَيْلَةِ الْقَدْرِ است. در عظمت لَيْلَةِ الْقَدْرِ اولاً خدای مبارک و تعالی از اسلوب ما ادراک  استفاده می کند و چنانچه قبلاً هم به اطلاع شما دوستان عزیز رسیده و در قرآن موارد مشابه آن را دیدید یکی از اسلوب های تاکید در قرآن کریم استفادۀ از اسلوب ما ادراک است. وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ ، وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ ، وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحَاقَّةُ ، و نظایر اینها که این ما ادراک ها نشان می دهد که حتی عظمت یک حادثه تا قبل از نزول حتی برای شخص رسول خدا کاملاً روشن نبوده چون در ما ادراک، اولین مخاطب ما ادراک پیامبر اسلام است و مخاطبان بعدی ماها هستیم. بعد می فرماید : لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ،  قدری از عظمت ما لَيْلَةِ الْقَدْرِ با این تعبیر بیان می شود که شب قدر به تنهایی بهتر از هزار ماه است یعنی بهتر از هزار ماهی است که در آن لیله القدری وجود نداشته باشد.

در همین جا یک حدیثی از امام صادق (ع) می گوییم که یک نفر سوال کرد که معنای لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ چیست؟ از چه رو شب قدر بهتر از هزار ماه است؟ امام صادق فرمودند : از این رو شب قدر بهتر از هزار ماه است که هر عمل خیری که انسانی در لَيْلَةُ الْقَدْرِ انجام می دهد مثلاً  نماز می خواند و انفاقی می کند و آیه ای از قرآن می خواند و احیایی در پیش می گیرد، این ثوابی که خدای تبارک و تعالی به آن عمل او می دهد این بیش از انجام هزار ماه همین قسم از کارهای خیر است. که البته ماه هایی که در آن لیله القدری وجود نداشته باشد. بنابراین لَيْلَةُ الْقَدْرِ یک فضای مناسب عبادی برای همه ما به وجود می آورد که از لحظه به لحظه آن استفاده کنیم چه از جهت عبادات فردی مثل نمازی که می خوانیم. چه از جهت عبادات اجتماعی مثل زکاتی که می دهیم، خیراتی که می دهیم ، حتی صله رحمی که انجام می دهیم ثوابی که خدا در این شب می دهد بیش از ثوابی است که همین انجام این اعمال را در هزار ماه فاقد لَيْلَةُ الْقَدْرِ خداوند بدهد. این تفضل الهی است.

چهارمین آیه می فرماید: تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ ، ملائکه در معیت روح نازل می گردند برای اینکه این امور را ابلاغ بکنند برای هر کار ریز و درشتی و ابلاغ آن وارد می شوند. اینجا اولاً روح کیست؟ در بسیاری از روایات آمده است که مراد از روح جبرئیل است و ملائکه در معیت جبرئیل نازل می شوند. ممکن است تفسیرهای دیگری هم داشته باشد اما این تفسیر هم تفسیر بدی نیست چون جبرئیل در قرآن کریم سید الملائکه و رهبر ملائکه است و ملائکه دیگر از او اطاعت می کنند. همانطور که می فرماید: مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ جبرئیل متاع در عالم هستی ، سایر ملائکه در خدمت او و زیر نظر او کار می کنند اما نکتۀ مهمی که در آن وجود دارد این است که ملائکه و روح که نازل می شوند در کجا و بر چه کسی نازل می شوند؟ برای اینکه بفهمیم به آیه دوم سوره نحل مراجعه می کنیم در این آیه خداوند می فرماید : يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ بر آن کسی که از بندگانش صلاح بداند نازل می کند. از آیه دوم سوره نحل می فهمیم که مرکز نزول ملائکه، بنده یا بندگانی از بنده های خوب پروردگار عالم هستند. یعنی حجتی از حجت های الهی هستند. و از آنجا که لَيْلَةُ الْقَدْرِ در هر سال وجود دارد و مخصوص فقط صدر اسلام نبوده نتیجه می گیریم که حجت های الهی باید وجود داشته باشند که ملائکه و روح هرساله بر آنها نازل بشوند و از همین جا یک پیوندی هم بین سورۀ مبارکۀ قدر و ماه مبارکه رمضان با حجت و امام معصوم به دست می آید. در حقیقت سورۀ قدر مبین امامت و ولایت و ادامۀ حضور معصوم در بین مردم است و نه اینکه فکر کنیم معصومین حضورشان رخت بربسته ،‌ این اندیشه اندیشۀ‌قرآنی نیست. لذا در چهارمین آیه وجود حجت و پیشوایی ثابت می شود که باید مستمراً در عالم باشند تا محل نزول ملائکه قرار بگیرند. این مطلب را با حدیثی از امام باقر به پایان می رسانیم. یک روزی یک نفر از امام سوال می کند که انتم تعرفون ليلة القدر ، آیا شما لَيْلَةُ الْقَدْرِ را می شناسید، حضرت می فرماید : كيف لا نعرف ليلة القدر و الملائكة يطوفون بنا فيها چطور ما ممکن است لَيْلَةُ الْقَدْرِ را نشناسیم اصولاً ملائکه بر ما نازل می شوند و به ما طواف می کنند وآخرین نکته ای که می گوییم این است که اگر سوال شود که لَيْلَةُ الْقَدْرِ چه شبی است چنان که می دانیم این یکی از رموزی بوده که  ائمه ما به صراحت از آن پرده بر نمی‌داشته اند  گرچه خودشان می دانستند، اما  سعی می کردند که بین 3 شب 19 و 21 و 23 را به گونه ای جمع کنند به این صورت که می گفتند شب 19 در حقیقت لیله التقدیر است شب 19 شبی است که تقدیر ها مشخص می‌شود و شب 21 که می‌رسد این تقدیرها سخت و سفت می شود از آن تعبیر می کردند به لیله الابرام که در حقیقت  در سایۀ دعاهای مردم این تقدیرها دیگه تا اندازه ای قطعیت پیدا می کند اما به شب 23 که می رسید می گفتند شب 23 لیله امضاء ،  یعنی آن تقدیرها از امضای پروردگار عبور می کند و دیگه به مرحلۀ اجرا در می آید. و لذا معتقد بودند که هر 3 شب با پیوندهای منظمی که با هم دارند شایستۀ احیاء و بیدار ماندن مردم و عبادت کردن آنها خواهند بود البته امضاء نهایی بر تقدیرها شب 23 رقم خواهد خورد.

 

 

16

در برنامه امروز به توضیح مختصری پیرامون سوره مبارکه فیل می پردازیم.

این سوره هم یکی از سوره های کوتاه قرآنی است که 5 آیه دارد و در عین کوتاهی مطالب بسیار مهمی را با ما در میان می گذارد می فرماید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل که کنایه از لشکر ابرهه است که به قصد نابودی کعبه آمده بودند چه کرد؟ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ  آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ و بر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد، تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ که با سنگ های سجیل آنها را هدف گرفته بودند فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ در نتیجه آنها را همچون کاه خورده شده قرار داد. از نظر کلماتی که در این سوره بکار رفته و قابل توضیح است یکی تَضْلِيلٍ است که تَضْلِيلٍ به ضلالت کشاندن است ما در فارسی وقتی که یک نقشه ای به هم می‌خورد می گوییم نقشه اش نقش بر آب شد. حالا این تعبیر أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ،  حکایت از همان نقش بر آب شدن است. چون کید به معنای نقشه و مکر و حیله هم در زبان عرب آمده است. بعد می فرماید: وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ ، این طَيْرًا أَبَابِيلَ ، در حقیقت أَبَابِيلَ به معنای گروه گروه است و بعضی ها گفته این ناظر بر نژادی از نوعی پردنگان است ولی ظاهراً مراد این است که طیر پرندگان که اسم جنس است و مفهوم جمعی دارد اینها به صورت گروه گروه پرواز‌می کردند ، تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ  به معنای افکندن و سنگ پرت کردن و نیزه افکندن را در زبان عرب رمی  می‌گویند . سِجِّيلٍ  هم بعضی ها گفته اند  معرب سنگ و گل است و از معربات است و سجیل نازل بر نوعی سنگی است که از سنگ های جهنمی ذکر کرده اند. فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ ، این کاف علامت تشریح است، اصل به معنای کاه یا الف خشک شده است مخصوصاً وقتی که می‌گوییم مَّأْكُولٍ  یعنی دیگه خورده شده و جویده شده اشاره به ریز شدن آن کاه یا برگ و علف دارد. بعد از اینکه ما مختصراً با مفردات سوره آشنا شدیم به 2 ، 3 نکته بسیار مهم در ارتباط با این سوره می گوییم.

نکته اول بیان شأن نزول سوره است که در بعضی از روایات داریم که ابوطالب همواره از پیامبر اسلام دفاع می کرد و ضمن اینکه معتقد بود به رسالت برادرزادۀ خودش حامی او هم در برابر مشرکان بود . یک بار سوال کرد که ای فرزندِ برادر آیا تو بر همۀ‌مردم مبعوث شدی یا تنها بر قوم خودت؟ توجه بکنیم که این سوره در مکه نازل شده در شرایط ضعف پیامبر اسلام. پیامبر در همان مکه و در شرایط ضعفی که وجود داشتند فرمودند که نه من مبعوث به جمیع انسان ها شده ام، از سفید و سیاه و عربی و عجمی،‌ من پیام خود را به همۀ سلاطین خواهم رساند و مردم را به زبان های فارس و روم دعوت می کنم و همه اهالی روم و فارس را هم به تدریج دعوت خواهم کرد. وقتی که این موضوع به گوش قریش رسید تعجب کردند و به ابوطالب گفتند که گوش به حرف های برادر زاده ات نده، ضمناً‌ اگر مردم فارس و روم این سخنان ما را بشنوند می ترسند و بر ما تهاجم می کنند و ما را از سرزمینمان می ربایند،حتی ممکن است کعبه را قطعه قطعه بکنند. در اینجا بود که آیاتی نازل شده و این ترس و توهم کفار و مشرکین را در حقیقت نفی کرده است. یکی آیه 57 سوره قصص است که در حقیقت ترجمان ترس کفار است. کفار می گفتند: وَقَالُوا إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكِّن لَّهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِن لَّدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ، کافران می گفتند که اگر ما هدایت را با تو بپذیریم ما را از سرزمینمان می رباید. آیا ما آنها را در حرم امنی که ثمرات هر چیز را به سوی آن می آورند جای ندادیم. این آیه دقیقاً مافه ضمیر کفار و مشرکین را به اطلاع ما می رساند و در این خصوص که ممکن است کفار و مشرکین بیایند و کعبه را مورد تهدید قرار دهند خدای تبارک و تعالی سوره فیل را نازل کرد که مگر شما تاریخ بسیار نزدیکی را فراموش کرده اید و پیش روی شما نبوده که در همین نزدیکی های زمانی یعنی مثلاً 40 سال قبل ابرهه ای بود، پادشاه یمن بود تصمیم گرفته بود که بیاید کعبه را خراب بکند و خودش و سربازانش و فیل های او همه مورد صدمه قرار گفتند و بسیاریشان مردند که البته ابرهه هم در روایات تاریخی آمده که تن نیمه جان خودش را  به یمن رساند و در یمن از دنیا رفت.

درحقیقت خدای تبارک و تعالی خواست یک آرامشی بدهد به مردم، که خداوند حافظ کعبه خواهد بود. در عین حال بعد از اینکه ما با فضا و سبب نزول این سوره آشنا شدیم چند نکتۀ‌مهم دیگر در اطراف این سوره ذکر می کنیم. اولاً‌ این سوره فیل وقتی که نازل می شود می تواند یک جنبۀ اخطار و انذار و هشداری به خود سران کفر و شرک باشد که انقدر در مقابل رسول خدا اذیت و آزار نکنند نه به پیامبر و نه به اصحاب او. می‌خواهد بگوید که شماها ای سران کفر و شرک از ابرهه و اصحاب و لشکر او که قوی‌تر نیستید. خدای تبارک و تعالی ابرهه و لشکر او را تارومار کرد. آن هم توسط پرندگانی که 3 سنگ ریزه در منقار داشتند و  به سمت او می افکندند و سوار را با فیلش را از  پا می انداخت . مراقب باشید که در مقابل رسول خدا که شما را به خدا پرستی دعوت می کند خیلی مخالفت نکنید او و یارانش را اذیت نکنید، خدای تبارک و تعالی با چنین قدرتی می تواند در کمین شما ها هم باشد. این نکته اول بود.

نکته دوم این است که خدای تبارک و تعالی در قرآن سرگذشت های پیشینیان را مکرر در مکرر به منظور عبرت گیری ذکر می کند. اصلاً این یک سبک است در قرآن که از اسلوب قصه و سرگذشت استفاده بکند و این موضوع در قرآن کریم به صورت یک سبک رایج دیده می شود ولی زمانی که می آید سوره فیل را نازل می کند در حقیقت دست می گذارد روی یک حادثه ای که این حادثه جنبۀ ملی و فرهنگی و بومی داشته و کفار و مشرکان قریش اگر هم می توانستند حکایت پیامبران گذشته را افسانه تلقی بکنند و نسبت اساطیر الاولی را بدهند اما حادثۀ از بین رفتن ابرهه و لشکریان او را دیگر نمی‌توانستند منکر شوند این جزء متواترات تاریخی بوده، جزء عناصر تاریخی خودشان بوده ، اساساً عام الفیل مبدأ تاریخ خودشان شده بوده، همان سالی که البته پیامبر اسلام هم در آن متولد شدند این هم نکته دوم بود.

و نکته سوم مسئله قدرت الهی است و به رخ کشیدن قدرت الهی در از بین بردن یک طاغوت متکبرِ جبّار به نام ابرهه که ایشان در منطقه یمن یک کلیسایی را برپا کرده بود و هدفش این بود که با از بین بردن خانۀ کعبه نظر مردم را به آن کلیسا و به آن معبد جلب بکند. خدای تبارک و تعالی اینجا از خانۀ‌ خود به بهترین شکل حفاظت کرد و حمایت کرد و حتی زمانی که سید و بزرگ قریش که در آن زمان عبدالمطلب بود با ابرهه ملاقات می کند و از ابرهه تقاضای استرداد شترهایش را می نماید ابرهه می گوید من فکر می کردم که تو آمده ای و می خواهی وساطت کنی که من خانه کعبه را خراب نکنم حالا آمدی و دنبال شترهایت می گردی ، عبدالمطلب جواب داد: انا رب الابل و للبیت رب ان شاء یحفظه و یمنعه من صاحب این شتران هستم اما این خانه خداوند و حافظ و صاحبی دارد که او را از هر خطری حفظ خواهد کرد. همین طور هم شد و قدرت الهی در حفاظت و حمایت از کعبه به بهترین شکل نمایان شد . ضعیفترین موجودات هستی که شاید به نظر کسی نمی آمدند مثل پرنده های کوچکی با سنگ ریزه هایی که در منقار داشتند توانستند یک لشکر فیل سوار را تار و مار کنند و قدرت الهی بر همگان چه دوستان کعبه و چه دشمنان کعبه یک بار دیگر ثابت شد و این می تواند یک درس بزرگی برای همه موحدان عالم باشد که اگر اخلاص داشته باشند و توکل بر خدا داشته باشند خدای تبارک و تعالی به هنگام خطرات حافظ و یاور آنها خواهد بود.

 

 

 

17

 

توضیحاتی دربارۀ سوره مبارکۀ قریش می دهیم سورۀ قریش یک سورۀ بسیار کوتاهی است که 4 آیه دارد و می فرماید:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّيْفِ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ

این سوره خیلی از نظر مفردات و کلمات پیچیدگی خاصی ندارد، یکی کلمۀ لِإِيلَافِ است، لِإِيلَافِ مصدر الفت است،‌ مصدر به معنای الفت بخشیدن است و الفت به معنای اجتماعِ توام با انسجام و انس و التیام است و اینکه لِإِيلَافِ را به  موالفت و عهد و پیمان تفسیر کردند البته تناسب ندارد لِإِيلَافِ یعنی الفت ایجاد کردن.

دوم می فرماید لِإِيلَافِی که ارتباط دارد با مسافرت های زمستانی و تابستانی  الشِّتَاء زمستان است و  َالصَّيْفِ تابستان است بعد می فرماید : فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ مردم باید پروردگار این بیت را بپرستند،‌ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ آن پروردگاری که از گرسنگی آنها را رهانید و اطعام کرد  وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ و از خوف و ترس و ناامنی آنها را امنیت داد و در حمایت خودش قرار داد .

بنابراین خیلی این سوره از نظر لغات، ‌لغات و مفردات قابل بحثی ندارد. اما برعکس چند نکتۀ تفسیری در این سوره وجود دارد که یکی پس از دیگری به شما می گوییم.

اولین مطلب شروع آیات سوره با لام است. این لام را لام تعلیل گفته اند،  لِإِيلَافِ قریش به جهت الفت بخشی، الفت بخشی قریش، این به جهت الفت بخشی قریش چه چیزی سبب الفت بخشی قریش می‌شود. وقتی که به تفاسیر مراجعه می کنیم یک پیوند بسیار نزدیکی بین این سوره و سورۀ قبل می بینیم، سورۀ قبل که سورۀ فیل بود با این آیه به اتمام می رسید فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ خداوند اصحاب فیل را مانند برگ ها و کاه های ریز ریز خرده شده قرار داد ، برای چه؟ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ، گویا می خواهد بگوید فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ این لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ تعلیلی است برای آن آیه ای که در سوره مبارکه فیل سوره با آن خاتمه پیدا کرده است. به عبارت روشن تر خدای تبارک و تعالی اصحاب فیل را از پا انداخت و آنها را مانند کاه های ریز ریز شده قرار داد تا از این طریق الفتی برای قریش حاصل شود و همبستگی قریش بیشتر شود. قریش به خداپرستی بهتری برسد و بیشتر شاکر نعمت های الهی گردد. با توجه به این لامی که آغاز سورۀ قریش است به نام  لام تعلیل و بافت 2 سوره را به هم نزدیک می کند محتوای 2 سوره را از نظر معنا به هم مرتبط می‌کند چنانچه می دانید در مسائل فقهی که بر پایۀ بعضی از روایات فقهای ما فتوایش را داده اند در نماز سورۀ فیل و سورۀ قریش به مثابه یک سوره تلقی خواهد شد به عبارت دیگر توصیه شده که اگر کسی در نماز سوره فیل را انتخاب کرد بعد از حمد، خوب است که بعد از آن سوره قریش را نیز تلاوت بکند. گویا بافت این دو سوره انقدر به هم نزدیک است که اگر یکی را گرفتی باید دومی را هم باید بخوانید به ترتیب است البته فیل و قریش و نظیر این دو سوره که توصیه شده با هم خوانده شود سوره های ضحی و انشراح هم هست و مرحوم  شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه جلد چهارم باب 10 از ابواب قرائت نماز روایات مربوط به همخوانی 2 سوره ضحی و انشراح و فیل و قریش را برای ما نقل کرده است. این مطلبی در خصوص آغاز این دو سوره است.

نکته دوم محتوای الفتی که خدای تبارک و تعالی برای قریش ایجاد می کند، محتوای الفتی که برای قریش ایجاد می کند یا مربوط می شود به امنیت هایی که خدای تبارک و تعالی به قریش بخشید از طریق از بین بردن دشمنان کعبه که یک نمونه اش در سورۀ مبارکۀ فیل گذشت ، عبارت بوده از ابرهه و اصحاب او که آمده بودند کعبه را خراب بکنند و خدای تبارک و تعالی کعبه را حفظ کرد و کعبه را خانۀ امن قرار داد یا محتوای  الفت و الفت بخشی بر می گردد به این موضوع که خدای تبارک و تعالی برای قوم عرب و به طور کلی برای مردم در سال ماه هایی را به عنوان ماه‌های حرام اعلام می‌کند در این ماه ها جنگ و خونریزی متوقف می شود و امنیت برای همه مطرح می‌شود و مردم می‌توانند در سایۀ این امنیت هم سفرهای زیارتی بکنند و هم سفرهای تجارتی بکنند و ظاهراً در سوره قریش به هر دوی اینها اشاره شده است.

قبل از آن ماه های حرام را یک بار دیگر نام می بریم، خدای تبارک و تعالی 4 ماه را به عنوان ماه های حرام اعلام فرموده است که یکی از آنها عبارت است از:  ماه رجب است و از سایر ماه های حرام گسسته است و سه ماه دیگر ماه هایی حرامی که به طور پیوسته قرار داده شده،  ماه های ذی القعده، ذی الحجه و محرم که این سه ماه پیوستگی دارد و اگر ماه ذی الحجه را ماهی بدانیم  که مقرر شده برای انجام حج تمعتع  یک ماه قبل از آن و یک ماه بعد از آن به عنوان ماه های حرام است که پوشش می دهند ماه ذی الحجه، این سه ماه به صورت پیوسته یک امنیت کاملی برای اعراب و به طور کلی مردم در پی داشته که هم به زیارت‌های خودشان موفق بشوند و سفر زیارتی کنند و هم احیاناً اگر می خواهند سفرهای تجارتی بکنند بدانند که لااقل ماه های حرام کسی قصد تعرض به دیگری ندارد.

حالا در سورۀ مبارکۀ قریش می فرماید : إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّيْفِ. الفتی که در پی مسافرت های زمستانی و تابستانی آنها به وجود می آید ظاهراً  وقتی که ما به فرهنگ عرب و تاریخچه عرب مراجعه می کنیم می‌بینیم که آنها تابستان ها به سمت یمن و زمستان ها به سمت شام بار مسافرت را می بستند، حالا اعم از اینکه این زمستان و تابستان ها منطبق بر ماه های حرام می شد یا نمی شد که قاعدتاً  در بعضی از ایام سال این همپوشانی وجود داشته ولی صرفنظر از ماه های حرام خدای تبارک و تعالی می‌فرماید که : با توجه به اینکه اقتصاد اعراب اقتصاد تجارتی بوده و نه اقتصاد زراعتی، خدای تبارک و تعالی از طریق الفتی که می اندازد در دل های آنها زمینۀ‌ مسافرت های تابستانی و زمستانی را برای آنها فراهم می کند بعد می فرماید: فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ ، این فا را اگر ما فا تفریح بگیریم می خواهد بگوید که عبادتی که برای پروردگار این بیت حاصل می شود باید این فرع بر الفتی باشد که خداوند می اندازد ما این الفت را انداختیم که در نتیجه شما با آرامش بتوانید پروردگار این بیت را عبادت بکنید همان پروردگاری که آنها را از گرسنگی نجات می بخشد و امنیت لازم را  برای آنها به بار می آورد. خانۀ کعبه خانۀ ‌امن است، از زمان حضرت ابراهیم امنیت خانۀ کعبه اعلام شد و می فرماید : وإذ جعلنا البيت مثابة للناس وأمنا. بنابراین سوره مبارکه قریش از مردم می خواهد که در قبال این نعمت هایی که خداوند  برای آنها قائل است امنیتی که به خانۀ خودش داده، فرصتی که برای مسافرت های تابستانی و زمستانی ایجاد می کند، امنیتی که از طریق قراردادن چهار ماه حرام ایجاد می کند که هر جنگ و خونریزی را متوقف می کند اینها به خدا پرستی و به شکر نعمت های الهی رو می آورند. آنطور که می فرماید : يا أَيّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ  ای مردم نعمت های خدا را بر خود یاد کنید هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ آیا غیر از الله خالق دیگری است که اینطوری به شما رزق و روزی بدهد  و امنیت شما را تضمین بکند .

امیدواریم که این سوره با همۀ کوچکی معارفی و حقایقی از آیات قرآن را به ما منتقل کرده باشد.

 

 

18

در این جلسه توضیحات مختصری دربارۀ 2 سوره ناس و فلق می گوییم و مخصوصاً دربارۀ سوره مبارکه فلق توضیحات بیشتری می دهیم.

اولین مطلبی که خواهیم گفت این است که 2 سورۀ ناس و فلق را اصطلاحاً می گویند معوضتین، یعنی 2 سوره ای که انسان با قرائت آنها می تواند خود را در پناه خداوند قرار دهد، ‌در پناه خداوند قرار دهد از یک سری شرور و آفت ها، اصل به خدا پناه بردن یک اصل صحیح قرآنی است، ما می بینیم که جدای از 2 سورۀ ناس و فلق خدای تبارک و تعالی گاهی به ما دستور می دهد که در شرایطی به خدا پناه ببرید. مثلاً‌ در سورۀ نحل آمده که فاذا قراءت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم . وقتی که قرآن می خوانیم از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر و ما در جهت اجرای این آیه شریفه زمانی که قاریان می خواهند قرآن بخوانند قرائت قرآنشان را با استعاضه شروع می کنند. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بنابراین استعاضه یعنی به خدا پناه جستن موضوعیت دارد در بعضی از آیات قرآن. همانطور که انسان خودش می تواند به خدا پناه ببرد، انسان می‌تواند از خداوند بخواهد که فرزند او در پناه الهی قرار بگیرد و دعا بکند که فرزند او،‌ همسر او، ‌اهل بیت او در پناه الهی قرار بگیرند چنان که وقتی که مادر مریم ، مریم را می‌خواست به دنیا بیاورد و حتی چه بسا قبل از تولد این فرزند عرضه داشت اللهّم إنيّ اُعيذه بک و ولده من الشيطان الرجيم خدایا من او را و نسل او را در پناه تو قرار می دهم از شیطان رانده شده. بنابراین استعاضه یک اصل قرآنی است که هم هرکسی در مورد خودش می تواند از آن بهره برداری کند و هم می‌تواند در مورد بستگان و فرزندان خودش این را مورد استفاده قرار دهد و از خداوند بخواهد که همسر او و بچه های او را در پناه خودش حفظ بکند مخصوصاً از شروری که در کمین آنها قرار دارد و در راس این شرها عبارت است از شیطان. در روایت هم داریم که زمانی که دو سوره فلق و ناس نازل شد، پیامبر اسلام از این 2 سوره استفاده می کردند هم در نمازهایشان مکرر می‌خواندند و گاهی می گفتند: انزلت على آيات لم ينزل مثلهن بر من آیه هایی نازل شده بی‌نظیر که مانند آن نازل نشده المعوضتان، که عبارت از  المعوضتان که 2 سوره فلق و ناس است. مخصوصاً ‌در نمازها توصیه شده که ما به شکلی از سوره های فلق و ناس استفاده بکنیم و در بعضی از روایات هم وارد شده که پیامبر اسلام مخصوصاً‌ این 2 سوره را می خواندند و حسن و حسین را در پناه الهی قرار می دادند با این 2 سوره. لذا از کاربردهای تاریخی این دو سوره قرائت رسول خدا است. از این 2 سوره در مورد امام حسن و امام حسین.

همینجا لازم است به یک سبب نزول و شأن نزول جعلی و ساختگی  دربارۀ این 2 سوره اشاره بکنیم و آن اینکه در بعضی از روایات که متاسفانه در کتابهای اهل سنت بیشتر وارد شده ، این مطلب دیده می شود که زمانی که پیامبر اسلام وارد مدینه شدند در مدینه میدانیم که جماعتی یهودی زندگی می کردند و اینها از دشمنان پیامبر بودند و در صدد آزار رسانی به رسول خدا بودند. از جمله متوسل شدند به شخصی به نام لبید ابن اعصم و دختران او و تقاضا کردند که این لبید ابن اعصم که یک ساحر ماهری بود پیامبر اسلام را محصور کند و تحت تاثیر سحر قرار دهد و او هم پیامبر را سحر کرد و پیامبر از آن آرامش و هشیاری خود ساقط شد و چند روزی مانند یک بیمار دقیقاً نمیدانست که باید چکار کند ، تا اینکه خدای تبارک و تعالی 2 سوره ناس و فلق را نازل کرد و در حققیت به پیامبر کمک کرد که پیامبر بروند و به سراغ سحری که این یهودی‌ها در چاهی قرار داده بودند این سحر را بیاورند و با خواندن 2 سوره فلق و ناس بر آنها به ابطال آن بپردازند.

چنین چیزهایی به نظر ما افسانه هایی بیش نسیت و خدای تبارک و تعالی این معنا را نفی می کند که پیغمبر مسحور شده باشد، در واقع مسحور شدن پیامبر اسلام ادعایی بیش نبود از ناحیه کفار و مشرکین که خدای تبارک و تعالی به نفی این ادعا اقدام فرموده، آیات 8 و 9 سورۀ‌ فرقان را درنظر بگیرید وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُورًا ، این ادعای ظالمان و قریش و کفار و مشرکان قریش بود که می گفتند شما جز از شخصی که سحر شده پیروی نمی کنید بعد قرآن می فرماید : انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ اْلأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطيعُونَ سَبيلاً ،  ببین چگونه برای تو مثل می زنند، اینها گمراه شدند اینها با این مثل ها و نسبت ها راه به جایی نمی برند بنابراین واقعاً اینکه در کتاب های مسلمین این روایت وارد شده باشد که مثلاً أعوذ بالله پیامبر اسلام را سحر کرده اند و این 2 سوره به منظور باطل کردن سحر پیامبر نازل شده اینها افسانه هایی بیش نیست که دشمنان اسلام در می آورد که شخصیت رسول خدا را تخطئه کنند،‌ شخصیت رسول خدا را یک شخصیت بشری جلوه دهند که ممکن است تحت تاثیر قرار بگیرد، بله جسم پیغمبر ممکن است تحت تاثیر قرار بگیرد قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ، پیامبر در بعضی از جنگها ممکن بوده مجروح بشود و صدمۀ جسمی به آن وارد شود ولی روح و روان پیامبر و هشیاری پیامبر تحت تاثیر قرار نمی گرفته بدلیل برخورداری پیامبر از مقام والای عصمت،‌ بعد از اینکه ما این شأن نزول کزایی را گفتیم و نفی کردیم حالا اگر برسیم به سورۀ مبارکۀ فلق می فرماید: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

در سورۀ‌فلق به ما فرمان داده اند که به یک صفت از صفات پروردگار پناه ببریم و آن این است که خدای تبارک و تعالی رب فلق است، این فلق یعنی چه؟ وقتی به تفاسیر مراجعه می کنیم فلق را سپیدۀ صبح معنا کرده اند اما واقعش این است که فلق در عرب به معنای شکافتن است چنانچه مترادف با فلق مثلاً ‌فطرت و فاطر بودن هم گفته شده است. چنانچه معادل فلق فطرت وجود دارد ، أفِی اللّهِ شَكُّ ‏فاطِرِ السَّمو اتِ وَ اْلاَرْضِ،  خدای تبارک و تعالی فاطر و شکافنده است. وقتی که خوب نگاه می کنیم یعنی خدای تبارک و تعالی از دل عدم و با شکافتن عدم خلقت را به وجود آورده و اشیاء را خلق کرده است بنابراین رب فلق می تواند یک مفهوم جامع تری داشته باشد،  حالا یکی از مصادیق فلق می تواند سپیدۀ صبح باشد به این جهت که خدای تبارک و تعالی ظلمت شب را می‌شکافد و صبح را و روز روشن را از دل آن به وجود می آورد و ایجاد می‌کند.

در این سوره خدای تبارک و تعالی به یک صفتش نامیده شده که عبارت از صفت شکافندگی رب فلق بودنش است و خالقیتش است از چه چیزی؟ من شر ما خلق،  از شر آنچه آفریده شده نگفته از شر مخلوقات،‌ برای اینکه مخلوقات ابتدا با ساکن شر ندارند ولی ممکن است از قبل آنها شروری عاید بشود زمانی که خیر و کمالی از مخلوقی غایب می شود شری ممکن است از او بوجود بیاید در آیات بعد می فرماید: و از شر هر موجود مزاحمی هنگامی که وارد می شود و از شر آنها که در گره ها می دمند  و هر تصمیمی را سست می کنند اشاره به کسانی است که در عزم ها و اندیشه های مردم در واقع تردید حاصل می کنند و وسوسه ایجاد می کنند، اعتقاد ها را سست می کنند که ممکن است یکی از مصادیق النَّفَّاثَاتِ ، خانم های ساحره باشد که در آن زمان ها به کار سحر و جادو مشغول بودند یا احیاناً خانم هایی بودند که با وسوسه های خود ، عزم های مردم را در هم می شکنند در عین حال این آیه عمومیت دارد تا می رسد به وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ،  در آخرین آیه از یک بیماری روحی و روانی پرده بر می‌دارد که عبارت از بیماری حسد باشد که پیامبر اسلام فرمودند که حسد ایمان انسان را از بین می برد همان طور که آتش چوب را از بین می برد، به خدا پناه می بریم از تمام شروری که در کمین ما قرار دارد. 

 

 

 

19

در این جلسه توضیحاتی پیرامون سورۀ ناس می‌دهیم که یکی از دو سورۀ معوضتین است اگر به خاطر داشته باشید در برنامۀ‌ قبل یک توضیحات کلی پیرامون دو سوره فلق و ناس را خدمت شما گفتیم که این 2 سوره را بر روی هم معوضتین می گویند و این نام برای این دو سوره از پیامبر رسیده بر طبق پاره‌ای از روایات و اندکی هم راجع به اهمیت استعاضه و اینکه انسان دشمنانی دارد که در کمینِ او هستند و این دشمنان بعضی‌هایشان دشمنانی هستند که در عالم خارج ظهور خارجی دارند و ما می‌توانیم ببینیم،‌ بعضی‌هایشان ممکن است از نوع دشمنان درونی و ذهنی باشند و در روح و روان ما در حقیقت حضوری پیدا بکنند و چه دشمنان بیرونی و چه دشمنان درونی، ما مامور هستیم که از شر آنها به خدا پناه ببریم راجع به اصل استعاضه و حکمت استعاضه. استعاضه دربارۀ خود و استعاضه دربارۀ اهل و فرزند،‌ در برنامۀ قبل گفته شد و اندکی هم پیرامون سورۀ فلق و آیات سوره فلق و شروطی که در سورۀ فلق بود توضیح دادیم اما در برنامه امروز تا اندازه ای پیرامون سورۀ  ناس توضیحاتی می‌دهیم و بعد ارتباط این 2 سوره را درنظر می گیریم. می فرماید:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلَهِ النَّاسِ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

بگو پناه می برم به رب مردم، ‌به پروردگار مردم، به همان کسی که مالک و حاکم مردم است به همان کسی که خدا و معبود مردم است. از شر وسوسه گر خناس، همان کسی که دائماً در سینه‌های مردم به وسوسه می‌پردازد خواه از جن باشد یا از انس. در این سوره که قرآن با آن به پایان می‌رسد چند مطلب قابل تامل وجود دارد. اولاً اینکه در این سوره به سه صفت از صفات پروردگار پناه برده شده که یکی عبارت باشد از ربوبیت و دیگری ملوکیت و سوم الوهیت است. خدای عالم هم رب مردم است، هم ملک مردم است، هم اله مردم است. شاید این بخواهد یک اشاره ای باشد که انسان برای اینکه واقعاً به نبرد با یک دشمن بزرگ و یک تهدید بزرگ، بخواهد موفق باشد این انسان باید  خود را در پناه کسی قرار دهد که از نظر ربوبیت برترین قدرت را دارد در پرورش دادن مردم، از نظر حاکمیت بالاترین حاکمیت را دارد بر سرنوشت مردم. و از نظر الوهیت شایسته‌ترین مقام را دارد در اینکه معبود مردم شود در حقیقت انسان به 3 صفت از صفات پروردگار که هر کدام معرف قدرتی برای پروردگار است باید تکیه بزند تا بتواند در صحنۀ نبرد با شیطان در واقع موفق بشود برای اینکه پشت شیطان را به خاک بمالد،  در مقابلۀ با یک دشمن است. این دشمن چه دشمنی است؟ می‌فرماید: شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ، وسواس یعنی وسوسه گر، یعنی دائم در مقام وسوسه است، خستگی ندارد، خستگی ناپذیر است و خناس یعنی آن دشمنی که مرتب ورود و خروج دارد به سرعت می آید و شما وقتی دفعش می کنی به ظاهر پنهان می شود و زمانی که فکر می کنی که دیگر پنهان است مجدداً‌ وارد می شود مثل کسی که شما از یک در آن را خارج می‌کنی و او از در دیگر وارد می شود. چون اصل در معنای خناس به معنای جمع شدن و عقب رفتن است که کنایه از این است که  شما زمانی که متوسل به خدا می‌شوید، اسم خدا را می‌آورید و تکیه بر خدا می کنید شیطان فرار می‌کند زمانی که شما غافل می‌شوید و یک لحظه غفلت می کنید شیطان دوباره وارد می‌شود و این مرتب در واقع غیبت و حضور دارد، ورود و خروج دارد، عقب نشینی می کند و تهاجم می ورزد.

بنابراین در خناس بودن شیطان اختفاء و ظهور به صورت توام وجود دارد، معمولاً واژۀ خناس به معنای اختفاء وارد شده است در واقع می‌خواهد بگوید، بگو من از شر وسوسه‌گر شیطان صفتی که از نام خدا می گریزد و پنهان می شود به خدا پناه می برم و اصولاً برنامه‌های شیاطین اینگونه است، شیاطین همیشه از غفلت‌های انسان‌ها استفاده می‌کنند به مجرد اینکه انسان غافل می‌شود آنها حاضر می شوند، به مجرد اینکه انسان متنبه می شود و به خدا پناه می برد و متذکر می شود به آیات الهی آنها غایب می شوند چون آنها نمی توانند با  حضور الهی دیگر دوام بیاورند.

بعد می فرماید : الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ، علیرغم اینکه می گوید مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ، حکایت از عملکرد شیطان می کند ولی موکد شده به الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ و یوسوس فعل مضارع است، فعل مضارع حکایت از استمرار و همیشگی آن عمل را دارد. او مرتب به کار وسوسۀ انسان ها مشغول است و در سینه های مردم نفوذ می‌کند یعنی ممکن است به ظاهر شما آن را نبینید و حضورش را به صورت فیزیکی احساس نکنید ولی او در درون انسان به وسوسه گری و انحراف افکنی خودش مشغول است. مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ ، خواه از سنخ جن باشد یا از سنخ آدمیان.

این مطلب را اینجا اضافه می کنیم که از نظر آیات قرآن کریم ابلیس از تبار جن است و جن موجودی است که از حواس ما پوشیده و پنهان است. بنابراین شیطانِ جنی و اینکه جنود شیطان از جنیان باشد یک مسئلۀ طبیعی است در صورتی که در این سوره مبارکه خدای تبارک و تعالی از نوعی شیطان از تبار انسان ها با ما سخن می گوید می فرماید: مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ، این به چه معنایی است؟ این به این معنا است که اگر انسان سر سپردۀ شیطان بشود عملاً‌ تبدیل به شیطانی از شیاطین می گردد. دیگر برای شیطان فرقی نمی‌کند که جنود او از هم نوع ها و از هم جنس‌های به ظاهر خودش باشد از سنخ جنیان باشد چنان که او لشکری از جنیان را در اختیار دارد یا حتی بتواند عده ای از انسان‌ها را در سلک خودش بیاورد و از آنها به عنوان انحراف افکنی استفاده بکند. و ما نیز باید به خداوند پناه ببریم از عوامل انحرافی که در اطراف ما است. چه از هم جنس‌های خودمان باشد و چه به ظاهر موجوداتی که ما آنها را نمی بینیم اما وسوسۀ آنها را در روح و روان خود احساس می کنیم.

در زمان امام جعفر صادق جمعیتی زندگی می کنند که به آنها می گفتند غالیان،‌ اهل غلو کسانی که به ائمه (ع) نسبت های نادرست الوهیت و ربوبیت می‌دادند آنهم با دروغ، با جعل حدیث، با تهمت زدن، بعد، ائمه ما (ع) شیعیان را از نشست و برخاست با این انسان‌ها که به آنها می گفتند: غلاء یا غالیان پرهیز می دادند. بعد امام صادق (ع) برای اینکه عمق خباثت غالیان را نشان می دهد می‌فرمود: که این غالیان دروغ می گویند و بعضی از اینها در دروغ گفتن چنان ماهر و تردست هستند که شیطان در دروغگویی محتاج آنها می شود، حالا مقصود ما از شیاطین، انسی است و استعدادی که انسان دارد در مسیر بد شدن که ممکن است رو دست شیطان بلند شود و شیطان محتاج او بشود. بنابراین در این سوره خدای تبارک و تعالی به ما آموزش می دهد که چگونه در پرتو صفات ربوبیتش، ملکیتش و الوهیتش به خدا پناه ببریم آنهم از شر دشمنی پناه ببریم که دائم در کار است، خستگی ناپذیر است و در کمین غفلت‌های ما است که این صفت خناس است و چنین دشمن هایی ممکن است از تبار جنیان باشند تا از تبار بنی آدم.

 

 

 

20

لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ(1) وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ(2) وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ (3)لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ(4) أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ(5) يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا(6) أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ(7) أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ(8) وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ(9) وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ(10)

در برنامه امروز نگاه کوتاهی به آیات سورۀ بلد می افکنیم. سوره مبارکه بلد از جمله سوره های مکی است که در مکه نازل شده ،آغاز آن با چند سوگند همراه است و یک جواب سوگند که معمولاً سوگند های قرآن با یک جوابی همراه است. بعد خدای تبارک و تعالی پاره ای از نعمت های خودش را برای انسان متذکر می شود که انسان را قدردان نعمت های خودش قرار دهد و در انتهای سوره یک دستورالعملی را در پیش پای انسان می گذارد که اگر انسان آن دستور المل را انجام دهد چگونه بتواند به کمالات لازمه دسترسی پیدا کند. این محتوای کلی سورۀ مبارکۀ بلد است. و اگر انسان بتواند آن دستورالعملی را که خداوند برای او تجویز کرده انجام دهد نهایتاً در شمار اصحاب میمنه قرار می گیرد که از سعادتمندان است.

یک نگاهی شتابزده به کلیات سورۀ مبارکۀ بلد می افکنیم انشاء الله که شما بتوانید خودتان با مطالعۀ بیشتر نکات ریزتر این سوره را هم درک کنید. 

ابتدای سوره می فرماید  لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ من قسم نمی خورم به این سرزمین، حال آنکه تو مقیم در این سرزمین هستی، اولین نکتۀ تفسیری این است که آیا بالاخره قرآن می خواهد قسم بخورد یا قسم نخورد. آیا این لَا أُقْسِمُ به معنای اقسموا هست یعنی لا ، لای زائده است  یا نه حقیقتاً قرآن در مقام قسم خوردن نیست، پاسخی ما می گوییم این است که خدای تبارک و تعالی در سوره های دیگر قسم خورده به سرزمین مکه، از جمله سورۀ تین و می فرماید وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ  وَطُورِ سِينِينَ  وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ در وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ صراحت داردکه خدای تبارک و تعالی دارد قسم می خورد بنابراین اینجا هم لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ ظاهراً در معنای أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ است  اما چرا خدای تبارک و تعالی از یک لا استفاده کرده شاید بخواهد خدا یک پیامی را انتقال دهد به کفار و مشرکان قریش و آن این است که من قسم می خورم به این کعبه، قسم می خورم به این سرزمین، اما به شرط آنکه قداست آن کعبه و این سرزمین را شما از بین نبرده باشید. به عبارتی من در مقام قسم خوردن هستم اما اگر می گویم لَا أُقْسِمُ این بدان دلیل ایست که شما قداست و حرمت این خانه را با بت پرستی و با شرک و با اذیت و آزار موحدان دارید خدشه دار می کنید، بنابراین خدای تبارک و تعالی در مقام قسم خوردن به سرزمینی است که قداست دارد و احترام دارد، شرافت دارد و انگار می خواهد این نکته را القاء کند که کارهای شما، کارهای شما، لوس کردن حرمت کعبه، آن را با بت پرستی آلوده کردن مرا از قسم خوردن می خواهد منصرف بکند. 

بنابراین لَا أُقْسِمُ در حالی که شایسته است قسم بخورند به دلیل اینکه کعبه سرزمین با برکتی است . سرزمین مقدسی است. خانۀ امن است و محل نشو و نما و زندگی تو است که رسول خدایی و برگزیدۀ ما هستی و وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ شهری که تو ساکن آن هستی. این حرمت دارد که من قسم را بخورم بعد می گوید: وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ قسم به پدر و فرزندش ،وَالِدٍ پدر است وَمَا وَلَدَ کسی که از او به وجود آمده و فرزندش است. تفسیرهای زیادی شده است که مراد از والد کیست و مراد از فرزندش کیست؟ یک احتمال داده اند که مراد از والد حضرت آدم است برای اینکه در قران کریم از آدم تعبیر شده  به پدر ماها، می فرماید: یا بنی آدم، شما بنی آدم هستید، لا ينفسکم الشيطان ، شیطان شما را نفریبد، کما اخرج ابويکم من الجنته، همانطور که پدر شما، پدر و مادر شما ، ابويکم یعنی پدر و مادر شما را از بهشت خارج کرد. اینجا پدر و مادر آدم و ابوالبشر است.

بنابراین اگر والد آدم باشد ماولد می شوند بنی آدم یعنی نسل او ، این یک تفسیر است. تفسیر دوم این است که والد، ابراهیم خلیل باشد که این خانه را بر پا کرد و ماولد اسماعیل ذبیح باشد که کمک کار پدرش بود در به کار بردن این خانه و معمار کعبه شدند و البته در قرآن کریم یک جا از ابراهیم به عنوان پدر یاد شده آنجا که می فرماید: مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ شما باید از راه و روش پدرتان ابراهیم استفاده بکنید او نخستین بار شما را مسلمان نام نهاد. بنابراین مراد از والد مقام والای ابراهیم است و مراد از ما ولد مقام والای اسماعیل است این هم تفسیر دوم است. حتی ما می‌توانیم تفسیر سومی هم با قرائنی برای والد و ماولد اعلام کنیم. این تفسیر سوم این است که رسول گرامی اسلام پدر معنوی امت است کما اینکه علی ابن ابیطالب پدر معنوی دوم امت بوده و یک مرتبه پیامبر اسلام به علی فرمود: يا علی انا و انت ابوا هذه الامت، ای علی من و تو دو پدر برای این امت هستیم. البته پیامبر اسلام پدر ظاهری هیچ کس از افراد امت نبود، ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبيين . ، ولی پدر معنوی امت بود، قسم به این پدر و امت اسلام می شوند فرزندان معنوی رسول الله.

بنابراین سوره با دو تا قسم شروع می شود یکی قسم به این سرزمین و دیگر قسم به پدر و فرزندش که تفسیرهای متعددی دارد که لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ ما انسان را در رنج آفریدیم زندگی انسان مملو از رنج و زحمت است. انسان فکر نکند که حالا اگر به ثروتی و قدرتی رسید، به ناز و نعمتی رسید دیگر این دنیا برای او بهشت امن و بهشت ابدی است، اصلاً تقدیر الهی است که زندگی او با هاله ای از رنج و سختی و مبارزه همراه باشد. و در حقیقت اینها شر نیست. اینها می تواند سازنده روح و روان انسان باشد چنانچه در سوره انشقاق آیه 6 می فرماید: يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ ای انسان تو همواره در کدحی. آنجا کدح هم به معنای سختی و صلالت و مبارزه است در طول عمرت باید به سوی پروردگارت یک زندگی توام با ریاضت و سختی را از سر بگذرانی تا به ملاقات پروردگار نائل بشوی . می فرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ  ما انسان را در سختی آفریدیم انسان اصلاً ‌نباید در این دنیا توقع راحتی مطلق داشته باشد بخشی از طبیعت زندگی سختی است. حتی اگر انسان به ظاهر اسباب عیش و رفاه و مال و ثروت و قدرت را داشته باشد أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آیا انسان می پندارد که هیچ کس قادر نیست بر او دست یابد خوب این تصور تصور غلطی است. يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا یک روزی است که دندان انگشت حسرت به دندان می گزد. یک روزی است که او حسرت وجودش را پر می کند و می گوید مال زیادی را تلف کردم. این آیه حکایت از حسرتی است که انسان را در بر می گیرد در روز قیامت که یوم تقابل است. أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آیا گمان می کند که هیچ کس او را ندیده و نمی بیند که این آیات انتهایی تنبهی است که انسان باید هیچ وقت خدا را از بین نبرد و فکر نکند که قادر مطلق شده انسان موجودی عاجز و ضعیف بیش نیست هرچند که ممکن است امکاناتی در اختیارش باشد باید قدردان این اختیار و این امکانات باشد، که روزی به حسرت از دست دادن یا مصرف نابجای آن مبتلا نشود.

در این جلسه فقط یک فراز از سورۀ بلد را مورد بحث قرار دادیم.

 

 

 

21

در برنامه گذشته اندکی درمورد سورۀ بلد و فراز آغازین این سوره با شما صحبت کردیم . بطور خلاصه گفتیم که سوره بلد از سوره هایی است که در مکه نازل شده و معمولاً یکی از اختصاصات سوره های مکی آغاز آن با سوگند و سوگند هایی است و این سوگند و سوگند ها معمولاً برای چیزهای مهم هم خورده می شود.

سورۀ بلد با سوگند به سرزمین مکه که شرافت سرزمین مکه به وجود خانۀ خدا در آن است وهَذَا الْبَلَدِ الامين، اصل امنیت سوره مکه به خاطر خانۀ خدا است. سورۀ بلد با سوگند به سرزمین مکه و سوگند به مقام معنوی پدری و فرزندش آغاز می شود که دربارۀ بنی آدم مطلب مهمی را در بین بگذارد و آن بنی آدم انسان است که لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ این فراز آغازین سورۀ مبارکۀ بلد بود که جلسه گذشته توضیحاتی پیرامون آن گفتیم اما در برنامۀ امروز از آیه 8 به بعد را یک مرور می کنیم نخست خدای تبارک و تعالی بعضی از نعمت هایی را که در اختیار انسان قرار داده برای او متذکر می شود که أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِآیا ما به انسان 2 چشم ندادیم ، چشم از مهمترین نعمت هایی است که خدا در اختیار انسان قرارداده برای اینکه اشیاء و پدیده ها را ببیند و انشاء الله با این چشم بتواند حقایق را ببیند . وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ آیا ما یک زبان و دو لب به انسان ندادیم که زبان هم می تواند وسیله ای برای بازگو کردن حقایق باشد و لب ها هم وسیله هایی هستند در چهره ما که اسباب تکلم ما را فراهم می کند. وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ آیا ما او را به 2 راه راهنمایی نکردیم که مقصود راه خوب و بد است، راه خیر و شر است. همانطور که گفتیم در سوره مبارکه انسان ، إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا ، این نعمت هایی است که خدای تبارک و تعالی در اختیار انسان قرار داده این نعمت ها را متذکر می شود ، که چی؟ قرآن  کریم می فرماید: فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ چرا او با وجود  این نعمت ها داخل در عقبه نشد، اقتحام به معنای داخل شدن و به معنای ورود است بعد می فرماید: وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ اصلاً تو چه می دانی که آن عقبه چیست. آیات بعد که فَكُّ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ. شرح آن عقبه است ولی قبل از اینکه ما آن آیات را ذکر کنیم عقبه عبارت از راه ناهموار کوهستان است شما اگر بخواهید به قله برسید در کوهنوردی چکار باید بکنید ؟ باید این دشت های صعب العبور، آن دامنه های صعب العبور را یکی پس از دیگری در بنوردید و از آن بگذرید تا به یک قله برسید. حالا خدای تبارک و تعالی اینجا با استعاره از راه دشوار کمال با ما سخن می گوید. این که ما به شما زبان دادیم ، این که ما به شما 2 چشم دادیم، این که ما به شما لب دادیم که این نمونه ای از نعمت هایی است که در اختیار شما قرار داده شده است برای اینکه شما خودتان را در داخل عقبه بیندازید. عقبه راه ناهموار کوهستان است برای اینکه شما به قله برسید ناهمواری ها را باید تحمل کنید.

برای اینکه شما به قله سعادت و معنویات بگذرید باید وارد عقبه معنوی بشوید این عقبه معنوی ورودش و ظهورش و ورودش با چیست؟ قران می فرماید: با از خود گذشتگی، این از خود گذشتگی تجسم در چه اعمالی دارد. می فرماید: فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن گردنی، رقبه به معنای گردن است در زبان عرب. اما گاهی گردن کنایه ای از انسان است. آزاد کردن انسان. انسانی را آزاد کنید . أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ یا اینکه به اطعام اقدام بکنید. اطعام طعام به گرسنگان ، در چه روزی؟ در آن روزی که قحطی بیداد می کند. اطعام طعام همیشه پسندیده است و همیشه به آن توصیه شده است. ولی در روز قحطی قطعاً صواب و ارزش دیگری دارد .چون  ذِي مَسْغَبَةٍ یعنی روزی که صاحب گرسنگی است یعنی ایام قحطی به چه کسانی؟ يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ یتیمی از بستگان ، او مسکین أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ یا مسکینی که خاک نشین شده . متربه از تراب می آید، تراب به معنای خاک مسکینی که نای حرکت ندارد و در خاک افتاده است. ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ  در عین حال انسان باید از سنخ مومنان باشد. مومنانی که سفارش به صبر و سفارش به رحمت می کنند که در این صورت أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ چنین گروهی سعادتمندان هستند. نکته مهمی که در این آیات باید به آن توجه داشته باشیم این است که خدای تبارک و تعالی برای اینکه انسان به قلۀ کمال برسد آمده مسائل اجتماعی را از قبیل یتیم نوازی به گرسنگان پرداختن، انسان ها را آزاد کردن، اینها را گذاشته در کنار یک مفهوم معنوی و آن ایمان آوردن به ذات پروردگار است. یعنی در اسلام مسائل مادی و اجتماعی از مسائل معنوی و خدایی و خداپرستی جدا نیست و لذا در بعضی از آیات می فرماید : ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات که آمنوا اشاره به جنبه ذهنی، روحی و معنوی دارد . عملوا الصالحات اشاره به اقدامات مناسب اجتماعی. اگر انسان بخواهد پا در جاده کمال بگذارد و در حقیقت دامنه های دشوار کمال را وارد شود و بپیماید هم باید در حوزۀ ایمانی و هم باید در حوزۀ اخلاق اجتماعی ملبس به اخلاق های نیکوی اجتماعی و به ویژه از خود گذشتگی شود و آن هم در شرایط سخت و دشواری که برای یک جامعه به وجود می آید. در فراز آخر سورۀ بلد خدای تبارک و تعالی از کافرانی سخن می گوید که آنها جزء اصحاب شمال، نگون بختان و اصحاب نحوست هستند که در آتش های الهی زندانی می شوند.

 

 

22

در برنامه امروز توضیحاتی می دهیم پیرامون سورۀ مبارکۀ انفطار که با این آیه شروع می شود بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ به طور مقدماتی می گوییم که سوره انفطار از سوره های مکی است و این سوره با حرف اذا شروع شده. اذا ظرف زمان است و بعضی از سوره ها با ظرف زمان شروع می شود. مثل إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ دراین سوره انفطار إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ در سوره تکویر این هم یک سبک و یک اسلوب در قرآن است که سوره ها با إِذَا شروع می شود إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ  قبل از این 2 سوره إذا وقعت الواقعة  بنابراین آغاز سورۀ انفطار با اسلوب اذای ظرفیه و زمانیه شروع می شود.

سوره های مکی معمولاً سوره هایی است که در حوزه عقاید کلی اسلام نازل می شده و در سوره های مکی یک تمرکز مهمی بر عقاید اصلی بوده بر خلاف سوره های مدنی که در سوره های مدنی بیشتر دربارۀ قوانین، مقررات، تشریع احکام با حدود الهی نازل می شده سوره های مکی بیشتر سوره های معارفی است و در حوزۀ معارف کلیۀ اسلام آیاتش نازل شده است و چنانچه می‌دانیم یکی از اصول معارف اسلام اعتقاد به معاد است که در قرآن کریم سوره‌های بسیار زیادی بر مسئلۀ معاد تمرکز دارد و به خصوص سوره‌های مکی یکی از محورهای اصلیش محور معاد و روز قیامت است خدای تبارک و تعالی مسائل معاد را که در یک سوره برای ما بیان نمی‌کند در سوره‌های گوناگونی راجع به معاد با ما سخن می گوید و در هر سوره مطالبی از معاد را با ما در بین می گذارد. مثلاً سورۀ تکفیر، سورۀ انفطار، سورۀ قیامت، سورۀ القارعه اینها از جمله دربارۀ معاد هرکدام حقایقی را با ما در میان می گذارند سوره انفطار از سوره هایی است که بیشتر در خصوص علایم وقوع معاد با ما سخن می گوید بخشی از علایم معاد را با ما در میان می گذارد. می فرماید إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ آنگاه که آسمان دچار پارگی و شکافت می شود. آنگاه که ستاره ها به یکدیگر می ریزد و فرو می ریزد وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ انتثار به معنای پراکندگی ستارگان است یعنی در هم ریختن و پراکنده شدن ستارگان است . وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ آنگاه که دریاها به هم پیوسته می شود یعنی تمام آبهای عالم یکی می شود و به هم پیوسته می شود این پیوستگی دریاها را تفجیر می گوید. البته دربارۀ دریاها 2 اتفاق در روز قیامت می افتد یکی، یکی شدن آبهای دریاها که به هم پیوستگیشان است و دیگر برافروختگی و جوشش آبها که از آن به تسجیر تعبیر می شود.

در سوره تکویر می فرماید: وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِرَت اشاره به برافروختگی و تسجیر است و و در سورۀ‌انفطار می فرماید: وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ ، تفجیر و بهم پیوستگی دریاها است، وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ آنگاه که قبرها زیر و رو می شود. شکافته می شود برای چی؟ برای اینکه مردگان از این قبرها سر بیاورند بیرون. زمانی که قبرها شکافته شد و مرده ها بیرون آمدند در آن زمان عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ هر انسانی می داند که چه چیز با دست خودش پیش فرستاده و چه چیز بعد از وجود او به دنبال از بین رفتن او از آثار اعمال او ظاهر شده این 5 آیه نخست سورۀ انفطار است. برای اینکه به عمق تفسیر این پنج آیه بیشتر پی ببریم یک نگاهی به آیه 68 سوره مبارکه زمر می اندازیم. در سوره زمر خدای تعالی و تبارک از دو نفخه با ما سخن می گوید: وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ یعنی در صور دمیده می‌شود پس تمام موجوداتی که در آسمان ها و زمین هستند اینها دچار بیهوشی می شوند. دچار بیهوشی مرگ می‌شوند. مگر کسی را که خدا استثنا کرده باشد . سپس بار دیگر در صور دمیده می شود پس همه مردم بلند می شوند و به یکدیگر نگاه می کنند. این دو نفخه است. نفخۀ اول را اصطلاحاً می گویند نفخۀ ممات ،  نفخۀ دوم را اصطلاحاً می گویند نفخۀ‌حیات.

آیات ابتدای سوره مبارکه انفطار را  آنجایی که می گوید إِذَا السَّمَاء انفَطَرَتْ وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ این سه آیه اشاره دارد به نفخۀ ممات. یعنی در آستانۀ قیامت یک زلزلۀ سهمگین و همگانی رخ می دهد به موجب آن زلزله آسمان در هم شکافته می شود این آسمان در هم شکافته می شود یعنی این جو زمین و این سقف محفوظی که بالای سر ما هست این دچار گسستگی می شود. وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ  این ستاره های آسمان دچار پراکندگی می شوند گویا از جاذبه هایی هم خارج می شوند وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ در اثر آن زلزلۀ همگانی از بین رفتن کوه ها و فرسایش آنها آب دریاها به هم می پیوندد . این سه آیه اشاره می کند به نفخۀ ممات .

اما آنجایی که می فرماید: وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ این قبرها زیرورو می شود که بعثت مردگان در پی آن اتفاق می افتد قاعدتاً این اشاره دارد به آن نفخۀ دوم که نفخۀ حیات است در آن زمان عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ هر انسانی می داند چه چیزی تقدیم کرده یعنی در حیات خودش به وسیلۀ خودش فرستاده وَأَخَّرَتْ و چه کارهایی از طریق اعمال او بر جای مانده است. چرا؟ چون وقتی که انسان از دنیا می رود آثار اعمال او باقی است و آثار اعمال انسان را هم به پای انسان می نویسند. چنانچه قرآن در سورۀ یاسین می فرماید: إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ  بعد از این پنج آیه است که خدای تبارک و تعالی می فرماید حالا که این طور است يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ  ای آدمی چه چیز تو را مغرور کرد به پروردگار کریم و بزرگوارت . الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ  فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَكَّبَكَ  آن خدایی که اولاً تو را خلق می کند بعد اندام موزون به تو می دهد که از آن تعبیر شده به تسویه، ثانیاً تو را تعدیل می کند یعنی تمام اعضای تو با نسبت های مناسب در کنار هم قرار می گیرند که از این تعبیر می‌شود به تعدیل و بالاخره در هر شکلی که خدای تبارک و تعالی اراده کرد تو را ترکیب و آراست.. آیا جای این دارد که تو در مقابل این خدا مغرور باشی و فریفتۀ زندگی و زیورهای زندگی بشوی. به خدا پناه می بریم از این صلابت و سختی هایی که در آستانۀ قیامت در پیش روی ما است و امیدواریم که خداوند با همان کرامت و رحمت خودش با ما برخورد کند.

 

 

 

23

در این جلسه قسمت دیگری از سورۀ مبارکۀ انفطار را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

در برنامه گذشته تفسیر سوره انفطار را آغاز کردیم و این مطلب را در بین گذاشتیم که سوره انفطار از جمله سوره های مکی است که در ارتباط با معاد و روز قیامت حقایقی را با ما در میان می گذارد. حقایقی که در سوره انفطار خدا با ما در میان می گذارد بخشی از علایم وقوع روز قیامت است. می دانید که در آستانۀ قیامت تحولاتی رخ می‌دهد  که در قرآن از آن تحولات با تعبیرهایی مثل وقوع یک زلزلۀ همگانی و فراگیر و شکافته شدن آسمانها و خروج ستارگان از مدارهای خود و به هم پیوستن آب دریاها و به جوش آمدن آب دریاها، اینها بخش هایی از علائم فرا رسیدن قیامت است که در قرآن کریم به این توجه شده ، عجالتاً اینها مقدمه ای است بر بعثت همگانی انسان ها که وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ زمانی که قبرها زیر و رو می شود و می شکافد و انسان ها مبعوث می‌شوند در یک قیام همگانی در آن روز همه می دانند که چکار کرده اند. انسان دیگر نمی‌تواند اعمال خودش را هم کتمان کند  عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ  بعد می فرماید: يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ . یک اخطار و انذاری  است که ای انسان  چی باعث شد که تو نسبت به پروردگارت مغرور شوی و از سر غرور اطاعت پروردگارت را وانهی و به معصیت او مشغول شوی. همان پروردگاری که تو را خلق کرد و در بهترین قالب‍‌ها و موزون ترین اندام ها بپرداخت. این یک اجمالی و خلاصه ای از مطالب تفسیری روز گذشته بود اما در فراز دوم قرآن می فرماید : كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ كِرَامًا كَاتِبِينَ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ ، كَلَّا  را می گویند حرف رعد است. حرف رعد یعنی تخطئه و انکار، به شرط اینکه مطلبی باشد در آیات قبل که مورد رد و انکار قرار گرفته باشد حالا ما اگر نگاه کنیم به آیات قبل از كَلَّا تنها چیزی که ممکن است مورد تخطئه قرار بگیرد حس غرور انسان است که اگر انسان بی دلیل مغرور شود حتی مغرور به رحمت و مغفرت الهی این باید تخطئه شود. نه چنین نیست که شما همه همیشه بتوانید مغرور باشید به غرور خودتان و از غرور خودتان سود ببرید و حتی مغرور بشوید به رحمت الهی چنین نیست. ممکن است این مورد تخطئه و انکار قرار بگیرد اما اگر كَلَّا  ناظر بر رعد و تخطئه و انکار مفهومی در آیات قبل نباشد آن موقع دیگر در زبان عرب كَلَّا به معنای حقاً از ادوات تاکید خواهد بود، بنابراین كَلَّا در قرآن 2 استعمال دارد یکی حرف تاکید است به معنای حقاً و دیگری حرف رعد و تخطئه و انکار است در صورتی که ماقبل كَلَّا اندیشه ای قابل نقد و انکار باشد. عجالتاً قرآن می فرماید: بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ  شما انسان ها خلق و خویتان این است که معمولاً‌ روز قیامت را تکذیب می کنید در حالی که غافل هستید از این موضوع که وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ  ما بر شخصیت شما حفظه ای قرار دادیم،‌ حافظانی قرار دادیم که كِرَامًا كَاتِبِينَ اینها نویسندگان بزرگواری هستند يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ آنچه را که شما انجام می دهید می‌دانند.

بر اساس این آیه و آیاتی که در سوره مبارکه قاف خدای تبارک و تعالی قرار داده و به پشتوانه روایات، هر انسانی 2 ملک بر وجود او سایه افکنده و 2 ملک بر وجود او به عنوان مراقب قرار داده شده که می فرماید: إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ هیچ سخنی،‌ هیچ لفظی از دهان ما خارج نمی‌شود مگر اینکه 2 ملک که معروف هستند به رقیب و عتید اینها مراقبان محیا هستند  آنها را ثبت می کنند البته در سورۀ جاسیه هم قرآن کریم خبر می دهد إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ما به استنساخ عملکردهای شما مشغول بودیم برای همین است که در روز قیام می توانند به هر کسی یک نامۀ عمل بدهند که از آن تعبیر شده به یک کتاب و وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ ۖ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا اِقْرَأْ كِتَابك كَفَى بِنَفْسِك الْيَوْم عَلَيْك حَسِيبًا

در این آیات خدای تبارک و تعالی از این حقیقت سخن می گوید که بر شخصیت و عملکرد هر کدام از شما فرشتگانی حافظ اند و اینها آنچه را که انجام دادید می دانند و همه را ثبت می کنند، در آیات انتهایی سوره، قرآن مثل اینکه همه انسان ها را به 2 صنف کلی تقسیم کرده باشد و سرنوشت آنها را بخواهد بیان کند می فرماید: إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ مردم از 2 گروه خارج نیستند، یا ابراراً نیکوکارانند، که شاخصۀ نیکوکاری در خود قرآن بیان شده مخصوصاً آیه 177 سورۀ بقره .

به آیه 177 مراجعه کنید که 15 شاخصه برای نیکوکاران ذکر شده. اما الان شما را ارجاع می دهیم می فرماید: نیکوکاران در نعمت های الهی غرقند وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ اما فجار که به معنای گناهکاران پرده دل به معنای کسانی است که علناً گناه می کنند کسانی که در خلوت گناه می کنند از آنها تعبیر نمی شود به فجار یا فساق، وَإِنَّ الْفُجَّارَ فجار گناهکارانی هستند که مخصوصاً حدودی را زیر پا می گذارند  و در جامعه علناً گناه می کنند اینها در جهنم به سر می برند يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ الدِّينِ قطعاً‌ در روز قیامت به آتش جهیم سقوط می کنند وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ  این وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ کنایه ای از خلود است چون در آیات قرآن ذکر شده که هم مومنین در بهشت جاودانه خواهند بود و هم کفار و مشرکین در جهنم جاودانه و مخلد خواهند بود که از خلود و جاودانگی با تعبیر وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ  یاد شده و در انتها می فرماید : اصلاً تو می دانی که یوم الدین چه روزی است، یوم الدین شاخصه های گوناگونی دارد ولی مهمترین شاخصۀ یوم الدین در این آیات اقتدار الهی است از اقتدار الهی و از ظهور و بروز سلطنت الهی به عنوان مهمترین شاخصۀ یوم الدین ذکر شده . می فرماید: يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا روزی که هیچ کس نمی تواند مالک نفس دیگری بشود یعنی کسی نمی تواند واقعاً دستگیری بکند از کس دیگری. وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ تمام امور و سررشتۀ تمام امور در قیامت از آن پروردگار عالم است. یعنی اقتدار بی حد و مرز الهی و ظهور و بروز قدرت کامله الهی در روز قیامت عیان می شود به عنوان مهمترین شاخصۀ یوم الدین که لمن الملك اليوم لله الواحد القهار

 

 

24

در این جلسه در مقام جمع بندی یک نگاهی به سوره های جزء سی ام می اندازیم که 36 سوره وارد شده که این سوره ها معمولاً از نوع سوره های کوتاه است که به قصار سور هم معروف است اگر کسی سوره های جزء سی ام را مورد مطالعه قرار دهد می‌تواند در چند محور این سوره ها را متمرکز و هماهنگ ببیند که به عنوان یک نگاه جمع بندی به آن نگاه کند.

از نکته های مشترک سوره های جزء سی ام به 2 ، 3 نکته مهم اشاره می کنیم، یکی از محورهای مشترک سوره‌های جزء سی‌ام سخن گفتن در باب توحید و معاد است به طور کلی سوره های جزء سی ام برای تقویت توحید و معاد هم خداپرستی و هم اعتقاد به روز قیامت سوره‌های بسیار بسیار آموزنده‌ای است و به دلیل اینکه اکثر این سوره‌ها در مکه نازل شده در مکه بر محورهای توحید و معاد بیش از محورهای دیگر تاکید می‌شده. بخصوص مسئله معاد آنقدر مهم است که در اولین سورۀ جزء سی ام از آن تعبیر شده به نباء آن هم نباء عظیم که عم يتسائلون ، عن النبا العظيم ، الذی هم فيه مختلفون  مردم از چه چیزی می پرستند؟ از یک خبر مهم، خبر مهمی که در آن اختلاف دارند و یعنی یقین هم ندارند که حتماً مثلاً نیست، بعضی ها می گویند شاید باشد، بعضی ها انکار می کنند که احتمالاً نیست. الذی هم فيه مختلفون  از همین سورۀ نباء قرآن می فرماید: كلا سيعلمون ثم كلا سيعلمون ، نه اینطور نیست که واقعاً فکر کنند معادی در کار نیست به زودی می فهمند و خواهند فهمید و قرآن در همین سوره نباء ‌شروع می کند  براهینی را برای اثبات معاد ذکر کردند و اولین بحرانی که ذکر می کند بحران در واقع دست به خلقت انسان زدن و اشیاء زمین و طبیعت است که ألم نجعل الأرض مهادا  والجبال أوتادا  وخلقناكم أزواجا اینها همه عبارت الاخراهایی از معاد است فی المثل طبیعتی که سرسبز می شود و دانه هایی که سر بر می آورد از خاک ، بارانی که نازل می شود از آسمان اینها همه نمونه هایی از معادهای جزئی در عالم طبیعت است، که وأنزلنا من المعصرات ماء ثجاجا لنخرج به حبا ونباتا وجنات ألفافا لذا إن يوم الفصل کان ميقاتا  روز قیامت هم به عنوان موعد و میقات عمومی مردم حق است.

یکی از محورهای مهم سوره های جزء سی ام که اولین سوره آن هم در برگرفته است محور معاد است. محور دومی که در جزء‌ سی ام واقعاً دیدنی بود مسئله حمایت های الهی از پیامبرش است که ما این حمایت را در سوره ضحی می بینیم، در سوره انشراح می بینیم، در سوره کوثر می بینیم، در سوره علق می بینیم و در بسیاری از سوره های دیگر که خدای تبارک و تعالی حمایت و نصرت خودش را نسبت به رسولش اعلام می‌کند که هرگز پشت رسول خود را خالی نخواهد گذاشت.

محور سوم به تناسب محور دوم که گفتیم عرض اندام قدرت الهی در مقابل کفار، مشرکان، مکذبان که آنها هم راه به جایی نخواهند برد، می دانیم که پیامبر در مکه به ظاهر در موضع ضعف بود اما در همین سوره های مکیه خدای تبارک و تعالی انواع و اقسام اخطارها و انذارها و تهدیدها را متوجه کفار و مشرکین می کند و ما نمونه ای از این اخطار و انذارها را مثلاً‌در سوره همزه دیدیم که ویلل لکل همزه ممزه یا در سوره متففین می بینیم ويلا للمتففين یا در سوره تبت یدا می بینیم که تبت يدا ابی لهب و تب یا در سوره علق می بینیم که خدا تهدید می کند کَلّا لَئِن‌ لَم‌ يَنتَه‌ِ لَنَسفَعاً بِالنّاصِيَةِ ناصِيَةٍ کاذِبَةٍ خاطِئَةٍ

بنابراین این سوره ها جزء مهمترین ابزارهای تقویت روحی و روانی برای پیامبر و مومنین بوده در آن فضای سخت مکه و قاعدتاً می تواند عامل آرامش و تقویت روحی و روانی برای مومنان باشد که در هر زمانی و مکانی به تلاوت این آیات و سوره ها مشغول می شوند. بنابراین سوره های جزء سی ام هم در نظر تقویت بنیه های اعتقادی در حوزه های توحید و معاد و هم از نظر بنیه های روحی و معنوی برای تقویت ارتباط انسان با خدای خودش سوره های بسیار مفید و موثری بود.

امیدواریم که این برنامه ها هم این فرصت را برای شما عزیزان فراهم کرده باشد و از این به بعد هم قدردان بهتری از آیات و سوره های جزء‌سی ام باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 20:59  توسط مدیر وبلاگ  | 

بسم الله الرحمن ا لرحیم

 

به بیان کوتاه و تفسیر مُجمَلی از سورۀ مبارکۀ کوثر مبادرت می کنیم.

این سوره می فرماید :

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ِانَّآ أَعْطَيْنَـکَ الکَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّکَ وانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ(3)

 

براستی که ما کوثر را به تو عطا کردیم، پس در مقابل پروردگارت و برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن همانا که ملامت کنندۀ تو او ابتر است.

 

 

این سوره با همۀ کوتاهی که دارد یعنی سه آیه بیشتر نیست. یکی از فصیح ترین و بلیغ‌ترین سوره‌های قرآنی است. به طوری که یکی از مفسران بزرگ که نام آشنا است برای شما معلمان عزیز یعنی زمخشری علاوه بر آنکه در تفسیر کشاف به گوشه‌هایی از وضوح بلاغت سوره اشاره می کند، مستقلاً یک کتابی هم در تفسیر سورۀ کوثر نوشته و در حقیقت سورۀ کوثر را نمادی از اعجاز بلاغی قرآن معرفی می‌کند. در عین حال در تفسیر این سوره لازم است که ما چند مطلب را درنظر بگیریم. یکی آنکه مفردات سوره را مرور کنیم از نظر معنا و لغت و مفهومی که دارد و دیگر آنکه ببینیم بعد از شناخت این مفردات رابطۀ این آیات با یکدیگر چه خواهد بود و نهایتاً پیام و مفهوم سورۀ کوثر چه خواهد شد. وقتی که نگاه می کنیم در آیات این سوره یکی لغت أَعْطَيْنَـا به معنای دادیم و بخشیدیم است که این ظرافتی که در أَعْطَيْنَـا وجود دارد اعطاء است و در اعطاء نوعی حرمت برای آن کسی که چیزی را می‌گیرد وجود دارد و در حقیقت وقتی می‌خواهند حرمت بگذارند می‌گویند ما عطا کردیم و نکتۀ دیگر ،با اینکه ما می‌دانیم فاعل أَعْطَيْنَـا خدا است ولی در عین حال این با صیغۀ جمع به کار رفته به جای اینکه بگوید من به تو این را دادم می‌گوید ما دادیم که با نوعی حشمت و جبروت و موضع بالا و قدرت همراه است. واژۀ دیگر واژۀ کوثر است که در لغت به معنای خیر کثیر است چون کوثر بر وزن فوعل از اوزان مبادره است و بر کثرت دلالت می کند اما اینکه حالا مصداق این کثرت و خیر کثیر چه باشد آن دیگر یک بحث تفسیری است که ما در تفسیر، وجوهی و احتمالاتی را خواهیم گفت.

بعد می فرماید فَصَلِّ لِرَبِّکَ وانْحَرْ. فَصَلِّ که فعل امر الصلاه به معنای نمازگذاری است در وانْحَرْ دو تا احتمال وجود دارد در معنا شناسی لغوی، یکی به معنای نحر شتر است که در حقیقت قربانی را افاده می کند، یعنی شتری را نحر کن. و دیگری الهوردیک الا الهک..... یعنی در مقام نماز دستان خود را به حوالی گردن و به موازات گردن بیاور بعد می‌فرماید إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ ، لغت دیگر شانء که شانء از شنئان می آید ، شانء به معنای عداوت و چینه ورزی و بدخلقی است و شانء کسی است که صاحب این صفات است. یعنی آن شخصی که شانء تو است و کینه ورز تو است. و بالاخره الأَبْـتَـر به معنای دم بریده و بلانسل و مقطوع النسل بعد از آنکه ما با مفردات این سوره آشنا شدیم به طور اجمال و خلاصه در مقام تفسیرِ این سوره وقتی که إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ را می بینیم و به سراغ روایات تاریخی می رویم اصطلاحاً‌ روایات تاریخی به ما می‌گویند که رسول گرامی اسلام به جهت آنکه فرزندان پسر و فرزندان ذکورشان از دنیا می‌رفتند بعد از مدّتی و فقط از ایشان فرزندان دختر باقی می‌ماند برخی از دشمنان آن حضرت از جمله عاص بن وائل السهمی یا ولیدبن مغیره یا ابوجهل یا ابوسفیان چون افراد مختلفی را گفتند گرچه معروف ترین آن ها همان عاص بن وائل السهمی است،‌ اینها می آمدند خدمت پیامبر و به عنوان مسخره کردن و به عنوان ملامت می‌گفتند که ایشان ابتر است و کلمه ابتر را به کار می بردند.

خدای تبارک و تعالی در مقام تسلای دل رسول خود و در مقام بیان این نکته که دشمن تو ابتر خواهد بود سورۀ کوثر را نازل کرده و در حقیقت وقتی که می گوید: إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ ، این إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ پاسخی است در مقابل آن ملامت ها و پاسخی است در مقابل آن نسبت هایی است که می دادند. حالا برای آنکه ثابت شود که آن ملامت کنندۀ‌ پیغمبر ابتر است و نه پیغمبر. چه چیزی ثابت می کند که پیغمبر دیگه ابتر نیست؟ ِانَّآ أَعْطَيْنَـکَ الکَوْثَرَ ، به اعتبار اینکه ما به تو کوثر را بخشیدیم تو ابتر نخواهی ماند، بلکه شانء و ملامت کنندۀ تو ابتر خواهد بود. معلوم می شود آن جملۀ وسط که فَصَلِّ لِرَبِّکَ وانْحَرْ  ،‌این در مقام شکر گذاری و به شکرانۀ نعمت کوثر نازل شده بنابراین فَصَلِّ لِرَبِّکَ وانْحَرْ هم ارتباط دارد به آیۀ اول و هم در عین حال بی تناسب نیست با آیۀ بعد که امتنان دیگری را برای پیغمبر رقم می زند. ما به تفاسیر مراجعه می‌کنیم وقتی در تفاسیر مراجعه می کنیم مثلاً تفسیر المیزان به فرمایش مرحوم علامۀ طباطبایی می گویند که تا بیست و شش مصداق برای کوثر شناسایی شده . اما معروف‌ترین این مصداق ها علم کثیر نهری در بهشت است، کثرت پیروان، قرآن، وحیِ نبوت، مقام شفاعت، اخلاق نیکوست و واقعاً وقتی ما به شخصیت رسول خدا مراجعه می کنیم، می‌بینیم هیچ یک از این مواردی که ذکر شده بی تناسب با شخصیت پیغمبر نیست، پیغمبر می‌تواند وارث و صاحب تمام این مصادیق خیر بشود به عنوان مصداقی از کوثر. ولیکن حقیقتاً اگر ما بخواهیم برای کوثر یک مصداقی پیدا بکنیم که هم با سبب نزول بسازد و هم با إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ بسازد که بحث نسل و مقطوع النسل بودن کسی می ‌خواهد مطرح شود قاعدتاً باید برای کوثر معنایی را درنظر بگیریم که این معنا کاملاً رابطۀ منطقی با مشکلی داشته باشد که برای رسول خدا مطرح می کردند و نسبت می‌دادند. یعنی اگر مشرکان قریش پیامبر را ابتر می‌نامیدند به اعتبار اینکه مقطوع النسل است قاعدتاً کوثر باید ارتباط با مقطوع النسل نبودن رسول خدا پیدا بکند. و این زمانی است که ما می‌بینیم یکی از معروف ترین مصادیق کوثر که مخصوصاً در تفاسیر شیعی و روایات شیعی بر آن تاکید شده وجودِ مبارک فاطمۀ زهرا علیه السلام اعلام می شود. با تولد فاطمه الزهرا(ع) در آن جامعه چند چیز به اثبات می‌رسد یکی اینکه زن این مقام و شخصیت را دارد که بر خلاف فرهنگ جاهلی می‌تواند عامل استمرار نسلِ انسان تلقی شود. چون تا آن موقع فکر می کردند نسل انسان فقط از طریق اولاد ذکور استمرار پیدا خواهد کرد. وجود نازنین فاطمه زهرا ثابت کنندۀ این شخصیت برای زن بود که زن می‌تواند عامل استمرارِ نسلِ انسان باشد و لذا حسن و حسین را ابناء الرسول، ابناء‌رسول خدا صدا می زدند . آیۀ 62 سورۀ آل عمران معروف به آیۀ مباهله وقتی می‌گوید ابناءنا مقصود حسن و حسین هستند و نکتۀ‌ دیگر آنکه رسول گرامی اسلام از آن در حقیقت هجمۀ ملالت دشمنان خود خارج شد و در واقع صاحب نسل بسیار با برکتی شد که امروز وقتی ما نگاه می‌کنیم سادات در تمام نقطه های عالم پراکنده شدند به برکت وجود فاطمه الزهرا (ع) این همان نعمتِ بزرگی بود که رسول گرامی اسلام موظف شد که به شکرانۀ آن اولاً نماز آنهم برای پروردگار بجا بیاورد و از طریق ذبح شتر و قربانی شتر ولیمه بدهد و شکرگذاری عملی خود را با اطعام طعام به مؤمنین به منسه ظهور بگذراند. چیزی که ما بیان کردیم به مقتضای بلاغت سورۀ کوثر بود، چون بلاغت اقتضا می کند که آیات یک ارتباط تنگاتنگی با هم داشته باشند و به صورت جزایر پراکنده در یک سوره مورد بحث و تفسیر قرار نگیرند.

2-

بـِسـْمِ اللّهِ الرَّحـْمـنِ الرَّحيمَِ

 

به توضیح کوتاهی پیرامون سورۀ ماعون می پردازیم. سورۀ ماعون در مقام تهدیدِ کسانی نازل شده که چه بسا خود را مسلمان هم معرفی می‌کنند، ولی متخلق به اخلاق منافقانه هستند و اخلاق منافقانه شاخصه هایی دارد مثلاً سهو و بی توجهی در نماز، ریا کردن و منع ماعون به معنای کمک های اجتماعی داشتن و ترغیب به کمک های اجتماعی به بینوایان نکردن.

این سوره 7 آیه دارد که می فرماید:

بسم الله الرحمن الرحيم  أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ (1) فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ (2) وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ (3) فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ (4) الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ (5) الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ (6) وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ (7)

در این 7 آیه بعضی از واژه ها به عنوان کلید واژه های سوره خود حاوی معانی قابل تأمّلی است که اگر ما این معانی را بدانیم در جریان محتوای سوره و تفسیر سوره قرار می گیریم .

معنای واژه ها :

اولین واژه   أَرَأَيْتَ : که  أَرَأَيْتَ به ظاهر از رؤیت می‌آید، که آیا دیدی . قابل ذکر است که ما یک رؤیت چشمی داریم و یک رؤیت قلبی داریم. در تمام آیه‌هایی که در قرآن کریم واژۀ  أَرَأَيْتَ وارد شده مقصود بیشتر رؤیت قلبی و دلی است. و در این صورت  أَرَأَيْتَ های قرآن را باید اینطور معنا کرد، رای و نظر تو چیست در بارۀ کسی که مثلاً‌تکذیب می‌کند دین الهی را. این به اصطلاح اولین واژه‌ای است که تأمل و دقت خاصی را می‌طلبد. وقتی که می‌فرماید أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ به نظرمی‌رسد که دین به معنای روز جزاست. چون دین در قرآن کریم استعمالات گوناگونی دارد ولیکن یکی از مهمترین معانی و استعمالات دین عبارت از روز قیامت است چنانچه در سورۀ حمد هم داریم مالِكِ يَوْمِ الدِّينَِ ، و ما ادراک ما يوم الدين در سورۀ انفتار اینجا هم ما دین را به معنای روز جزا می گیریم. فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ اینجا دَو به معنای رد کردن به زور و جفاست و به اصطلاح راندن یتیم که یتیم را از خود راندن است. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ ، تحزیض به معنای تشویق و ترغیب است. و می فرماید فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ ، ‌ويل در زبان قرآن از ادواتی است که برای نفرین و برای مذمت بکار برده می شود. که اینجا خدای تبارک و تعالی این ویل را نثار کسانی کرده که به ظاهر نماز هم می گذارند ولی نماز گذاردن با چه شرایطی و با چه روحیه ای؟ می فرماید کسانی که از نمازشان غفلت دارند یا در نمازشان غفلت دارند. الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ این عَن به معنای فی می‌تواند معنی شود، چون حروف در زبان عربی معانیشان تحت تاثیر جملات و سیاق آیات است. کسانی که در نمازهایشان غفلت و سهو را مرتکب می‌شوند الذین هم یُراعون کسانی که ریاکارانه نماز می خوانند وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ که آخرین لغتی که در این سوره وجود دارد لغت ماعون است.

اما ماعون چیست؟ ماعون در حقیقت از مَعَن گرفته شده ، مَعن در زبان عرب به معنای چیز کم و اندک است. ولی وقتی که ما به روایات سر می زنیم می‌بینیم که امام صادق (ع) به عنوان مثال می فرماید که ماعون قرضی است که بدهی، احسانی است که بکنی، اثاث‌خانه ای است که به عاریت دهی و زکات هم یکی از مصادیق ماعون است. که در بعضی از تفسیرها و ترجمه های قرآن ممکن است وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ به معنای منع زکات که نوشته باشند این از همین باب است. ولی اصل ماعون آن شیء‌قلیلی است که انسان ممکن است بتواند بعنوان رفع حاجت مختصر یک مؤمن به صورت موقت در اختیار او قرار دهد.

بعد از آنکه ما با لغات و واژگان مهم این سوره آشنا شدیم به یکی دو نکتۀ ‌تفسیری می‌پردازیم. و آن این است که مفهومی مثل أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ این از سنخ مفاهیم اعتقادی است، یعنی اعتقاد به توحید، اعتقاد به روز جزا، مفهومی مثل نمازگذاردن که می‌فرماید: فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ این از سنخ اعمال و عبادات بدنی است که انسان انجام می‌دهد. مسلمان نماز می گذارد این از حوزۀ اعمال عبادی و اعمال عباداتی است که ما انجام می دهیم به صورت عبادات فقهی. امّا مفهومی مثل توجّه به یتیم یا پرداخت ماعون، که منع نکنیم ماعون را، بلکه ماعون را بپردازیم به فقرا و نیازمندان. اینها از سنخ مسائل اجتماعی است. و در سورۀ ماعون وقتی که ما دقّت می‌کنیم می‌بینیم مفاهیم اسلامی در هم تنیده است یعنی اعتقادات در کنارِ مسائل اجتماعی و مسائلِ اجتماعی در کنارِ مسائل عبادی با هم مطرح شده و در واقع می‌خواهد بگوید که اگر کسی معتقد است به خدا و رسول و روز قیامت ، چنین کسی نمی تواند نسبت به یتیم نوازی و احسانِ به فقرا انسانِ بی تفاوتی باشد و خیلی از اوقات در حقیقت ضعف اعتقادات یک انسان او را از حَیِّضِ عبادات صحیح و از حَیِّضِ احسان و کمک به فقرا و نیازمندان هم می تواند باز بدارد و دور کند. و این یک مطلب مهم تفسیری است در همین سورۀ کوچک که یک مفهوم اعتقادی در کنارِ یک حکم عبادی و در کنار یک اخلاق اجتماعی با هم مطرح می‌شوند و لازم است به این مسائل در عرض هم توجه شود.

دومین موضوعی که در این سوره به عنوان یک نکتۀ تفسیری باید به آن توجه کنیم این است که خوب نماز انسان را به خدا نزدیک می کند، می‌فرماید که الصلوه قربان کل  تقی، ولی چه نمازی انسان را به خدا نزدیک می کند و معراج مؤمن می شود. نمازی که همراه با اخلاص و به قصد رضای خدا انجام شود. اما اگر همین نماز که برای نزدیک کردن ما به خدا تعریف شده و درنظر گرفته شده، متأثر از آفت ریا شود. امام صادق (ع) می‌فرماید که کل الریاءٍ شرک ، هر ریایی شرک است آنهم شرک خفی است. که طبعاً این نماز نه تنها نزدیکی و قربانی برای نمازگذار بوجود نمی آورد این می تواند عامل وزر و وبال او بشود، نمازگذار به جای اینکه مورد مدح پروردگار قرار بگیرد، مورد ضمّ و نفرین او قرار بگیرد. که فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ  الَّذِينَ هُمْ يُرَاؤُونَ  و در همین ارتباط مسئلۀ سهو هم مسئلۀ مهمی است. غالباً‌ ما فکر می کنیم سهو به معنای شک است، اینجا می‌گوییم یکی از معانی سهو در روایات نمازی است که فاقد حضور قلب است. امام باقر(ع) می فرماید اذا اقمت صلوه فالیک بالاقبال و انما یقبل ما اقبلت علیه  سعی کن وقتی که نماز می خوانی این نماز شما همراه با حضور دل باشد چون از نماز آن رکعت ها، چون از نماز آن بخش ها و رکعت هایش بالا می رود که همراه با حضور قلب باشد. و در روایات مشابه این روایات یکی از معانی سهو عبارت از غفلت دلی است نه اصطلاحاً این شکی که ما گاهی اوقات ممکن است در نماز بخوانیم که آن شک هم پیش می آید ولی سهو در اصطلاح روایات کمی متفاوت است با سهو در این اصطلاحات فقهی که می گوییم فلانی در نمازش دچار سهو شد، سهو را به معنای شک می دانیم.

بعضی از درس های سورۀ ماعون بود که هم از طرفی ترغیب می کند که باید نماز انسان از آفت ریا و عدم حضور قلب پاک و مبرا شود و هم در کنار مسائل اعتقادی که برای ما مهم است مسئلۀ احسانِ اجتماعی و کمک به فقرا و نیازمندان حتّی در سطح یک ماعون، یعنی اون کمکِ بسیار قلیل هم نباید از نظر ما دور شود و آخرین نکته اینکه بعضی ها ممکن است خودشان دستشان باز نباشد برای کمک به فقرا ولی می توانند زبان خیری داشته باشند و ترغیب بکنند که به فقرا رسیدگی شود. در این سورۀ مبارکه بعضی‌ها ملامت شدند به این که آن زبان خیر را هم ندارند. چون می فرماید :  وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ

3-

تفسیر مختصری پیرامون مبارکۀ همزه خواهیم داشت. این سوره یکی از سوره هایی است که هم ما را با بعضی از مسایل تاریخی صدر اسلام آشنا می‌کند و هم در عین‌حال حاوی نکته های اخلاقی مهمی است که در هر زمانی این نکته‌های اخلاقی کارساز و کارگشا است. وقتی که سوره را نگاه می‌کنیم می‌بینیم که سوره 9 تا آیه دارد . از سوره‌هایی است که در مکه نازل شده است. و حال و هوای محیط مکّه و برخورد دشمنان پیامبر با پیامبر و مسلمانان را برای ما تداعی می نماید. و وقتی که می فرماید : وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ به سراغ روایات تاریخی و اسباب نزول سوره که می‌رویم به ما می‌گویند مصداق هُمَزَةٍ و لُّمَزَةٍ ای که در زمان پیامبر به مسخره کردن و شخصیت شکستن مؤمنان می‌پرداخت امیته ابن خلف بوده که ارباب بلال حبشی بود. البتّه بعد از اینکه این سوره نازل شده این می‌تواند عمومیت داشته باشد در تخطئه و مذمّت هر کس دیگری که صفاتی به مانند صفات امیته ابن خلف داشته باشد. بد نیست که اجمالاً یک نگاه کوتاهی به مهمترین واژه‌های این سوره بیندازیم و بعد چند نکتۀ تفسیری را با استفاده از آن تقدیم خواهیم کرد. 

در آیۀ اول که می فرماید : وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ ، وَيْلٌ که از ادواتی است که برای نفرین و تخطئه و سرزنش در زبان عرب استعمال می‌شود. هُمَزَةٍ و لُّمَزَةٍ هر دو بر وزن فُعَلَ از اوزانِ مبالغه است در زبان عربی. هُمَزَةٍ از مادۀ همز گرفته شده در اصل به معنای شکستن است. و از آنجا که افراد عیب جو و غیبت کننده شخصیّت دیگران را در هم می‌شکنند در حقیقت به چنین افرادی هماز و همزه گفته می‌شود. لُّمَزَةٍ از مادۀ لمز که در اصل به معنای غیبت‌کردن و عیب‌جویی‌نمودن است. بنابراین این دو واژه یک اختلاف معنایی ریزی با یکدیگر دارد و طبق این اختلاف معنایی بعضی ها می گویند که همز پیشِ روی مردم بدگویی آنان را کردن است. لمز پشت سر مردم بدگویی کردنِ آنها است. نفس غیبت چیزی جز پشت سر دیگران بدگویی کردن نیست. تا بر وزن فُعَلَ قرار داریم و داریم از وزن‌های فُعَلَ صحبت می کنیم قابل ذکر است که حُتَمَ هم بر همین وزن است. از اوزان مبالغه است  یعنی در هم شکستن . آتشی که به شدت در هم می‌شکند گنهکاران را.

در این آیۀ‌شریفه لغات یَحسَبُ ، اَخلَدَ ، مفاهیمش نسبتاً‌روشن است. كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ ، نبز به معنای افتادن و  فرو افتادن است که لیم نبز هم با تاکید‌های متعددی همراه است . هم لام سر فعل لام تاکید است و هم نون سقیله که آن هم نون تاکید است.

در قسمت های انتهایی آیات می فرماید که وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ ، وَمَا أَدْرَاكَ یک اسلوب است که در بحث های تفسیری توضیح را خواهیم داد.

نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ  موقد به معنای برافروختگی است و آن آتشی که برافروخته است و آتشی که شعله بر آورده است می فرماید : الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ، آتشی که از دل های مردم طلوع می کند و زبانه اش شروع می‌شود ، إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌ ، مُّؤْصَدَةٌ لغت دیگری است که باید معنا شود، اصولاً مُّؤْصَدَةٌ به معنای محیط بسته و زندانی شدن است که می گوید این آتش در عین حال بر آنها طوری حصاری را ایجاد کرده که آنها گریزی و فراری از آن نخواهند داشت. فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ  در حقیقت آن محیط بسته ای که بر یک ستون های بسیار بلند بالایی شکل گرفته است. مثل یک بنایی که ما تصور بکنیم که این بنا بر ستون‌هایی استوار شده است. حالا آن بنایی که بنای جهنم باشد و جهنمیان در آن قرار می گیرند گویی بر ستون های ممتدّی استوار شده و شکل گرفته.  

در اینجا به چند نکتۀ‌تفسیری از این سورۀ کوتاه امّا بسیار بلیغ می‌پردازیم. اینکه می‌گوید وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ  الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ  يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ، دو تا نکتۀ تفسیری در آن قرار دارد. نکتۀ تفسیری اول چه رابطه ای وجود دارد بین غیبت کردن، طعنه‌زدن و مسخره کردن، و در عین حال مال داشتن. و بلکه آن مال را زیاد شمردن و در حقیقت کنترل کردن. آیا نمی خواهد به ما بگوید که واقعاً‌ تمرکز بر مال و ثروت و شمردن آنها به تدریج می‌تواند اخلاق انسانی انسان را تحت شعاع خود قرار دهد به طوری که به او جرأت دهد که خیلی راحت به طعنه و مسخرۀ دیگران بپردازد. البتّه مال و ثروت به عنوان نعمتی از نعمت‌های الهی، اصالتاً و ذاتاً و فی نفسه چیز بدی نیست. حتّی در بعضی از آیات قرآن از مال با تعبیر خیر، سخن به میان آمده ولی برای انسانی که خود ساخته باشد. برای انسانی که ظرفیت داشته باشد، اگر انسان خودسازی لازم را در خودش ایجاد نکرده باشد و واقعاً ‌اون ظرفیت لازم را به هم نزده باشد همین مال اسباب انحراف و طغیان او می‌شود چرا که در سورۀ مبارکۀ علق داریم که كلا ان الانسان ليطغي ان راه استغني ، انسان می تواند به وادی طغیان بیفتد وقتی که خودش خودش را بی نیاز احساس بکند. بنابراین این نکتۀ تفسیری اوّل این است که گویا آیات قرآن می‌خواهد یک ارتباطی بین مال داری بی حد و حساب و کنترل ناشده با بعضی از آزارهای اجتماعی مثل مسخره کردن، طعنه‌زدن برقرار بکند. حالا مخصوصاً که در همین آیات خدای تبارک و تعالی یک ذهنیتِ غلطی را از چنین مالدارانی برای ما عنوان می کند . اون ذهنیّت غلط چیست؟ آن است که يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ  گویا فکر می کند که این مال اسباب جاودانگی و بقا و عدم زوال او را هم فراهم می‌کند. حال آنکه چنین چیزی صحیح نیست. نعمت در هر شرایطی امکان زوالش از دست انسان وجود دارد.

نکتۀ ‌تفسیری دیگری که در این سورۀ مبارکه تقدیمتان می کنم این است که خدای تبارک و تعالی بعد از آن که اشاره می‌کند چنین انسان‌های خاطی و چنین انسان‌هایی که خطاکارند سرگذشتشان این می شود که به جهنم می افتند و در جهنم مورد عذاب الهی قرار می‌گیرند و بعد از آن یک ارتباطی برقرار می‌کند بین آتش جهنّم و نفس و درون انسان خطاکار. چون می فرماید : الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ؟‌پیام و نکتۀ‌ تفسیری این آیه این است که گرچه جهنم یک محیطی است که از نظر فیزیکی خارج از وجود انسان است و طبق صراحت آیات قرآن بهشت و جهنم 2 محیط خارجی است و در عالمِ خارج ما هم بهشت داریم با نعمت‌هایش و هم جهنم داریم با عذاب‌هایش. ولی ریشه های آتش، آتشی که در یک محیط خارجی قرار است انسان مجرم را بسوزاند ریشه های آتش از درون و نفس و نیت و عملکرد انسان سر بر می آورد . بنابراین اگر کسی می خواهد که به جهنّم مادی و فیزیکی نرود او باید سعی کند که ریشۀ آتش را در نفس و درون خود بخشکاند. اگر ریشۀ آتش در نفس و درون ما خشکید ان شاء‌الله که ما مستحق مجازات در جهنّم اخروی و در آن جهنم فیزیکی و مادی هم نخواهیم بود.

4-

سورۀ والعصر از نظر تعداد آیات اندک است، 3 آیه دارد. امّا از نظر بار مطالب معنوی و مطالبی که مخصوصاً می تواند کاربردی باشد برای ما، مخصوصاً دبیران، بسیار سورۀ خوبی است که خیلی از شما با مضامین آن آشنا هستید. و فقط مروری می کنیم بر بعضی از پیام های آن سوره.

بسم الله الرحمن الرحيم

وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)

 

 خوشبختانه به دلیل معروفیتی که این سوره دارد خیلی بحث‌های لغوی پیچیده ای ندارد ولی دقایق تفسیری در این سوره کم نیست و از دقایق و ظرایف تفسیری این سوره چند مطلبی را توضیح خواهیم داد. اولاً اولین نکتۀ تفسیری و ظرافت تفسیری این سوره، شروع سوره با سوگند است که می فرماید: وَالْعَصْرِ ، بسیاری از سوره‌های قرآنی با سوگند آغاز می‌شوند و سوگند به ویژه در سوره‌هایی که در مکه نازل می شد می‌تواند به عنوان یک علامت و یکی از نشانه‌های سوره های مکی مورد کاربرد باشد. وقتی ما به کتاب‌های علوم قرآنی سر می زنیم می بینیم که یکی از نشانه های سوره های مکی را کثرت سوگند اعلام می کند و زمانی که سوگندی در حقیقت در سوره‌ای و در آیه‌ای دیده می‌شود مطلب بعد از سوگند غالباً به عنوان جواب سوگند باید دیده شود و ملاحظه شود و در حقیقت جواب سوگند آن فلسفۀ اصلی است که سوگند به خاطر او خورده می‌شود. حالا اگر که سؤال شود که حکمت و مصلحت شروع بعضی از سوره ها یا  بعضی از آیات با سوگند چیست، در پاسخ می گوییم که سوگند در زبان عرب، ‌و هر زبان دیگری از ادوات تأکید است و انسان وقتی سخن می گوید با مخاطبی، اگر که اون مخاطب یک فردی باشد خالی الذهن و در مقام انکار و در مقام جدل بسر نبرد و قرار نداشته باشد لزومی هم ندارد که انسان حرف خودش را مؤکد به سوگند کند. ولی گاه می‌شود که مخاطب انسان شخصی است که یک روحیۀ جدلی و یک روحیۀ انکاری و بلکه عنادی دارد و لازم می شود که انسان سخن خود را مؤکد به تأکید کند. لذا سوگند کاربرد پیدا می کند البتّه این یکی از کاربردهای مهّم سوگند است، سوگند ممکن است کاربردهای دیگری هم در زبان عرب داشته باشد،‌ از آنجایی که سوره‌هایی که در مکّه نازل می شد خیلی اوقات خطابش با عامۀ‌مردم مخصوصاً کفار و مشرکین بود و آنها در مقابل پیغمبر یک روحیۀ انکاری و جدلی را به نمایش می‌گذاشتند، ما می‌بینیم که بسیاری از سوره های قرآن مؤکد به سوگند می شود. حالا قسم به عصر، این عصر چی هست؟ در لغت گفته اند که عصر به معنای فشردن است. بدین جهت به عصر، عصر گفته می‌شود که برنامه‌ها و کارهای روزانه در آن پیچیده و فشرده می‌شود. و عصر یعنی قسمت انتهایی روز که دیگر مقام، مقامِ جمع بندی کارهای روزانه است. سپس این واژه به مطلق زمان و دوران در تاریخ بشر استعمال شده و بعد ما عصرهای ویژه‌ای هم داریم که اینها شرافت قسم خوردن دارند. یکی از عصرهای ویژه که شرافت قسم خوردن دارند عصر ظهور پیامبر اسلام است. چون مبدأ یک تحوّلی شده در تاریخ بشریّت. یکی دیگر از عصرهایی که شرافت قسم و سوگند دارد عصر ظهور امام عصر(عج) است. که با ظهور ایشان و انقلاب و قیام و نهضت ایشان بشریت از ظلم و ستم و بسیاری از نابسامانی ها نجات پیدا خواهد کرد.

اجمالاً خدای تبارک و تعالی سوگند به عصر می خورد که چه چیزی بگوید؟ که إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ، از آنجایی که انسان با الف و لام آمده و در زبان عرب این الف لام را الف لام استقراق می گویند که مفیدِ به قول معروف عمومیّت است، یعنی همۀ ‌انسان‌ها بلااستثناء‌ ، اینها در مسیر خسران و زیانکاری هستند. خوب اگر سوال شود که علامت خسران و زیانکاری انسان چیست؟ پاسخش این است که انسان برخوردار از یک سرمایۀ بسیار مهمی است بنام سرمایۀ‌ زندگانی و حیات و عمر و لحظه به لحظه این سرمایه در حال کم شدن است و خسران هم چیزی جز کم شدن و از دست رفتن نیست و بزرگترین،‌ خاسران از نظر قران کسانی هستند که نفس خود را در جریان زندگی ببازند. خود قرآن می فرماید: قل ان الخاسرين الذين خسرو انفسهم و اهليهم يوم القيامه، خاسران و ضرر کشیدگان حقیقی،‌ کسانی که واقعاً ضرر و خسارت دیده اند، ‌کسانی هستند که خودشان و بستگانشان را از دست می‌دهند. مخصوصاً در روز قیامت. بنابراین این سوره در مقام یک انظار است و در مقام یک تحزیر است که مراقبِ سرمایه‌های عمرتان و حیاتِ شخصیتان باشید این را به راحتی از دست ندهید. بعد می‌فرماید: إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا ،‌ تنها در یک صورت است که انسان اگر زندگی کند، زندگی او مشمولِ باختن و تحمّل ضرر نخواهد بود. إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا ، به جز کسانی که ایمان آوردند و عملوا الصالحات و کارهای شایسته را در پیش گرفتند وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ و یکدیگر را به حق و درستی سفارش کردند و وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ و یکدیگر را به صبر و بردباری دعوت کردند.

در این آیۀ انتهایی ضمن اینکه خدای تبارک و تعالی 4 مطلب را عنوان می کند که این 4 مطلب ضامن عدم خسران انسان است در عین حال نکته‌های دیگری را هم به ما القاء‌ می‌کند، نکتۀ اول اینکه ایمان به عنوان یک مفهومِ اعتقادی که از سنخ بحث های نظری است تا همراه نشود با عمل و به عینیّت اجتماعی در نیاید عمل صالح به تنهایی کارساز نیست. بنابراین در کنار ایمان عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ را هم مطرح می کند. و در نکته دوم این است که در یک جامعه اسلامی افراد جامعه یک ارتباط دوگانه و متقابلی باید با هم داشته باشند این ارتباط متقابل و همه جانبه یا لااقل دو جانبه را ما با فعل تَوَاصَوْا می‌بینیم،‌ چون تَوَاصَوْا از باب تفاعل است و یکی از خواص و ویژگی های باب تفاعل تقابل است تعامل است، زندگی اجتماعی مسلمانان نمی تواند خالی از تقابل و تعامل و ارتباطات دوجانبه و چندجانبه باشد. و بهتر است تعامل و تقابل در مسیرِ حقّ و حقیقت و در مسیرِ سفارش به بردباری و خویشتن داری باشد .

5-

نگاهی می‌اندازیم به سورۀ مبارکۀ تکاثر از سوره های جزء سی ام. این سورۀ مبارکه از 8 آیه تشکیل شده و وجه تسمیۀ آن از آیۀ اول آن گفته شده که الهکم التکاثر. حتی زرتم المقابر که آیۀ‌دوم این سوره است، ‌این سوره از جمله سوره‌هایی است که در مکه نازل شده و تا اندازه ای اخلاق عرب جاهلی را برای ما بازگو می کند،‌ همان کسانی که چیزی جز فخرفروشی و در واقع زیاده‌خواهی، ‌زیاده طلبی، کثرت‌طلبی نسبت به یکدیگر را نمی‌شناختند و با چنین روحیۀ متکبرانه‌ای در مقابل پیامبر و مؤمنان ظاهر می‌شدند و در عین حال آیات قرآن آنها را انظار می‌کرد که همواره وضع چنین نخواهد بود و در آینده شما ممکن است گذرتان به جهنم و عذاب‌های جهنم بیفتد و در آن روز مورد بازخواستِ‌الهی قرار بگیرد مخصوصاً در خصوص نعمت‌هایی که خدا برای هدایت شما ارزانی داشته است.

نگاه کوتاهی می کنیم به بعضی از واژه‌های مهم این سوره، اوّلین واژه ای که در این سوره دیده می شود، ‌واژۀ الها است که مصدر باب افعال است. ریشۀ ثلاثۀ‌مجرد آن لهو است، لهو به معنای سرگرم شدن است، اما وقتی که به باب افعال می رود، الها یعنی سرگرم سازی، یک مفهومی از تعدّی را به خودش می‌گیرد. که کثرت طلبی شما را نسبت به یکدیگر سرگرم کرد، مشغول داشت طبعاً در نتیجه از خداوند غافل شدید.

بعد می فرماید: حتی زرتم المقابر ، تا اینکه به دیدار قبور شتافتید که زرتم، زیارت به معنای دید و بازدید است از نظر لغوی خیلی پیچیدگی ندارد ولی مفهوم تفسیری آن شایان توجه است. بعد در آیات بعد که جلو می رویم کلا سوف تعلمون. ثم کلا سوف تعلمون ، مفهومِ لغوی آن مشکل نیست اخطار می کند و انظار می‌کند که شما به زودی چیزهایی را متوجه خواهید شد که این بر سبیل اخطار و انظار است. می فرماید: کلا لو تعلمون علم اليقين. لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقين ، یترقون الجحیم، یترقون ریشۀ آن بر رویت است و جهیم از اسم‌های جهنم است ، مکانی است که آتش در آن شعله ور می شود. علم‌اليقين، یعنی علمی که دستاورد آن یقین است، علمی که ماهیتی جز یقین ندارد.

در آیۀ آخر می‌فرماید ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم ،‌ شما مورد سؤال قرار می‌گیرید . از نعمت‌ها هم از شما پرسیده خواهد شد. بنابراین این سورۀ مبارکه از حیث مفردات و واژگانی که در آن بکار رفته از راحت ترین سوره های قرآنی است چون واژه های آن بسیار واژه های روان و آشنایی است از نظر تداعی معانی به ذهن.

ولی نکته های تفسیری مهمّی دارد، اولاً اینکه می فرماید: الهکم التکاثر. حتی زرتم المقابر این حتی زرتم المقابر یعنی چه؟ در ارتباط با حتی زرتم المقابر 2 وجه تفسیری وجود دارد که هر دوی آنها قابل قبول است گرچه یکی از آنها نسبت به دیگری ارجحیت دارد، یکی از معانی حتی زرتم المقابر این است که شما در راه و در مسیر فخر فروشی نسبت به یکدیگر از نظر کثرت افراد قبیله نه تنها زندگان را بلکه به سراغ قبرستان ها رفتید و مردگان را هم آمار کردید. آنها را هم به حساب طایفه و افراد خودتان شمردید. این معنای اول حتی زرتم المقابر است. معنای دوم آن این است که شخص خودتان با دریافت مرگ به زیارت قبرستان‌ها رفتید، ‌یعنی عملاً مُردید و شما را به قبرستان ها بردند. یعنی این کثرت طلبی به قدری شما را سرگرم کرد و غفلت را برای شما به ارمغان آورد تا بالاخره با همین روحیه و با همین حالت از دنیا رفتید.

البتّه بر حسب قرائن تاریخی و شواهد تاریخی و بیانی که مولا امیرالمؤمنان علی (ع) در خطبۀ 221 نهج البلاغه فرموده اند: ظاهراً معنای اول ارجحیت دارد، یعنی این حکایت می‌کند از اینکه یک دوره‌ای بوده که افراد قریش و مشرکان مکه به جای اینکه به قبرستان بروند و در حقیقت زیارت القبور مایۀ عبرت آنها باشد این زیارت القبور و به قبرستان‌ها رفتن مایۀ تفاخر و سرگرم شدن بیشترشان بوده. و در این دوره قاعدتاً زیارت القبور می‌تواند حتّی مورد مذمت واقع شود. و لذا ما یک حدیثی داریم از پیامبر اسلام (ص) که ایشون فرمودند : كنت نهيتكم عن زياره القبور ، من در گذشته شما را از زیارت قبور نهی می کردم به خاطر اینکه اسباب تفاخر بود. ولی الان به شما می گویم علی فازوبها تذکروتهم آخر ، ‌الان به شما می گویم به زیارت قبور بروید چون مایۀ عبرت است و آخرت را به یاد شما می اندازد. این نکتۀ‌اول تفسیری سوره بود.

نکتۀ دوم تفسیری سوره اسلوب قرآن در تهدید است وقتی که می فرماید: کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون ، اولاً کلا حرف ردع است و خاصیت ردع انکار و تخطئه افکار و عقاید پوچ و جاهلانه است، نکتۀ‌دوم وقتی می فرماید: سوف تعلمون ، این مبتنی بر تهدید است. یعنی همیشه اینطوری نیست که شما فکر کنید، شما به زودی خواهید دانست که چه اشتباهاتی می کردید، بعد همین کلا سوف تعلمون، تکرار می شود به ثم کلا سوف تعلمون که تکرار از ادوات تاکید است. همان مفهوم را با تأکید بیشتر القاء می کند. در آیات بعد به یک نکتۀ تفسیری مهمی اشاره شده است. آنجا که می فرماید: كلا لو تعلمون علم اليقيـن لترون الجحيم ، این آیۀ شریفه مربوط به همین دنیا است. اگر شما در دنیا به علم الیقین می رسیدید در همین دنیا احساس می کردید که جهنمی وجود دارد. چنان که علی (ع) در خطبۀ متقین در ضمن احوالات و ویژگی‌های متقین می‌فرماید : متقین به گونه‌ای هستند که احساس می کنند در جهنم معذب هستند یا نسبتشان به بهشت به گونه‌ای است که احساس می کنند در بهشت متنعم هستند. و نکتۀ دیگر در این سوره یک علم الیقین است و یکی عین الیقین است. فرق این دو چیست؟ علم الیقین آن یقینی است که از رهگذر استدلال و نشانه به انسان می رسد. مثلاً ‌زمانی که ما دودی را می بینیم از دود پی به وجود آتش می‌بریم، چون به نظر ما دود اثر آتش است. اما زمانی که آتش را از نزدیک می بینیم آن دیگر در حقیقت، عین الیقین است. یعنی یقین ما به عینیت می‌رسد. حالا خدا نکند که یه کسی در آتش بیفتد و بسوزد، در آن صورت عین الیقین او تبدیل او به حق الیقین خواهد شد. بنابراین یقین 3 مرتبه دارد که 2 مرتبۀ آن در این سوره به آن اشاره شده است. یکی علم الیقین، یقین یعنی یقین هایی که از رهگذر نشانه و دلیل و استدلال به انسان می رسد و دیگری عین الیقین که مشاهده است، مشاهدۀ یک واقعیت است.

آخرین نکته این است که خدای تبارک و تعالی می فرماید: مراقب باشید که در روز قیامت از نعمت ها از شما سؤال خواهد شد،‌ ما بالاتر از نعمت عمرمان و هدایت و ولایت نعمتِ دیگری نمی‌شناسیم  که قطعاً از این نعمت‌ها سؤال می‌شود تا برسد به نعمت هایی که اهمیّتشان به آنها نمی رسد. این آیه تکلیفی را بر دوش ما می گذارد که ان شاء الله پاسدار و مراقب و شاکر نعمت های الهی باشیم.

6-

در برنامۀ امروز یک نگاهی می‌اندازیم به سورۀ مبارکۀ زلزال که این سوره از سوره‌های کوتاه امّا پرمعنا و پرمفهوم قرآن کریم است. سوره 8 آیه دارد که می‌فرماید

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (1) إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا ﴿١﴾وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا ﴿٢﴾ وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا ﴿٣﴾ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا ﴿٤﴾ بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا ﴿٥﴾يَوْمَئِذٍيَصْدُرُالنَّاسُ أَشْتَاتًالِيُرَوْاأَعْمَالَهُمْ ﴿٦﴾ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ ﴿٧﴾وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا﴿8﴾

این سوره از سوره‌هایی است که در ارتباط با فرارسیدنِ قیامت و تحولاتی که در روزِ قیامت حاصل می‌شود مطالبی را در اختیار ما قرار می‌دهد، یک نکته‌ای را عرض می‌کنیم و آن این است که بسیاری از سوره‌های قرآن کریم، مخصوصاً سوره‌های مکّی در ارتباط با قیامت است.

خدای تبارک و تعالی اراده اش بر این بوده است که در قرآن حقایقِ مربوط به یک مفهوم را به صورت پراکنده و مقطعی در سوره های مختلف طرح می کند از نظر بارِ تربیتیِ ویژه ای که کتابِ قرآن می‌تواند داشته باشد، بنابراین ما نباید فکر کنیم که همۀ مسائل قیامت در یک سوره بیاید، چنین روش، روش قرآن نیست، در همین جزء سی ام شاید نزدیک به ده سوره ما داریم که اینها حقایقی از قیامت را مطرح می‌کنند، مثل سورۀ انفطار، مثل سورۀ انشقاق، مثل سورۀ قارعه که در واقع هر کدام قسمت هایی از مسائل قیامت را مطرح می‌کنند. در این سورۀ زلزال به چند مطلب از مطالبِ قیامت اشاره شده است. وقتی که می‌فرماید: اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها به نظر می‌آید که این زلزله ای که قرار است دامنِ زمین را بگیرد این عبارت از نفخۀ سور دوم است، طبق آیۀ 68 سورۀ مبارکۀ زمر، 2 تا نفخه در آینده پیش روی آسمانها و زمین خواهد بود که نفخۀ اول را می گویند نفخۀ مماد،‌ در حقیقت یک موجِ انفجاری بسیار قوی است که از این موج به زلزله هم تعبیر شده است. اول سورۀ حج می فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ  يَوْمَ تَرَوْنَهَا ، این نفخۀ اول است یا زلزلۀ اول است که ما از آن تعبیر می‌کنیم یک موجِ انفجاری بسیار عظیمی که این موجِ انفجاری بسیار عظیم به حیاتِ موجودات خاتمه می‌دهد چه در پهنۀ آسمان‌ها، چه در زمین. چون این تحوّلات دامنِ‌آسمان را هم می‌گیرد و می فرماید که: فصعق من في السماوات ومن في الأرض ، فقط اختصاص به موجودات زمینی ندارد. بعد از مدتی که نمی دانیم چند قرن است یا چند سال است یک نفخۀ دومی و یک موجِ انفجاری دومی صورت می گیرد . این نفخه ،‌ نفخۀ حیات است که با این موجِ انفجاری دوم ، قبورِ مردگان ، این شکافته می شود . وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ و اینجا می فرماید : و أخرجت الأرض أثقالها، زمین آن موجوداتِ ثقیل و سنگین و قابل توجهش را بیرون می افکند. که حالا یکی از تعابیرِ أثقالها می تواند مردگان باشد به اعتبارِ شخصیتِ بزرگی که انسان ها دارند.

در آن روز انسان هاج و واج می‌شود ، «وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا» انسان می گوید چه خبری شده؟ بعد قرآن توضیح می دهد که «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا  بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا» در آن روز زمین اخبار خود را برای مردم حدیث می کند به دلیل وحیی که خدای تبارک و تعالی به این زمین کرده است، یعنی زمین آگاهی‌هایی را که خدا در اختیارش قرار می‌دهد اینها را می ریزد روی مرحلۀ عیان و حدیث می‌کند. یعنی تمام حقایق بیان و عیان می‌شود. و زمین هم خودش از عواملِ فاش کردن اتفاقاتی است که در عمر طولانیش، شاهدش بوده است.

قرآن می فرماید : يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ آن روز روزی است که مردم گروه گروه ،‌ مبعوث می شوند برای اینکه در جریانِ ‌عملکردهای خود قرار بگیرند، اعمال خود را مشاهده کنند و هیچ عملی، حتّی در سطح ذره ای گم نمی شود به طوری که  فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَه ، مثقال یعنی سنگینی، اگر کسی به سنگینی و به اندازۀ یک ذره‌ای کارِ خیر کرده باشد او را می‌بیند وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ، و اگر کسی به اندازه و سنگینی ذره ای کار بد انجام داده باشد باز او را خواهد دید.

یک روایتی را در ارتباط با همین سوره بیان می کنیم :

مجلس پیامبر اسلام (ص) منعقد بود و عربی که از بادیه (روستا) وارد این مجلس شده بود،‌ پای مواعظ رسول خدا نشسته بود، پیامبر اسلام به عنوان موعظه همین سورۀ زلزال را تلاوت کردند و شروع کردند به شرح دادن مفاهیمِ آن . به تعبیر علی (ع) بهترین موعظه کتابِ خدا است. کتاب‌ِخدا خودش حاوی مواعظِ  بدیعی است. بعد از اینکه سخنانِ پیامبر اسلام به پایان رسید، این عرب آمد خدمت رسول خدا و گفت من سوالی دارم: گفتند سؤالت را بپرس، گفت آیا اینکه در این سوره گفته شده: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَه ، وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ، واقعاً‌چنین روزی در پیش است، واقعاً انسان ها با اعمال خیر و شرّ‌ خودشان مواجه می شوند و روبرو می‌شوند، پیامبر فرمود : بله سخن خداست، چنین روزی در پیش است، جدی بگیرد. این مرد عرب گفت: یا رسول الله همین سوره مرا بس است. همین موعظه مرا کافی است. خداحافظی کرد و خارج شد. و بعد از آن رسول خدا فرمود : سار سار فقیها، این انسان عامی، بی سواد، بی فرهنگ وارد مجلس ما شد، امّا فقیه یعنی فهیم،‌ دین شناس، ‌خارج شد. او حالِ رفتنش با حالِ آمدنش دیگر یکسان نبود، ‌عامی وارد شد،‌ فقیه خارج شد. چرا؟ اولاً آن مرد که گفت همین سوره مرا کافی است می‌خواست به رسول خدا عرض بکند که من خودم را مدیریت خواهم کرد. اگر قرارباشد که یک روزی ما را با اعمالمان مواجه کنند از خیر تا شرش را ببینیم، از این به بعد سعی می کنیم که عمل شر نداشته باشیم،‌ عمل ما خیر باشد. من خودم را مدیریت می کنم. از این به بعد اعمال خودم را مدیریت می کنم که چه اعمالی را انجام دهم بهتر است. و نکتۀ‌دوم وقتی پیامبر می فرماید؟ سار فقیها، می خواهد اشاره بکند به اثر قرآن، قرآن کریم تحول آفرین است به شرط تدبّر، ما چقدر سورۀ زلزال را در طول عمرمان خوانده ایم و شنیده ایم. ولی یک دفعه اگر مثل آن عرب بخوانیم و گوش دهیم یک سورۀ زلزال برای ایجاد تحوّل در روح و روان ما کافی است. و اگر آن تحوّل برای انسان پدید بیاید چیزی جز فقاهت و دین شناسی با معرفت نخواهد بود.

7-

در برنامه امروز کلامِ‌مختصری در خصوص سورۀ مبارکۀ تین ، خدمت شما تقدیم می‌کنیم،‌ سورۀ مبارکۀ‌تین از جمله سوره های مکی است ،‌ در مکه نازل شده است و 8 آیه دارد و با 3 سوگند آغاز می شود . البته چون آیۀ ‌اول 2 سوگند دارد می توانیم بگوییم در 3 آیه اول با 4 سوگند آغاز می شود.

بـِسـْمِ اللّهِ الرَّحـْمـنِ- الرَّحيمَِ وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ وَطُورِ سِينِينَ وَهَٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ  لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ  ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ  إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ  فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ  أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ

این سوره با همۀ‌ کوتاهی که دارد از نظر حجم و تعدادِ‌ آیات امّا نکته های تفسیری خیلی خوبی در آن وجود دارد. حداقل از 2 اسلوب متفاوت قرآنی در این سوره با شما سخن می گوییم. یکی اسلوب آغازِ سوره که شروع سوره با سوگند است. یکی اسلوبِ پایان سوره که پایان سوره با استفهام است. فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ

و در هر کدام از این اسلوب ها حکمت‌هایی وجود دارد، غیر از مفاهیم بلندی که لابلای این سوره، قرآن کریم مطرح کرده است.

اولاً‌ این که این سوره با 4 سوگند شروع می شود در 3 آیۀ‌ اولش قبلاً‌ هم داشتیم این از نشانه های سوره های مکی است. به جهت اینکه در مکه بخشی از مردمی که مخاطب ِ رسول خدا قرار می گرفتند اینها کفار و مشرکانی بودند که چه بسا در موضعِ انکاری و جدلی با پیامبر و پیام او قرار می گرفتند و لذا گاه مطالب با آنها مؤکدِ به سوگند می‎شده. سوگند هم در قرآن کریم با امور متنوعی خورده شده است.

وتین و زیتون،‌ قسم به درختِ انجیر،‌ و قسم به درختِ  زیتون . به ظاهر تین و زیتون دو نعمت هستند، از نعمت های مادی، 2 خوراکی است از خوراکی هایی که در اختیارِ بشر قرار دارد. و می فرماید: وَطُورِ سِينِينَ وَهَٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ،‌ طُورِ سِينِينَ اشاره دارد به مبعثت و بعثت گاه حضرت موسی « وَهَٰذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ» اشاره دارد به بعثت گاه و مبعث رسول خدا. چون این بلد امین شهری جز مکه نیست. سوال- خدای تبارک و تعالی 4 تا خورده 2 تای آن از سنخ مادی است یعنی  قسم به اشیاء‌مادی است ، 2 تای آن از سنخ قسم به پدیده های معنوی است. چون طور سینا خصوصیاتی ندارد جز اینکه بعثت گاهِ حضرت  موسی است، موسی به پیامبری برانگیخته شده است. مکه هم جایی است که خانۀ‌خدا در  آن قرار دارد. بیت الله حرام در آن قرار دارد. بلد امین است از این جهت خانۀ ‌امن است و در شهر مکه ام که پیغمبر به پیامبری برانگیخته شد. خود این یک امری است که در اسلام مسائل معنوی و مادی در عرض یکدیگر می تواند در خدمت رشد و کمال انسان قرار بگیرد. بعضی از پدیده ها ناظر بر رشد مادی وجود انسان است مثل خوراکی هایی که منبع انرژی هستند از جمله درختِ‌انجیر و درختِ زیتون.

و بعضی از موقعیت هایی که در اختیار انسان قرار می‌گیرد اینها در رشد معنوی او موثر هستند و خدای تبارک و تعالی به عوامل مادی و معنوی که در خدمت رشد و کمالِ  جسمی و روحی انسان قرار می‌گیرد قسم می خورد،‌ شاهد این موضوع هم این است که بعد از این قسم ها می فرماید: خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ  . ما انسان را در بهترین صورت بندی آفریده ایم. این أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ  چیزی جز ساخت و شمایل موزون و تکامل یافته جسمی و روحی انسان طبیعتاً نیست. ولی همین انسانی که در جوابِ آن قسم ها،‌ به عنوان جواب قسم، خداوند تاکید می کند که خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ، می‌فرماید: ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ. همین انسان یک سیر قهقرایی دارد به سوی سخیف‌ترین و پست ترین حالات و منازل. به شرط آنکه خود را کنترل کند می فرماید: إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ، به جز کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح را در پیش گرفته اند که برای آنها پاداشی است «لا ین قطع» چون، اینجا ممنون ‌به معنای مقطوع است. اصل منع در زبان عربی یعنی قطع کردن. ممنون یعنی قطع شدنی. وقتی می گوید غیرممنون ،‌ یعنی لا ینقطع، یعنی مستمر،  یعنی بی‌نهایت، یعنی در بهشت که نعمت هایی برای انسان پیشکش می‌شود این نعمت ها دیگر زوالی بر او متصور نیست.

بعد می فرماید: فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ  بعد از اینکه این حقایق بر شما عرضه شد و پیامبرانی مثل موسی و یا رسول خدا که در طور سینا یا در مکه به هدایت مردم برانگیخته شدند اینها نعمت هدایت را در اختیار شما قرار دادند،  چه عاملی سبب می‌شود که تو به روز قیامت تکذیب بورزی. أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ آیا خداوند احکم الحاکمین نیست؟ یعنی آیا خداوند شما را داوری نخواهد کرد در روز قیامت؟

این سوره نکته های تفسیری دیگری هم دارد ،‌ اجمالاً گفتیم که شروع سوره با اسلوب سوگند است و اختتامش با اسلوب استفهام است،‌ استفهام طلب فهم است، ‌استفهام طرح سوال است به منظور دستیابی به جواب، برای اینکه به علم انسان اضافه بشود. اما گاهی اوقات در قرآن کریم استفهام حکمت‌ها و معانی دیگری هم دارد. ممکن است اصلاً ‌از چیزی سوال شود که انسان خودش می داند، در این صورت استفهام یک وسیله ای است که انسان را درگیر خودش می کند از نظر ذهنی و باعث می شود که بعضی از مسایل را واقعاً‌ بتواند مرور کند. قرآن می گوید: هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ ، آیا پاداش نیکوکاری جز نیکوکاری است.

با این سوال که علم جدیدی به انسان منتقل نمی شود چون این از بدیهیات است که پاداش نیکوکاری نباید جزء‌ نیکوکاری باشد. ولی با همین سوال انسان به تفکر می افتد که راستی ما در برابر نیکوکاری نیکوکاران  نیکوکاری کردیم یا نه ؟

اجمالاً اینجا می فرماید: فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ  چه چیزی باعث شد که تو به روزِ قیامت تکذیب بورزی. این انسان وقتی به خودش مراجعه بکند می تواند بفهمد که  مشکل روحی اش چه چیزی است. أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ ، اگر خدایی وجود داشته باشد در آفرینش که وجود دارد. آیا می توانیم از خدا احکم الحاکمین تری پیدا بکنیم. جز اینکه خداوند احکم الحکامین است و به حساب و مسائل انسان  رسیدگی خواهد کرد.

البته این سوره نکته های تفسیری مهمی دارد . در حقیقت گوهری ترین نکتۀ‌ تفسیری این سوره این است که خلقتِ ابتدایی انسان ها بر پایۀ سلامت ِ فطری و اعتدال روحی است این انسان است که در جریانِ‌ حیات متاسفانه خودش ، خودش را خراب می کند . این که می فرماید: ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ، بیان ارادۀ تشریعی پروردگار نیست. چون خدای تبارک و تعالی ارادۀ‌ تشریعی در انحرافِ انسان ندارد. این بیان ارادۀ ‌تکوینی الهی است. یعنی هرکس از سنت های خداوند تبعیت نکند و پا روی فطرتِ‌الهی و خداییش قرار بدهد که از آن تعبیر شده به أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ خود به خود به أَسْفَلَ سَافِلِينَ کشیده خواهد شد. چون این جزء سنت های طبیعی الهی است. بنابراین ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ فاعل خداوند است اما در مقامِ‌بیانِ‌ ارادۀ ‌تکوینی، نه تشریعاً‌ خداوند بخواهد ما را به أَسْفَلَ سَافِلِينَ یعنی مرحلۀ انحراف بیندازد.

8-

در این جلسه مطالبی را در خصوص سورۀ مبارکۀ علق به اطلاعتان می رسانیم.

مشهور است که سورۀ علق، اولین سوره ای است که در بعثت پیامبر اسلام بر حضرتش نازل شده البتّه این سوره 2 فراز دارد حداقل که فراز دومش قاعدتاً نمی‌تواند همراه با آغاز نزول وحی باشد. و ظاهراً بعد از چند سال از بعثت پیامبر نازل شده است آنجا که می فرماید: أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى ،عَبْدًا إِذَا صَلَّى ، ولی فراز آغازین سوره می تواند همراه و همزمان با بعثت نازل شده باشد. ما در برنامۀ امروز بیشتر آن فراز ابتدایی را مورد بحث قرار می‌دهیم که شامل چند آیۀ نخستین است.

می فرماید : بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ  اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ  خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ  اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ  الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ  عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ.

ترجمۀ ابتدایی این آیات خیلی روشن است می فرماید: بخوان بنام پروردگارت که خلق کرد، خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ  ، انسان را از علق آفرید که علق عبارت از یک خونِ بسته ای است که مرحلۀ  تطور و تکاملِ نطفۀ‌ اولیه است انسان در ابتدا یک نطفه است و تبدیل می‌شود به علقه و بعد علقه تبدیل می شود به مزقه، این مزقه ابتدا بی شکل است و بعداً شکل به هم می زند تا در قالب یک طفل انسان متولد می شود. البتّه مراحل تحول نطفه تا  تولد انسان را هم می توانید در آیه 5 سوره حج ببینید و هم در آیات 13 و 14  به بعد  سوره مبارکۀ مومنون ببینید.

قصد داریم در ضمن سورۀ علق به چند نقطۀ‌ کلیدی اشاره بکنیم .

اولاً ‌یک شأن نزولی برای سورۀ علق در کتاب ها نوشته شده، در تفاسیر نوشته شده. مثل اینکه پیامبر اسلام در غار حراء ‌بودند، در غار حراء‌ مشغول عبادت بودند. که جبرئیل بر ایشان نازل شده و به ایشان گفته که بخوان، ایشان را تکان داده،‌ شدیداً تکان داده، پیامبر گفته که من نمی توانم بخوانم، و بعد مجدداً فشارش داده ،‌ تا 5 آیه را برایش خوانده و بعد پیامبر از غار و کوه پایین آمده و رفته به سراغِ خدیجه، ماجرا را با خدیجه در میان گذاشته و خدیجه هم به حضرت دلداری داده و او را برده پیشِ شخصی به نام ورقه نوفه ، و او هم بعد از شنیدن ماجرا، به حضرت گفته که  بشارت می دهم که تو به پیامبری برانگیخته شده ای. این قبیل شأن نزول ها که در بعضی از کتاب های تفسیری یا تاریخی، ‌یا حدیثی وارد شده، اینها دیدگاه هایی است که معمولاً در منابع اهل سنت وارد شده و با بینشِ صحیح اسلامی و قرآنی سازگاری ندارد. یعنی مشکلی ندارد که ما بگوییم پیغمبر در غار حرا به پیامبری برانگیخته شد. اما اینکه فکر کنیم که پیامبر متوحش شد و آمد به سراغ خدیجه، خدیجه ایشون را برد به سراغ ورقه، ورقه گواهی به پیامبری را به ایشون داد  اینها چیزی جز افسانه هایی حقیقتاً نیست که می‌تواند ضرب بزند و خدشه بزند به آن شخصیّت معصومانۀ پیامبر و آن علم و یقینی که رسول خدا از رهگذر پیامبری بدست می‌آورد و مطمئن می‌شود که واقعاً ‌رسول پروردگار عالم است.

امام صادق می فرماید : که وقتی خداوند انسانی را به نبوّت بر می انگیزند سکینه یعنی آرامش و وقار را به جان او القاء می کند بطوری که می‌شود عین یقین نسبت به آن ماموریتی که خدا به او داده. این یک نکتۀ تفسیری است چون شما معلمان عزیز ممکن است در مقامِ‌تدریس این قضایا برای دانش آموزان به هر حال باید توجه داشته باشید که اصل تاریخ اصلام،‌ تاریخِ بعثت پیامبر دقیقاً چه بوده و واقعاً‌ چه وقایعی رخ داده است.

ذهن شما را جلب می کنیم به خطبه ای در نهج البلاغه به نامِ خطبۀ قاسعه . در خطبۀ قاسعه ، علی ابن ابیطالب می فرماید: آن لحظه ای که پیغمبر به پیامبری برانگیخته شده من با پیامبر بودم. و من حتی نالۀ شیطان را هم شنیدم. که شیطان از جهتِ اینکه می‌بیند که خدا پیامبر اسلام را برانگیخته یک زوزه ای و یک ناله ای می کشد که دیگر از این به بعد کار ما سخت شد با آمدن پیامبر اسلام و هدایتِ‌پیامبر اسلام. پس پیغمبر در غار حراء‌و در جبل نور هم تنها نبوده و علی ابن ابیطالب با او بوده، پیغمبر هم همین جا است که به علی می فرماید : انک تَسمَعُ ما اَسْمَعُ و تَری ما اَری ،  تو هم پیغمبر نیستی، ولی این معرفت را خداوند بهت می دهد که آنچه را که من ببینم ببینی، و آنچه را که من بشنوم بشنوی. و از همان جا پیامبر دست می گذارند روی علی ابی طالب به عنوانِ وزیر خود یعنی کمک کار خود. علی (ع) کمک کار رسول الله شدند. این نکتۀ‌اول در تفسیر آیات سورۀ علق بودند.

نکتۀ‌دوم اینکه واقعاً‌ در تفسیرِ سورۀ علق خوب است به آن توجه کنیم این است که واقعاً‌ اینکه در نخستین پیامِ قرآن، در نخستین نزولِ قرآن، خدای تبارک و تعالی سخن از تعلیم به میان می‌آورد و قلم را وسیلۀ تعلیم معرفی می‌کند و این 2 مسئله را با کرامتِ‌خودش گره می زند این یعنی چه؟ می فرماید : اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، پروردگار تو اکرم است،‌ اکرم افضل التفصیل از کریم است، یعنی کریم ترین کریمان، و یکی از مظاهر کرامت الهی این است که الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ  ،  به وسیلۀ قلم به تعلیم می پردازد ، عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ ،‌ به انسان چیزهایی را که نمی داند می آموزاند، این غیر از این است که خودِ این یک اعجازی است چون در جامعه ای که به تعبیر قرآن جامعه جاهلی بوده و فرهنگ قالب و مسلط فرهنگ جاهلیت بوده چه جای سخن گفتن از تعلیم و تعلم ، قلم ، کتابت و نوشتار است. واقعاً‌ خودِ ‌این کمتر از یک اعجاز در چنین شرایطی نیست و طبعاً این یکی از افتخارات اسلام است که در آن به مسئلۀ علم،‌ تعلیم، تعلم، قلم و نوشتن بها می دهد چنانچه ما در این زمینه سوره ای هم به نام سوره قلم داریم که، در آن به شأن قلم و نوشتار سوگند خورده شده، که ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ

این هم نکتۀ تفسیری دوم، و نکتۀ‌سوم این است که می فرماید : اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ  ،‌ خلق یک فعل متعدی است نیاز به مفعول دارد که مفعولش ذکر نشده است. یعنی در این موارد می‌توانیم مفعول را مطلق درنظر بگیریم. اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ  ، یعنی خلق کل شی ، بعد که می فرماید خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ  ، اصطلاحاً‌ این را می گویند تخصیصِ بعد از تعمیم،‌ ذکر خاصِ بعد از عام، این خدایی که خالق همۀ موجودات و همۀ اشیاء است از جمله خلق انسان من علق، ‌انسان را از علق آفرید و علق یک خون بسته ای است که بعد از تطور نطفه شکل می گیرد، مثل زالویی که به دیواره های رحم می چسبد و از خونِ مادر تغذیه می کند. اجمالاً‌ این هم یک نکتۀ علمی است از نکته های علمی قرآن کریم و در انتها می‌فرماید : كَلا إِنَّ الإنْسَانَ لَيَطْغَى  أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى ،  علی رغم اینکه این حقایق می‌آید متاسفانه انسان گاه سر به طغیان بر می دارد، آنگاه که دچار اشتباهِ محاسبه می‌شود و آن احساسِ بی نیازی است. اینکه می فرماید أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى، اسْتَغْنَى به معنای احساس بی نیازی است نه حقیقتاً‌ بی نیاز شدن انسان. برای اینکه بی نیاز واقعی خدا است،‌این خدا است که غنی به ذات است. انسان گاهی به صورت کاذب احساسِ بی‌نیازی می کند که البته این احساس ، احساسِ نادرستی است. هروقت که به انسان احساسِ‌ بی نیازی دست دهد می‌افتد در دام طغیان و طغیان گری.

9-

در برنامۀ‌ گذشته فرازِ نخستین سورۀ مبارکۀ علق را مورد بحث و تفسیر قرار دادیم و در برنامۀ‌ امروز قسمت دومِ این بحث را برای شما تعریف می‌کنیم. در برنامۀ امروز از آیۀ 9 تا پایان سوره را مروری می کنیم.

می فرماید: أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى عَبْدًا إِذَا صَلَّى أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى أَرَأَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى ، تا جاییکه می ‌فرماید: كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ ، همانطور که مفسران هم اشاره کردند به نظر می‌آید که این فراز یعنی از آیۀ نهم سورۀ مبارکۀ علق متعلّق به دورانی است که در آن دوران پیامبر اسلام آمده، اصلِ دعوت ِخودش را با مردم در میان نهاده و حتّی به عنوان یک سنّت اسلامی ایشون می آیند در مسجد الحرام و نقاط دیگر نماز می خوانند و حتّی معروف و متداول شده که پیامبر نماز می خواند، یاران ایشون نماز می‌خوانند و چه بسا نماز خواندن ایشون آن هم در جایی مثل مسجد الحرام مایع اعتراض و مخالفت برخی ها قرار می‌گیرد. و آن‌ها به پیامبر فشاری می آورند که مثلاً اگر شما می‌خواهید نمازی بخوانید بروید در منزل نماز بخوانید، چرا اینجا نماز می‌خوانید؟ چون می‌فرماید: أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى عَبْدًا إِذَا صَلَّى نظر تو دربارۀ‌آن کسی که نهی می کرد بنده ای را زمانی که نماز می خواند چیست؟ طبعاً ما باید 1- الذی ینها را بشناسیم، 2- عَبْدًا إِذَا صَلَّى را بشناسیم . وقتی به تفاسیر مراجعه می کنیم، ‌به شأن نزول این آیات مراجعه می کنیم می بینیم که این الَّذِي يَنْهَى یعنی کسی که پیغمبر را  از نمازگزاران نهی می کرد کسی جز ابوجهل نبوده که از سرسخت ترین دشمنانِ رسول خدا بوده . خوب عَبْدًا إِذَا صَلَّى هم ظاهراً مصداقی جز رسول خدا ندارد که پیامبر در حال نماز بوده با مزاحمت و ممانعت ابوجهل روبرو می‌شده. سؤالی داریم اگر قرار باشد پیامبر اسلام در نقطه ای بایستد و به نماز بپردازد این نماز او چه مشکلی ایجاد می‌کند برای کفار، برای مشرکین، برای امثالِ ابوجهل که اینها بیایند مانع نماز پیامبر بشوند؟

برای این منظور آیه ای در سورۀ‌ فصلت قرائت می‌کنیم، در این آیه به یک نکته‌ای اشاره شده و بعد برمیگردیم پیوند آن آیه و این آیات را ارزیابی می‌کنیم. آیه 26 سوره فصلت می‌فرماید: وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ، کافران می‌گفتند که به این قرآن گوش فرا ندهید و زمانی که قرآن خوانده می‌شود، همهمه بیندازید،‌ سروصدا به پا کنید بلکه به این وسیله شما بر محمّد و یاران او پیروز شوید. اصل ماجرا از این قرار است که رسول گرامی اسلام در سالهای آغازین بعثت موظف بود که آیاتِ‌ قرآن را به گوش مردم برساند حتّی به گوش کافران  و مشرکان برساند و به این موضوع اصطلاحاً می‌گویند اسماعِ قرآن، اسماع یعنی به گوش رساندن قرآن،‌ قرآن کریم وقتی که به گوش ها می‌رسید اگر فطرت‌های سالم و دل‌های پاک آیات قرآن را می‌شنید، قاعدتاً متحول هم می‌شد و در مکه پیامبر اسلام همین‌طور که اصحاب پیروانی بهم می‌زد یعنی قران را و آیات قرآن را تلاوت می کردند، به گوش‌ها می‌رساندند یواش یواش این اسباب توجه و تحول  دلها را فراهم می کرد.

و چون مشرکان و سران قریش احساس کردند که قرآن روی مردم اثر می گذارد تصمیم گرفتند که در مقابلِ قرآن خوانی پیامبر ایستادگی بکنند و نگذارند که پیامبر اسلام قرآنِ خود را به گوش ها برساند.

بعد از اینکه این مطلب را از آیۀ  26 فصلت دریافتیم حالا به نظر می آید أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى عَبْدًا إِذَا صَلَّى هم در همین ارتباط باید معنا شود. به این صورت که رسول گرامی اسلام در قالبِ‌نمازی که در مسجد الحرام می خواندند سوره هایی را انتخاب می کردند و این سوره‌ها را آشکارا با قرائت فصیحانه می‌توانستند به گوش رهگذران برسانند. یعنی نماز از جانبِ پیغمبر یک بُعد عبادتِ فردی داشت و یک بُعد تبلیغِ دینی و تبلیغِ اجتماعی داشت. پیغمبر ایستاده و نماز می خواند، افراد هم وارد مسجد الحرام می شوند به قصد طواف دورِ کعبه می‌بینند که فردی ایستاده و در حال زمزمه ای است به او نزدیک می شدند پیغمبر داشت نمازش را می خواند اما آیات قرآن را هم  به گوش ها می‌رساند. اینجاست که مشرکان رسول گرامی اسلام را مورد نهی قرار می دادند. و می‌گفتند که اگر تو می‌خواهی نماز بخوانی برو در خانه ات نماز بخوان چرا اینجا نماز می‌خوانی.

اما در آیات بعد خدای تبارک و تعالی می فرماید این کسی که رسول خدا را نهی می کند از نماز خواندن، توجه به این ندارد که این عَبدِ ما، این بندۀ ما بر مسیرِ هدایت گام بر می‌دارد و دیگران را به تقوا امر می کند آیا این مردی که پیامبر را از نمازخوانی نهی می‌کند به این موضوع توجّه ندارد که دارد حقایقی را تکذیب می کند و از حقایقی روی برگردان می‌شود. و در همین حال خدا او را خواهد دید أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى بعد می‌فرماید چنین نیست که نقشه ها و مکرهای کفار و مشرکان به ثمر برسد. نه خدای تبارک و تعالی خنثی خواهد کرد این نقشه ها و کیت ها را . كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ  نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ  فَلْيَدْعُ نَادِيَه سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ . در این آیات اشاره می شود به یک ماجرای دیگری، این ماجرا بر می گردد به تهدید ابوجهل، ابوجهل یک روز پیغمبر را تهدید می کند زمانی که این نهی ها  کارساز نمی شود پیغمبر را تهدید می کند و به اصحاب و یارانِ خودش می گوید اگر یک بار دیگر پیغمبر در مسجد حرام نماز گذارد گردن او را خرد خواهم کرد. و تصورش این است که پیغمبر دیگه از نمازخوانی دست می کشد، یک مرتبه می‌آیند به او گزارش می دهند و می گویند باز مشغولِ‌نماز است. ابوجهل راه می افتد که تهدیدِ خود را عملی سازد و به اصطلاح خود گردنِ پیغمبر را خرد بکند همین طور که می رود به سوی رسول خدا اصحابِ‌او می بیند که یک مرتبه با وحشت به عقب بر می‌گردد. سؤال می کنند که ای ابی الحکم چه شد برگشتی؟ مشرکین به او می گفتند ابی الحکم پیغمبر به او گفت ابوجهل، ایشون دست به یک اعتراف عجیبی می زند و می‌گوید من رفتم به سوی او که او را بازدارم و گردنِ او را خرد کنم اما ناگهان بین خود و او ، ‌او را حفره ای از آتش یافتم و فرشتگانی که لبۀ ‌این آتش ایستاده بودند دست‌ها را بلند می کردند که مرا بگیرند بیاندازند در آن آتش. پیامبر بعدها فرمود که به خدا قسم اگر قدمی جلوتر می آمد فرشتگان او را می گرفتند و در جهنم و زبانه‌های جهنم می‌انداختند. این معنای لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ  نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ  فَلْيَدْعُ نَادِيَه سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ این است می خواهیم نتیجه بگیریم که خدای تبارک و تعالی برای یک لحظه حجاب را از جلوی چشمِ ابوجهل برداشت و او با چشم برزخی در همین دنیا جهنم و زبانیه‌های جهنم و سقوط خود را در جهنم دید و احساس کرد، همین می توانست عامل تنوع و بیداری و تحول روحی او بشود که متاسفانه از آن استفاده نکرد. و در انتهای این سوره خدای تبارک و تعالی آن جایی که به رسول خدا می گوید کَلاَّ لا تُطِعْهُ ، اشاره به همین ماجراها دارد که ای رسول ما، تو از جانبِ ما هدایت می شوی، بنابراین از ابوجهل اطاعت نکن و به کار خود ادامه بده. یعنی آن نمازخوانی و رساندن آیات قرآن به گوش مردم از قِبَلِ تلاوت هایی است که در نماز دادی.

10-

در این برنامه به سورۀ مبارکۀ الضحى می پردازیم. سورۀ مبارکۀ ‌ الضحى از سوره‌های مکّی است که می فرماید : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالضُّحَى وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى . الضحى قسم به روز، چه قسمتی از روز؟ آن قسمتی که آفتاب به در آید و همه جا را فرا گیرد یعنی ظهر چاشتگاه،  وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى، ‌سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد و سکون و سکوت همه جا را فرا گیرد. که مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى ، پروردگار با تو وداع نکرده ، پروردگار تو، تو را به حال خود وا نگذاشته است وَمَا قَلَى ، با تو دشمنی ندارد مورد خشم قرار نداده وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى، مسلماً آخرت امر از ابتدای آن برای تو بهتر است یا جهان آخرت از دنیا برای تو بهتر است. وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى به زودی خداوند آنقدر به تو می‌دهد که تو خشنود گردی . و بعد در فراز دوم می فرماید: أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى  وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى، خوب است یک نگاهی به گذشتۀ خود بکنیم آیا خداوند تو را یتیم نیافت و سپس پناه داد،‌ تو را گمشده نیافت که هدایت کرد، تورا فقیر نیافت که بی نیاز نمود. اگر این طور است فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ،‌ تو هم یتیم را مران،  وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ،‌ سوال کننده را از خودت مایوس مکن، وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ،  نعمت پروردگارت را بازگو کن. در ارتباط با این 11 آیه ای که از سورۀ مبارکه الضحى به سمع شما رساندم و ترجمۀ ابتدایی آن را ارائه کردیم چند نکتۀ‌ تفسیری حائز اهمیت است.

اولین نکتۀ تفسیری آنکه این سوره از سوره های مکی است و مثل خیلی از سوره های مکی دیگر حاوی سوگند است و با سوگند‌هایی شروع شده و سوگندش یکی به روز است و یکی به شب است. وَالضُّحَى وَاللَّيْلِ ، علت این موضوع این است که خدای تبارک و تعالی لیل و نهار را 2 آیه از آیه های مهم خلقت می داند، به طوری که در سورۀ اسراء ‌می فرماید: وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً ، و ما در بسیاری از آیات قرآن راجع به شأن روز و شب مطالبی داریم که هم روز و هم شب از آیه های مهم پروردگار هستند و در عظمت آیه بودن روز و در عظمت آیه بودن شب خیلی می‌شود تأمل کرد و درنگ کرد قطعاً خدای تبارک و تعالی وقتی به پدیده هایی قسم می‌خورد آن پدیده ها اهمیت ویژه ای دارد به ویژه در زندگانی و در مسیر کمال و رشد آدمی. این نکته اول بود.

نکته دوم مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى ، جریان چیست؟ مگر که قرار است خدای تبارک و تعالی پیامبر را به خود واگذار کند یا بدتر از آن، دشمنی با او بورزد. وقتی که ما به روایات مراجعه می کنیم، روایات به ما می گویند که در نوبتی وحی دچار انقطاع شد، انقطاع وحی را تا 40 روز هم نوشته اند به طوری که کفار و مشرکین می‌آمدند به رسول خدا طعنه می‌زدند و ملامت می‌کردند که پروردگار تو، تورا فراموش کرده تو را به خودت واگذار کرده و این معلوم می شود که اگر تو قبلاً هم ادعایی می کردی ، به نظرت می رسید، خیالاتی شده بودی، این موضوع اسباب دلگیری و دلگرفتگی رسول خدا بود، رسول خدا همۀ‌حجتش به قرآنی بود که از جانب خدا بر او نازل می شد و برای مردم می خواند.

روایات مربوط به انقطاع یا فطرت وحی خیلی در اطرافش گفتگو است و بعضی ها این مسئله را نمی پذیرند، بعضی ها با شک و تردید به اعتبار این روایات نگاه میکنند، اگر این روایات صحیح باشد و به فرض اینکه این روایات صحیح باشد مدیریت الهی را می‌رساند، که وحی در اختیار پیامبر اسلام نبود.

در زمان ما روشن فکرانی پیدا شده اند که بدون آنکه دانش لازم در ارتباط با قرآن و روایات اسلامی و قرآنی داشته باشند، متأسفانه می‌آیند از وحی و ماهیت وحی بگونه‌ای سخن می گویند که انگار وحی در اختیار و چنتۀ پیامبر اسلام بوده و هر وقت که پیامبر اراده می کرد جبرئیل بر او وارد می شود و این تحلیل کاملاً تحلیلِ غلطی است و واقعاً‌ به دلیل دوری آنها از مضامینِ‌ خودِ قرآن کریم این تحلیل ها صورت می گیرد. ما از خاورشناسان و مستشرقان توقع نداریم که آنها وحی را ضمیر رسول خدا،‌ ضمیرِ باطن پیغمبر اعلام بکنند و تحلیلشان در رابطه با وحی این باشد که وحی یک نبوغ ویژه ای است یا روانِ پاک پیغمبر عبارت از جبرئیلی بوده که او احساس می‌کرده و افکار متعالی رسول الله، ماهیت وحی او را تشکیل می داده، اینها را خاورشناسان می گویند. ولی مسلمانان باید در ارتباط با وحی تحلیل های صحیح ارائه بکنند،‌ تحلیل وحی جز با خواندن قرآن و تدبر در مضامینی که دربارۀ وحی است امکان پذیر نخواهد بود وقتی ما قرآن را می خوانیم قرآن از پیغمبر سیمای یک منتظر را در اختیار ما قرار  می‌دهد، خود پیغمبر گاه روزها و ساعت ها در انتظار بود که وحی بر او نازل بشود. در ماجرای تغییر قبله می گوید:  قد نرى تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبلة ترضيها، ، ما می بینیم که تو سر به آسمان گذاشته ای که بر تو حکم تغییر قبله نازل شود، صبر کن ما برای تو قبله ای تعیین می کنیم که رضایت تو را در پی داشته باشد. بنابراین اگر مسئلۀ فطرت وحی  صحیح باشد که از 3 روز تا 40 روز گفته اند، اتفاقاً این بیان کننده مدیریت الهی است که وحی فقط در اختیار خدا بوده و در اختیار پیامبر هم نبوده.

بعد می فرماید: صبر کن پایان کار بهتر از آغاز آن است. وَ لَسوْف يُعْطِيك رَبُّك فَترْضي‏، یک وعدۀ جمیلی به رسول خدا است که از نظر اهل بیت (ع) امیدبخش ترین آیۀ قرآن همین آیه است و مقصود از لَسوْف يُعْطِيك رَبُّك فَترْضي ، اعطای حق شفاعت به پیامبر است  که در روز قیامت خدای تبارک و تعالی این شأن و شخصیت را به رسول خدا می‌دهد که به پیغمبر اجازۀ شفاعت بدهد، پیامبر از امّت خود شفاعت خواهد کرد تا جایی که خدا به پیغمبر بفرماید آیا راضی شدی؟ این همه شفاعت تو را من دربارۀ امّت قبول کردم رضایتت حاصل شد. لذا این آیۀ لَسوْف يُعْطِيك رَبُّك فَترْضي ، امیدبخش ترین آیۀ‌ قرآنی است و بعد برای اینکه ثابت شود که هرگز خدا پشت پیغمبر را خالی نمی کند در آیات بعد اولاً سخن می گوید از نعمت هایی که در گذشته های عمر پیغمبر به پیغمبر داده شده مثل اینکه پیغمبر یتیم بود اما سرپرست به هم زد، با حق و حقایق آشنا نبود خدای تبارک و تعالی هدایتش کرد، البته ذال  به معنای گمراه نیست به معنای کسی است که آشنای به حق و حقیقت نبوده . و فقیر بود که خدای تبارک و تعالی آن را بی نیاز کرد. و در انتهای سوره می فرماید: حال به شکرانۀ این نعمت ها نسبت به یتیم مهربان باش، نسبت به سائل و فقیر دست دهنده داشته باشد و نسبت به نعمت هایی که خدا به تو می دهد این نعمت ها را برای مردم بازگو کن که مردم هم امیدوار به رحمت الهی شوند.

11-

در جلسۀ امروز به توضیح مختصری در اطرافِ‌ سورۀ مبارکۀ شرح یا انشراح می‌پردازیم.

این سوره از سوره های مکی است و حال و هوای سوره به ما می‌گوید که مثل اینکه این سوره در شرایطی نازل شده که خدای تبارک و تعالی از طریق بیان بعضی از نعمت‌هایی که به پیامبر خود داده، قصد ترغیب‌سازی پیغمبر و دلگرم ساختن پیغمبر برای ادامۀ مسیر و مأموریت خودش دارد و لذا این نعمت‌ها عبارتند از شرحِ صدری که خداوند به پیامبر داده و هموار کردن بار رسالتی است که بر دوش او بوده همان بارِ رسالتی که کمر شکن بوده ، الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ و اینکه خدای تبارک و تعالی پیامبر خود را بلند آوازه کرده و با توجه به این مسائل می فرماید: قطعاً با هر سختی آسانی است. لذا وقتی که تو از یک کاری فارغ شدی، خودت را به جریان کار دیگر و مسئولیت دیگر بینداز و به این وسیله راه خود را به سوی پروردگار هموار کن وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ ،‌ بنابراین مضامینِ سورۀ شرح یا انشراح مضامینِ نسبتاً واضح و مشخصی است الا اینکه چند نکتۀ تفسیری مهم دارد که ما این نکته های تفسیری مهم را بیشتر مورد تاکید قرار می‌دهیم. اولیه نکتۀ تفسیری که اینجا بیان شده می فرماید: أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ، با صیغۀ استفهام، بعد می فرماید: وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ، اسلوب استفهام یک اسلوبِ ویژۀ قرآنی است که بیشترمی تواند مایۀ تفکر و تأمل بشود. و استفهام های قرآنی مخصوصاً زمانی که خدای تبارک و تعالی سوالی را مطرح می کند این استفهام استفهام حقیقی نیست که پاسخش یک علم جدید و جوابِ یک سوالی باشد که سوال کننده نمی‌داند، استفهام در قرآن معانی مختلفی دارد یکی از پرکاربردترینِ معانی استفهام تقریر، تثبیت و تایید است. بنابراین أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ به معنی قَد نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ  یعنی ما قطعاً به تو شرح صدر را دادیم، دلیل این موضوع این است که واوی که در آیۀ‌دوم به عنوان وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ،آمده این واو، واو عطف است. در زبان عرب زمانی 2 جمله می‌توانند باهم عطف شوند که در یک سیاق قرار داشته باشند، از نظر انشایی یا از نظر اخباری، لذا آیۀ‌ أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ظاهرش استفهام است و باطنش یک جملۀ‌خبریه است، چون باطنش یک جملۀ خبریه است، جملۀ خبریه بعدی با آن عطف شده است. می‌فرماید: أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ، بعد از این نکتۀ ادبی که تقدیم شما کردیم در صدر نعمت‌هایی که خدا برای پیغمبر بازگو می کند نعمتِ شرح صدر است،‌ شرح صدر یعنی چه؟ شرح صدر یعنی طاقت،‌ گشادی سینه و سینه را گشودن این کنایه‌ای از پر طاقتی و طاقت ورزی برای انسان است،‌ انسان را تحمل دادن، ‌صبر و تحمل انسان را بالا بردن که در مقابل حوادث بتواند استقامت کند و عنان طاقت را از دست ندهد جالب است که بدانید وقتی خدای تبارک و تعالی موسی را به پیامبری مبعوث می کند، موسی که می داند چه مسیرِ سخت و دشواری را باید طی بکند اولین چیزی که از خداوند درخواست می کند این است که رب شرحی صدری، خدایا به من شرح صدر بده، البته خدای تبارک و تعالی شرح صدر را به موسی داد. در پی درخواست و مطالبه او. ولی ما نمی‌بینیم جایی که پیامبر اسلام درخواست شرح صدر کرده باشد بلکه این خدای تبارک و تعالی است که به شکل یک نعمتِ ابتدایی شرح صدر را به پیغمبر خودش داده و می فرماید الم نشرح لک صدرک، ‌بعد می فرماید: وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ،  ما بارِ‌ رسالت را از دوش تو برداشتیم یا سبکش کردیم همان باری که پشت تو را می شکست یعنی می توانست پشت تورا بشکند.

و واقعاً‌ هم اگر ما تصور بکنیم که رسولِ خدا یک نفر بود در مقابلِ یک جامعه‌ و حکم پیغمبر حکمِ کسی بود که پا به درون یک رودخانه ای بگذارد که با یک جریان قوی دارد به یک سمتی می رود پیامبر اسلام در آن رودخانه ایستاده اولاً اجازه نداده که  جریان آب او را با خود ببرد،‌ ثانیاً به تدریج این جریان را مهار کرده و مسیر جریان را برگردانده است. می توانید تصور کنید که چقدر این کار ، کار سختی است یعنی یک نفر وجودش بشود یک سد و مانع ،‌ و واقعاً ‌مسیرِ یک جریانی را کنترل بکند و برگرداند. جامعه ای که مظاهرش شرک و جاهلیت بود به برکت مجاهدت پیامبر تبدیل شد به یک جامعه ای که مردم مسلمان شدند، ‌موحد شدند و فضائل اخلاقی جای رذایل اخلاقی را بعد از مدتی گرفت. این کار کمر شکن می بود اگر خدای تبارک و تعالی مسیرش را بر پیامبر هموار نمی کرد و از این طریق پیامبر بلندآوازه نمی شد که وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ، و بلندآوازگی پیغمبر این است که در طول تاریخ و مخصوصاً در زمان ما،‌ در کمتر نقطه‌ای از نقاط عالم است مگر اینکه در شبانه روز 5 بار از معزنه ها  صدا می زنند که أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ، به هنگام اذان درواقع شهادت می دهند به رسالت پیامبر اسلام،‌ اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله. خدای تبارک و تعالی بعد از ذکر این ماجرا به رسول خود خاطرنشان می دارد که بدان که با سختی آسانی است. اتفاقاً نمی گویند : إِنَّ بَعداً الْعُسْرِ يُسْرًا ،  می فرمایند: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ،  یعنی بدان که وقتی که انسان از یک سختی استقبال می‌کند و شانه خالی نمی کند در بطن همان سختی یک سری فرج ها و گشایش‌ها و در واقع آسودگی ها در استقبال او خواهد بود یعنی در پیش روی او خواهد بود و بعد برای اینکه همین موضوع بیشتر جا بیفتد تاکید می کنند که إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ، قطعاً‌ با هر سختی یک آسانی است وقتی که این طور است انسان نباید شانه خالی بکند از قبولِ مأموریت های سنگین و از آن بالاتر وقتی که مأموریتی را به پایان برد نباید بگوید دیگر کار من تمام شد و مسئولیتی ندارم لذا 2 آیۀ ‌انتهایی سوره، ترغیب است به رودررو شدن به کارهای دیگر ، که فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ ،‌ فَانصَبْ یعنی خودت را بینداز به یک کار دیگری. و در بعضی از روایات هم است که فَإِذَا فَرَغْتَ من رساله فَانصَبْ علی ابن ابيطالب به امامه، ‌وقتی که از رسالت فارغ شدی علی ابن ابیطالب را به امامت منصوب کن که در اواخر عمر پیغمبر این اتفاق افتاد وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ ، و از مسیرِ تقبل مأموریت‌های مختلف به سوی پروردگار راغب شو، یعنی راه خودت را از به سوی پروردگار از طریقِ  انتخاب مسئولیت هایی که به تو واگذار می کنند انتخاب بکن.

انشاء الله که این سوره بتواند برای ما پیروانِ‌پیامبر عظیم الشان نیز منبع حرکت و انرژی و فعالیت مضاعف قرار بگیرد.

12-

در جلسه امروز نگاهی می اندازیم به سورۀ مبارکۀ الشمس و در اطراف سورۀ مبارکه الشمس توضیحاتی می دهیم. از سوره‌های مکی است که آغاز آن با قسم های متعددی شروع می شود. در 7 آیۀ ابتدای این سوره، ما قسم هایی را می بینیم. ولی معنای آن این نیست که این سوره با 7 قسم شروع شده. خوب که دقت کنید می بینید که در هر آیه‌ای گویا با 2 قسم شروع شده، وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ( 2 قسم است)، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا (یک قسم به شمار می آید)، ولی وقتی که به بعضی از آیات می رسیم مثل ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، باز سیمای 2 قسم بودن را مشاهده می‌کنیم، 11 قسم در 7 آیۀ اول الشمس نمایان است. سوگند به خورشید و سوگند به نورانیتش، سوگند به ماه وقتی که به دنبال خورشید می‌آید یا نورش از نورِ‌خورشید گرفته می‌شود، سوگند به روز، زمانی که تجلی پیدا می کند. سوگند به شب، وقتی که پوشش می‌دهد طبیعت را. سوگند به آسمان، و سوگند به کسی که آسمان را بنا کرد ، سوگند به زمین و سوگند به کسی که زمین را گستراند و سوگند به نفس و سوگند به کسی که این نفس را بپرداخت و تسویه کرد. ناگفته نماند که دراین سوگندهایی که ترجمه کردیم، در بعضی از آیات ما حرف ما و موصول ما را می بینیم که در زبان عرب می گویند که ما برای غیر ذوالعقول استعمال می شود و برای ذوالعقول باید موصول من استفاده شود. در حالی که ما در ترجمۀ‌خودمان ما را به معنی من گرفته ایم، این از این جهت است که گاهی ما می شود در به معنی من در زبان عرب استعمال شود و این مشکلی ندارد که ما  ترجمه کردیم سوگند به نفس و سوگند به آنکه این نفس را تصفیه کرده یعنی ساخت و بپرداخت که کسی جز خدای تبارک و تعالی نمی تواند باشد. سوگند به کسی که این نفس را آراست و بپرداخت و به دنبال آن فجور و تقوا را به این نفس آدمی الهام کرد. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا، این همه سوگند خورده شده برای چی؟ برای اینکه به دنبال آن ما یک جوابِ قسم مهمی را دریافت کنیم، آن جواب قسم مهم این است که قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا،‌ حقیقتاً رستگار شد آنکس که به پاکی این نفس بپرداخت و ناامید و مأیوس و بدبخت شد آن کسی که نسبت به این نفس دسیسه چینی کرد و مایۀ انحراف همین نفس را ایجاد کرد. قبل از این که به قسمت های دیگر سوره اشاره بکنیم اجمالاً می‌گوییم که سورۀ الشمس، سورۀ مکی است و در این برنامه به شکل متعدد اشاره کردیم که شروع سوره ها با سوگند یکی از اختصاصات سوره های مکی است و در مکه گاه به ملاحظاتی پیام هایی که می خواهد القاء شود مؤکد به سوگند می شود. و خدای تبارک و تعالی سوگند را که می خورد به پدیده های ارزشمند و مهم و با اهمیت می خورد و هر یک از این پدیده هایی را که شما نگاه می کنید مثل خورشید و گرمای خورشید،‌ ماه، روز، شب، آسمان، زمین همۀ ‌اینها از پدیده های مهم و تعیین کننده و سرنوشت ساز در حیاتِ انسان است تا اینکه می رسد به نفس، خودِ نفس انسانی هم یکی از عجایب است، خودِ‌ وجود انسان هم یکی از آیه های مهمی است که خدای تعالی گاهی ما را دعوت می‌کند که فِی أَنْفُسِكُمْ أفَلا تُبْصِرُونَ.

یا می فرماید: سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. بنابراین آغاز سورۀ‌ شمس دست گذاشتن رو نشانه ها و پدیده ها و آیه های مهمی که در خلقت وجود دارد،‌ حالا این خلقت یا آسمان ها و زمین هستند یا حتی وجودِ ‌خود آدمی. نکتۀ مهم اینکه وقتی به نفس می رسد خداوند در ارتباط با نفس انسان معلوماتی را به ما می‌دهد. یکی تصفیه، یعنی آن تعدیل، یعنی موزون سازی،‌ یعنی خلقت معتدلانه و نکتۀ دوم اینکه انسان برخوردار از فطرتی است که این فطرت او ملهم به عوامل انحراف و عوامل هدایتی است. یعنی انسان فطرتاً می تواند اسباب بدبختی و اسبابِ‌ سعادتمندی خود را بشناسد. انسان یک موجودِ‌ خالی الذهن از حیث ارزشهای اخلاقی نیست. و لذا از جمله آیاتی که مفسران به آن استناد می کنند به نام فطرت ،‌ فطرتی که می تواند خیر را از شر باز بشناسد یکی این آیات ابتدای سورۀ والشمس است. آنجا که می فرماید: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا، بعد از این فراز ابتدایی سورۀ مبارکۀ والشمس، می رسیم به دومین فراز قرآن می فرماید: كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا. مثل اینکه خدای تبارک و تعالی بخواهد یک نمونۀ عملی از انسان خاصر و زیانکار یا امت خاسر و زیانکار را در اختیار ما قرار بدهد که دسیسه چینی و انحرافات، یعنی در مسیرِ نفس انسانی چه سرنوشتی به دنبال دارد دست می گذارد روی قومِ‌ ثمود و می گوید: قومِ ثمود به سبب طغیانگری بسیاری از حقایق را تکذیب کرد و این تکذیب این قوم را بر آن کشاند که یکی از افراد قوم که مصداقی بر شقی و اشقای قوم بود،‌ اشقل اشقیای آن قوم بود، برخواست و به پی کردن ناقۀ صالح اقدام نمود. رسول الله (حضرت صالح) به اینها گفته بود نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا، نَاقَةَ اللَّهِ  مفعول فعلی است که در تقدیر است. رسول خدا (حضرت صالح) برای آنها گفته بود که نَاقَةَ اللَّهِ یعنی الضمو نَاقَةَ اللَّهِ، يعنی راعا نَاقَةَ اللَّهِ،  گفته بود که شما رعایت کنید حال این شتر را و آب خوری او و آبشخور او را رعایت کنید اما فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا ، این قوم دیدند که این شتر به عنوان یک معجزه ای ظاهر شده و حقایقی را در اختیار آنها قرار می‌دهد اما متاسفانه تکذیب کردند همین معجزه را و او را پی کردند و وقتی که پی کردند فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا ، پروردگارشان به جرم این جنایت عذابِ خود را بر آنها نازل کرد و آنها را با خاک یکسان نمود.

یک نکتۀ اخلاقی که بیگمان همۀ شماها شنیده اید یادآوری می کنیم این است که در روایات آمده  پی کنندۀ ‌ناقه یک نفر بود آن کسی که شتر صالح را پی کرد یک نفر بود. اما قرآن کریم می فرماید : فَعَقَرُوهَا ، این فعل را به تمامِ‌ قوم نسبت می دهد این به جهت آن است که افراد قوم راضی بودند به فعل زشت یکی از افراد خود و چه بسا به او ماموریت داده بودند که ناقۀ‌ صالح را پی کند ولذا کل قَوْمَهُمْ  مستحق مجازات شدند و خدای تبارک و تعالی بعد از سه روز مهلت قومِ ثمود را با عذاب آسمانی از بین برد و این کار ضرری هم متوجّه خدا نکرد وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا،  معنیش این است که او هرگز از فرجام این کار بیم ندارد، اگر همۀ خلایق هم از بین بروند به جبروت و سلطنت و بزرگی خدای تبارک و تعالی خدشه ای وارد نخواهد شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 20:56  توسط مدیر وبلاگ  | 

در صورتیکه متهم معامله اموال مسروقه را حرفه خود قرار داده باشد به حداکثر مجازات در این ماده محکوم می‌گردد.

ماده 663 ـ هرکس عالما در اشیای و اموالی که توسط مقامات‌ ذیصلاح توقیف شده است و بدون اجازه‌، دخالت یا تصرفی نمایدکه منافی با توقیف باشد ولو مداخله کننده یا متصرف مالک آن‌باشد به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد.

ماده 664 ـ هرکس عالما عامدا برای ارتکاب جرمی اقدام به ساخت‌کلید یا تغییر آن نماید یا هرنوع وسیله‌ای برای ارتکاب جرم بسازد،یا تهیه کند به حبس از سه ماه تا یک سال و تا (74) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

ماده 665 ـ هرکس مال دیگری را برباید و عمل او مشمول عنوان‌ سرقت نباشد به حبس از شش ماه تا یک سال محکوم خواهد شد و اگر در نتیجه این کار صدمه‌ای به مجنی‌علیه وارد شده باشد به‌ مجازات آن نیز محکوم خواهد شد.

ماده 666 ـ در صورت تکرار جرم سرقت‌، مجازات سارق حسب‌مورد حداکثر مجازات مقرر در قانون خواهد بود.
تبصره ـ در تکرار جرم سرقت در صورتی که سارق سه فقره ‌محکومیت قطعی به اتهام سرقت داشته باشد دادگاه نمی‌تواند از جهات مخففه در تعیین مجازات استفاده نماید.

ماده 667 ـ در کلیه موارد سرقت و ربودن اموال مذکور در این فصل‌دادگاه علاوه بر مجازات تعیین شده سارق یا رباینده را به رد عین ودر صورت فقدان عین به رد مثل یا قیمت مال مسروقه یا ربوده شده‌و جبران خسارت وارده محکوم خواهد نمود.

فصل بیست و دوم ـ تهدید و اکراه‌

ماده 668 ـ هرکس با جبر و قهر یا با اکراه و تهدید دیگری را ملزم به‌دادن نوشته یا سند یا امضا و یا مهر نماید و یا سند و نوشته‌ای که‌متعلق به او یا سپرده به او می‌باشد را از وی بگیرد به حبس از سه ماه ‌تا دو سال و تا (74) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

ماده 669 ـ هرگاه کسی دیگری را به هر نحو تهدید به قتل یاضررهای نفسی یا شرفی یا مالی و یا به افشای سری نسبت به خودیا بستگان او نماید، اعم از اینکه به این واسطه تقاضای وجه یا مال‌ یا تقاضای انجام امر یا ترک فعلی را نموده یا ننموده باشد به مجازات شلاق تا (74) ضربه یا زندان از دو ماه تا دو سال محکوم‌خواهد شد.

فصل بیست و سوم ـ ورشکستگی

ماده 670 ـ کسانی که به عنوان ورشکستگی به تقلب محکوم ‌می شوند به مجازات حبس از یک تا پنج سال محکوم خواهند شد.

ماده 671 ـ مجازات ورشکسته به تقصیر از شش ماه تا دو سال‌حبس است‌.

ماده 672 ـ هرگاه مدیر تصفیه در امر رسیدگی به ورشکستگی بین‌ طلبکاران و تاجر ورشکسته مستقیما یا مع‌الواسطه از طریق عقدقرارداد یا به طریق دیگر تبانی نماید به شش ماه تا سه سال حبس و یا به جزای نقدی از سه تا هجده میلیون ریال محکوم می گردد.

فصل بیست و چهارم ـ خیانت در امانت‌

ماده 673 ـ هرکس از سفید مهر یا سفید امضایی که به او سپرده شده‌است یا به هر طریق بدست آورده سو استفاده نماید به یک تا سه‌سال حبس محکوم خواهد شد.

ماده 674 ـ هرگاه اموال منقول یا غیر منقول یا نوشته‌هایی از قبیل‌سفته و چک و قبض و نظایر آن به عنوان اجاره یا امانت یا رهن یا برای وکالت یا هرکار با اجرت یابی‌اجرت به کسی داده شده و بنابراین بوده است که اشیای مذکور مسترد شود یا به مصرف معینی‌برسد و شخصی که آن اشیا نزد او بوده آنها را به ضرر مالکین یا متصرفین آنها استعمال یا تصاحب یا تلف یا مفقود نماید به حبس‌از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.

فصل بیست و پنجم‌ - احراق و تخریب و اتلاف اموال و حیوانات‌

ماده 675 ـ هر کس عمدا عمارت یا بنا یا کشتی یا هواپیما یا کارخانه یا انبار و به طور کلی هر محل مسکونی یا معد برای سکنی ‌یا جنگل یا خرمن یا هر نوع محصول زراعی یا اشجار یا مزارع یا باغهای متعلق به دیگری را آتش بزند به حبس از دو تا پنج سال‌محکوم می‌شود.
تبصره‌1 ـ اعمال فوق در این فصل در صورتی که به قصد مقابله با حکومت اسلامی باشد مجازات محارب را خواهد داشت‌.
تبصره‌2 ـ مجازات شروع به جرایم فوق شش ماه تا دو سال حبس ‌می‌باشد.

ماده 676 ـ هرکس سایر اشیای منقول متعلق به دیگری را آتش بزند به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.

ماده 677 ـ هرکس عمدا اشیای منقول یا غیرمنقول متعلق به‌دیگری را تخریب نماید یا به هر نحو کلا یا بعضا تلف نماید و یا ازکار اندازد به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.

ماده 678 ـ هرگاه جرایم مذکور در مواد (676) و (677) به وسیله‌مواد منفجره واقع شده باشد مجازات مرتکب دو تا پنج سال حبس‌است‌.

ماده 679 ـ هرکس به عمد و بدون ضرورت حیوان حلال گوشت ‌متعلق به دیگری یا حیواناتی که شکار آنها توسط دولت ممنوع ‌اعلام شده است را بکشد یا مسموم یا تلف یا ناقص کند به حبس ازنود و یک روز تا شش ماه یا جزای نقدی از یک میلیون و پانصد هزار ریال تا سه میلیون ریال محکوم خواهد شد.

ماده 680 ـ هرکس برخلاف مقررات و بدون مجوز قانونی اقدام به‌شکار یا صید حیوانات و جانوران وحشی حفاظت شده نماید به‌ حبس از سه ماه تا سه سال و یا جزای نقدی از یک و نیم میلیون ‌ریال تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد.

ماده 681 ـ هرکس عالما دفاتر و قباله‌ها و سایر اسناد دولتی را بسوزاند یا به هرنحو دیگری تلف کند به حبس از دو تا ده سال ‌محکوم خواهد شد.

ماده 682 ـ هرکس عالما هر نوع اسناد یا اوراق تجارتی و غیرتجارتی غیر دولتی را که اتلاف آنها موجب ضرر غیر است بسوزاند یا به هرنحو دیگر تلف کند به حبس از سه ماه تا دو سال محکوم‌خواهد شد.

ماده 683 ـ هر نوع نهب و غارت و اتلاف اموال و اجناس و امتعه یا محصولات که از طرف جماعتی بیش از سه نفر به نحو قهر و غلبه ‌واقع شود چنانچه محارب شناخته نشوند به حبس از دو تا پنج سال‌ محکوم خواهند شد.

ماده 684 ـ هرکس محصول دیگری را بچراند یا تاکستان یا باغ میوه‌ یا نخلستان کسی را خراب کند یا محصول دیگری را قطع و درو نماید یا به واسطه سرقت یا قطع آبی که متعلق به آن است یا با اقدامات و وسایل دیگر خشک کند یا باعث تضییع آن بشود یا آسیاب دیگری را از استفاده بیندازد به حبس از شش ماه تا سه سال وشلاق تا (74) ضربه محکوم می‌شود.

ماده 685 ـ هرکس اصله نخل خرما را به هرترتیب یا هر وسیله ‌بدون مجوز قانونی از بین ببرد یا قطع نماید به سه تا شش ماه حبس ‌یا از یک میلیون و پانصد هزار تا سه میلیون ریال جزای نقدی یا هردو مجازات محکوم خواهد شد.

ماده 686 ـ هرکس درختان موضوع ماده یک قانون گسترش فضای‌سبز را عالما عامدا و برخلاف قانون مذکور قطع یا موجبات از بین‌رفتن آنها را فراهم آورد علاوه بر جبران خسارت وارده حسب موردبه حبس تعزیری از شش ماه تا سه سال و یا جزای نقدی از سه‌میلیون تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد.

ماده 687 ـ هرکس در وسایل و تاسیسات مورد استفاده عمومی ازقبیل شبکه‌های آب و فاضلاب‌، برق ، نفت‌، گاز، پست و تلگراف و تلفن و مراکز فرکانس و ماکروویو (مخابرات‌) و رادیو و تلویزیون و متعلقات مربوط به آنها اعم از سد و کانال و انشعاب لوله کشی ونیروگاه‌های برق و خطوط انتقال نیرو و مخابرات (کابلهای هوایی یازمینی یا نوری‌) و دستگاههای تولید و توزیع و انتقال آنها که به‌هزینه یا سرمایه دولت یا با سرمایه مشترک دولت و بخش غیردولتی یا توسط بخش خصوصی برای استفاده عمومی ایجاد شده و همچنین در علایم راهنمایی و رانندگی و سایر علایمی که به منظورحفظ جان اشخاص یا تامین تاسیسات فوق یا شوارع و جاده‌هانصب شده است‌، مرتکب تخریب یا ایجاد حریق یا از کار انداختن یا هر نوع خرابکاری دیگر شود بدون آن که منظور او اخلال در نظم و امنیت عمومی باشد به حبس از سه تا ده سال محکوم خواهد شد.
تبصره‌1 ـ در صورتی که اعمال مذکور به منظور اخلال در نظم و امنیت جامعه و مقابله با حکومت اسلامی باشد مجازات محارب راخواهد داشت‌.
تبصره‌2 ـ مجازات شروع به جرایم فوق یک تا سه سال حبس ‌است‌.

ماده 688 ـ هر اقدامی که تهدید علیه بهداشت عمومی شناخته شود از قبیل آلوده کردن آب آشامیدنی یا توزیع آب آشامیدنی آلوده‌، دفع ‌غیر بهداشتی فضولات انسانی و دامی و مواد زاید، ریختن مواد مسموم کننده در رودخانه‌ها، زباله در خیابان ها و کشتار غیر مجازدام‌، استفاده غیر مجاز فاضلاب خام یا پس آب تصفیه ‌خانه‌های‌ فاضلاب برای مصارف کشاورزی ممنوع می‌باشد و مرتکبین‌ چنانچه طبق قوانین خاص مشمول مجازات شدیدتری نباشند به ‌حبس تا یک سال محکوم خواهند شد.
تبصره‌1 ـ تشخیص اینکه اقدام مزبور تهدید علیه بهداشت‌عمومی و آلودگی محیط زیست شناخته می‌شود و نیز غیر مجازبودن کشتار دام و دفع فضولات دامی و همچنین اعلام جرم مذکورحسب مورد بر عهدة وزارت بهداشت‌، درمان و آموزش پزشکی‌،سازمان حفاظت محیط زیست و سازمان دامپزشکی خواهد بود.
تبصره‌2 ـ منظور از آلودگی محیط زیست عبارتست از پخش یا آمیختن مواد خارجی به آب یا هوا یا خاک یا زمین به میزانی که‌کیفیت فیزیکی‌، شیمیایی یا بیولوژیک آن را به طوری که به حال ‌انسان یا سایر موجودات زنده یا گیاهان یا آثار یا ابنیه مضر باشدتغییر دهد.

ماده 689 ـ در تمام موارد مذکور در این فصل هرگاه حرق و تخریب‌ و سایر اقدامات انجام شده منتهی به قتل یا نقص عضو یا جراحت و صدمه به انسانی شود مرتکب علاوه بر مجازاتهای مذکور حسب ‌مورد به قصاص و پرداخت دیه و در هر حال به تادیه خسارات وارده‌ نیز محکوم خواهد شد.

فصل بیست و ششم ـ هتک حرمت منازل و املاک غیر

ماده 690 ـ هرکس به وسیله صحنه سازی از قبیل پی‌کنی‌،دیوارکشی‌، تغییر حد فاصل‌، امحای مرز، کرت بندی‌، نهرکشی‌،حفرچاه‌، غرس اشجار و زراعت و امثال آن به تهیه آثار تصرف در اراضی مزروعی اعم از کشت شده یا در آیش زراعی‌، جنگل‌ها و مراتع ملی شده‌، کوهستان‌ها، باغ‌ها، قلمستان‌ها، منابع آب‌،چشمه‌سارها، انهار طبیعی و پارک‌ های ملی‌، تاسیسات کشاورزی ودامداری و دامپروری و کشت و صنعت و اراضی موات و بایر و سایر اراضی و املاک متعلق به دولت یا شرکت‌های وابسته به دولت‌یا شهرداری‌ها یا اوقاف و همچنین اراضی و املاک و موقوفات و محبوسات و اثلاث باقیه که برای مصارف عام‌المنفعه اختصاص‌یافته یا اشخاص حقیقی یا حقوقی به منظور تصرف یا ذیحق‌ معرفی کردن خود یا دیگری‌، مبادرت نماید یا بدون اجازه سازمان ‌حفاظت محیط زیست یا مراجع ذیصلاح دیگر مبادرت به عملیاتی ‌نماید که موجب تخریب محیط زیست و منابع طبیعی گردد یا اقدام‌ به هرگونه تجاوز و تصرف عدوانی یا ایجاد مزاحمت یا ممانعت ازحق در موارد مذکور نماید به مجازات یک ماه تا یک سال حبس ‌محکوم می‌شود.
دادگاه موظف است حسب مورد رفع تصرف عدوانی یا رفع‌ مزاحمت یا ممانعت از حق یا اعاده وضع به حال سابق نماید.
تبصره‌1 ـ رسیدگی به جرایم فوق الذکر خارج از نوبت به عمل‌می‌آید و مقام قضایی با تنظیم صورت مجلس دستور متوقف ماندن ‌عملیات متجاوز را تا صدور حکم قطعی خواهد داد.
تبصره‌2 ـ در صورتی که تعداد متهمان سه نفر یا بیشتر باشد و قراین قوی برارتکاب جرم موجود باشد قرار بازداشت صادر خواهدشد، مدعی می‌تواند تقاضای خلع ید و قلع بنا و اشجار و رفع آثارتجاوز را بنماید.

ماده 691 ـ هرکس به قهر و غلبه داخل ملکی شود که در تصرف‌دیگری است اعم از آن که محصور باشد یا نباشد یا در ابتدای ورودبه قهر و غلبه نبوده ولی بعد از اخطار متصرف به قهر و غلبه مانده‌باشد علاوه بر رفع تجاوز حسب مورد به یک تا شش ماه حبس‌محکوم می‌شود. هرگاه مرتکبین دو نفر یا بیشتر بوده و لااقل یکی ازآنهاحامل سلاح‌باشد به‌حبس از یک تا سه سال محکوم خواهند شد.

ماده 692 ـ هرگاه کسی ملک دیگری را به قهر و غلبه تصرف کندعلاوه بر رفع تجاوز به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم خواهدشد.

ماده 693 ـ اگر کسی به موجب حکم قطعی محکوم به خلع ید ازمال غیر منقولی یا محکوم به رفع مزاحمت یا رفع ممانعت از حق‌شده باشد، بعد از اجرای حکم مجددا مورد حکم را عدوانا تصرف یا مزاحمت یا ممانعت از حق نماید علاوه بر رفع تجاوز به حبس ازشش ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.

ماده 694 ـ هرکس در منزل یا مسکن دیگری به عنف یا تهدید وارد شود به مجازات از شش ماه تا سه سال حبس محکوم خواهد شد و در صورتی که مرتکبین دو نفر یا بیشتر بوده و لااقل یکی از آنهاحامل سلاح باشد به حبس از یک تا شش سال محکوم می‌شوند.

ماده 695 ـ چنانچه جرایم مذکور در مواد (692) و (693) در شب‌ واقع شده باشد مرتکب به حداکثر مجازات محکوم می‌شود.

ماده 696 ـ در کلیه مواردی که محکوم علیه علاوه بر محکومیت‌کیفری به رد عین یا مثل مال یا ادای قیمت یا پرداخت دیه و ضرر و زیان ناشی از جرم محکوم شده باشد و از اجرای حکم امتناع نمایددر صورت تقاضای محکوم له دادگاه با فروش اموال محکوم علیه‌بجز مستثنیات دین حکم را اجرا یا تا استیفای حقوق محکوم له‌،محکوم علیه را بازداشت خواهد نمود.
تبصره ـ چنانچه محکوم علیه مدعی اعسار شود تا صدور حکم ‌اعسار و یا پرداخت به صورت تقسیط بازداشت ادامه خواهد داشت‌.

فصل بیست و هفتم ـ افترا و توهین و هتک حرمت‌

ماده 697 ـ هرکس به وسیله اوراق چاپی یا خطی یا به وسیله درج ‌در روزنامه و جراید یا نطق در مجامع یا به هر وسیله دیگر، به کسی ‌امری را صریحا نسبت دهد یا آنها را منتشر نماید که مطابق قانون آن ‌امر جرم محسوب می‌شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت نماید جز در مواردی که موجب حد است به یک ماه تا یک سال حبس و تا(74) ضربه شلاق یا یکی از آنها حسب مورد محکوم خواهد شد.
تبصره ـ در مواردی که نشر آن امر اشاعه فحشا محسوب گردد هرچند بتواند صحت اسناد را ثابت نماید مرتکب به مجازات مذکور محکوم خواهد شد.

ماده 698 ـ هرکس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی ‌یا مقامات رسمی به وسیله نامه یا شکواییه یا مراسلات یا عرایض ‌یا گزارش یا توزیع هرگونه اوراق چاپی یا خطی با امضا یا بدون امضا اکاذیبی را اظهار نماید یا با همان مقاصد اعمالی را برخلاف حقیقت راسا یا به عنوان نقل قول به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقامات ‌رسمی تصریحا یا تلویحا نسبت دهد اعم از اینکه از طریق مزبور به‌ نحوی از انحاء ضرر مادی یا معنوی به غیر وارد شود یا نه علاوه براعاده حیثیت در صورت امکان‌، باید به حبس از دو ماه تا دو سال و یا شلاق تا (74) ضربه محکوم شود.

ماده 699 ـ هرکس عالما عامدا به قصد متهم نمودن دیگری آلات و ادوات جرم یا اشیایی را که یافت شدن آن در تصرف یک نفر موجب ‌اتهام او می‌گردد بدون اطلاع آن شخص در منزل یا محل کسب یا جیب یا اشیایی که متعلق به اوست بگذارد یا مخفی کند یا به نحوی ‌متعلق به او قلمداد نماید و در اثر این عمل شخص مزبور تعقیب‌گردد، پس از صدور قرار منع تعقیب و یا اعلام برائت قطعی آن ‌شخص‌، مرتکب به حبس از شش ماه تا سه سال و یا تا (74) ضربه ‌شلاق محکوم می‌شود.

ماده 700 ـ هرکس با نظم یا نثر یا به صورت کتبی یا شفاهی کسی را هجو کند و یا هجویه را منتشر نماید، به حبس از یک تا شش ماه‌ محکوم می‌شود.

 
فصل بیست و هشتم ـ تجاهر به استعمال ‌مشروبات‌الکلی و قماربازی و ولگردی‌

ماده 701 ـ هرکس متجاهرا و به نحو علن در اماکن و معابر و مجامع‌ عمومی مشروبات الکلی استعمال نماید، علاوه بر اجرای حد شرعی شرب خمر به دو تا شش ماه حبس تعزیری محکوم می‌شود.

ماده 702 ـ هرکس مشروبات الکلی را بخرد یا حمل یا نگهداری ‌کند به سه تا شش ماه حبس و یا تا (74) ضربه شلاق محکوم‌ می‌شود.

ماده 703 ـ هرکس مشروبات الکلی را بسازد یا بفروشد یا درمعرض فروش قرار دهد یا از خارج وارد کند یا در اختیار دیگری قراردهد به سه ماه تا یک سال حبس و تا (74) ضربه شلاق و از یک‌ میلیون و پانصد هزار تا شش میلیون ریال جزای نقدی یا یک یا دومورد از آنها محکوم می‌شود.

ماده 704 ـ هرکس محلی را برای شرب خمر دایر کرده باشد یا مردم ‌را به آنجا دعوت کند به سه ماه تا دو سال حبس و (74) ضربه شلاق و یا از یک میلیون و پانصد هزار تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی ‌یا هر دو آنها محکوم خواهد شد و در صورتی که هر دو مورد را مرتکب شود به حداکثر مجازات محکوم خواهد شد.

ماده 705 ـ قماربازی با هر وسیله‌ای ممنوع و مرتکبین آن به یک تاشش ماه حبس و یا تا (74) ضربه شلاق محکوم می‌شوند و درصورت تجاهر به قماربازی به هر دو مجازات محکوم می‌گردند.

ماده 706 ـ هرکس آلات و وسایل مخصوص به قماربازی را بخرد یا حمل یا نگهداری کند به یک تا سه ماه حبس یا تا پانصد هزار تا یک میلیون و پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم می‌شود.

ماده 707 ـ هرکس آلات و وسایل مخصوص به قماربازی را بسازد یا بفروشد یا در معرض فروش قرار دهد یا از خارج وارد کند یا در اختیار دیگری قرار دهد به سه ماه تا یک سال حبس و یک میلیون و پانصد هزار تا شش میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود.

ماده 708 ـ هرکس قمارخانه دایر کند یا مردم را برای قمار به آنجادعوت نماید به شش ماه تا دو سال حبس و یا از سه میلیون تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم می‌شود.

ماده 709 ـ تمام اسباب و نقود متعلق به قمار حسب مورد معدوم یابه عنوان جریمه ضبط می‌شود.

ماده 710 ـ اشخاصی که در قمارخانه‌ها یا اماکن معد برای صرف ‌مشروبات الکلی موضوع مواد (701) و (705) قبول خدمت کنندیا به نحوی از انحاء به دایر کننده این قبیل اماکن کمک نمایند معاون‌ محسوب می‌شوند و مجازات مباشر در جرم را دارند ولی دادگاه‌ می‌تواند نظر به اوضاع و احوال و میزان تاثیر عمل معاون‌، مجازات‌ را تخفیف دهد.

ماده 711 ـ هرگاه یکی از ضابطین دادگستری و سایر مامورین ‌صلاحیت‌دار از وجود اماکن مذکور در مواد (704) و (705) و(708) یا اشخاص مذکور در ماده (710) مطلع بوده و مراتب را به‌مقامات ذیصلاح اطلاع ندهند یا برخلاف واقع گزارش نمایند درصورتی که به‌موجب قانونی دیگر مجازات شدیدتری نداشته باشند به سه تا شش ماه حبس یا تا (74) ضربه شلاق محکوم می‌شوند.

ماده 712 ـ هرکس تکدی یا کلاشی را پیشه خود قرار داده باشد و از این راه امرار معاش نماید یا ولگردی نماید به حبس از یک تا سه ماه‌ محکوم خواهد شد و چنانچه با وجود توان مالی مرتکب عمل فوق شود علاوه بر مجازات مذکور کلیه اموالی که از طریق تکدی وکلاشی بدست آورده است مصادره خواهد شد.

ماده 713 ـ هرکس طفل صغیر یا غیر رشیدی را وسیله تکدی قرار دهد یا افرادی را به این امر بگمارد به سه ماه تا دو سال حبس و استرداد کلیه اموالی که از طریق مذکور به دست آورده است محکوم‌خواهد شد.


مجقانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر و الحاق موادي به آن مصوب 3/8/1367 مع تشخيص مصلحت نظام ماده 1 ـ اعمال زير جرم است و مرتكب به مجازاتهاي مقرر در اين قانون محكوم مي‌شود:
1 ـ كشت خشخاش و كوكا مطلقاً و كشت شاهدانه به منظور توليد مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي
غيرداروئي.
2 ـ وارد كردن، ارسال، صادركردن، توليد و ساخت انواع مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي.
3 ـ نگهداري، حمل، خريد، توزيع، اخفاء، ترانزيت، عرضه و فروش مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي
غيرداروئي.
4 ـ داير كردن يا اداره كردن مكان براي استعمال مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي.
5 ـ استعمال مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي به هر شكل و طريق، مگر در مواردي كه قانون
مستثني كرده باشد.
6 ـ توليد، ساخت، خريد، فروش، نگهداري آلات و ادوات و ابزار مربوط به ساخت و استعمال مواد مخدر يا
روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي.
7 ـ قرار دادن يا پناه دادن متهمين، محكوميت مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئيكه تحت تعقيبند
و يا دستگير شده‌اند.
8 ـ امحاء يا اخفاء ادله جرم مجرمان.
9 ـ قرار دادن مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئييا آلات و ادوات استعمال در محلي به قصد متهم كردن ديگري

 


مواد مخدر مصوب 1338 و اصلاحات بعدي آن‌احصاء يا توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي به عنوان مخدر شناخته و اعلام مي‌گردد.
تبصره2 ـ رسيدگي به جرائم مواد روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي تابع مقررات رسيدگي به جرائم مواد مخدر مي‌باشد.
ماده 2 ـ هركس مبادرت به كشت خشخاش يا كوكا كند و يا براي توليد مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي به كشت شاهدانه بپرازد علاوه بر امحاء كشت برحسب ميزان كشت ‌به شرح زير مجازات خواهد شد:
1 ـ بار اول، ده تا صد ميليون ريال جريمه نقدي.
2 ـ بار دوم، 50 تا 500 ميليون ريال جريمه نقدي و سي تا هفتاد ضربه شلاق.
3 ـ بار سوم، صد ميليون تا يك ميليارد ريال جريمه نقدي و يك تا هفتاد ضربه شلاق و دو تا پنج سال حبس.
4 ـ بار چهارم، اعدام.
‌تبصره ـ هرگاه ثابت شود كشت خشخاش يا كوكا يا شاهدانه به دستور مالك و يا مستاجر ملك و يا قائم مقام قانوني آنها صورت گرفته است، شخص‌دستور دهنده كه سبب بوده است به شرط آن كه اقوي از مباشر باشد، به مجازاتهاي مقرر در اين ماده محكوم مي‌شود و مباشر كه متصدي كشت بوده‌است، به 10 تا 30 ميليون ريال جريمه نقدي و پانزده تا چهل ضربه شلاق محكوم خواهد شد.
ماده 3 ـ هركس بذر يا گرز خشخاش يا بذر يا برگ كوكا و يا بذر شاهدانه را نگهداري، مخفي و يا حمل كند به يك ميليون تا 30 ميليون ريال جريمه نقدي‌و يك تا هفتاد ضربه شلاق محكوم خواهد شد، در مورد بذر شاهدانه قصد توليد مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئياز آنها بايد احراز شود.
ماده 4 ـ هر كس بنگ، چرس، گراس، ترياك، شيره، سوخته، تفاله ترياك و يا ديگر مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي كه فهرست آنها به تصويب مجلس شوراي اسلامي مي‌رسد را به هر نحوي به كشور وارد و يا به هر طريقي صادر يا ارسال نمايد يا مبادرت به توليد، ساخت، توزيع يا فروش كند يا در معرض فروش قرار دهد با رعايت تناسب و با توجه به مقدار مواد مذكور به مجازاتهاي زير محكوم مي‌شود:
1 ـ تا پنجاه گرم، تا چهارميليون ريال جريمه نقدي و تا پنجاه ضربه شلاق.
2 ـ بيش از پنجاه گرم تا پانصد گرم، از چهارميليون تا پنجاه ميليون ريال جريمه نقدي و بيست تا هفتاد و چهار
ضربه شلاق و در صورتي كه دادگاه لازم‌بداند تا سه سال حبس.
3 ـ بيش از پانصد گرم تا پنج كيلوگرم، از پنجاه ميليون ريال تا دويست ميليون ريال جريمه نقدي و پنجاه تاهفتاد و چهار ضربه شلاق و سه تا پانزده سال‌حبس.
4 ـ بيش از پنج كيلوگرم، اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم.
تبصره ـ هرگاه محرز شود مرتكبين جرائم موضوع بند 4 اين ماده براي بار اول مرتكب اين جرم شده و موفق به توزيع يا فروش آنها هم نشده و مواد،‌بيست كيلو يا كمتر باشد دادگاه با جمع شروط مذكور آنها را به حبس ابد و هفتاد و چهار ضربه شلاق و مصادره اموال ناشي از همان جرم مي‌نمايد. در اوزان بالاي بيست كيلوگرم مرتكبين تحت هر شرايطي اعدام مي‌شوند.
ماده 5 ـ هركس ترياك و ديگر مواد مذكور در ماده 4 را خريد، نگهداري، مخفي يا حمل كند با رعايت تناسب و با توجه به مقدار مواد و تبصره ذيل همين‌ماده به مجازاتهاي زير محكوم مي‌شود:
1 ـ تا پنجاه گرم، تا سه ميليون ريال جريمه نقدي و تا پنجاه ضربه شلاق.
2 ـ بيش از پنجاه گرم تا پانصد گرم، پنج تا پانزده ميليون ريال جريمه نقدي و ده تا هفتاد و چهارضربه شلاق.
3 ـ بيش از پانصد گرم تا پنج كيلوگرم، پانزده ميليون تا شصت ميليون ريال جريمه نقدي و چهل تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و دو تا پنج سال حبس.
4 ـ بيش از پنج كيلوگرم يا بيست كيلوگرم، شصت تا دويست ميليون ريال جريمه نقدي و پنجاه تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و پنج تا ده سال حبس و در‌ صورت تكرار براي بار دوم علاوه بر مجازاتهاي مذكور، به جاي جريمه مصادره اموال ناشي از همان جرم ، و ‌براي بار سوم اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم.
5 ـ بيش از بيست كيلوگرم تا يكصد كيلوگرم، علاوه بر مجازات مقرر در بند 4 به ازاء هر كيلوگرم دو ميليون ريال به مجازات جزاي نقدي مرتكب اضافه‌مي‌گردد و در صورت تكرار اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم.
6 ـ بيش از يكصد كيلوگرم، علاوه بر مجازات جريمه نقدي و شلاق مقرر در بندهاي 4 و 5 حبس ابد و در صورت تكرار اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم.
تبصره ـ ‌مرتكبين جرائم فوق چنانچه به صورت زنجيره‌اي عمل كرده باشند و مواد براي مصرف داخل باشد مشمول مجازاتهاي ماده 4 خواهند بود و‌چنانچه يكي از دو شرط موجود نباشد به مجازاتهاي اين ماده محكوم مي‌گردند.
ماده 6 ـ مرتكبين جرائم مذكور در هر يك از بندهاي 1، 2 و 3 دو ماده 4 و 5 در صورت تكرار جرم مذكور در همان بند يا هر يك از بندهاي ديگر، براي‌بار دوم به يك برابر و نيم، براي بار سوم به دو برابر و در مرتبه‌هاي بعد به ترتيب دو و نيم، سه، سه و نيم و... برابر مجازات جرم جديد محكوم خواهند‌شد. مجازات شلاق براي بار دوم به بعد، حداكثر هفتاد و چهار ضربه است.چنانچه در نتيجه تكرار جرائم موضوع بندهاي مذكور از ماده 4 ميزان مواد به بيش از پنج كيلوگرم برسد مرتكب به مجازات اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم ‌محكوم مي‌شود و چنانچه در نتيجه تكرار جرائم مذكور از دو ماده 4 و 5 يا بندهاي مذكور در ماده 5 مواد به بيش از پنج كيلوگرم برسد به دو برابر‌مجازات بند 4 از ماده 5 محكوم خواهد شد.
ماده 7 ـ در صورتي كه مرتكب جرائم مذكور در مواد 4 و 5 از كاركنان دولت يا شركتهاي دولتي و مؤسسات و سازمانها و شركتهاي وابسته به دولت‌باشد و مطابق قوانين استخدامي مشمول انفصال از خدمات دولتي نگردد علاوه بر مجازاتهاي مذكور در مواد قبل براي بار اول به شش ماه انفصال و‌براي بار دوم به يك سال انفصال و براي بار سوم به انفصال دائم از خدمات دولتي محكوم مي‌شود.
ماده 8 ـ هر كس هروئين، مرفين، كوكائين و ديگر مشتقات شيميايي مرفين و كوكائين و يا ليزرژيك اسيد دي اتيل آميد (ال.اس.دي)، متيلن دي اكسي مت آمفتامين (ام.دي.ام.آ. يا آكستاسي)، گاما هيدروكسي بوتيريك اسيد (جي.اچ.بي)، فلونيترازپام، آمفتامين، مت آمفتامين (شيشه) و يا ديگر مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي كه فهرست آنها به تصويب مجلس شوراي اسلامي مي‌رسد را وارد كشور كند و يا مبادرت به ساخت، توليد، توزيع، صدور، ارسال، خريد يا فروش نمايد و يا در معرض فروش قرار دهد و يا نگهداري، مخفي يا حمل كند با رعايت تناسب و با توجه به ميزان مواد به شرح زير مجازات خواهدشد.
1 ـ تا پنج سانتي گرم، از پانصد هزار ريال تا يك ميليون ريال جريمه نقدي و بيست تا پنجاه ضربه شلاق.
2 ـ بيش از پنج سانتي گرم تا يك گرم، از دو ميليون تا شش ميليون ريال جريمه نقدي و سي تا هفتاد ضربه شلاق.
3 ـ بيش از يك گرم تا چهار گرم، از هشت ميليون تا بيست ميليون ريال جريمه نقدي و دو تا پنج سال حبس و سي تا هفتاد ضربه شلاق.
4 ـ بيش از چهارگرم تا پانزده گرم، از بيست ميليون تا چهل ميليون ريال جريمه نقدي و پنج تا هشت سال حبس و سي تا هفتاد و چهار ضربه شلاق.
5 ـ بيش از پانزده گرم تا سي گرم، از چهل ميليون تا شصت ميليون ريال جريمه نقدي و ده تا پانزده سال حبس و سي تا هفتاد و چهار ضربه شلاق.
6 ـ بيش از سي گرم، اعدام و مصادره اموال ناشي از همان جرم.
‌تبصره 1 ـ هرگاه محرز شود مرتكب جرم موضوع بند (6) اين ماده براي بار اول مرتكب اين جرم شده و موفق به توزيع يا فروش آن هم نشده در صورتي‌كه ميزان مواد بيش از يكصد گرم نباشد با جمع شروط مذكور يا عدم احراز قصد توزيع يا فروش در داخل كشور با توجه به كيفيت و مسير حمل، دادگاه‌به حبس ابد و مصادره اموال ناشي از همان جرم، حكم خواهد داد.
‌تبصره 2 ـ در كليه موارد فوق چنانچه متهم از كاركنان دولت يا شركتهاي دولتي و شركتها و مؤسسات وابسته به دولت باشد، علاوه بر مجازاتهاي مذكور‌در اين ماده به انفصال دائم از خدمات دولتي نيز محكوم خواهد شد.
ماده 9 ـ مجازاتهاي مرتكبين جرائم مذكور در بندهاي 1 تا 5 ماده 8 براي بار دوم يك برابر و نيم مجازات مذكور در هر بند و براي بار سوم دو برابر ميزان‌مقرر در هر بند خواهد بود. مجازات شلاق براي بار دوم به بعد، حداكثر هفتاد و چهار ضربه مي‌باشد.چنانچه در مرتبه چهارم مجموع مواد مخدر در اثر تكرار به سي گرم برسد مرتكب در حكم مفسد في الارض است و به مجازات اعدام محكوم مي‌شود.‌حكم اعدام در صورت مصلحت در محل زندگي محكوم و در ملاء عام اجرا خواهد شد.چنانچه مجموع مواد مخدر در مرتبه چهارم در اثر تكرار به سي گرم نرسد مرتكب به چهل تا شصت ميليون ريال جريمه نقدي ده تا پانزده سال حبس و‌سي تا هفتاد و چهار ضربه شلاق محكوم مي‌شود.
ماده 10 ـ حذف شد.
ماده 11 ـ مجازات اقدام به قاچاق مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي موضوع اين قانون به طور مسلحانه اعدام است و حكم اعدام در صورت مصلحت در محل زندگي مرتكب‌در ملاء عام اجرا خواهد شد.
ماده 12 ـ هركس مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي را به داخل زندان يا بازداشتگاه يا اردوگاه بازپروري و نگهداري معتادان وارد نمايد، حسب مورد به اشد مجازاتهاي مذكور‌در مواد 4 تا 9 محكوم مي‌گردد و در صورتي كه مرتكب از مأموران دولت باشد به انفصال دائم از مشاغل دولتي نيز محكوم مي‌شود.
‌هرگاه در اثر سهل انگاري و مسامحه مأموران، مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي به داخل اين مراكز وارد شود مأموران خاطي به تناسب، به مجازات: الف: تنزل درجه. ب:‌انفصال موقت. ج: انفصال دائم محكوم مي‌شوند.
ماده 13 ـ هرگاه كسي واحد صنعتي، تجاري، خدماتي و يا محل مسكوني خود را براي انبار كردن، توليد و يا توزيع مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي معد سازد و يا مورد‌استفاده قرار دهد و يا بدين منظور آنها را در اختيار ديگري بگذارد و نيز هرگاه نماينده مالك با اطلاع يا اجازه وي مرتكب اين امور شود. موافقت اصولي‌و پروانه بهره برداري واحد صنعتي يا جواز كسب واحد تجاري و خدماتي مربوط لغو و واحد يا واحدهاي مذكور در اين ماده به نفع دولت ضبط‌مي‌گردد.
ماده 14 ـ هركس به منظور استعمال مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي مكاني را داير و يا اداره كند به پنج ميليون تا ده ميليون ريال جريمه نقدي و بيست تا هفتاد و چهار ضربه‌شلاق و يك تا دو سال حبس و انفصال دائم از خدمات دولتي محكوم مي‌شود. مجازات تكرار اين جرم، دو تا چهار برابر مجازات بار اول خواهد بود.
‌تبصره ـ در صورتي كه مكان مذكور در اين ماده واحد توليدي يا تجاري و يا خدماتي باشد علاوه بر مجازات مقرر در اين ماده، موافقت اصولي و پروانه‌بهره برداري واحد توليدي و نيز پروانه كسب واحد تجاري و خدماتي مربوط به مدت يك سال از اعتبار مي‌افتد و در صورت تكرار جرم، واحد مذكور به‌نفع دولت ضبط مي‌شود.
ماده 15 ـ معتادان مكلفند با مراجعه به مراكز مجاز دولتي، غيردولتي يا خصوصي و يا سازمان‌هاي مردم‌نهاد درمان و كاهش آسيب، اقدام به ترك اعتياد نمايند. معتادي كه با مراجعه به مراكز مذكور نسبت به درمان خود اقدام و گواهي تحت درمان و كاهش آسيب دريافت نمايد، چنانچه تجاهر به اعتياد ننمايد از تعقيب كيفري معاف مي‌باشد. معتاداني كه مبادرت به درمان يا ترك اعتياد ننمايند، مجرمند.
تبصره۱ـ مراكز مجاز موضوع اين ماده، براساس آيين‌نامه‌اي كه توسط وزارتخانه‌هاي بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و رفاه و تامين اجتماعي ظرف مدت سه ماه پس از تصويب اين قانون تهيه و به تصويب ستاد مي‌رسد، تعيين مي‌شود.
تبصره۲ـ وزارت رفاه و تامين اجتماعي موظف است ضمن تحت پوشش درمان و كاهش آسيب قراردادن معتادان بي‌بضاعت، تمام هزينه‌هاي ترك اعتياد را مشمول بيمه‌هاي پايه و بستري قرار دهد. دولت مكلف است همه‌ساله در لوايح بودجه، اعتبارات لازم را پيش‌بيني و تامين نمايد.
ماده 16 ـ معتادان به مواد مخدر و روان‌گردان مذكور در دو ماده (۴) و (۸) فاقد گواهي موضوع ماده (۱۵) و متجاهر به اعتياد، با دستور مقام قضايي براي مدت يك تا سه ماه در مراكز دولتي و مجاز درمان و كاهش آسيب نگهداري مي‌شوند. تمديد مهلت براي يك دوره سه‌ماهه ديگر با درخواست مراكز مذكور بلامانع است. با گزارش مراكز مذكور و بنابر نظر مقام قضايي، چنانچه معتاد آماده تداوم درمان طبق ماده (۱۵) اين قانون باشد، تداوم درمان وفق ماده مزبور بلامانع مي‌باشد.
تبصره۱ـ با درخواست مراكز مذكور و طبق دستور مقام قضايي، معتادان موضوع اين ماده مكلف به اجراي تكاليف مراقبت بعد از خروج مي‌باشند كه بنابر پيشنهاد دبيرخانه ستاد با همكاري دستگاه‌هاي ذيربط، تهيه و به تصويب رئيس قوه قضاييه مي‌رسد.
تبصره۲ـ مقام قضايي مي‌تواند براي يك بار با اخذ تامين مناسب و تعهد به ارائه گواهي موضوع ماده (۱۵) اين قانون، نسبت به تلعيق تعقيب به مدت شش ماهه اقدام و معتاد را به يكي از مراكز موضوع ماده مزبور معرفي نمايد. مراكز مذكور موظفند ماهيانه گزارش روند درمان معتاد را به مقام قضايي يا نماينده وي ارائه نمايند. در صورت تاييد درمان و ترك اعتياد با صدور قرار موقوفي تعقيب توسط دادستان، پرونده بايگاني و در غيراين‌صورت طبق مفاد اين ماده اقدام مي‌شود. تمديد مهلت موضوع اين تبصره با درخواست مراكز ذيربط براي يك دوره سه‌ماهه ديگر بلامانع است.
تبصره۳ـ متخلف بدون عذر موجه از تكاليف موضوع تبصره(۲) اين ماده به حبس از نود و يك روز تا شش‌ماه محكوم مي‌شود.
ماده 17 ـ چنانچه اتباع جمهوري اسلامي ايران با هر قصدي اقدام به نگهداري، حمل يا قاچاق هر مقدار مواد موضوع اين قانون به داخل يا خارج از كشور نمايند، از زمان قطعي‌شدن حكم به مدت يك تا پنج سال گذرنامه آنان ابطال و ممنوع‌الخروج مي‌شوند و در صورت تكرار، به مدت پنج تا پانزده سال گذرنامه آنان ابطال و ممنوع‌الخروج مي‌شوند. صدور هرگونه گذرنامه براي اتباع ايراني كه در خارج از كشور به سبب جرائم موضوع اين قانون محكوم شده‌اند مشمول ممنوعيت موضوع اين ماده مي‌باشد.
ماده 18 ـ هركـس براي ارتكاب هر يك از جرائم موضوع اين قـانون، اشخاصي را اجير كند يا به خدمت گمارد و يا فعاليت آنها را سازماندهي و يا مديريت كند و از فعاليت‌هاي مذكور پشتيباني مالي يا سرمايه‌گذاري نمايد، در مواردي كه مجازات عمل مجرمانه حبس ابد باشد به اعدام و مـصادره اموال ناشي از ارتكاب اين جرم و در سـاير موارد به حداكثر مجازات عمل مجرمانه، محكوم مي‌شود. مجازات سركرده يا رئيس باند يا شبكه اعدام خواهدبود.
ماده 19 ـ افراد غيرمتعادي كه مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي استعمال نمايند، برحسب نوع مواد به شرح ذيل مجازات مي‌شوند:
1 ـ استعمال مواد مذكور در ماده (4) به بيست تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و يك ميليون تا پنج ميليون ريال جزاي نقدي.
2 ـ استعمال مواد مذكور در ماده (8) به پنجاه تا هفتاد و چهار ضربه شلاق و دو تا ده ميليون ريال جزاي نقدي.

 

ماده 20 ـ هركس آلات و ادوات مخصوص توليد يا استعمال مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي را وارد كند، بسازد، خريد يا فروش كند، علاوه بر ضبط آنها به يك ميليون تا پنج‌ميليون ريال جزاي نقدي و ده تا پنجاه ضربه شلاق محكوم مي‌شود. مرتكبين نگهداري، اخفاء يا حمل آلات و ادوات استعمال مواد مخدر، علاوه بر‌ضبط آنها به ازاء هر عدد صد تا پانصد هزار ريال جزاي نقدي يا پنج تا بيست ضربه شلاق محكوم مي‌شوند. عتايق از شمول اين ماده مستثني مي‌باشند.
ماده 21 ـ هركس متهم موضوع اين قانون را كه تحت تعقيب يا در حين دستگيري است عالماً و عامداً پناه يا قرار دهد و يا در پناه دادن يا فرار دادن او‌همكاري كند در هر مورد، به يك پنجم تا يك دوم مجازات جرمي كه متهم به آن را فرار يا پناه داده است محكوم مي‌شود. ‌در مورد حبس ابد و اعدام مرتكب به ترتيب به چهار تا ده سال حبس و ده تا پانزده سال حبس و از سي تا هفتاد و چهار ضربه شلاق محكوم مي‌شود.
تبصره 1ـ مجازات اقرباي درجه يك متهم در هر حال بيش از يك دهم مجازات متهم اصلي نخواهد بود.
تبصره 2ـ در صورتي كه مرتكب از مأموران انتظامي و يا مأموران زندان و يا از مأموران قضايي باشد، علاوه بر مجازات مذكور، از خدمات دولتي نيز ‌منفصل مي‌شود.
‌ماده 22 ـ هركس متهم موضوع اين قانون را پس از دستگيري و نيز محكوم موضوع اين قانون را پناه يا فرار دهد و يا در فرار آنها همكاري و مشاركت‌نمايد، به نصف مجازات متهم يا مجرم اصلي محكوم خواهد شد. در مورد حبس ابد و اعدام، مرتكب به ترتيب به ده سال و بيست سال حبس و از سي‌تا هفتاد و چهار ضربه شلاق محكوم مي‌شود.
‌تبصره 1 ـ در صورتي كه مرتكب از مأموران انتظامي و امنيتي و يا مأموران زندان و يا از مأموران قضائي باشد به مجازات متهم يا مجرم اصلي و نيز‌انفصال از خدمات دولتي محكوم مي‌شود به استثناي مورد اعدام كه مجازات مأمور، بيست و پنج سال حبس و انفصال دائم از خدمات دولتي خواهد‌بود.
تبصره 2 ـ در موارد مشمول دو ماده 21 و 22 در صورتي كه متهم اصلي پس از دستگيري تبرئه شود اجراي احكام بلافاصله نسبت به ترخيص او اقدام‌و همچنين چنانچه متهم اصلي به جرم خفيف‌تري محكوم گردد در هر صورت محكوميت فرار يا پناه دهنده وفق ماده 32 اين قانون قابل تجديدنظر‌مي‌باشد.
ماده 23 ـ هر كس عالماً و عامداً به امحاء يا اخفاء ادله جرم مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي اقدام كند به يك پنجم تا نصف مجازات متهم اصلي محكوم مي‌شود. در مورد‌حبس ابد مرتكب به چهار تا ده سال و در مورد اعدام به هشت تا بيست سال حبس محكوم مي‌شود.
ماده 24 ـ هر يك از اعضاي شوراي اسلامي روستا موظف است به محض آگاهي از كشت خشخاش يا كوكا يا شاهدانه در حوزه روستا مراتب را كتباً به‌دهدار و نزديكترين پاسگاه يا حوزه انتظامي اطلاع دهد. فرماندهان پاسگاه‌ها و حوزه‌هاي انتظامي موظفند فوراً و همزمان با گزارش موضوع به فرمانده‌بالاتر خود، به اتفاق دهدار يا بخشدار و نماينده شوراي اسلامي روستا در محل كشت حاضر شوند و آن را امحاء و صورتجلسه امر را تهيه كنند و همراه‌متهم يا متهمين به مراجع ذيصلاح قضائي تحويل نمايند.
تبصره ـ در صورتي كه خشخاش يا كوكا يا شاهدانه در حوزه‌هاي شهري كشت يا روئيده شده باشد، مأمورين (‌نيروي انتظامي، شهرداري، نيروي‌مقاومت بسيج منطقه) حسب مورد موظفند به محض آگاهي مراتب را به نزديكترين پاسگاه انتظامي و يا پايگاه نيروي مقاومت بسيج منطقه اطلاع دهند‌و مسئولان مربوطه به اتفاق نماينده مرجع قضائي ذيصلاح وفق مقررات اين ماده اقدام نمايند.
ماده 25 ـ اشخاص مذكور در ماده 24 و تبصره آن در صورتي كه بدون عذر موجه از انجام وظيفه خودداري يا كوتاهي كنند بار اول به شش ماه تا يك‌سال محروميت از مشاغل دولتي و بار دوم به انفصال دائم از خدمات دولتي محكوم مي‌شوند. اعضاي شوراي اسلامي نيز بار اول به شش ماه تا يك‌سال و بار دوم براي هميشه از عضويت شوراهاي اسلامي محروم مي‌شوند.
ماده 26 ـ هركس به قصد متهم كردن ديگري، مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي و يا آلات و ادوات استعمال آن را در محلي قرار دهد به حداكثر مجازات همان جرم محكوم‌خواهد شد.
ماده 27 ـ هرگاه شخصي ديگري را به منظور تعقيب در مراجع ذيصلاح، تعمداً و به خلاف واقع متهم به يكي از جرائم موضوع اين قانون نمايد به بيست‌تا هفتاد و چهار ضربه شلاق محكوم خواهد شد.
ماده 28 ـ كليه اموالي كه از راه قاچاق مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي تحصيل شده و نيز اموال متهمان فراري موضوع اين قانون در صورت وجود ادله كافي براي مصادره، به‌نفع دولت ضبط و مشمول اصل 53 قانون اساسي در خصوص اموال دولتي نمي‌باشد.
تبصره ـ وسايل نقليه‌اي كه در درگيري مسلحانه از قاچاقچيان مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي بدست مي‌آيد دادگاه آن را به نفع سازمان عمل كننده ضبط مي‌كند.
ماده 29 ـ جريمه‌ها و ديگر وجوه حاصل از اجراي اين قانون به حساب متمركزي كه در وزارت امور اقتصادي و دارائي افتتاح مي‌شود واريز مي‌گردد.‌اين وجوه با تصويب ستاد مذكور در ماده 33 و تأييد رئيس جمهور هزينه مي‌شود.
ماده 30 ـ وسائط نقليه‌اي كه حامل مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي شناخته مي‌شوند به نفع دولت ضبط و با تصويب ستاد مبارزه با مواد مخدر در اختيار سازمان كاشف قرار‌مي‌گيرد. چنانچه حمل مواد مخدر بدون اذن و اطلاع مالك وسيله نقليه صورت گرفته باشد وسيله نقليه به مالك آن مسترد مي‌شود.
‌تبصره ـ كليه افرادي كه به هر نحو اقدام به ساخت يا تعبيه جاسازي جهت حمل مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي در وسائل نقليه مي‌نمايند، در صورت وقوع يك جرم به‌عنوان معاون در جرم ارتكابي و در غير آن از سه ماه تا شش ماه حبس و حسب مورد از ده ميليون ريال تا پنجاه ميليون ريال جريمه نقدي محكوم‌مي‌شوند.
ماده 31 ـ محكوماني كه قادر به پرداخت تمام يا بخشي از جريمه نقدي مورد حكم نباشند بايد به ازاي روزي ده هزار ريال در زندانهاي نيمه باز و باز و يا‌مراكز اشتغال و حرفه آموزي اقامت نمايند، در صورتي كه طرز كار و رفتار محكومان در مدت اقامت مذكور شايسته باشد بنا به تقاضا و تشخيص‌مسئولان اداره مراكز و موافقت اجراي احكام، مبلغ فوق به ازاي روزي بيست تا پنجاه هزار ريال محاسبه مي‌شود.
تبصره 1 ـ تقسيط جزاي نقدي مورد حكم پس از اجراي مدت حبس توسط اجراي احكام، منوط است به اخذ وثيقه‌اي معادل آن و تضمين معتبر از‌طرف شخص ثالث كه مدت آن بيش از سه سال نباشد
تبصره 2 ـ  طول مدت حبس بدل از جزاي نقدي بهرحال بيشتر از ده سال نخواهد بود.
ماده 32 ـ احكام اعدامي كه به موجب اين قانون صادر مي‌شود پس از تأييد رئيس ديوانعالي كشور و يا دادستان كل كشور قطعي و لازم الاجرا است. در‌ساير موارد چنانچه حكم به نظر رئيس ديوانعالي كشور و يا دادستان كل كشور در مظان آن باشد كه برخلاف شرع يا قانون است و يا آنكه قاضي‌صادركننده حكم صالح نيست، رئيس ديوان عالي كشور و يا دادستان كل كشور حق تجديدنظر و نقض حكم را دارند لكن وجود اين حق مانع قطعيت و‌لازم الاجرا بودن حكم نيست.
ماده 33 ـ به منظور پيشگيري از اعتياد و مبارزه با قاچاق مواد مخدر از هر قبيل، اعم از توليد، توزيع، خريد، فروش و استعمال آنها و نيز موارد ديگري كه‌در اين قانون ذكر شده است، ستادي به رياست رئيس جمهور تشكيل و كليه عمليات اجرائي و قضائي و برنامه‌هاي پيشگيري و آموزش عمومي و تبليغ‌عليه مواد مخدر در اين ستاد متمركز خواهد بود، اعضاي ستاد بشرح زير مي‌باشند:
1 ـ رئيس جمهور
2 ـ دادستان كل كشور
3 ـ وزير كشور
4 ـ وزير اطلاعات
5 ـ وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي
6 ـ وزير آموزش و پرورش
7 ـ رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
8 ـ فرمانده نيروي انتظامي
9 ـ سرپرست دادگاه انقلاب اسلامي ايران
10 ـ سرپرست سازمان زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي
11 ـ فرمانده نيروي مقاومت بسيج
12 ـ وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي
‌تبصره 1 ـ رئيس جمهور مي‌تواند براي اداره جلسات ستاد مبارزه با مواد مخدر يك نفر نماينده از جانب خود تعيين نمايد.
‌تبصره 2 ـ براي پيشگيري از ارتكاب جرائم مواد مخدر، دولت موظف است هر سال بودجه‌اي براي اين امر اختصاص و به دستگاه‌هاي ذيربط موضوع‌همين ماده ابلاغ نمايد.
ماده 34 ـ به ستاد مبارزه با مواد مخدر اجازه داده مي‌شود كه براساس ضرورت به تهيه و تدوين آئين نامه‌هاي اجرايي مورد نياز اقدام نمايد.
ماده 35 ـ  هركس اطفال و نوجوانان كمتر از هجده سال تمام هجري شمسي و افراد محجور عقلي را به هر نحو به مصرف و يا به ارتكاب هر يك از جرائم موضوع اين قانون وادار كند و يا ديگري را به هر طريق مجبور به مصرف مواد مخدر يا روان‌گردان نمايد و يا مواد مذكور را جبراً به وي تزريق و يا از طريق ديگري وارد بدن وي نمايد به يك ونيم‌برابر حداكثر مجازات قانوني همان جرم و در مورد حبس ابد به اعدام و مصادره اموال ناشي از ارتكاب اين جرم محكوم مي‌شود. در صورت ساير جهات ازجمله ترغيب، مرتكب به مجازات مباشر جرم محكوم مي‌شود.
ماده 36 ـ در كليه مواردي كه در اين قانون، مرتكبين علاوه بر مجازاتهاي مقرره به مصادره اموال ناشي از جرائم موضوع اين قانون محكوم مي‌شوند، دادگاه مكلف است مشخصات دقيق اموال مصادره‌شده را دقيقاً در حكم يا در حكم اصلاحي قيد نمايد. تخلف از مقررات مذكور موجب تعقيب انتظامي و محكوميت از درجه۴ به بالا مي‌باشد.
تبصره ـ محاكم موظفند رونوشت كليه احكام صادرشده را پس از قطعيت به ستاد مبارزه با مواد مخدر ارسال دارند.
ماده 37 ـ طول مدت بازداشت موقت بهرحال بيش از 4 ماه نخواهد بود، چنانچه در مدت مذكور پرونده اتهامي منتهي به صدور حكم نشده باشد مرجع‌صادر كننده قرار، مكلف به فك و تخفيف قرار تأمين فوق مي‌باشد مگر آنكه جهات قانوني يا علل موجهي براي ابقاء قرار بازداشت وجود داشته باشد كه‌در اين صورت با ذكر علل و جهات مزبور قرار ابقاء مي‌شود.
ماده 38 ـ دادگاه مي‌تواند در صورت وجود جهات مخففه مجازاتهاي تعزيري مقرره در اين قانون را تا نصف حداقل مجازات آن جرم تخفيف دهد در‌صورتي كه مجازاتي فاقد حداقل باشد همان مجازات تا نصف تخفيف مي‌يابد. ميزان تخفيف در احكام حبس ابد 15 سال خواهد بود و در مورد‌ مجازات اعدام تقاضاي عفو و تخفيف مجازات به كميسيون عفو ارسال خواهد شد.
تبصره ـ  كليه محكوميني كه پس از صدور حكم به نحوي با نيروي انتظامي يا سازمان عمل كننده همكاري نمايند و اقدام آنها منجر به كشف شبكه‌ها‌گردد دادگاه صادركننده رأي مي‌تواند با تقاضاي نيروي انتظامي و يا سازمان عمل كننده براساس اسناد مربوطه، مجازات وي را ضمن اصلاح حكم سابق‌الصدور تا نصف تخفيف دهد.
‌ماده 39 ـ در تشديد مجازات براثر تكرار جرم در كليه موارد مصرح در اين قانون محكوميتها يا سوابق بعد از اجراي قانون مبارزه با مواد مخدر‌سال 1367 مناط اعتبار است.
ماده 40 ـ هركس عالماً عامداً به قصد تبديل يا توليد مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي ، مبادرت به ساخت، خريد، فروش، نگهداري، حمل، ورود، صدور و عرضه‌مواد صنعتي و شيميائي از قبيل انيدريد استيك، اسيد انتر اتيليك، اسيد فنيل استيك، كلرور استيل و ساير مواد مندرج در جداول يك و دو ضميمه به‌ماده 12 كنوانسيون مبارزه با قاچاق مواد مخدر و داروهاي روانگردان مصوب ميلادي 1988 و اصلاحات و الحاقات بعدي آن بنمايد، همچنين نسبت به‌ورود، خريد، فروش، ساخت، مصرف، نگهداري يا صدور كدئين و متادون اقدام بنمايد با رعايت تناسب و با توجه به مقدار مواد حسب مورد به‌مجازاتهاي مقرر در ماده 5 قانون مبارزه با مواد مخدر محكوم خواهد شد.
ماده 41 ـ ساخت، توليد، خريد، فروش، ارسال، نگهداري، ورود، صدور، مصرف و حمل مواد ممنوع حسب مورد براي مصارف پزشكي، تحقيقاتي و‌صنعتي با مجوز وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي از شمول اين قانون مستثني است.
تبصره ـ كشت شقايق پاپاور سامنيو فرم الي‌فرا به درخواست وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تحت نظر وزارت جهاد كشاورزي و با نظارت ستاد مبارزه با موادمخدر، براي مصارف دارويي و تامين داروهاي جايگزين بلامانع است.
ماده 42 ـ به قوه قضائيه اجازه داده مي‌شود كه بخشي از محكومان مواد مخدر يا روان‌گردان‌هاي صنعتي غيرداروئي را به جاي زندان در اردوگاه‌هاي خاص (‌با شرائط سخت و عادي)‌نگهداري نمايند.
دولت موظف است اعتبارات و تسهيلات و مقررات لازم را براي تهيه و اداره اين اردوگاه‌ها در ظرف مدت يك سال تأمين كند.
تبصره 1 ـ اداره اين اردوگاه‌ها به عهده قوه قضائيه است.
تبصره 2 ـ دادگاه‌ها مي‌توانند به جاي كيفر حبس كيفر توقف در اردوگاه‌ها را براي محكومين معين نمايند.
ماده۴۳ـ  نيروي‌انتظامي جمهوري اسلامي ايران اجازه دارد در چارچوب موافقتنامه‌هاي قانوني دو يا چندجانبه بين جمهوري اسلامي ايران و ساير دولت‌ها با مشاركت مامورين ديگر كشورها به منظور شناسايي مجرمين موضوع اين قانون، رديابي منابع مالي، كشف طرق ورود يا عبور محموله‌هاي قاچاق از كشور، كشف وسايل يا مكان كشت يا توليد يا ساخت مواد مذكور با تنظيم طرح عملياتي و درخواست فرمانده نيروي انتظامي با حكم دادستان كل كشور، محموله‌هاي تحت كنترل را در قلمرو داخلي و با موافقت ساير كشورها در قلمرو آن كشورها مورد تعقيب قرار داده و پس از تكميل تحقيقات، گزارش اقدام را به دادستان كل كشور يا قاضي‌اي كه او تعيين مي‌كند تسليم نمايد. هرگونه تغيير در طرح عملياتي مذكور در حين اجرا با مجوز كتبي دادستان كل كشور بلامانع است.
تبصره۱ـ در هر حال احراز هويت و درج مشخصات ماموران ديگر كشورها در طرح عمليات الزامي مي‌باشد. ضبط، جايگزيني كلي و يا جزئي و يا اجازه عبور محموله‌هاي موضوع اين ماده از كشور و يا اخذ، نگهداري، اخفا، حمل و يا تحويل مواد مخدر و روانگردان صنعتي غيرداروئي و يا تهيه وسايل و تسهيل اقدامات موردنياز توسط ضابطان طبق موافقت‌نامه‌هاي قانوني دو يا چندجانبه و با رعايت كنوانسيونهاي الحاقي با حكم دادستان كل كشور بلامانع است.
تبصره۲ـ رسيدگي به اتهامات متهمان موضوع اين ماده در مرحله دادرسي در صلاحيت مرجع قضايي است كه از طرف دادستان كل كشور تعيين مي‌شود.
ماده۴۴ـ  وزارت اطلاعات مكلف است ضمن جمع‌آوري اطلاعات لازم در زمينه شبكه‌هاي اصلي منطقه‌اي و بين‌المللي قاچاق سازمان‌يافته مرتبط با جرائم موضوع اين قانون، در حوزه اختيارات قانوني نسبت به شناسايي و تعقيب آنها با حكم دادستان كل يا قاضي‌اي كه او تعيين مي‌كند اقدام و همچنين نسبت به ارائه سرويس اطلاعاتي به نيروي انتظامي و مراجع ذيصلاح نيز اقدام نمايد.
ماده۴۵ـ اصلاح اين قانون توسط مجلس شوراي اسلامي بلامانع است

 

قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشا و اختلاس‌ و کلاهبرداری‌
مصوب شهریورماه 1364 مجلس شورای اسلامی‌
و تأیید 15/9/1367 مجمع تشخیص مصلحت نظام‌
 
ماده 1 ـ هرکس از راه حیله و تقلب مردم را به وجود شرکتها یا تجارتخانه‌ها یا کارخانه‌ها یا موسسات موهوم یا به داشتن اموال و اختیارات واهی فریب دهد یا به امور غیرواقع امیدوار نماید یا از حوادث و پیشامدهای غیرواقع بترساند و یا اسم و یا عنوان مجعول اختیار کند و به یکی از وسایل مذکور و یا وسایل تقلبی دیگر وجوه و یا اموال یا اسناد یا حوالجات یا قبوض یامفاصاحساب و امثال آنها تحصیل کرده و از این راه مال دیگری را ببرد کلاهبردار محسوب و علاوه‌بر رد اصل مال به صاحبش‌، به حبس از یک تا هفت سال و پرداخت جزای نقدی معادل مالی که اخذ کرده است محکوم می‌شود.
در صورتی که شخص مرتکب برخلاف واقع عنوان یا سمت مأموریت از طرف سازمانها وموسسات دولتی یا وابسته به دولت یا شرکتهای دولتی یا شوراها یا شهرداریها یا نهادهای انقلابی وبه‌طور کلی قوای سه‌گانه و همچنین نیروهای مسلح و نهادها و موسسات مأمور به خدمت عمومی‌اتخاذ کرده یا این که جرم با استفاده از تبلیغ عامه از طریق وسایل ارتباط جمعی از قبیل رادیو،تلویزیون‌، روزنامه و مجله یا نطق در مجامع و یا انتشار آگهی چاپی یا خطی صورت گرفته باشد یامرتکب از کارکنان دولت یا موسسات و سازمانهای دولتی یا وابسته به دولت یا شهرداریها یانهادهای انقلابی و یا به‌طور کلی از قوای سه‌گانه و همچنین نیروهای مسلح و مأمورین به خدمت‌عمومی باشد علاوه بر رد اصل مال به صاحبش به حبس از دو تا ده سال و انفصال ابد از خدمات ‌دولتی و پرداخت جزای نقدی معادل مالی که اخذ کرده است محکوم می‌شود.
تبصره 1 ـ در کلیه موارد مذکور در این ماده در صورت وجود جهات و کیفیات مخففه دادگاه‌می‌تواند با اعمال ضوابط مربوط به تخفیف‌، مجازات مرتکب را فقط تا حداقل مجازات مقرر در این‌ماده (حبس‌) و انفصال ابد از خدمات دولتی تقلیل دهد ولی نمی‌تواند به تعلیق اجرای کیفر حکم‌دهد.
تبصره 2 ـ مجازات شروع به کلاهبرداری حسب مورد حداقل مجازات مقرر در همان مورد خواهدبود و در صورتی که نفس عمل انجام شده نیز جرم باشد، شروع کننده به مجازات آن جرم نیز محکوم‌می‌شود.
مستخدمان دولتی علاوه بر مجازات مذکور چنانچه در مرتبه مدیرکل یا بالاتر یا همطراز آنها باشندبه انفصال دایم از خدمات دولتی و در صورتی که در مراتب پایینتر باشند به شش ماه تا سه سال‌انفصال موقت از خدمات دولتی محکوم می‌شوند.
ماده 2 ـ هرکس به نحوی از انحا امتیازاتی را که به اشخاص خاص به جهت داشتن شرایط مخصوص‌تفویض می‌گردد نظیر جواز صادرات و واردات و آنچه عرفا موافقت اصولی گفته می‌شود در معرض‌خرید و فروش قرار دهد و یا از آن سواستفاده نماید و یا در توزیع کالاهایی که مقرر بوده طبق‌ضوابطی توزیع نماید مرتکب تقلب شود و یا به‌طور کلی مالی یا وجهی تحصیل کند که طریق‌تحصیل آن فاقد مشروعیت قانونی بوده است مجرم محسوب و علاوه بر رد اصل مال به مجازات‌سه ماه تا دو سال حبس و یا جریمه نقدی معادل دو برابر مال به دست آمده محکوم خواهد شد.
تبصره ـ در موارد مذکور در این ماده در صورت وجود جهات تخفیف و تعلیق دادگاه مکلف به‌رعایت مقررات تبصره 1 ماده 1 این قانون خواهد بود.
ماده 3 ـ هریک از مستخدمین و مامورین دولتی اعم از قضایی و اداری یا شوراها یا شهرداریها یانهادهای انقلابی و به‌طور کلی قوای سه‌گانه و همچنین نیروهای مسلح یا شرکتهای دولتی یاسازمانهای دولتی وابسته به دولت و یا مأمورین به خدمات عمومی خواه رسمی یا غیررسمی برای‌انجام دادن یا انجام ندادن امری که مربوط به سازمانهای مزبور می‌باشد وجه یا مال یا سند پرداخت‌وجه یا تسلیم مالی را مستقیما یا غیرمستقیم قبول نماید در حکم مرتشی است اعم از این که امرمذکور مربوط به وظایف آنها بوده یا آن که مربوط به مأمور دیگری در آن سازمان باشد، خواه آن کار را انجام داده یا نداده و انجام آن برطبق حقانیت و وظیفه بوده یا نبوده باشد و یا آن که در انجام یا عدم‌انجام آن موثر بوده یا نبوده باشد به ترتیب زیر مجازات می‌شود:
در صورتی که قیمت مال یا وجه ماخوذ بیش از بیست هزار ریال نباشد به انفصال موقت از شش ماه‌تا سه سال و چنانچه مرتکب در مرتبه مدیرکل یا همطراز مدیرکل یا بالاتر باشد به انفصال دایم ازمشاغل دولتی محکوم خواهد شد و بیش از این مبلغ تا دویست هزار ریال از یک سال تا سه سال‌حبس و جزای نقدی معادل قیمت مال یا وجه ماخوذ و انفصال موقت از شش ماه تا سه سال‌محکوم خواهد شد و چنانچه مرتکب در مرتبه مدیرکل یا همطراز مدیرکل یا بالاتر باشد به‌جای‌انفصال موقت به انفصال دایم از مشاغل دولتی محکوم خواهد شد.
در صورتی که قیمت مال یا وجه ماخوذ بیش از دویست هزار ریال تا یک میلیون ریال باشدمجازات مرتکب دو تا پنج سال حبس به علاوه جزای نقدی معادل قیمت مال یا وجه ماخوذ وانفصال دایم از خدمات دولتی و تا 74 ضربه شلاق خواهد بود و چنانچه مرتکب در مرتبه پایینتر ازمدیرکل یا همطراز آن باشد به‌جای انفصال دایم به انفصال موقت از شش ماه تا سه سال محکوم‌خواهد شد.
در صورتی که قیمت مال یا وجه ماخوذ بیش از یک میلیون ریال باشد مجازات مرتکب پنج تا ده‌سال حبس به علاوه جزای نقدی معادل قیمت مال یا وجه ماخوذ و انفصال دایم از خدمات دولتی وتا 74 ضربه شلاق  خواهد بود و چنانچه مرتکب در مرتبه پایینتر از مدیرکل یا همطراز آن باشدبه‌جای انفصال دایم به انفصال موقت از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.
تبصره 1 ـ مبالغ مذکور از حیث تعیین مجازات و یا صلاحیت محاکم اعم از این است که جرم دفعه‌ واحده و یا به دفعات واقع شده و جمع مبلغ ماخوذه بالغ بر نصاب مزبور باشد.
تبصره 2 ـ در تمامی موارد فوق  مال ناشی از ارتشا به‌عنوان تعزیر رشوه دهنده به نفع دولت ضبط‌ خواهد شد و چنانچه راشی به وسیله رشوه امتیازی تحصیل کرده باشداین امتیاز لغو خواهد شد.
تبصره 3 ـ مجازات شروع به ارتشا حسب مورد حداقل مجازات مقرر در آن مورد خواهد بود (درمواردی که در اصل ارتشا انفصال دایم پیش‌بینی شده است در شروع به ارتشا به‌جای آن سه سال ‌انفصال تعیین می‌شود) و در صورتی که نفس عمل انجام شده جرم باشد به مجازات این جرم نیزمحکوم خواهد شد.
تبصره 4 ـ هرگاه میزان رشوه بیش از مبلغ دویست هزار ریال باشد، در صورت وجود دلایل کافی ‌، صدور قرار بازداشت موقت به مدت یک ماه الزامی است و این قرار در هیچ‌ یک از مراحل رسیدگی‌ قابل تبدیل نخواهد بود. همچنین وزیر دستگاه می تواند پس از پایان مدت بازداشت موقت‌، کارمند را تا پایان رسیدگی و تعیین تکلیف نهایی وی از خدمت تعلیق کند. به ایام تعلیق مذکور در هیچ‌حالت‌، هیچ‌گونه حقوق  و مزایایی تعلق نخواهد گرفت‌.
تبصره 5 ـ در هر مورد از موارد ارتشا هرگاه راشی قبل از کشف جرم مأمورین را از وقوع بزه آگاه‌ سازد از تعزیر مالی معاف خواهد شد و در مورد امتیاز طبق مقررات عمل می‌شود و چنانچه راشی‌در ضمن تعقیب با اقرار خود موجبات تسهیل تعقیب مرتشی را فراهم نماید تا نصف مالی که به‌عنوان رشوه پرداخته است به وی بازگردانده می‌شود و امتیاز نیز لغو می‌گردد.
ماده 4 ـ کسانی که با تشکیل یا رهبری شبکه چند نفری به امر ارتشا و اختلاس و کلاهبرداری‌مبادرت ورزند علاوه بر ضبط کلیه اموال منقول و غیرمنقولی که از طریق رشوه کسب کرده‌اند به نفع ‌دولت و استرداد اموال مذکور در مورد اختلاس و کلاهبرداری و رد آن حسب مورد به دولت یا افراد،به جزای نقدی معادل مجموع آن اموال و انفصال دایم از خدمات دولتی و حبس از پانزده سال تا ابدمحکوم می‌شوند و در صورتی که مصداق  مفسد فی ‌الارض باشند مجازات آنها، مجازات مفسدفی‌الارض خواهد بود.
ماده 5 ـ  هریک از کارمندان و کارکنان ادارات و سازمانها یا شوراها و یا شهرداریها و موسسات وشرکتهای دولتی و یا وابسته به دولت و یا نهادهای انقلابی و دیوان محاسبات و موسساتی که به‌کمک مستمر دولت اداره می‌شوند و یا دارندگان پایه قضایی و به‌طور کلی قوای سه‌گانه و همچنین‌نیروهای مسلح و مامورین به خدمات عمومی اعم از رسمی یا غیررسمی‌، وجوه یا مطالبات یا حواله‌ها یا سهام و اسناد و اوراق  بهادار و یا سایر اموال متعلق به هریک از سازمانها و موسسات ‌فوق الذکر و یا اشخاص را که برحسب وظیفه به آنها سپرده شده است به نفع خود یا دیگری برداشت ‌و تصاحب نماید مختلس محسوب و به ترتیب زیر مجازات خواهد شد:
در صورتی که میزان اختلاس تا پنجاه هزار ریال باشد مرتکب به شش ماه تا سه سال حبس و شش‌ماه تا سه سال انفصال موقت و هرگاه بیش از این مبلغ باشد به دو تا ده سال حبس و انفصال دایم ازخدمات دولتی و در هر مورد علاوه بر رد وجه یا مال مورد اختلاس به‌جزای نقدی معادل دو برابر آن‌محکوم می‌شود.
تبصره 1 ـ در صورت اتلاف عمدی‌، مرتکب علاوه بر ضمان به مجازات اختلاس محکوم‌می‌شود.
تبصره 2 ـ چنانچه عمل اختلاس توام با جعل سند و نظایر آن باشد در صورتی که میزان اختلاس ‌تا پنجاه هزار ریال باشد مرتکب به دو تا پنج سال حبس و یک تا پنج سال انفصال موقت و هرگاه ‌بیش از این مبلغ باشد به هفت تا ده سال حبس و انفصال دایم از خدمات دولتی و در هر دو مورد علاوه بر رد وجه یا مال مورد اختلاس به جزای نقدی معادل دو برابر آن محکوم می‌شود.
تبصره 3 ـ هرگاه مرتکب اختلاس قبل از صدور کیفرخواست تمام وجه یا مال مورد اختلاس را مسترد نماید دادگاه او را از تمام یا قسمتی از جزای نقدی معاف می‌نماید و اجرای مجازات حبس رامعلق ولی حکم انفصال درباره او اجرای خواهد شد.
تبصره 4 ـ حداقل نصاب مبالغ مذکور در جرایم اختلاس از حیث تعیین مجازات یا صلاحیت ‌محاکم اعم از این است که جرم دفعه واحده یا به دفعات واقع شده و جمع مبلغ مورد اختلاس بالغ بر نصاب مزبور باشد.
تبصره 5 ـ هرگاه میزان اختلاس زاید بر صد هزار ریال باشد، در صورت وجود دلایل کافی‌، صدورقرار بازداشت موقت به مدت یک ماه الزامی است و این قرار در هیچ ‌یک از مراحل رسیدگی قابل‌تبدیل نخواهد بود. همچنین وزیر دستگاه می‌تواند پس از پایان مدت بازداشت موقت‌، کارمند را تاپایان رسیدگی و تعیین تکلیف نهایی وی‌، از خدمت تعلیق کند. به ایام تعلیق مذکور در هیچ حالت ‌هیچ‌گونه حقوق و مزایایی تعلق نخواهد گرفت‌.
تبصره 6 ـ در کلیه موارد مذکور، در صورت وجود جهات تخفیف دادگاه مکلف به رعایت مقررات‌تبصره یک ماده یک از لحاظ حداقل حبس و نیز بنا به حداقل انفصال موقت و یا انفصال دایم‌خواهد بود.
ماده 6 ـ مجازات شروع به اختلاس حسب مورد حداقل مجازات مقرر در همان مورد خواهد بود و در صورتی که نفس عمل انجام شده نیز جرم باشد، شروع کننده به مجازات آن جرم نیز محکوم‌می‌شود.
مستخدمان دولتی علاوه بر مجازات مذکور چنانچه در مرتبه مدیرکل یا بالاتر و یا همطراز آنها باشند به انفصال دایم از خدمات دولتی و در صورتی که در مراتب پایینتر باشند به شش ماه تا سه‌سال انفصال موقت از خدمات دولتی محکوم می‌شوند.
ماده 7 ـ در هر مورد از بزههای مندرج در این قانون که مجازات حبس برای آن مقرر شده در صورتی‌که مرتکب از مأمورین مذکور در این قانون باشد از تاریخ صدور کیفرخواست از شغل خود معلق‌خواهد شد. دادسرا مکلف است صدور کیفرخواست را به اداره یا سازمان ذی ربط اعلام دارد. درصورتی که متهم به موجب رأی قطعی برائت حاصل کند ایام تعلیق جز خدمت او محسوب وحقوق و مزایای مدتی را که به علت تعلیقش نگرفته دریافت خواهد کرد.
ماده 8 ـ کلیه دستگاههایی که شمول قانون نسبت به آنها مستلزم ذکر نام است مشمول این قانون‌ خواهند بود همچنین کلیه مقررات مغایر با این قانون لغو می‌شود.
قانون فوق مشتمل بر 8 ماده و چهارده تبصره در جلسه علنی روز پنجشنبه مورخ بیست و هشتم‌شهریور ماه یکهزار و سیصد و شصت و چهار مجلس شورای اسلامی تصویب و در تاریخ‌15/9/1367 با اصلاحاتی به تأیید و تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام اسلامی رسیده است‌.
"قانون منع مداخله وزرا نمایندگان کارمنداندر معاملات دولتی و کشوری مصوب 22 دیمان 1337
ماده 1 – از تاریخ تصویب این قانون اشخاص زیر:
1 – نخست وزیر – وزیران– معاونین و نمایندگان مجلسین.
2 – سفراء- استانداران – فرمانداران کل – شهرداران و نمایندگان انجمن شهر.
3 – کارمندان و صاحب منصبان کشوری و لشگری و شهرداریها و دستگاههای وابسته به آنها.
4 – کارکنان هر سازمان یا بنگاه یا شرکت یا بانک یا هر موسسه دیگر که اکثریت سهام یا اکثریت منافع یا مدیریت یا اداره کردن یا نظارت آن متعلق به دولت و یا شهرداریها و یا دستگاههای وابسته به آنها باشد.
5 – اشخاصی که به نحوی از انحاء از خزانه دولت یا مجلسین یا موسسات مذکور در بالا حقوق یا مقرری یا حق الزحمه یا پاداش و یا امثال آن به طور مستمر ( به استثنای حقوق بازنشستگی و وظیفه و مستمری قانونی) دریافت میدارند.
6 – مدیران و کارکنان بنگاههای خیریه ای که از دولت یا از شهرداریها کمک مستمر دریافت میدارند.
7 – شرکت و موسساتی که پنج درصد یا بیشتر سهام یا سرمایه یا منافع آن متعلق به یک نفر از اشخاص مذکور در فوق یا بیست درصد یا سهام یا سرمایه یا منافع آن متعلق به چند نفر از اشخاص مذکور در فوق باشد و یا اینکه نظارت یا مدیریت و یا اراده و یا بازرسی موسسات مذکور با آنها باشد ( به استثنای شرکتها و موسساتی که تعداد صاحبان سهام آن یکصدوپنجاه نفر و یا بیشتر باشد مشروط براینکه هیچ یک از اشخاص مذکور در فوق بیش از پنج درصد از کل سهام آن را نداشته و نظارت یا مدیریت یا اداره و یا بازرسی آن با اشخاص مذکور در فوق نباشد.)
8 – شرکتهایی که اکثریت سهام یا سرمایه یا منافع آنها متعلق به شرکتهای مندرج در بند 7 باشد نمی توانند ( اعم از اینکه در مقابل خدمتی که انجام میدهند حقوق یا مالی دریافت دارند یا آن که آن خدمت را به طور افتخاری و رایگان انجام دهند) در معاملات یا داوری در دعاوی با دولت یا مجلسین یا شهرداریها یا دستگاههای وابسته به آنها و یا موسسات مذکور در بند ( 4 و 6 ) این ماده شرکت نمایند اعم از اینکه دعاوی مزبور در مراجع قانونی مطرح شده یا نشده باشد.
( به استثنای معاملاتی که قبل از تصویب این قانون قرارداد آن منعقد شده باشد.)
تبصره 1 – پدر و مادر و برادر و خواهر و زن یا شوهر و اولاد بلافصل و عروس و داماد اشخاص مندرج در این قانون و همچنین شرکتها و موسساتی که اقربای فوق الذکر به نحو مندرج در بند (7 و 8 ) در آن سهیم یا دارای سمت باشند نمیتوانند با وزارتخانه ها و یا بانکها و یا شهرداریها و یا سازمانها و یا سایر موسسات مذکور در این قانون که این اشخاص در آن سمت وزارت و یا معاونت و یا مدیریت دارند وارد معامله یا داوری شوند.
تبصره 2 – شرکتهای تعاونی کارمندان موسسات مذکور در این ماده در امور مربوط به تعاون از مقررات این قانون مستثنی خواهند بود.
تبصره 3 – منظور از معاملات مندرج در این ماده عبارت است از :
1 – مقاطعه کاری ( به استثنای معاملات محصولات کشاورزی ولو آنکه از طریق مقاطعه انجام شود) .
2- حق العملکاری .
3 – اکتشاف و استخراج و بهره برداری ( به استثنای معادن طبقه اول مندرج در قانون معادن و همچنین نمک طعام معادن مذکور در ملک شخصی آنها واقع است ).
4 – قرارداد نقشه برداری و قرارداد نقشه کشی و نظارت در اجرای آن .
5 – قرارداد مطالعات و مشاورات فنی و مالی و حقوقی.
6 – شرکت در مزایده و مناقصه .
7 – خرید و فروشهایی که باید طبق قانون محاسبات عمومی یا مناقصه و یا مزایده انجام شود هر چند به موجب قوانین دیگر از مناقصه و مزایده استثناء شده باشد.
تبصره 4 – معاملات و اجناس و کالاهای انحصاری دولت و امور مطبوعاتی دولت و شهرداریها از موضوع این قانون مستثنی است.
ماده 2 – اشخاصی که برخلاف مقررات ماده فوق شخصا" و یا به نام و یا واسطه اشخاص دیگر مبادرت به انجام معامله نمایند و یا به عنوان داوری در دعاوی فوق الاشعار شرکت کنند و همچنین هر یک از مستخدمین دولتی ( اعم از کشوری و لشگری) و سایر اشخاص مذکور در ماده فوق در هر رتبه و درجه و مقامی که باشند هرگاه برخلاف مقررات این قانون عمل نمایند به حبس مجرد از دوتا چهار سال محکوم خواهند شد و همین مجازات برای مسوولین شرکتها و موسسات مذکور در بند (7 و 8) ماده اول که با علم و اطلاع بستگی و ارتباط خود و یا شرکاء را در موقع تنظیم قرارداد و انجام معامله اظهار ننمایند نیز مقرر است و معاملات مزبور باطل بوده و متخلف شخصا" و در صورت تعدد متضامنا" مسئول پرداخت خسارات ناشی از آن معامله یا داوری و ابطال آن میباشند.
تبصره – کارمندان مشمول ماده اول که بر اثر اجرای این قانون مایل به ادامه خدمت دولتی نباشند بازنشسته محسوب و در صورتی که مشمول مقررات بازنشستگی نباشند کسور بازنشستگی پرداختی دفعه" واحده به آنان پرداخت میشود.
ماده 3 – از تاریخ تصویب این قانون هیچ یک از نمایندگان مجلسین در دوره نمایندگی حق قبول وکالت در محاکم و مراجع دادگستری ندارند ولی دعاوی و وکالتهایی که قبل از تصویب این قانون قبول کرده اند به قوت خود باقی است.
ماده 4 – دولت مامور اجرای این قانون میباشد.

‌آیین‌نامه مربوط به حضور و
غیاب کارکنان دولت
1365.10.28 - 81450 - 1365.11.27 - 988
&‌استخدام کشوری
&‌سازمان امور اداری و استخدامی کشور
‌هیأت وزیران در جلسه مورخ 1365.10.28 بنا به پیشنهاد شماره .3435‌د مورخ
1365.10.1 سازمان امور اداری و استخدامی کشور آیین‌نامه مربوط به‌حضور غیاب
کارکنان دولت را به شرح زیر تصویب نمودند:
[z]"‌آیین‌نامه مربوط به حضور و غیاب کارکنان دولت"
‌ماده 1 ـ کلیه کارکنان دستگاه‌های اجرایی مکلفند ساعات تعیین شده برای ورود به
محل خدمت و خروج از آن را رعایت نموده، ساعات ورود و خروج خود را‌در کارت یا دفتر
حضور و غیاب ثبت نمایند مگر آن که از سوی مقام ذی‌صلاح دستگاه مربوط برای ورود و
خروج هر یک از آنان کتباً ترتیب دیگری مقرر شده‌باشد.
‌ماده 2 ـ ورود به محل خدمت بعد از ساعات مقرر و بدون کسب مجوز قبلی تأخیر ورود
محسوب گردیده و با مستخدمی که تأخیر ورود داشته باشد به شرح زیر‌رفتار می‌شود:
‌الف ـ تأخیر ورود تا 2 ساعت در هر ماه قابل اغماض بوده و در مرخصی استحقاقی منظور
می‌گردد.
ب ـ تأخیر ورود بیش از 2 ساعت در ماه مستلزم کسر حقوق و فوق‌العاده شغل و مزایای
شغل و مزایای مستمر مستخدمین رسمی و ثابت و اجرت و فوق‌العاده‌مخصوص و سایر
فوق‌العاده‌های مستخدمین پیمانی یا دستمزد کارکنان خرید خدمت و قراردادی به میزان
کل ساعات تأخیر خواهد بود.
‌ماده 3 ـ خروج از محل خدمت زودتر از ساعات مقرر نیز تعجیل خروج محسوب گردیده و
حسب مورد مشمول حکم قسمت‌های "‌الف" و 2ب" ماده 2 خواهد‌بود.
‌ماده 4 ـ تأخیر ورود در موارد زیر موجه محسوب گردیده و مدت تأخیر در هر صورت جزو
مرخصی استحقاقی منظور خواهد شد:
‌الف ـ وقوع حوادث و سوانح غیر مترقبه برای مستخدم، همسر و فرزندان تحت تکفل و نیز
سایر افراد خانواده در صورتی که تحت تکفل وی باشند.
ب ـ احضار مستخدم توسط مراجع قضایی و انتظامی با ارایه گواهی مرجع احضارکننده.
‌تبصره ـ تشخیص موارد مذکور در این ماده با مدیر واحد ذیربط خواهد بود.
‌ماده 5 ـ به مستخدمینی که در هر ماه بیش از 4 بار تأخیر ورود یا تعجیل خروج غیر
موجه داشته و جمع مدت تأخیر مزبور به بیش از 4 ساعت در ماه برسد برای‌بار اول و
دوم کتباً اخطار خواهد شد و در صورت تکرار پرونده مستخدم خاطی جهت رسیدگی به تخلفات
اداری ارجاع خواهد گردید.
‌تبصره ـ تأخیر ورود یا تعجیل خروج بیش از 8 ساعت در هر ماه در هر حال مشمول حکم
این ماده خواهد بود. کارگزینی دستگاه‌های اجرایی مسئول پیگیری‌اجرای این آیین‌نامه
می‌باشند.
‌اصلاح ماده 5
آیین‌نامه مربوط به حضور و غیاب کارکنان دولت
1367.04.12 - .40900ت281 - 1367.04.19 - 482
&‌استخدام کشوری
&‌سازمان امور اداری و استخدامی کشور
‌هیأت وزیران در جلسه مورخ 1367.4.12 بنا به پیشنهاد شماره .276.31م مورخ
1366.9.22 وزارت راه و ترابی و شماره .298م62. مورخ1367.2.25 سازمان امور اداری و
استخدامی کشور تصویب نمودند.
‌ماده 5 آیین‌نامه مربوط به حضور و غیاب کارکنان دولت مصوب 1365.10.28 به شرح زیر
اصلاح گردد.
‌ماده 5
------
‌به مستخدمی که در هر ماه بیش از 4 بار تأخیر ورود یا تعجیل خروج غیر موجه داشته
باشد و جمع مدت تأخیر مزبور به بیش از 4 ساعت در ماه برسد‌در قبال مجموع تأخیر
برای ماه اول و دوم کتباً اخطار داده خواهد شد و برای ماه سوم فوق‌العاده شغل
مستخدمی خاطی به میزان 30 درصد و برای ماه‌چهارم به میزان 50 درصد و برای ماه پنجم
به میزان صد درصد و به مدت یک ماه کسر خواهد شد و در صورت تکرار پرونده مستخدم جهت
رسیدگی به"‌هیأت رسیدگی به تخلفات اداری" ارجاع خواهد گردید.
‌تبصره 1
-------
‌تأخیر ورود یا تعجیل خروج بیش از 8 ساعت در هر ماه در هر حال مشمول حکم این ماده
خواهد بود.
‌تبصره 2
-------
‌در مورد مستخدمینی که قبلاً به علل دیگری به جز موارد فوق‌الذکر، فوق‌العاده شغل
آنان قطع گردیده از سومین ماهی که تأخیر ورود با تعجیل خروج‌آنان به حد نصاب فوق
برسد پرونده امر به هیأت رسیدگی به تخلفات اداری ارجاع خواهد شد.
‌کارگزینی دستگاه‌های اجرایی مسئول پیگیری اجرای این آیین‌نامه می‌باشند

 

 

 

 

 


تغییر قالب صفحه 


  کليه حقوق برای آموزش و پرورش استان فارس محفوظ ميباشد 
  
  
نکات مهم در خصوص مرخصی ها
 
الف)  انواع  مرخصی :
استحقاقي:
 به ازاء هر 8 ساعت مرخصي ساعتي يك روز مرخصي روزانه كسر مي شود.
 مرخصي هاي ساعتي بيش از 4 ساعت در روز به عنوان مرخصي روزانه  تلقي خواهد شد.
 مرخصي كمتر از يكروز جزو مرخصي استحقاقي منظور مي شود و حداكثر مدت مرخصي موضوع اين ماده از دوازده روز در يكسال تقويمي تجاوز نخواهد كرد.(ميزان مجاز استفاده هر فرد در هر ماه از مرخصي ساعتي، حداكثر 8 ساعت بوده و استفاده بيش از آن مجاز نمي باشد)
30 روز در هر سال ( 15 روز قابل ذخیره است )
 مرخصي بدون حقوق:
مرخصي بدون حقوق فقط در موارد ذيل ممكن خواهد بود:
1- مستخدم استحقاق مرخصي نداشته باشد و احتياجش به استفاده از مرخصي مسلم شود.
2- مستخدم قصد ادامه تحصيل داشته باشد و مدارك لازم را ارائه نمايد.
3- مستخدم ناگزير باشد به اتفاق همسرش به خارج از محل خدمت خود مسافرت كند.
4- مستخدم پس از استفاده از چهار ماه مرخصي استعلاجي به سبب ادامه همان بيماري يا ابتلاء به بيماري ديگر قادر به خدمت نباشد و بيماري او صعب العلاج تشخيص داده نشود.
5- روزهاي تعطيل كه طي مدت مرخصي واقع است جزو مرخصي محسوب مي شود.

حداکثر سه سال در طول خدمت با موافقت دستگاه ذی ربط ( برای ادامه کارمندان زن که همسر   آنها در مأموریت بسر می برند ، حداکثر به مدت 6 سال )
 استعلاجي:
 هر گاه مستخدم شاغل بيمار شود و آن بيماري مانع از خدمت او باشد بايد مراتب را در كوتاهترين مدت ممكن به اداره متبوع اطلاع دهد .
( در موارد كمتر از ده روز گواهي پزشك را در اولين روز پس از مراجعه به محل خدمت و در موارد ده روز و بيشتر ، در پايان روز دهم به رئيس يا معاون واحد مربوطه جهت ارجاع به امور اداری استان ارسال دارد.)

تذكر:  استفاده از مرخصي استعلاجي براي انجام جراحي هاي زيبايي مورد قبول بيمه نمي باشد و بابت آن حقوقي پرداخت نمي شود و در چنين مواردي مستخدم بايد از مرخصي استحقاقي خود استقاده بنمايد.

 مرخصي زايمان در بخش هاي دولتي و غير دولتي 6 ماه مي باشد.
 مادران شيرده پس از شروع به كار مجدد در صورت ادامه شيردهي مي توانند حداكثر تا 24 ماهگي كودك روزانه يك ساعت از مرخصي(بدون كسر از مرخصي استحقاقي)استفاده كنند.
 امنيت شغلي مادران پس از پايان مرخصي زايمان و در حين شير دهي بايد تأمين شود.
 بانواني كه در دوران بارداري با تأييد پزشك معالج از مرخصي استعلاجي استفاده مي كنند از 6 ماه مرخصي استعلاجي برخوردار خواهند بود و مدت مرخصي استعلاجي آنان از مرخصي زايمان كسر نخواهد شد.
حداکثر 4 ماه در سال ( بیماریهای صعب العلاج بدون محدودیت زمانی و مشمولین قانون تأمین اجتماعی تابع همان مقررات می باشند . )
 غيبت:
عدم حضور مستخدم در پست خود كه مدت آن از 3 روز تجاوز ننمايد و مستند به عللي از قبيل آنچه در ذيل آمده باشد موجه شناخته مي شود:
1- بيماري او
2- صدمات ناشي از حوادث كه به او يا پدر يا مادر يا همسر و يا فرزندان او وارد آمده باشد.
3- بيماري شديد پدر يا مادر يا همسر و فرزندان
4- فوت همسر يا اقرباي نسبي و سببي تا طبقه سوم.
5- دارا شدن فرزند
6- ازدواج او و فرزندانش
7- احضار مستخدم توسط مراجع قضايي براي اداي شهادت و انجام تحقيقات ( تشخيص صحت و سقم جهات ادعايي مستخدم به عهده رئيس اداره است.
در صورت تأييد صحت ادعا ، غيبت مستخدم بر حسب علت جزو مرخصي استحقاقي و يا استعلاجي وي محسوب و حكم لازم در اين مورد صادر خواهد شد.
ب) ساعات کار موظف کارمندان دولت : 44 ساعت در هفته
( کارمندان می توانند با موافقت دستگاه اجرایی ، ساعات کار خود را تا 25% ساعت کار روزانه ، حداکثر 11 ساعت تقلیل دهند . حقوق و مزایا و سوابق خدمت این قبیل کارمندان ، متناسب با ساعات کار آنان تعیین خواهد شد . )
قانون ممنوعیت تصدی بیش از یک شغل
 
ماده واحده- با توجه به اصل 141 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هر شخص می‌تواند تنها یک شغل دولتی را عهده‌دار شود.
تبصره 1- سمت‌های آموزشی در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی و تحقیقاتی از این حکم مستثنی می‌باشند.
تبصره 2- منظور از شغل عبارت است از وظایف مستمر مربوط به پست ثابت سازمانی، یا شغل و یا پستی که به طور تمام وقت انجام می‌شود.
تبصره 3- شرکت و عضویت در شوراهای عالی، مجامع عمومی، هیات‌های مدیره و شوراهای مؤسسات و شرکت‌های دولتی که به عنوان نمایندگان قانونی سهام دولت و به موجب قانون و یا در ارتباط با وظایف و مسئولیت‌های پست و یا شغل سازمانی صورت می‌گیرد شغل دیگر محسوب نمی‌گردد لکن پرداخت یا دریافت حقوق بابت شرکت و یا عضویت در موارد فوق ممنوع خواهد بود.
تبصره 4- تصدی هر نوع شغل دولتی دیگر در مؤسساتی که تمام یا قسمتی از سرمایه آن متعلق به دولت و یا موسسات عمومی است و نمایندگی مجلس شورای اسلامی، وکالت دادگستری، مشاوره حقوقی و ریاست و مدیریت عامل یا عضویت در هیأت مدیره انواع شرکت‌های خصوصی جز شرکت‌های تعاونی ادارات و مؤسسات برای کارکنان دولت ممنوع است.
تبصره 5- متخلف از این قانون به انفصال خدمت موقت از 6 ماه تا یکسال محکوم می‌گردد و وجوه دریافتی از مشاغلی که در یک زمان تصدی آن را داشته است به جز حقوق و مزایای شغل اصلی وی مسترد می‌گردد. در صورت تکرار در مرتبه دوم، علاوه بر استرداد وجوه موضوع این تبصره به انفصال دائم از مشاغل محکوم می‌گردد.
تبصره 6- آمر و صادر کننده احکام در صورت اطلاع به نصف مجازات مذکور در صدر تبصره محکوم می‌گردند.
تبصره 7- مسئولین ذیحسابی و واحدهای مالی دستگاه‌های دولتی در صورت پرداخت حقوق و مزایا بابت شغل دیگر، در صورت مطلع بودن از شغل دوم به انفصال خدمت موقت بین 3 تا 6 ماه محکوم خواهند گردید.
تبصره 8- افرادی که مستقیماً از سوی مقام معظم رهبری به سمت‌هائی در دستگاه‌های مختلف منصوب می‌گردند از شمول مفاد این قانون مستثنی خواهند بود.
تبصره 9- کلیه سازمان‌ها، نهادها و ارگان‌هائی که به نحوی از بودجه عمومی استفاده می‌نمایند و شرکت‌ها و مؤسسات دولتی و وابسته به دولت و مؤسساتی که شمول قانون بر آنها مستلزم ذکر نام است مشمول این قانون می‌باشند.

قانون فوق مشتمل بر ماده واحده و نه تبصره در جلسهروز یکشنبه یازدهم  دیماه 1373 مجلس شورای اسلامی تصویب و14/10/73 به تایید شورای نگهبان رسیده است.

 


هیات بدوی رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان اداره کل آموزش و پرورش استان گیلان

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 10:42  توسط مدیر وبلاگ  | 

ماده 504 ـ هرکس نیروهای رزمنده یا اشخاصی را که به نحوی درخدمت نیروهای مسلح هستند تحریک موثر به عصیان‌، فرار، تسلیم ‌یا عدم اجرای وظایف نظامی کند درصورتی که قصد براندازی‌حکومت یا شکست نیروهای خودی در مقابل دشمن را داشته باشد محارب محسوب می‌شود والا چنانچه اقدامات وی موثر واقع شود به حبس از دو تا ده سال و در غیر این صورت به شش ماه تا سه سال‌حبس محکوم می‌شود.

ماده 505 ـ هرکس با هدف برهم زدن امنیت کشور به ‌هر وسیله‌اطلاعات طبقه‌بندی شده را با پوشش مسوولین نظام یا مامورین‌ دولت یا به نحو دیگر جمع ‌آوری کند چنانچه بخواهد آن را در اختیار دیگران قرار دهد و موفق به انجام آن شود به حبس از دو تا ده سال و در غیر این صورت به حبس از یک تا پنج سال محکوم می‌شود.

ماده 506 ـ چنانچه مامورین دولتی که مسوول امور حفاظتی و اطلاعاتی طبقه‌بندی شده می‌باشند و به آنها آموزش لازم داده شده‌است در اثر بی‌مبالاتی و عدم رعایت اصول حفاظتی توسط ‌دشمنان تخلیه اطلاعاتی شوند به یک تا شش ماه حبس محکوم‌ می‌شوند.

ماده 507 ـ هرکس داخل دستجات مفسدین یا اشخاصی که علیه ‌امنیت داخلی یا خارجی کشور اقدام می‌کنند بوده و ریاست یا مرکزیتی نداشته باشد و قبل از تعقیب‌، قصد جنایت و اسامی ‌اشخاصی را که در فتنه و فساد دخیل هستند، به مامورین دولتی‌اطلاع دهد و یا پس از شروع به تعقیب با مامورین دولتی همکاری ‌موثری به عمل آورد از مجازات معاف و در صورتی که شخصا مرتکب جرم دیگری شده باشد فقط به مجازات آن جرم محکوم‌خواهد شد.

ماده 508 ـ هرکس یا گروهی با دول خارجی متخاصم به هرنحو علیه جمهوری اسلامی ایران همکاری نماید، در صورتی که محارب ‌شناخته نشود به یک تا ده سال حبس محکوم می‌گردد.

ماده 509 ـ هرکس در زمان جنگ مرتکب یکی از جرایم علیه ‌امنیت داخلی و خارجی موضوع این فصل شود به مجازات اشدهمان جرم محکوم می‌گردد.

ماده 510 ـ هرکس به قصد برهم زدن امنیت ملی یا کمک به دشمن‌ ،جاسوسانی را که مامور تفتیش یا وارد کردن هرگونه لطمه به کشور بوده‌اند شناخته و مخفی نماید یا سبب اخفای آنها بشود به حبس ازشش ماه تا سه سال محکوم می‌شود.
تبصره ـ هرکس بدون آنکه جاسوسی کند و یا جاسوسان را مخفی ‌نماید، افرادی را به هرنحو شناسایی و جذب نموده و جهت‌جاسوسی علیه امنیت کشور به دولت خصم یا کشورهای بیگانه‌معرفی نماید به شش ماه تا دو سال حبس محکوم می‌شود.

ماده 511 ـ هرکس به قصد برهم زدن امنیت کشور و تشویش اذهان ‌عمومی تهدید به بمب‌گذاری هواپیما، کشتی و وسایل نقلیه ‌عمومی نماید یا ادعا نماید که وسایل مزبور بمب‌گذاری شده است‌علاوه بر جبران خسارات وارده به دولت و اشخاص‌، به شش ماه تا دو سال حبس محکوم می‌گردد.

ماده 512 ـ هرکس مردم را به قصد بر هم زدن امنیت کشور به جنگ‌و کشتار با یکدیگر اغوا یا تحریک کند صرفنظر از اینکه موجب قتل ‌و غارت بشود یا نشود به یک تا پنج سال حبس محکوم می‌گردد.
تبصره ـ در مواردی که احراز شود متهم قبل از دستیابی نظام توبه‌ کرده باشد مشمول مواد (508) و (509) و (512) نمی‌شود.

فصل دوم ـ اهانت به مقدسات مذهبی و سوء قصد به مقامات داخلی‌

ماده 513 ـ هرکس به مقدسات اسلام و یا هریک از انبیای عظام یا ائمه طاهرین (ع‌) یا حضرت صدیقه طاهره (س‌) اهانت نماید اگر مشمول حکم ساب النبی باشد اعدام می‌شود و در غیر این صورت‌ به حبس از یک تا پنج سال محکوم خواهد شد.

 چاپ شده در روزنامه رسمی شماره 16281 مورخ 25/10/1379

 ‌قانون
استفساريه نسبت به كلمه اهانت، توهين و يا هتك حرمت مندرج در مقررات جزائي
مواد (513)، (514)، (608) و(609) قانون مجازات اسلامي و بندهاي (7) و (8)
ماده (6) و مواد (26) و (27) قانون مطبوعات


‌موضوع استفسار :
‌آيا منظور از عبارت (‌اهانت، توهين و يا هتك حرمت) مندرج در مقررات جزائي
از جمله مواد (513)، (514)، (608) و (609) قانون مجازات اسلامي‌و بندهاي
(7) و (8) ماده (6) و مواد (26) و (27) قانون مطبوعات عبارت است از بكار
بردن الفاظي كه دلالت صريح بر فحاشي و سب و لعن دارد يا‌خير؟ و در صورت
عدم صراحت مطلب و انكار متهم بر قصد اهانت و هتك حرمت آيا موضوع از مصاديق
مواد مورد ذكر مي‌باشد يا خير؟

‌نظر مجلس :
‌ماده واحده - از نظر مقررات كيفري اهانت و توهين و ... عبارت است از
بكار بردن الفاظي كه صريح يا ظاهر باشد و يا ارتكاب اعمال و انجام‌حركاتي
كه با لحاظ عرفيات جامعه و با در نظر گرفتن شرايط زماني و مكاني و موقعيت
اشخاص موجب تخفيف و تحقير آنان شود و با عدم ظهور الفاظ‌ توهين تلقي
نمي‌گردد.

‌قانون فوق مشتمل بر ماده واحده در جلسه علني روز يكشنبه مورخ چهارم دي
ماه يكهزار و سيصد و هفتاد و نه مجلس شوراي اسلامي تصويب و در‌تاريخ
1379.10.10 به تأييد شوراي نگهبان رسيده است.
‌رئيس مجلس شوراي اسلامي - مهدي كروبي

ماده 514 ـ هرکس به حضرت امام خمینی‌، بنیانگذار جمهوری‌اسلامی رضوان ا... علیه و مقام معظم رهبری به نحوی از انحا اهانت‌ نماید به حبس از شش ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.

ماده 515 ـ هرکس به جان رهبر و هریک از روسای قوای سه گانه و مراجع بزرگ تقلید، سوء قصد نماید چنانچه محارب شناخته نشود به حبس از سه تا ده سال محکوم خواهد شد.

فصل سوم ـ سو قصد به مقامات سیاسی خارجی‌

ماده 516 ـ هرکس به جان رییس کشور خارجی یا نماینده سیاسی ‌آن در قلمرو ایران سو قصد نماید به مجازات مذکور در ماده (515) محکوم می‌شود مشروط به اینکه در آن کشور نیز نسبت به ایران‌ معامله متقابل بشود والا اگر مجازات خفیف‌تر اعمال گردد به همان‌ مجازات محکوم می‌شود.
تبصره ـ چنانچه سو قصد منتهی به قتل یا جرح یا ضرب شود علاوه بر مجازات مزبور به قصاص یا دیه مطابق ضوابط و مقررات‌ مربوط محکوم خواهد شد.

ماده 517 ـ هرکس علنا نسبت به رییس کشور خارجی یا نماینده‌ سیاسی آن که در قلمرو خاک ایران وارد شده است توهین نماید به ‌یک تا سه ماه حبس محکوم می‌شود مشروط به اینکه در آن کشور نیز در مورد مذکور نسبت به ایران معامله متقابل بشود.
تبصره ـ اعمال مواد این فصل منوط به تقاضای دولت مربوطه یا نماینده سیاسی آن دولت یا مطالبه مجنی علیه یا ولی او است و درصورت استرداد تقاضا تعقیب جزایی نیز موقوف خواهد شد.

فصل چهارم ـ تهیه و ترویج سکه قلب‌

ماده 518 ـ هرکس شبیه هرنوع مسکوک طلا یا نقره داخلی یا خارجی از قبیل سکه بهار آزادی‌، سکه‌های حکومت‌های قبلی ایران‌،لیره و نظایر آن را از پولها و ارزهای دیگر که مورد معامله واقع‌ می‌شود، بسازد یا عالما داخل کشور نماید یا مورد خرید و فروش ‌قرار دهد یا ترویج سکه قلب نماید به حبس از یک تا ده سال ‌محکوم می‌شود.

ماده 519 ـ هرکس به قصد تقلب به هرنحو از قبیل تراشیدن‌، بریدن‌ و نظایر آن از مقدار مسکوکات طلا یا نقره ایرانی یا خارجی بکاهد یا عالما عامدا در ترویج این قبیل مسکوکات شرکت یا آن را داخل ‌کشور نماید به حبس از یک تا سه سال محکوم می‌شود.

ماده 520 ـ هرکس شبیه مسکوکات رایج داخلی یا خارجی غیر از طلا و نقره را بسازد یا عالما عامدا آنها را داخل کشور نماید یا در ترویج آنها شرکت کند یا مورد خرید و فروش قرار دهد به حبس از یک تا سه سال محکوم می‌شود.

ماده 521 ـ هرگاه اشخاصی که مرتکب جرایم مذکور در مواد(518) و (519) و (520) می‌شوند قبل از کشف قضیه‌، مامورین‌تعقیب را از ارتکاب جرم مطلع نمایند یا در ضمن تعقیب به واسطه ‌اقرار خود موجبات تسهیل تعقیب سایرین را فراهم آورند یا مامورین دولت را به نحو موثری در کشف جرم کمک و راهنمایی ‌کنند بنا به پیشنهاد رییس حوزه قضایی مربوط و موافقت دادگاه و یا با تشخیص دادگاه در مجازات آنان تخفیف متناسب داده می‌شود و حسب مورد از مجازات حبس معاف می‌شوند مگر آن که احراز شود قبل از دستگیری توبه کرده‌اند که در این صورت از کلیه مجازاتهای‌ مذکور معاف خواهند شد.

ماده 522 ـ علاوه بر مجازاتهای مقرر در مواد (518) و (519) و(520) کلیه اموال تحصیلی از طریق موارد مذکور نیز به عنوان تعزیر به نفع دولت ضبط می‌شود.

فصل پنجم ـ جعل و تزویر

ماده 523 ـ جعل و تزویر عبارتند از: ساختن نوشته یا سند یا ساختن مهر یا امضای اشخاص رسمی یا غیر رسمی‌، خراشیدن یا تراشیدن یا قلم بردن یا الحاق یا محو یا اثبات یا سیاه کردن یا تقدیم‌ یا تاخیر تاریخ سند نسبت به تاریخ حقیقی یا الصاق نوشته‌ای به‌ نوشته دیگر یا بکار بردن مهر دیگری بدون اجازه صاحب آن و نظایر اینها به قصد تقلب‌.

ماده 524 ـ هرکس احکام یا امضا یا مهر یا فرمان یا دستخط مقام‌ رهبری و یا روسای سه قوه را به اعتبار مقام آنان جعل کند یا با علم ‌به جعل یا تزویر استعمال نماید، به حبس از سه تا پانزده سال‌ محکوم خواهد شد.

ماده 525 ـ هرکس یکی از اشیای ذیل را جعل کند یا با علم به جعل‌یا تزویر استعمال کند یا داخل کشور نماید علاوه بر جبران خسارت ‌وارده به حبس از یک تا ده سال محکوم خواهد شد:
1. احکام یا امضا یا مهر یا دستخط معاون اول رییس جمهور یا وزرا یا مهر یا امضای اعضای شورای نگهبان یا نمایندگان مجلس‌شورای اسلامی یا مجلس خبرگان یا قضات یا یکی از روسا یا کارمندان و مسوولین دولتی از حیث مقام رسمی آنان‌.
2. مهر یا تمبر یا علامت یکی از شرکتها یا موسسات یا ادارات‌ دولتی یا نهادهای انقلاب اسلامی‌.
3. احکام دادگاهها یا اسناد یا حواله‌های صادره از خزانه دولتی‌.
4. منگنه یا علامتی که برای تعیین عیار طلا یا نقره بکار می‌رود.
5. اسکناس رایج داخلی یا خارجی یا اسناد بانکی نظیر برات‌های ‌قبول شده از طرف بانک‌ها یا چک‌های صادره از طرف بانک‌ها و سایر اسناد تعهدآور بانکی‌.
تبصره ـ هرکس عمدا و بدون داشتن مستندات و مجوز رسمی ‌داخلی و بین‌المللی و به منظور القای شبهه در کیفیت تولیدات و خدمات از نام و علایم استاندارد ملی یا بین‌المللی استفاده نماید به‌ حداکثر مجازات مقرر در این ماده محکوم خواهد شد.

ماده 526 ـ هرکس اسکناس رایج داخلی یا خارجی یا اسناد بانکی‌ نظیر برات‌های قبول شده از طرف بانک‌ها یا چک‌های صادره ازطرف بانک‌ها و سایر اسناد تعهدآور بانکی و نیز اسناد یا اوراق بهادار یا حواله‌های صادره از خزانه را به قصد اخلال در وضع پولی ‌یا بانکی یا اقتصادی یا برهم زدن نظام و امنیت سیاسی و اجتماعی‌جعل یا وارد کشور نماید یا با علم به مجعول بودن استفاده کند،چنانچه مفسد و محارب شناخته نشود به حبس از پنج تا بیست‌سال محکوم می‌شود.

ماده 527 ـ هرکس مدارک اشتغال به تحصیل یا فارغ التحصیلی یا تاییدیه یا ریز نمرات تحصیلی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی‌ و تحقیقاتی داخل یا خارج از کشور یا ارزشنامه‌های تحصیلات‌خارجی را جعل کند یا با علم به جعلی بودن آن را مورد استفاده قراردهد علاوه برجبران خسارت‌، به حبس از یک تا سه سال محکوم‌خواهد شد.
در صورتی که مرتکب‌، یکی از کارکنان وزارتخانه‌ها یا سازمانها و موسسات وابسته به دولت یا شهرداری‌ها یا نهادهای انقلاب ‌اسلامی باشد یا به نحوی از انحاء در امر جعل یا استفاده از مدارک و اوراق جعلی شرکت داشته باشد به حداکثر مجازات محکوم ‌می‌گردد.

ماده 528 ـ هرکس مهر یا منگنه یا علامت یکی از ادارات یا موسسات یا نهادهای عمومی غیردولتی مانند شهرداری‌ها را جعل‌کند یا با علم به جعل استعمال نماید علاوه بر جبران خسارت وارده ‌به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.

ماده 529 ـ هرکس مهر یا منگنه یا علامت یکی از شرکت‌های غیردولتی که مطابق قانون تشکیل شده است یا یکی از تجارتخانه‌ها را جعل کند یا با علم به جعل‌، استعمال نماید علاوه برجبران خسارت ‌وارده به حبس از سه ماه تا دو سال محکوم خواهد شد.

ماده 530 ـ هرکس مهر یا تمبر یا علامت ادارات یا شرکت‌ها یا تجارتخانه‌های مذکور در مواد قبل را بدون مجوز بدست آورد و به‌طریقی که به حقوق و منافع آنها ضرر وارد آورد استعمال کند یا سبب استعمال آن گردد علاوه برجبران خسارت وارده به دو ماه تا دوسال حبس محکوم خواهد شد.
ماده 531 ـ اشخاصی که مرتکب جرایم مذکور در مواد قبل شده‌اندهرگاه قبل از تعقیب به دولت اطلاع دهند و سایر مرتکبین را درصورت بودن‌، معرفی کنند یا بعد از تعقیب وسایل دستگیری آنها را فراهم نمایند حسب مورد در مجازات آنان تخفیف داده می‌شود و یا از مجازات معاف خواهند شد.

ماده 532 ـ هریک از کارمندان و مسوولان دولتی که در اجرای‌وظیفه خود در احکام و تقریرات و نوشته ها و اسناد و سجلات ودفاتر و غیر آنها از نوشته‌ها و اوراق رسمی تزویر کند اعم از اینکه ‌امضا یا مهری را ساخته یا امضا یا مهر یا خطوط را تحریف کرده یاکلمه‌ای الحاق کند یا اسامی اشخاص را تغییر دهد علاوه بر مجازاتهای اداری و جبران خسارت وارده به حبس از یک تا پنج سال ‌یا به پرداخت شش تا سی میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهدشد.

ماده 533 ـ اشخاصی که کارمند یا مسوول دولتی نیستند هرگاه‌ مرتکب یکی از جرایم مذکور در ماده قبل شوند علاوه برجبران‌ خسارت وارده به حبس از شش ماه تا سه سال یا سه تا هجده‌ میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.

ماده 534 ـ هریک از کارکنان ادارات دولتی و مراجع قضایی و مامورین به خدمات عمومی که در تحریر نوشته‌ها و قراردادهای‌ راجع به وظایفشان مرتکب جعل و تزویر شوند اعم از اینکه‌ موضوع یا مضمون آن را تغییر دهند یا گفته و نوشته یکی از مقامات‌ رسمی‌، مهر یا تقریرات یکی از طرفین را تحریف کنند یا امر باطلی ‌را صحیح یا صحیحی را باطل یا چیزی را که بدان اقرار نشده است ‌اقرار شده جلوه دهند، علاوه بر مجازات‌های اداری و جبران خسارت‌وارده به حبس از یک تا پنج سال یا شش تا سی‌میلیون ریال جزای‌نقدی محکوم خواهند شد.

ماده 535 ـ هرکس اوراق مجعول مذکور در مواد (532) و (533) و (534) را با علم به جعل و تزویر مورد استفاده قرار دهد علاوه‌برجبران خسارت وارده به حبس از شش ماه تا سه سال یا به سه تاهجده میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.

ماده 536 ـ هرکس در اسناد یا نوشته‌های غیررسمی جعل یا تزویرکند یا با علم به جعل و تزویر آنها را مورد استفاده قرار دهد علاوه‌برجبران خسارت وارده به حبس از شش ماه تا دوسال یا به سه تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.

ماده 537 ـ عکسبرداری از کارت شناسایی‌، اوراق هویت شخصی و مدارک دولتی و عمومی و سایر مدارک مشابه در صورتی که موجب‌اشتباه با اصل شود باید ممهور به مهر یا علامتی باشد که نشان دهدآن مدارک رونوشت یا عکس می‌باشد، در غیر این صورت عمل‌فوق جعل محسوب می‌شود و تهیه‌کنندگان این گونه مدارک واستفاده کنندگان از آنها بجای اصلی عالما عامدا، علاوه برجبران‌خسارت به حبس از شش‌ماه تا دوسال و یا به سه تا دوازده میلیون‌ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.

ماده 538 ـ هرکس شخصا یا توسط دیگری برای معافیت خود یاشخص دیگری از خدمت دولت یا نظام وظیفه یا برای تقدیم به‌دادگاه گواهی پزشکی به اسم طبیب جعل کند به حبس از شش ماه تایکسال یا به سه تا شش میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهدشد.

ماده 539 ـ هرگاه طبیب تصدیق نامه برخلاف واقع درباره شخصی ‌برای معافیت از خدمت در ادارات رسمی یا نظام وظیفه یا برای‌تقدیم به مراجع قضایی بدهد به حبس از شش ماه تا دوسال یا به‌سه تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.
و هرگاه تصدیق نامه مزبور به واسطه اخذ مال یا وجهی انجام گرفته‌ علاوه بر استرداد و ضبط آن به عنوان جریمه‌، به مجازات مقرر برای‌رشوه گیرنده محکوم می‌گردد.

ماده 540 ـ برای سایر تصدیق نامه‌های خلاف واقع که موجب‌ضرر شخص ثالثی باشد یا آن که خسارتی بر خزانه دولت وارد آوردمرتکب علاوه برجبران خسارت وارده به شلاق تا (74) ضربه یا به‌دویست هزار تا دو میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.

ماده 541 ـ هرکس به جای داوطلب اصلی هریک از آزمون‌ها اعم ازکنکور ورودی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی‌، دانشسراها،مراکز تربیت معلم‌، اعزام دانشجو به خارج از کشور یا امتحانات‌داخلی و نهایی واحدهای مزبور یا امتحانات دبیرستانها، مدارس ‌راهنمایی و هنرستانها و غیرو در جلسه امتحان شرکت نماید حسب‌مورد مرتکب و داوطلب علاوه برمجازات اداری و انتظامی به ‌دویست هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.

ماده 542 ـ مجازات شروع به جعل و تزویر در این فصل حداقل‌مجازات تعیین شده همان مورد خواهد بود.

فصل ششم ـ محو یا شکستن مهر و پلمپ و سرقت‌ نوشته‌ها از اماکن دولتی‌

ماده 543 ـ هرگاه محلی یا چیزی برحسب امر مقامات صالح‌ رسمی مهر یا پلمپ شده باشد و کسی عالما و عامدا آنها را بشکند یا محو نماید یا عملی مرتکب شود که در حکم محو یا شکستن ‌پلمپ تلقی شود مرتکب به حبس از سه ماه تا دو سال محکوم‌ خواهد شد.
در صورتی که مستحفظ آن مرتکب شده باشد به حبس از یک تا دوسال محکوم می‌شود و اگر ارتکاب به واسطه اهمال مستحفظ واقع‌ گردد مجازات مستحفظ یک تا شش ماه حبس یا حداکثر (74) ضربه‌شلاق خواهد بود.

ماده 544 ـ هرگاه بعض یا کل نوشته‌ها یا اسناد یا اوراق یا دفاتر یامطالبی که در دفاتر ثبت و ضبط دولتی مندرج یا در اماکن دولتی ‌محفوظ یا نزد اشخاصی که رسما مامور حفظ آنها هستند سپرده‌ شده باشد، ربوده یا تخریب یا برخلاف مقررات معدوم شود ، دفتردار و مباشر ثبت و ضبط اسناد مذکور و سایر اشخاص که به ‌واسطه اهمال آنها جرم مذکور وقوع یافته است‌، به حبس از شش ماه ‌تا دو سال محکوم خواهند شد.

ماده 545 ـ مرتکبین هریک از انواع و اقسام جرم‌های مشروح درماده فوق به حبس از سه تا شش سال محکوم خواهند گردید و اگر امانت‌دار یا مستحفظ مرتکب یکی از جرایم فوق الذکر شود به سه تاده سال حبس محکوم خواهد شد.

ماده 546 ـ در صورتی که مرتکب به عنف مهر یا پلمپ را محو نماید یا بشکند یا عملی مرتکب شود که در حکم محو یا شکستن‌ پلمپ تلقی شود یا نوشته یا اسناد را برباید یا معدوم کند حسب‌مورد به حداکثر مجازات‌های مقرر در مواد قبل محکوم خواهد شد و این مجازات مانع از اجرای مجازات جرایمی که از قهر و تشدد حاصل شده است نخواهد بود.

فصل هفتم ـ فرار محبوسین قانونی و اخفای مقصرین‌

ماده 547 ـ هر زندانی که از زندان یا بازداشتگاه فرار نماید به شلاق تا(74) ضربه یا سه تا شش ماه حبس محکوم می‌شود و اگر برای فرار درب زندان را شکسته یا آن را خراب کرده باشد، علاوه بر تامین ‌خسارت وارده به هر دو مجازات محکوم خواهد شد.
تبصره ـ زندانیانی که مطابق آیین‌نامه زندانها به مرخصی رفته و خود را در موعد مقرر بدون عذر موجه معرفی ننمایند فراری‌ محسوب و به مجازات فوق محکوم می‌گردند.

ماده 548 ـ هرگاه ماموری که موظف به حفظ یا ملازمت یا مراقبت ‌متهم یا فرد زندانی بوده در انجام وظیفه مسامحه و اهمالی نماید که‌ منجر به فرار وی شود به شش ماه تا سه سال حبس یا جزای نقدی ازسه تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد.

ماده 549 ـ هرکس مامور حفظ یا مراقبت یا ملازمت زندانی یا توقیف ‌شده‌ای باشد و مساعدت در فرار نماید یا راه فرار او را تسهیل‌کند یا برای فرار وی تبانی و مواضعه نماید به ترتیب ذیل مجازات‌خواهد شد:
الف‌) اگر توقیف شده متهم به جرمی باشد که مجازات آن اعدام یارجم یا صلب است و یا زندانی به یکی از این مجازات‌ها محکوم‌ شده باشد به سه تا ده سال حبس و اگر محکومیت محکوم علیه ‌حبس از ده سال به بالا باشد و یا توقیف شده متهم به جرمی باشد که مجازات آن حبس از ده سال به بالاست به یک تا پنج سال حبس ‌و چنانچه محکومیت زندانی و یا اتهام توقیف شده غیر از مواردفوق الذکر باشد به شش ماه تا سه سال حبس محکوم خواهد شد.
ب‌) اگر زندانی محکوم به قصاص یا توقیف شده متهم به قتل ‌مستوجب قصاص باشد، عامل فرار موظف به تحویل دادن وی ‌می‌باشد و در صورت عدم تحویل زندانی می‌شود و تا تحویل وی‌در زندان باقی می‌ماند و چنانچه متهم غیابا محاکمه و برائت حاصل‌کند و یا قتل شبه عمد یا خطئی تشخیص داده شود عامل فرار به‌مجازات تعیین شده در ذیل بند (الف‌) محکوم خواهد شد و اگرفراری فوت کند و یا تحویل وی ممتنع شود چنانچه محکوم به‌قصاص باشد فراری دهنده به پرداخت دیه به اولیای دم مقتول‌محکوم خواهد شد.
ج‌) اگر متهم یا محکومی که فرار کرده محکوم به امر مالی یا دیه ‌باشد، عامل فرار علاوه بر مجازات تعیین شده در ذیل بند الف ضامن ‌پرداخت دیه و مال محکوم به نیز خواهد بود.

ماده 550 ـ هر یک از مستخدمین و مامورین دولتی که طبق قانون ‌مامور دستگیری کسی بوده و در اجرای وظیفه دستگیری مسامحه و اهمال کرده باشد به پرداخت یکصد هزار تا پانصد هزار ریال جزای‌ نقدی محکوم خواهد شد و چنانچه مسامحه و اهمال به قصد مساعدت بوده که منجر به فرار وی شده باشد علاوه بر مجازات ‌مذکور به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم می‌شود.

ماده 551 ـ اگر عامل فرار از مامورین مذکور در ماده (549) نباشد و عامدا موجبات فرار اشخاصی که قانونا زندانی یا دستگیر شده‌اند رافراهم آورد به طریق ذیل مجازات خواهد شد.
الف‌) چنانچه زندانی محکوم به اعدام یا حبس دایم یا رجم یا صلب‌ بوده مجازات او یک تا سه سال حبس و اگر زندانی متهم به جرمی‌بوده که مجازات آن اعدام یا رجم یا صلب است مجازات از شش ماه‌ تا دو سال حبس و چنانچه محکومیت زندانی و یا مجازات قانونی ‌توقیف شده غیر از موارد فوق الذکر باشد مجازات او سه ماه تا یک‌سال حبس خواهد بود:
ب‌) اگر زندانی محکوم به قصاص باشد عامل فرار موظف به تحویل ‌دادن وی می‌باشد و در صورت عدم تحویل زندانی می‌شود و تاتحویل وی در زندان باقی می‌ماند. چنانچه فراری فوت کند و یاتحویل وی ممتنع شود فراری دهنده به پرداخت دیه به اولیای دم‌مقتول محکوم خواهد شد:

ماده 552 ـ هرکس‌به‌شخص ‌زندانی‌ یا توقیف شده برای مساعدت به ‌فرار اسلحه بدهد به حبس از دو تا پنج سال محکوم می‌شود.

ماده 553 ـ هرکس شخصی را که قانونا دستگیر شده و فرار کرده یا کسی را که متهم است به ارتکاب جرمی و قانونا امر به دستگیری اوشده است مخفی کند یا وسایل فرار او را فراهم کند به ترتیب ذیل‌مجازات خواهد شد:
چنانچه کسی که فرار کرده محکوم به اعدام یا رجم یا صلب یا قصاص نفس و اطراف و یا قطع ید بوده مجازات مخفی کننده یا کمک ‌کننده او در فرار، حبس از یک تا سه سال است و اگر محکوم ‌به حبس دایم یا متهم به جرمی بوده که مجازات آن اعدام یا صلب‌است محکوم به شش ماه تا دو سال حبس خواهد شد و در سایرحالات مجازات مرتکب یک ماه تا یک سال حبس خواهد بود.
تبصره ـ در صورتی که احراز شود فرد فراری دهنده و یا مخفی‌کننده یقین به بی‌گناهی فرد متهم یا زندانی داشته و در دادگاه نیز ثابت‌ شود از مجازات معاف خواهد شد.

ماده 554 ـ هرکس از وقوع جرمی مطلع شده و برای خلاصی مجرم‌ از محاکمه و محکومیت مساعدت کند از قبیل اینکه برای او منزل‌تهیه کند یا ادله جرم را مخفی نماید یا برای تبرئه مجرم ادله جعلی‌ابراز کند حسب مورد به یک تا سه سال حبس محکوم خواهد شد.
تبصره ـ در موارد مذکور در ماده (553) و این ماده در صورتی که ‌مرتکب از اقارب درجه اول متهم باشد مقدار مجازات در هر مورد از نصف حداکثر تعیین شده بیشتر نخواهد بود.


 
فصل هشتم ـ غصب عناوین و مشاغل‌

ماده 555 ـ هرکس بدون سمت رسمی یا اذن از طرف دولت خود را در مشاغل دولتی اعم از کشوری یا لشگری و انتظامی که از نظرقانون مربوط به او نبوده است دخالت دهد یا معرفی نماید به حبس ‌از شش ماه تا دو سال محکوم خواهد شد و چنانچه برای دخالت یا معرفی خود در مشاغل مزبور، سندی جعل کرده باشد مجازات ‌جعل را نیز خواهد داشت‌.

ماده 556 ـ هرکس بدون مجوز و به صورت علنی لباسهای رسمی ماموران نظامی یا انتظامی جمهوری اسلامی ایران یا نشان‌ها،مدال‌ها یا سایر امتیازات دولتی را بدون تغییر یا با تغییر جزئی که‌ موجب اشتباه شود مورد استفاده قرار دهد در صورتی که عمل او به‌موجب قانون دیگری مستلزم مجازات شدیدتری نباشد به حبس ازسه ماه تا یک سال و یا جزای نقدی از یک میلیون و پانصد هزار ریال تا شش میلیون ریال محکوم خواهد شد.
و در صورتی که از این عمل خود سوء استفاده کرده باشد به هر دومجازات محکوم خواهد شد.
تبصره ـ استفاده از البسه و اشیای مذکور در این ماده در اجرای‌هنرهای نمایشی مشمول مقررات این ماده نخواهد بود.

ماده 557 ـ هر کس علنی و به صورت غیر مجاز لباسهای رسمی یا متحدالشکل ماموران کشورهای بیگانه یا نشان‌ها یا مدال‌ها یا سایر امتیازات دولت‌های خارجی در ایران را مورد استفاده قرار دهد به‌شرط معامله متقابل و یا در صورتی که موجب اختلال در نظم‌ عمومی گردد مشمول مقررات ماده فوق است‌.

فصل نهم ـ تخریب اموال تاریخی‌، فرهنگی‌

ماده 558 ـ هرکس به تمام یا قسمتی از ابنیه‌، اماکن‌، محوطه‌ها و مجموعه‌های فرهنگی ـ تاریخی یا مذهبی که در فهرست آثار ملی ‌ایران به ثبت رسیده است‌، یا تزیینات‌، ملحقات‌، تاسیسات، اشیا و لوازم و خطوط و نقوش منصوب یا موجود در اماکن مذکور، که‌ مستقلا نیز واجد حیثیت فرهنگی ـ تاریخی یا مذهبی باشد، خرابی‌ وارد آورد علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از یک الی ده‌سال محکوم می‌شود.

ماده 559 ـ هر کس اشیاء و لوازم و همچنین مصالح و قطعات آثارفرهنگی ـ تاریخی را از موزه‌ها و نمایشگاهها، اماکن تاریخی و مذهبی و سایر اماکن که تحت حفاظت یا نظارت دولت است‌،سرقت کند یا با علم به مسروقه بودن‌، اشیای مذکور را بخرد یا پنهان ‌دارد در صورتی که مشمول مجازات حد سرقت نگردد علاوه بر استرداد آن به حبس از یک تا پنج سال محکوم می‌شود.

ماده 560 ـ هرکس بدون اجازه از سازمان میراث فرهنگی کشور، یا با تخلف از ضوابط مصوب و اعلام شده از سوی سازمان مذکور در حریم آثار فرهنگی ـ تاریخی مذکور در این ماده مبادرت به عملیاتی‌ نماید که سبب تزلزل بنیان آنها شود، یا در نتیجه آن عملیات به آثار و بناهای مذکور خرابی یا لطمه وارد آید، علاوه بر رفع آثار تخلف و پرداخت خسارات وارده به حبس از یک تا سه سال محکوم‌ می‌شود.

ماده 561 ـ هرگونه اقدام به خارج کردن اموال تاریخی ـ فرهنگی از کشور هرچند به خارج کردن آن نینجامد قاچاق محسوب و مرتکب‌ علاوه براسترداد اموال به حبس از یک تا سه سال و پرداخت جریمه‌معادل دو برابر قیمت اموال موضوع قاچاق محکوم می‌گردد.
تبصره ـ تشخیص ماهیت تاریخی ـ فرهنگی به عهده سازمان‌ میراث فرهنگی کشور می‌باشد.

ماده 562 ـ هرگونه حفاری و کاوش به قصد بدست آوردن اموال‌ تاریخی ـ فرهنگی ممنوع بوده و مرتکب به حبس از شش ماه تا سه‌سال و ضبط اشیای مکشوفه به نفع سازمان میراث فرهنگی کشور وآلات و ادوات حفاری به نفع دولت محکوم می‌شود. چنانچه‌حفاری در اماکن و محوطه‌های تاریخی که در فهرست آثار ملی به‌ثبت رسیده است‌، یا در بقاع متبرکه و اماکن مذهبی صورت گیرد علاوه برضبط اشیای مکشوفه و آلات و ادوات حفاری‌، مرتکب به‌حداکثر مجازات مقرر محکوم می‌شود.
تبصره‌1 ـ هرکس اموال تاریخی ـ فرهنگی موضوع این ماده راحسب تصادف بدست آورد و طبق مقررات سازمان میراث فرهنگی‌کشور نسبت به تحویل آن اقدام ننماید به ضبط اموال مکشوفه ‌محکوم می‌گردد.

تبصره‌2 ـ خرید و فروش اموال تاریخی ـ فرهنگی حاصله ازحفاری غیرمجاز ممنوع است و خریدار و فروشنده علاوه برضبط‌اموال فرهنگی مذکور، به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم‌می‌شوند. هرگاه فروش اموال مذکور تحت هرعنوان از عناوین به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم به اتباع خارجی صورت گیرد، مرتکب‌ به حداکثر مجازات مقرر محکوم می‌شود.

ماده 563 ـ هرکس به اراضی و تپه‌ها و اماکن تاریخی و مذهبی که‌به ثبت آثار ملی رسیده و مالک خصوصی نداشته باشد تجاوز کند به شش ماه تا دو سال حبس محکوم می‌شود مشروط برآن که ‌سازمان میراث فرهنگی کشور قبلا حدود مشخصات این قبیل اماکن ‌و مناطق را در محل تعیین و علامتگذاری کرده باشد.

ماده 564 ـ هرکس بدون اجازه سازمان میراث فرهنگی و برخلاف‌ضوابط مصوب اعلام شده از سوی سازمان مذکور به مرمت یا تعمیر، تغییر، تجدید و توسعه ابنیه یا تزیینات اماکن فرهنگی ـتاریخی ثبت شده در فهرست آثار ملی مبادرت نماید، به حبس ازشش ماه تا دو سال و پرداخت خسارت وارده محکوم می‌گردد.

ماده 565 ـ هرکس برخلاف ترتیب مقرر در قانون حفظ آثار ملی‌اموال فرهنگی ـ تاریخی غیر منقول ثبت شده در فهرست آثار ملی رابا علم و اطلاع از ثبت آن به نحوی به دیگران انتقال دهد به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم می‌شود.

ماده 566 ـ هرکس نسبت به تغییر نحوه استفاده از ابنیه‌، اماکن ومحوطه‌های مذهبی ـ فرهنگی و تاریخی که در فهرست آثار ملی‌ثبت شده‌اند، برخلاف شئونات اثر و بدون مجوز از سوی سازمان‌میراث فرهنگی کشور، اقدام نماید علاوه بررفع آثار تخلف و جبران‌خسارت وارده به حبس از سه ماه تا یکسال محکوم می‌شود.

ماده۵۶۶ مكرر ـ هر كس نمونه تقلبي آثار فرهنگي ـ تاريخي اعم از ايراني و خارجي را به جاي اثر اصلي بسازد يا آن را به قصد عرضه، قاچاق يا فروش، معرفي، حمل يا نگهداري كند يا با آگاهي از تقلبي بودن اثر خريداري كند به حبس از نود و يك روز تا شش ماه و جزاي نقدي معادل نصف ارزش اثر اصلي با اخذ نظر كارشناس از سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري محكوم مي‌شود.
تبصره۱ـ نمونه تقلبي به اشيائي اطلاق مي‌گردد كه در دوره معاصر ساخته شده و از حيث نقوش، خطوط، شكل، جنس، اندازه، حجم و وزن شبيه آثار فرهنگي ـ تاريخي اصيل بوده يا بدون آن كه نمونه اصلي وجود داشته باشد به عنوان اثر فرهنگي ـ تاريخي اصيل معرفي شود و علامتي از سوي سازنده يا سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري براي تشخيص از اصل، بر روي آن حك نشده باشد.
تبصره۲ـ چنانچه شيء تقلبي نمونه اصلي نداشته باشد، ارزش آن به فرض وجود توسط كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري تعيين مي‌گردد.
تبصره۳ـ اشياء مكشوفه موضوع اين ماده به نفع سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري ضبط مي‌گردد. حكم اين تبصره شامل اشيائي كه قبل از لازم‌الاجراء شدن اين قانون ضبط شده نيز مي‌گردد.

ماده 567 ـ در کلیه جرایم مذکور در این فصل‌، سازمان میراث‌فرهنگی یا سایر دوایر دولتی برحسب مورد شاکی یا مدعی‌خصوصی محسوب می‌شود.

ماده 568 ـ در مورد جرایم مذکور در این فصل که بوسیله اشخاص‌حقوقی انجام شود هریک از مدیران و مسوولان که دستور دهنده ‌باشند، برحسب مورد به مجازات‌های مقرر محکوم می‌شوند.
تبصره ـ اموال فرهنگی ـ تاریخی حاصله از جرایم مذکور در این‌فصل تحت نظر سازمان میراث فرهنگی کشور توقیف و در کلیه ‌مواردی که حکم به ضبط و استرداد اموال‌، وسایل‌، تجهیزات و خسارات داده می‌شود به نفع سازمان میراث فرهنگی کشور موردحکم قرار خواهد گرفت‌.

ماده 569 ـ در کلیه موارد این فصل در صورتی که ملک مورد تخریب‌، ملک شخصی بوده و مالک از ثبت آن به عنوان آثار ملی‌ بی‌اطلاع باشد از مجازاتهای مقرر در مواد فوق معاف خواهد بود.

 
فصل دهم ـ تقصیرات مقامات و مامورین دولتی‌

ماده 570 ـ هریک از مقامات و مامورین دولتی که برخلاف قانون‌،آزادی شخصی افراد ملت را سلب کند یا آنان را از حقوق مقرر در قانون اساسی محروم نماید علاوه برانفصال از خدمت و محرومیت ‌سه تا پنج سال از مشاغل دولتی به حبس از شش ماه تا سه سال ‌محکوم خواهد شد.

ماده 571 ـ هرگاه اقداماتی که برخلاف قانون اساسی جمهوری ‌اسلامی ایران می‌باشد برحسب امضای ساختگی وزیر یا مامورین‌دولتی به عمل آمده باشد، مرتکب و کسانی که عالما آن را به کاربرده ‌باشند به حبس از سه تا ده سال محکوم خواهند شد.

ماده 572 ـ هرگاه شخصی برخلاف قانون حبس شده باشد و درخصوص حبس غیر قانونی خود شکایت به ضابطین دادگستری یا مامورین انتظامی نموده و آنان شکایت او را استماع نکرده باشند و ثابت ننمایند که تظلم او را به مقامات ذیصلاح اعلام و اقدامات لازم ‌را معمول داشته‌اند به انفصال دایم از همان سمت و محرومیت از مشاغل دولتی به مدت سه تا پنج سال محکوم خواهند شد.

ماده 573 ـ اگر مسوولین و مامورین بازداشتگاهها و ندامتگاهها بدون اخذ برگ بازداشت صادره از طرف مراجع و مقامات‌ صلاحیتدار، شخصی را به نام زندانی بپذیرند به دو ماه تا دو سال‌حبس محکوم خواهند شد.

ماده 574 ـ اگر مسوولین و مامورین بازداشتگاهها و ندامتگاهها ارایه دادن یا تسلیم کردن زندانی به مقامات صالح قضایی یا از ارایه‌دادن دفاتر خود به اشخاص مزبور امتناع کنند یا از رسانیدن تظلمات‌محبوسین به مقامات صالح ممانعت یا خودداری نمایند مشمول‌ماده قبل خواهند بود مگر اینکه ثابت نمایند که به موجب امر کتبی‌رسمی از طرف رییس مستقیم خود، مامور به آن بوده‌اند که در این‌صورت مجازات مزبور درباره آمر مقرر خواهد شد.

ماده 575 ـ هرگاه مقامات قضایی یا دیگر مامورین ذیصلاح‌برخلاف قانون توقیف یا دستور بازداشت یا تعقیب جزایی یا قرارمجرمیت کسی را صادر نمایند به انفصال دایم از سمت قضایی و محرومیت از مشاغل دولتی به مدت پنج سال محکوم خواهند شد.

ماده 576 ـ چنانچه هریک از صاحب منصبان و مستخدمین ومامورین دولتی و شهرداریها در هر رتبه و مقامی که باشد از مقام‌خود سوء استفاده نموده و از اجرای اوامر کتبی دولتی یا اجرای‌قوانین مملکتی و یا اجرای احکام یا اوامر مقامات قضایی یا هرگونه‌امری که از طرف مقامات قانونی صادر شده باشد جلوگیری نماید به ‌انفصال از خدمات دولتی از یک تا پنج سال محکوم خواهد شد.

ماده 577 ـ چنانچه مستخدمین و مامورین دولتی اعم از استانداران ‌و فرمانداران و بخشداران یا معاونان آنها و مامورین انتظامی در غیرموارد حکمیت در اموری که در صلاحیت مراجع قضایی است‌دخالت نمایند و با وجود اعتراض متداعیین یا یکی از آنها یا اعتراض مقامات صلاحیتدار قضایی رفع مداخله ننمایند به حبس ازدو ماه تا سه سال محکوم خواهند شد.

ماده 578 ـ هریک از مستخدمین و مامورین قضایی یا غیر قضایی‌دولتی برای اینکه متهمی را مجبور به اقرار کند او را اذیت و آزاربدنی نماید علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به حبس ازشش ماه تا سه سال محکوم می‌گردد و چنانچه کسی در این‌خصوص دستور داده باشد فقط دستور دهنده به مجازات حبس‌ مذکور محکوم خواهد شد و اگر متهم بواسطه اذیت و آزار فوت کندمباشر مجازات قاتل و آمر مجازات آمر قتل را خواهد داشت‌.

ماده 579 ـ چنانچه هریک از مامورین دولتی محکومی را سخت‌تر از مجازاتی که مورد حکم است مجازات کند یا مجازاتی کند که موردحکم نبوده است به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شدو چنانچه این عمل به دستور فرد دیگری انجام شود فقط آمر به ‌مجازات مذکور محکوم می‌شود و چنانچه این عمل موجب‌قصاص یا دیه باشد مباشر به مجازات آن نیز محکوم می‌گردد و اگراقدام مزبور متضمن جرم دیگری نیز باشد مجازات همان جرم‌حسب مورد نسبت به مباشر یا آمر اجرا خواهد شد.

ماده 580 ـ هریک از مستخدمین و مامورین قضایی یا غیر قضایی‌یا کسی که خدمت دولتی به او ارجاع شده باشد بدون ترتیب قانونی‌به منزل کسی بدون اجازه و رضای صاحب منزل داخل شود به‌حبس از یک ماه تا یک سال محکوم خواهد شد مگر اینکه ثابت‌نماید به امر یکی از روسای خود که صلاحیت حکم را داشته است‌ مکره به اطاعت امر او بوده‌، اقدام کرده است که در این صورت‌مجازات مزبور در حق آمر اجرا خواهد شد و اگر مرتکب یا سبب‌وقوع جرم دیگری نیز باشد مجازات آن را نیز خواهد دید و چنانچه ‌این عمل در شب واقع شود مرتکب یا آمر به حداکثر مجازات مقررمحکوم خواهد شد.

ماده 581 ـ هریک از صاحب منصبان و مستخدمین و مامورین‌دولتی که با سوء استفاده از شغل خود به جبر و قهر مال یا حق کسی‌را بخرد یا بدون حق برآن مسلط شود یا مالک را اکراه به فروش به‌دیگری کند علاوه بر رد عین مال یا معادل نقدی قیمت مال یا حق‌،به مجازات حبس از یک سال تا سه سال یا جزای نقدی از شش تاهجده میلیون ریال محکوم می‌گردد.

ماده 582 ـ هریک از مستخدمین و مامورین دولتی‌، مراسلات یامخابرات یا مکالمات تلفنی اشخاص را در غیر مواردی که قانون‌اجازه داده حسب مورد مفتوح یا توقیف یا معدوم یا بازرسی یاضبط یا استراق سمع نماید یا بدون اجازه صاحبان آنها مطالب آنهارا افشا نماید به حبس از یک سال تا سه سال و یا جزای نقدی ازشش تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد.

ماده 583 ـ هرکس از مقامات یا مامورین دولتی یا نیروهای مسلح‌ یا غیر آنها بدون حکمی از مقامات صلاحیتدار در غیر مواردی که درقانون جلب یا توقیف اشخاص را تجویز نموده‌، شخصی را توقیف ‌یا حبس کند یا عنفا در محلی مخفی نماید به یک تا سه سال حبس ‌یا جزای نقدی از شش تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد.

ماده 584 ـ کسی که با علم و اطلاع برای ارتکاب جرم مذکور در ماده فوق مکانی تهیه کرده و بدین طریق معاونت با مرتکب نموده ‌باشد به مجازات حبس از سه ماه تا یک سال یا جزای نقدی از یک‌ میلیون و پانصد هزار ریال تا شش میلیون ریال محکوم خواهد شد.

ماده 585 ـ اگر مرتکب یا معاون قبل از آن که تعقیب شود شخص‌توقیف شده را رها کند یا اقدام لازم جهت رها شدن وی به عمل‌آورد در صورتی که شخص مزبور را زیاده از پنج روز توقیف نکرده‌باشد مجازات او حبس از دو تا شش ماه خواهد بود.

ماده 586 ـ هرگاه مرتکب برای ارتکاب جرایم مذکور در ماده‌(583) اسم یا عنوان مجعول یا اسم و علامت مامورین دولت یا لباس منتسب به آنان را به تزویر اختیار کرده یا حکم جعلی ابراز نموده باشد علاوه بر مجازات ماده مزبور به مجازات جعل یا تزویرمحکوم خواهد شد.

 

ماده 587 ـ چنانچه مرتکب جرایم مواد قبل توقیف شده یامحبوس شده یا مخفی شده را تهدید به قتل نموده یا شکنجه و آزار بدنی وارد آورده باشد علاوه بر قصاص یا پرداخت دیه حسب مورد به یک تا پنج سال حبس و محرومیت از خدمات دولتی محکوم‌ خواهد شد.

 
فصل یازدهم ـ ارتشا و ربا و کلاهبرداری‌

ماده 588 ـ هریک از داوران و ممیزان و کارشناسان اعم از اینکه ‌توسط دادگاه معین شده باشد یا توسط طرفین‌، چنانچه در مقابل‌اخذ وجه یا مال به نفع یکی از طرفین اظهار نظر یا اتخاذ تصمیم‌ نماید به حبس از شش ماه تا دو سال یا مجازات نقدی از سه تادوازده میلیون ریال محکوم و آنچه گرفته است به عنوان مجازات مودی به نفع دولت ضبط خواهد شد.

ماده 589 ـ در صورتی که حکام محاکم به واسطه ارتشا حکم‌ به ‌مجازاتی اشد از مجازات مقرر در قانون داده باشند علاوه بر مجازات ارتشا حسب مورد به مجازات مقدار زایدی که مورد حکم ‌واقع شده محکوم خواهند شد.

ماده 590 ـ اگر رشوه به صورت وجه نقد نباشد بلکه مالی بلاعوض‌ یا به مقدار فاحش ارزان‌تر از قیمت معمولی یا ظاهرا به قیمت‌معمولی و واقعا به مقدار فاحشی کمتر از قیمت به مستخدمین‌ دولتی اعم از قضایی و اداری به طور مستقیم یا غیر مستقیم منتقل‌شود یا برای همان مقاصد، مالی به مقدار فاحشی گران‌تر از قیمت از مستخدمین یا مامورین مستقیم یا غیرمستقیم خریداری گردد،مستخدمین و مامورین مزبور مرتشی و طرف معامله را شی ‌محسوب می‌شود.

ماده 591 ـ هرگاه ثابت شود که راشی برای حفظ حقوق حقه خود ناچار از دادن وجه یا مالی بوده تعقیب کیفری ندارد و وجه یا مالی ‌که داده به او مسترد می‌گردد.

ماده 592 ـ هرکس عالما و عامدا برای اقدام به امری یا امتناع از انجام امری که از وظایف اشخاص مذکور در ماده (3) قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشا، اختلاس و کلاهبرداری مصوب‌15/9/1367 مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌باشد وجه یا مالی ‌یا سند پرداخت وجه یا تسلیم مالی را مستقیم یا غیر مستقیم بدهد در حکم راشی است و به عنوان مجازات علاوه بر ضبط مال‌، ناشی ‌از ارتشا به حبس از شش ماه تا سه سال و یا تا (74) ضربه شلاق محکوم می‌شود.
تبصره ـ در صورتیکه رشوه دهنده برای پرداخت رشوه مضطر بوده‌ و یا پرداخت آن را گزارش دهد یا شکایت نماید از مجازات حبس‌ مزبور معاف خواهد بود و مال به وی مسترد می‌گردد.

ماده 593 ـ هرکس عالما و عامدا موجبات تحقق جرم ارتشااز قبیل‌ مذاکره‌، جلب موافقت یا وصول و ایصال وجه یا مال یا سند پرداخت وجه را فراهم نماید به مجازات راشی برحسب مورد محکوم می‌شود.

ماده 594 - مجازات شروع به عمل ارتشا در هرمورد حداقل مجازات‌ مقرر در آن مورد است‌.

ماده 595 ـ هر نوع توافق بین دو یا چند نفر تحت هر قراردادی از قبیل بیع‌، قرض‌، صلح و امثال آن جنسی را با شرط اضافه با همان ‌جنس مکیل و موزون معامله نماید و یا زاید برمبلغ پرداختی‌،دریافت نماید ربا محسوب و جرم شناخته می‌شود. مرتکبین اعم از ربادهنده‌، ربا گیرنده و واسطه بین آنها علاوه بر رد اضافه به صاحب‌مال به شش ماه تا سه سال حبس و تا (74) ضربه شلاق و نیز معادل ‌مال مورد ربا به عنوان جزای نقدی محکوم می‌گردند.
تبصره‌1 ـ در صورت معلوم نبودن صاحب مال‌، مال مورد ربا ازمصادیق اموال مجهول المالک بوده و در اختیار ولی فقیه قرار خواهد گرفت‌.
تبصره‌2 ـ هرگاه ثابت شود ربا دهنده در مقام پرداخت وجه یا مال‌ اضافی مضطر بوده از مجازات ‌مذکور در این ‌ماده ‌معاف‌خواهد شد.
تبصره‌3 ـ هرگاه قرارداد مذکور بین پدر و فرزند یا زن و شوهر منعقد شود یا مسلمان از کافر ربا دریافت کند مشمول مقررات این‌ماده نخواهد بود.

ماده 596 ـ هرکس با استفاده از ضعف نفس شخصی یا هوی و هوس او یا حوایج شخصی افراد غیر رشید به ضرر او نوشته یاسندی اعم از تجاری یا غیر تجاری از قبیل برات‌، سفته‌، چک‌،حواله‌، قبض و مفاصا حساب و یا هرگونه نوشته‌ای که موجب التزام‌ وی یا برائت ذمه گیرنده سند یا هرشخص دیگر می‌شود به هر نحو تحصیل نماید علاوه بر جبران خسارات مالی به حبس از شش ماه تا دو سال و از یک میلیون تا ده میلیون ریال جزای نقدی محکوم ‌می‌شود و اگر مرتکب ولایت یا وصایت یا قیمومت بر آن شخص ‌داشته باشد مجازات وی علاوه بر جبران خسارات مالی از سه تا هفت سال حبس خواهد بود.
 
فصل دوازدهم ـ امتناع از انجام وظایف قانونی‌

ماده 597 ـ هر یک از مقامات قضایی که شکایت و تظلمی مطابق‌شرایط قانونی نزد آنها برده شود و با وجود اینکه رسیدگی به آنها از وظایف آنان بوده به هر عذر و بهانه اگرچه به عذر سکوت یا اجمال‌ یا تناقض قانون از قبول شکایت یا رسیدگی به آن امتناع کند یا صدور حکم را برخلاف قانون به تاخیر اندازد یا برخلاف صریح‌ قانون رفتار کند دفعه اول از شش ماه تا یکسال و در صورت تکرار به ‌انفصال دایم از شغل قضایی محکوم می‌شود و در هر صورت به تادیه خسارات وارده نیز محکوم خواهد شد.
فصل‌سیزدهم ـ تعدیات مامورین دولتی‌ نسبت به دولت‌

ماده 598 ـ هریک از کارمندان و کارکنان ادارات و سازمانها یاشوراها و یا شهرداریها و موسسات و شرکتهای دولتی و یا وابسته‌ به دولت و یا نهادهای انقلابی و بنیادها و موسساتی که زیرنظر ولی ‌فقیه اداره می‌شوند و دیوان محاسبات و موسساتی که به کمک ‌مستمر دولت اداره می‌شوند و یا دارندگان پایه قضایی و به طور کلی‌اعضا و کارکنان قوای سه گانه و همچنین نیروهای مسلح و مامورین ‌به خدمات عمومی اعم از رسمی و غیر رسمی وجوه نقدی یا مطالبات یا حوالجات یا سهام و سایر اسناد و اوراق بهادار یا سایر اموال متعلق به هر یک از سازمانها و موسسات فوق الذکر یا اشخاصی که برحسب وظیفه به آنها سپرده شده است را مورد استفاده غیر مجاز قرار دهد بدون آن که قصد تملک آنها را به نفع‌خود یا دیگری داشته باشد، متصرف غیر قانونی محسوب و علاوه‌ بر جبران خسارات وارده و پرداخت اجرت المثل به شلاق تا (74)ضربه محکوم می‌شود و در صورتی که منتفع شده باشد علاوه برمجازات مذکور به جزای نقدی معادل مبلغ انتفاعی محکوم خواهدشد و همچنین است در صورتی که به علت اهمال یا تفریط موجب ‌تضییع اموال و وجوه دولتی گردد و یا آن را به مصارفی برساند که در قانون اعتباری برای آن منظور نشده یا در غیر مورد معین یا زاید بر اعتبار مصرف نموده باشد.

ماده 599 ـ هرشخصی عهده‌دار انجام معامله یا ساختن چیزی یا نظارت در ساختن یا امر به ساختن آن برای هریک از ادارات و سازمانها و موسسات مذکور در ماده (598) بوده است به واسطه‌ تدلیس در معامله از جهت تعیین مقدار یا صفت یا قیمت بیش از حد متعارف مورد معامله یا تقلب در ساختن آن چیز نفعی برای خود یا دیگری تحصیل کند علاوه بر جبران خسارات وارده به حبس از شش‌ ماه تا پنج سال محکوم خواهد شد.

ماده 600 ـ هریک از مسوولین دولتی و مستخدمین و مامورینی که ‌مامور تشخیص یا تعیین یا محاسبه یا وصول وجه یا مالی به نفع ‌دولت است برخلاف قانون یا زیاده بر مقررات قانونی اقدام و وجه یا مالی اخذ یا امر به اخذ آن نماید به حبس از دو ماه تا یک سال ‌محکوم خواهد شد. مجازات مذکور در این ماده در مورد مسوولین ‌و مامورین شهرداری نیز مجری است و در هر حال آنچه برخلاف ‌قانون و مقررات اخذ نموده است به ذیحق مسترد می‌گردد.

ماده 601 ـ هریک از مستخدمین و مامورین دولتی که برحسب‌ماموریت خود اشخاص را اجیر یا استخدام کرده یا مباشرت حمل ونقل اشیایی را نموده باشد و تمام یا قسمتی از اجرت اشخاص یا اجرت حمل و نقل را که توسط آنان به عمل آمده است به حساب‌دولت آورده ولی نپرداخته باشد به انفصال موقت از سه ماه تا سه‌سال محکوم می‌شود و همین مجازات مقرر است درباره ‌مستخدمینی که اشخاص را به بیگاری گرفته و اجرت آنها را خود برداشته و به حساب دولت منظور نموده است و در هرصورت بایداجرت ماخوذه را به ذیحق مسترد نماید.

ماده 602 ـ هریک از مستخدمین و مامورین دولتی که برحسب‌ماموریت خود حق داشته است اشخاصی را استخدام و اجیر کند و بیش از عده‌ای که اجیر یا استخدام کرده است به حساب دولت‌منظور نماید یا خدمه شخصی خود را جزء خدمه دولت محسوب‌نماید و حقوق آنها را به حساب دولت منظور بدارد به شلاق تا (74)ضربه و تادیه مبلغی که به ترتیب فوق به حساب دولت منظور داشته است محکوم خواهد گردید.

ماده 603 ـ هر یک از کارمندان و کارکنان و اشخاص عهده‌دار وظیفه‌ مدیریت و سرپرستی در وزارتخانه‌ها و ادارات و سازمانهای مذکوردر ماده (598) که بالمباشره یا به واسطه در معاملات و مزایده‌ها و مناقصه‌ها و تشخیصات و امتیازات مربوط به دستگاه متبوع‌، تحت‌هر عنوانی اعم از کمیسیون یا حق‌الزحمه و حق‌العمل یا پاداش برای‌خود یا دیگری نفعی در داخل یا خارج کشور از طریق توافق یا تفاهم ‌یا ترتیبات خاص یا سایر اشخاص یا نمایندگان و شعب آنها منظوردارد یا بدون ماموریت از طرف دستگاه متبوعه برعهده آن چیزی‌بخرد یا بسازد یا در موقع پرداخت وجوهی که حسب وظیفه به‌عهده او بوده یا تفریغ حسابی که باید به عمل آورد برای خود یادیگری نفعی منظور دارد به تادیه دو برابر وجوه و منافع حاصله ازاین طریق محکوم می‌شود و در صورتی که عمل وی موجب تغییردر مقدار یا کیفیت مورد معامله یا افزایش قیمت تمام شده آن گردد به حبس از شش ماه تا پنج سال و یا مجازات نقدی از سه تا سی ‌میلیون ریال نیز محکوم خواهد شد.

ماده 604 ـ هریک از مستخدمین دولتی اعم از قضایی و اداری‌نوشته‌ها و اوراق و اسنادی که حسب وظیفه به آنان سپرده شده یابرای انجام وظایفشان به آنها داده شده است را معدوم یا مخفی ‌نماید یا به کسی بدهد که به لحاظ قانون از دادن به آن کس ممنوع ‌می‌باشد علاوه برجبران خسارت وارده به حبس از سه ماه تا یک‌ سال محکوم خواهد شد.

ماده 605 ـ هریک از مامورین ادارات و موسسات مذکور در ماده‌(598) که از روی غرض و برخلاف حق درباره یکی از طرفین اظهارنظر یا اقدامی کرده باشد به حبس تا سه ماه یا مجازات نقدی تا مبلغ‌یک میلیون و پانصد هزار ریال و جبران خسارت وارده محکوم‌خواهد شد.

ماده 606 ـ هریک از رؤسا یا مدیران یا مسوولین سازمانها وموسسات مذکور در ماده (598) که از وقوع جرم ارتشاء یا اختلاس‌یا تصرف غیر قانونی یا کلاهبرداری یا جرایم موضوع مواد (599) و(603) در سازمان یا موسسات تحت اداره یا نظارت خود مطلع شده‌ و مراتب را حسب مورد به مراجع صلاحیتدار قضایی یا اداری اعلام ‌ننماید علاوه برحبس از شش ماه تا دو سال به انفصال موقت از شش ماه تا دوسال محکوم خواهد شد.

فصل چهاردهم ـ تمرد نسبت به مامورین دولت‌

ماده 607 ـ هرگونه حمله یا مقاومتی که با علم و آگاهی نسبت به‌ مامورین دولت در حین انجام وظیفه آنان به عمل آید تمرد محسوب می‌شود و مجازات آن به شرح ذیل است‌:
1. هرگاه متمرد به قصد تهدید اسلحه خود را نشان دهد، حبس ازشش ماه تا دو سال‌.
2. هرگاه متمرد در حین اقدام دست به اسلحه برد، حبس از یک تا سه‌سال‌.
3. در سایر موارد حبس از سه ماه تا یک سال‌.
تبصره ـ اگر متمرد در هنگام تمرد مرتکب جرم دیگری هم بشود به ‌مجازات هر دو جرم محکوم خواهد شد.

فصل پانزدهم ـ هتک حرمت اشخاص‌

ماده 608 ـ توهین به افراد از قبیل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک ‌چنانچه موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا (74) ضربه و یا پنجاه هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود.
قانون استفساریه مواد 608 و 609 در مورد کلمه توهین


ماده 609 ـ هرکس با توجه به سمت‌، یکی از روسای سه قوه یا معاونان رییس جمهور یا وزرا یا یکی از نمایندگان مجلس شورای‌اسلامی یا نمایندگان مجلس خبرگان یا اعضای شورای نگهبان یاقضات یا اعضای دیوان محاسبات یا کارکنان وزارتخانه‌ها ومؤسسات و شرکتهای دولتی و شهرداریها در حال انجام وظیفه یا به‌سبب آن توهین نماید به سه تا شش ماه حبس و یا تا (74) ضربه‌شلاق و یا پنجاه ‌هزار تا یک ‌میلیون‌ ریال جزای نقدی محکوم می‌شود.

فصل شانزدهم ـ اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرایم‌

ماده 610 ـ هرگاه دو نفر یا بیشتر اجتماع و تبانی نمایند که جرایمی ‌برضد امنیت داخلی یا خارج کشور مرتکب شوند یا وسایل ارتکاب ‌آن را فراهم نمایند در صورتی که عنوان محارب بر آنان صادق نباشد به دو تا پنج سال حبس محکوم خواهند شد.

ماده 611 ـ هرگاه دو نفر یا بیشتر اجتماع و تبانی بنمایند که علیه ‌اعراض یا نفوس یا اموال مردم اقدام نمایند و مقدمات اجرایی را هم‌ تدارک دیده باشند ولی بدون اراده خود موفق به اقدام نشوند حسب ‌مراتب به حبس از شش ماه تا سه سال محکوم خواهند شد.

فصل هفدهم ـ جرایم علیه اشخاص و اطفال‌

ماده 612 ـ هرکس مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته یا شاکی ‌داشته ولی از قصاص گذشت کرده باشد و یا بهر علت قصاص نشود در صورتی که اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت ‌جامعه یابیم تجری مرتکب یا دیگران گردد دادگاه مرتکب را به‌ حبس از سه تا ده سال محکوم می‌نماید.
تبصره ـ در این مورد معاونت در قتل عمد موجب حبس از یک تاپنج سال خواهد بود.

ماده 613 ـ هرگاه کسی شروع به قتل عمد نماید ولی نتیجه منظوربدون اراده وی محقق نگردد به شش ماه تا سه سال حبس تعزیری‌ محکوم خواهد شد.

ماده 614 ـ هرکس عمدا به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل‌مجنی‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم‌تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌خواهد شد و در صورت درخواست مجنی‌علیه مرتکب به پرداخت‌دیه نیز محکوم می‌شود.
تبصره ـ در صورتی که جرح وارده منتهی به ضایعات فوق نشود و آلت جرح اسلحه یا چاقو و امثال آن باشد مرتکب به سه ماه تا یک ‌سال حبس محکوم خواهد شد.

ماده 615 ـ هرگاه عده‌ای با یکدیگر منازعه نمایند هر یک ازشرکت‌کنندگان‌درنزاع حسب مورد به مجازات زیر محکوم می‌شوند:
1 ـ درصورتی‌که‌نزاع منتهی‌به‌قتل شود به حبس‌از یک‌تاسه سال‌.
2 ـ در صورتی که منتهی به نقص عضو شود به حبس از شش ماه تاسه سال‌.
3 ـ در صورتی که منتهی به ضرب و جرح شود به حبس از سه ماه تایک سال‌.
تبصره‌1 ـ در صورتی که اقدام شخص‌، دفاع مشروع تشخیص داده‌شود مشمول این ماده نخواهد بود.
تبصره‌2 ـ مجازاتهای فوق مانع اجرای مقررات قصاص یا دیه‌حسب مورد نخواهد شد.

ماده 616 ـ در صورتی که قتل غیر عمد به واسطه بی‌احتیاطی یابی‌مبالاتی یا اقدام به امری که مرتکب در آن مهارت نداشته است یابه سبب عدم رعایت نظامات واقع شود مسبب به حبس از یک تاسه سال و نیز به پرداخت دیه در صورت مطالبه از ناحیه اولیای دم‌محکوم خواهد شد مگر اینکه خطای محض باشد.
تبصره ـ مقررات این ماده شامل قتل غیر عمد در اثر تصادف‌رانندگی نمی‌گردد.

ماده 617 ـ هرکس به وسیله چاقو و یا هرنوع اسلحه دیگر تظاهر یاقدرت نمایی کند یا آن را وسیله مزاحمت اشخاص یا اخاذی یاتهدید قرار دهد یا با کسی گلاویز شود در صورتی که از مصادیق‌محارب نباشد به حبس از شش ماه تا دو سال و تا (74) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

ماده 618 ـ هرکس با هیاهو و جنجال یا حرکات غیر متعارف یاتعرض به افراد موجب اخلال نظم و آسایش و آرامش عمومی گرددیا مردم را از کسب و کار باز دارد به حبس از سه ماه تا یک سال و تا(74) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

ماده 619 ـ هرکس در اماکن عمومی یا معابر متعرض یا مزاحم‌اطفال یا زنان بشود یا با الفاظ و حرکات مخالف شؤون و حیثیت به‌آنان توهین نماید به حبس از دو تا شش ماه و تا (74) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

ماده 620 ـ هرگاه جرایم مذکور در مواد (616) و (617) و (618)در نتیجه توطئه قبلی و دسته جمعی واقع شود هریک از مرتکبین به‌حداکثر مجازات مقرر محکوم خواهد شد.

ماده 621 ـ هرکس به قصد مطالبه وجه یا مال یا به قصد انتقام یا به‌هرمنظور دیگر به عنف یا تهدید یا حیله یا به هرنحو دیگر شخصا یاتوسط دیگری شخصی را برباید یا مخفی کند به حبس از پنج تاپانزده سال محکوم خواهد شد. در صورتی که سن مجنی‌علیه کمتراز پانزده سال تمام باشد یا ربودن توسط وسایل نقلیه انجام پذیرد یابه مجنی‌ علیه آسیب جسمی یا حیثیتی وارد شود مرتکب به حداکثر مجازات تعیین شده محکوم خواهد شد و در صورت ارتکاب جرایم‌دیگر به مجازات آن جرم نیز محکوم می‌گردد.
تبصره ـ مجازات شروع به ربودن سه تا پنج سال حبس است‌.

ماده 622 ـ هر کس عالما عامدا به واسطه ضرب یا اذیت و آزار زن‌حامله‌، موجب سقط جنین وی شود علاوه بر پرداخت دیه یاقصاص حسب مورد به حبس از یک تا سه سال محکوم خواهد شد.

ماده 623 ـ هر کس به واسطه دادن ادویه یا وسایل دیگری موجب‌سقط جنین زن گردد به شش ماه تا یک سال حبس محکوم می‌شودو اگر عالما و عامدا زن حامله‌ای را دلالت به استعمال ادویه یاوسایل دیگری نماید که جنین وی سقط گردد به حبس از سه تا شش‌ماه محکوم خواهد شد مگر اینکه ثابت شود این اقدام برای حفظ‌حیات مادر می‌باشد و در هر مورد حکم به پرداخت دیه مطابق‌مقررات مربوط داده خواهد شد.

ماده 624 ـ اگر طبیب یا ماما یا دارو فروش و اشخاصی که به عنوان‌طبابت یا مامایی یا جراحی یا دارو فروشی اقدام می‌کنند وسایل‌سقط جنین فراهم سازند و یا مباشرت به اسقاط جنین نمایند به‌حبس از دو تا پنج سال محکوم خواهند شد و حکم به پرداخت دیه‌مطابق مقررات مربوط صورت خواهد پذیرفت‌.

ماده 625 ـ قتل و جرح و ضرب هرگاه در مقام دفاع از نفس یا عرض‌یا مال خود مرتکب یا شخص دیگری واقع شود با رعایت مواد ذیل‌مرتکب مجازات نمی‌شود مشروط براینکه دفاع متناسب با خطری‌باشد که مرتکب را تهدید می‌کرده است‌.
تبصره ـ مقررات این ماده در مورد دفاع از مال غیر در صورتی قابل‌اجرا است که حفاظت مال غیر به عهده دفاع کننده بوده یا صاحب‌مال استمداد نماید.

ماده 626 ـ در مورد هر فعلی که مطابق قانون جرم برنفس یاعرض‌یامال محسوب‌می‌شود ولواینکه ‌از مامورین دولتی صادرگردد، هرگونه مقاومت برای دفاع از نفس یا عرض یا مال جایزخواهد بود.

ماده 627 ـ دفاع در مواقعی صادق است که‌:
الف ـ خوف برای نفس یا عرض یا ناموس یا مال مستند به قراین‌معقول باشد.
ب ـ دفاع متناسب با حمله باشد.
ج ـ توسل به قوای دولتی یا هرگونه وسیله آسان‌تری برای نجات ‌میسر نباشد.

ماده 628 ـ مقاومت در مقابل نیروهای انتظامی و دیگر ضابطین‌دادگستری در موقعی که مشغول انجام وظیفه خود باشند دفاع‌محسوب نمی‌شود ولی هرگاه اشخاص مزبور از حدود وظیفه خودخارج شوند و برحسب ادله و قراین موجود خوف آن باشد که ‌عملیات آنها موجب قتل یا جرح یا تعرض به عرض یا مال گردد در این صورت دفاع در مقابل آنها نیز جایز است‌.

ماده 629 ـ در موارد ذیل قتل عمدی به شرط آن که دفاع متوقف به‌قتل باشد مجازات نخواهد داشت‌:
الف ـ دفاع از قتل یا ضرب و جرح شدید یا آزار شدید یا دفاع ازهتک ناموس خود و اقارب‌.
ب ـ دفاع در مقابل کسی که در صدد هتک عرض و ناموس دیگری به‌اکراه و عنف برآید.
ج ـ دفاع در مقابل کسی که در صدد سرقت و ربودن انسان یا مال اوبرآید.

ماده 630 ـ هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی‌مشاهده کند و علم به تمکین زن داشته باشد می‌تواند در همان حال‌آنان را به قتل برساند و در صورتی که زن مکره باشد فقط مرد رامی‌تواند به قتل برساند. حکم ضرب و جرح در این مورد نیز مانندقتل است‌.

ماده 631 ـ هرکس طفلی را که تازه متولد شده است بدزدد یا مخفی‌کند یا او را بجای طفل دیگری یا متعلق به زن دیگری غیر از مادرطفل قلمداد نماید به شش ماه تا سه سال حبس محکوم خواهد شدو چنانچه احراز شود که طفل مزبور مرده بوده مرتکب به یکصد هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.

ماده 632 ـ اگر کسی از دادن طفلی که به او سپرده شده است درموقع مطالبه اشخاصی که قانونا حق مطالبه دارند امتناع کند به ‌مجازات از سه ماه تا شش ماه حبس یا به جزای نقدی از یک میلیون‌ و پانصد هزار تا سه میلیون ریال محکوم خواهد شد.

ماده 633 ـ هرگاه کسی شخصا یا به دستور دیگری طفل یا شخصی‌را که قادر به محافظت خود نمی‌باشد در محلی که خالی از سکنه‌است رها نماید به حبس از شش ماه تا دوسال و یا جزای نقدی ازسه میلیون تا دوازده میلیون ریال محکوم خواهد شد و اگر در آبادی‌و جایی که دارای سکنه باشد رها کند تا نصف مجازات مذکورمحکوم خواهد شد و چنانچه این اقدام سبب وارد آمدن صدمه یا آسیب یا فوت شود رها کننده علاوه بر مجازات فوق حسب مورد به‌قصاص یا دیه یا ارش نیز محکوم خواهد شد.

ماده 634 ـ هرکس بدون مجوز مشروع نبش قبر نماید به مجازات‌حبس از سه ماه و یک روز تا یکسال محکوم می‌شود و هرگاه جرم‌دیگری نیز با نبش قبر مرتکب شده باشد به مجازات آن جرم هم‌محکوم خواهد شد.

ماده 635 ـ هرکس بدون رعایت نظامات مربوط به دفن اموات‌جنازه‌ای را دفن کند یا سبب دفن آن شود یا آن را مخفی نماید به‌ جزای نقدی از یکصد هزار تا یک میلیون ریال محکوم خواهد شد.

ماده 636 ـ هرکس جسد مقتولی را با علم به قتل مخفی کند یا قبل‌از اینکه به اشخاصی که قانونا مامور کشف و تعقیب جرایم هستندخبر دهد آن را دفن نماید به حبس از سه ماه و یک روز تا یک سال‌محکوم خواهد شد.

فصل هجدهم ـ جرایم ضد عفت و اخلاق عمومی‌

ماده 637 ـ هرگاه زن و مردی که بین آنها علقه زوجیت نباشد،مرتکب روابط نامشروع یا عمل منافی عفت غیر از زنا از قبیل تقبیل‌یا مضاجعه شوند، به شلاق تا نود و نه ضربه محکوم خواهند شد و اگر عمل با عنف و اکراه باشد فقط اکراه‌کننده تعزیر می‌شود.

ماده 638 ـ هرکس علنا در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به‌ عمل حرامی نماید علاوه برکیفر عمل به حبس از ده روز تا دو ماه یاتا (74) ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در صورتی که مرتکب عملی‌شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی‌باشد ولی عفت عمومی را جریحه‌دار نماید فقط به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا (74) ضربه ‌شلاق محکوم خواهد شد.
تبصره ـ زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ‌ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و یا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.

ماده 639 ـ افراد زیر به حبس از یک تا ده سال محکوم می‌شوند و در مورد بند «الف‌» علاوه بر مجازات مقرر، محل مربوطه به طور موقت با نظر دادگاه بسته خواهد شد:
الف ـ کسی که مرکز فساد و یا فحشا دایر یا اداره کند.
ب ـ کسی که مردم را به فساد یا فحشا تشویق نموده یا موجبات آن‌را فراهم نماید.
تبصره ـ هرگاه بر عمل فوق عنوان قوادی صدق نماید علاوه‌ بر مجازات مذکور به حد قوادی نیز محکوم می‌گردد.

ماده 640 ـ اشخاص ذیل به حبس از سه ماه تا یک سال و جزای‌نقدی از یک میلیون و پانصد هزار ریال تا شش میلیون ریال و تا(74) ضربه‌شلاق یابه ‌یک‌ یا دو مجازات مذکور محکوم خواهند شد:
1 ـ هرکس نوشته یا طرح‌، گراور، نقاشی‌، تصاویر، مطبوعات‌،اعلانات‌، علایم‌، فیلم‌، نوار سینما و یا به طور کلی هرچیز که عفت واخلاق عمومی را جریحه‌دار نماید برای تجارت یا توزیع به نمایش‌ و معرض انظار عمومی گذارد یا بسازد یا برای تجارت و توزیع نگاه‌دارد.
2 ـ هرکس اشیای مذکور را به منظور اهداف فوق شخصا یا به وسیله‌دیگری وارد یا صادر کند و یا به نحوی از انحا متصدی یا واسطه‌تجارت و یا هرقسم معامله دیگر شود یا از کرایه دادن آنها تحصیل‌مال نماید.
3 ـ هرکس اشیای فوق را به نحوی از انحاء منتشر نماید یا آنها را به‌معرض انظار عمومی بگذارد.
4 ـ هرکس برای تشویق به معامله اشیای مذکور در فوق و یا ترویج ‌آن اشیاء به نحوی از انحاء اعلان و یا فاعل یکی از اعمال ممنوعه ‌فوق و یا محل به دست آوردن آن را معرفی نماید.
تبصره‌1 ـ مفاد این ماده شامل اشیایی نخواهد بود که با رعایت ‌موازین شرعی و برای مقاصد علمی یا هر مصلحت حلال عقلایی‌دیگر تهیه یا خرید و فروش و مورد استفاده متعارف علمی قرارمی‌گیرد.
تبصره‌2 ـ اشیای مذکور ضبط و محو آثار می‌گردد و جهت استفاده‌ لازم به دستگاه دولتی ذیربط تحویل خواهد شد.

ماده 641 ـ هرگاه کسی به وسیله تلفن یا دستگاههای مخابراتی‌دیگر برای اشخاص ایجاد مزاحمت نماید علاوه بر اجرای مقررات‌ خاص شرکت مخابرات‌، مرتکب به حبس از یک تا شش ماه‌ محکوم خواهد شد.

فصل نوزدهم‌: جرایم بر ضدحقوق و تکالیف خانوادگی‌

ماده 642 ـ هرکس با داشتن استطاعت مالی نفقه زن خود را در صورت تمکین ندهد یا از تادیه نفقه سایر اشخاص واجب ‌النفقه ‌امتناع نماید دادگاه او را از سه ماه و یک روز تا پنج ماه حبس ‌محکوم می‌نماید.

ماده 643 ـ هرگاه کسی عالما زن شوهردار یا زنی را که در عده‌ دیگری است برای مردی عقد نماید، به حبس از شش ماه تا سه سال ‌یا از سه میلیون تا هیجده میلیون ریال جزای نقدی و تا (74) ضربه ‌شلاق محکوم می‌شود و اگر دارای دفتر ازدواج و طلاق یا اسناد رسمی باشد برای همیشه از تصدی دفتر ممنوع خواهد گردید.

ماده 644 ـ کسانی که عالما مرتکب یکی از اعمال زیر شوند به‌ حبس از شش ماه تا دو سال و یا از سه تا دوازده میلیون ریال جزای‌نقدی محکوم می‌شوند:
1 ـ هرزنی که در قید زوجیت یا عده دیگری است خود را به عقددیگری در آورد در صورتی که منجر به مواقعه نگردد.
2 ـ هرکسی که زن شوهردار یا زنی را که در عده دیگری است برای‌خود تزویج نماید در صورتی که منتهی به مواقعه نگردد.

ماده 645 ـ به منظور حفظ کیان خانواده ثبت واقعه ازدواج دایم‌،طلاق و رجوع طبق مقررات الزامی است‌، چنانچه مردی بدون ثبت‌در دفاتر رسمی مبادرت به ازدواج دایم‌، طلاق و رجوع نماید به‌مجازات حبس تعزیری تا یکسال محکوم می‌گردد.

ماده 646 ـ ازدواج قبل از بلوغ بدون اذن ولی ممنوع است چنانچه ‌مردی با دختری که به حد بلوغ نرسیده برخلاف مقررات ماده‌(1041) قانون مدنی و تبصره ذیل آن ازدواج نماید به حبس تعزیری‌ از شش ماه تا دو سال محکوم می‌گردد.

ماده 647 ـ چنانچه هریک از زوجین قبل از عقد ازدواج طرف خودرا به امور واهی از قبیل داشتن تحصیلات عالی‌، تمکن مالی‌،موقعیت اجتماعی‌، شغل و سمت خاص‌، تجرد و امثال آن فریب‌دهد و عقد برمبنای هریک از آنها واقع شود مرتکب به حبس‌تعزیری از شش ماه تا دو سال محکوم می‌گردد.

فصل بیستم ـ قسم و شهادت دروغ و افشای سر

ماده 648 ـ اطبا و جراحان و ماماها و داروفروشان و کلیه کسانی که‌به مناسبت شغل یا حرفه خود محرم اسرار می‌شوند هرگاه در غیر از موارد قانونی‌، اسرار مردم را افشا کنند به سه ماه و یک روز تا یک ‌سال حبس و یا به یک میلیون و پانصد هزار تا شش میلیون ریال ‌جزای نقدی محکوم می‌شوند.

ماده 649 ـ هرکس در دعوای حقوقی یا جزایی که قسم متوجه اوشده باشد سوگند دروغ یاد نماید به شش ماه تا دو سال حبس‌ محکوم خواهد شد.

ماده 650 ـ هرکس در دادگاه نزد مقامات رسمی شهادت دروغ بدهدبه سه ماه و یک روز تا دو سال حبس و یا به یک میلیون و پانصد هزار تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.
تبصره ـ مجازات مذکور در این ماده علاوه بر مجازاتی است که‌ در باب حدود و قصاص و دیات برای شهادت دروغ ذکر گردیده است‌.

فصل بیست و یکم ـ سرقت و ربودن مال غیر

ماده 651 ـ هرگاه سرقت جامع شرایط حد نباشد ولی مقرون به‌تمام پنج شرط ذیل باشد مرتکب از پنج تا بیست سال حبس و تا(74) ضربه شلاق محکوم می‌گردد:
1 ـ سرقت در شب واقع شده باشد.
2 ـ سارقین دو نفر یا بیشتر باشند.
3 ـ یک یا چند نفر از آنها حامل سلاح ظاهر یا مخفی بوده باشند.
4 ـ از دیوار بالا رفته یا حرز را شکسته یا کلید ساختگی به کار برده یا اینکه عنوان یا لباس مستخدم دولت را اختیار کرده یا برخلاف‌حقیقت خود را مامور دولتی قلمداد کرده یا در جایی که محل سکنی ‌یا مهیا برای سکنی یا توابع آن است سرقت کرده باشند.
5 ـ در ضمن سرقت کسی را آزار یا تهدید کرده باشند.

ماده 652 ـ هرگاه سرقت مقرون به آزار باشد و یا سارق مسلح باشد به حبس از سه ماه تا ده سال و شلاق تا (74) ضربه محکوم می‌شود و اگر جرحی نیز واقع شده باشد علاوه بر مجازات جرح به حداکثر مجازات مذکور در این ماده محکوم می‌گردد.

ماده 653 ـ هرکس در راه‌ها و شوارع به نحوی از انحاء مرتکب‌ راهزنی شود در صورتی که عنوان محارب براو صادق نباشد به سه تاپانزده سال حبس و شلاق تا (74) ضربه محکوم می‌شود.

ماده 654 ـ هرگاه سرقت در شب واقع شده باشد و سارقین دو نفر یابیشتر باشند و لااقل یک نفر از آنان حامل سلاح ظاهر یا مخفی باشددر صورتی که بر حامل اسلحه عنوان محارب صدق نکند جزای‌مرتکب یا مرتکبان حبس از پنج تا پانزده سال و شلاق تا (74)ضربه می‌باشد.

ماده 655 ـ مجازات شروع به سرقت‌های مذکور در مواد قبل تا پنج‌سال حبس و شلاق تا (74) ضربه می‌باشد.

ماده 656 ـ در صورتی که سرقت جامع شرایط حد نباشد و مقرون‌به یکی از شرایط زیر باشد مرتکب به حبس از شش ماه تا سه سال و تا (74) ضربه شلاق محکوم می‌شود:
1 ـ سرقت در جایی که محل سکنی یا مهیا برای سکنی یا در توابع‌ آن یا در محل‌های عمومی از قبیل مسجد و حمام و غیر اینها واقع ‌شده باشد.
2 ـ سرقت در جایی واقع شده باشد که به واسطه درخت و یا بوته یا پرچین یا نرده محرز بوده و سارق حرز را شکسته باشد.
3 ـ در صورتی که سرقت در شب واقع شده باشد.
4 ـ سارقین دو نفر یا بیشتر باشند.
5 ـ سارق مستخدم بوده و مال مخدوم خود را دزدیده یا مال دیگری‌ را در منزل مخدوم خود یا منزل دیگری که به اتفاق مخدوم به آنجارفته یا شاگرد یا کارگر بوده و یا در محلی که معمولا محل کار وی‌ بوده از قبیل خانه‌، دکان‌، کارگاه‌، کارخانه و انبار سرقت نموده باشد.
6 ـ هرگاه اداره کنندگان هتل و مسافرخانه و کاروانسرا و کاروان و به‌طور کلی کسانی که به اقتضای شغل اموالی در دسترس آنان است ‌تمام یا قسمتی از آن را مورد دستبرد قرار دهند.

ماده 657 ـ هرکس مرتکب ربودن مال‌دیگری از طریق کیف‌زنی‌،جیب بری و امثال آن شود به حبس از یک تا پنج سال و تا (74)ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

ماده 658 ـ هرگاه سرقت در مناطق سیل یا زلزله‌زده یا جنگی یا آتش سوزی یا در محل تصادف رانندگی صورت پذیرد و حایزشرایط حد نباشد مرتکب به مجازات حبس از یک تا پنج سال و تا(74) ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

ماده 659 ـ هرکس وسایل و متعلقات مربوط به تاسیسات مورد استفاده عمومی که به هزینه دولت یا با سرمایه دولت یا سرمایه ‌مشترک دولت و بخش غیر دولتی یا به وسیله نهادها و سازمانهای‌عمومی غیر دولتی یا موسسات خیریه ایجاد یا نصب شده مانند تاسیسات بهره‌برداری آب و برق و گاز و غیره را سرقت نماید به‌حبس از یک تا پنج سال محکوم می‌شود و چنانچه مرتکب ازکارکنان سازمانهای مربوطه باشد به حداکثر مجازات مقرر محکوم‌خواهد شد.

ماده 660 ـ هرکس بدون پرداخت حق انشعاب و اخذ انشعاب آب و برق و گاز و تلفن مبادرت به استفاده غیر مجاز از آب و برق و تلفن وگاز نماید علاوه بر جبران خسارت وارده به تحمل تا سه سال حبس‌محکوم خواهد شد.

ماده 661 ـ در سایر موارد که سرقت مقرون به شرایط مذکور درمواد فوق نباشد مجازات مرتکب‌، حبس از سه ماه و یک روز تا دوسال و تا (74) ضربه شلاق خواهد بود.

ماده 662 ـ هر کس با علم و اطلاع یا با وجود قراین اطمینان آور به‌اینکه مال در نتیجه ارتکاب سرقت بدست آمده است آن را به نحوی ‌از انحاء تحصیل یا مخفی یا قبول نماید یا مورد معامله قرار دهد به ‌حبس از شش ماه تا سه سال و تا (74) ضربه شلاق محکوم‌خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 10:40  توسط مدیر وبلاگ  | 

 
ماده 23- اعمال مجازات شديدتر نسبت به آراي غير قطعي هيأتهاي بدوي يا آراء نقض شده توسط ديوان عدالت اداري با توجه به مستندات جديد پس از رسيدگي مجدد با توجه به كليه جوانب امر بلامانع است.
ماده 24- اصلاح يا تغيير آراي قطعي هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري صرفاً در موارديكه هيأت به اكثريت آراء تشخيص دهد كه مفاد حكم صادر شده از لحاظ موازين قانوني (به لحاظ شكلي يا ماهوي) مخدوش مي باشد، پس از تأييد هيأت عالي نظارت در خصوص مورد امكان پذير است.
ماده 25- هرگاه براي عضويت در هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري پست سازماني پيش بيني نشده باشد، انجام وظيفه به هر عنوان در هيأتها، تصدي دو پست سازماني محسوب نمي شود.
ماده 26- از تاريخ تصويب آيين نامه اجرايي اين قانون، كليه قوانين و مقررات مغاير لغو ميگردد و پرونده هايي كه در هيأتهاي پاكسازي، بازسازي و رسيدگي به تخلفات اداري گذشته منجر به صدور رأي قطعي نگرديده يا توسط ديوان عدالت اداري نقض شده است، حسب مورد براي رسيدگي و صدور رأي قطعي به هيأتهاي بدوي و تجديد نظر موضوع اين قانون ارسال مي شود.
ماده 27- آيين نامه اجرايي اين قانون حداكثر ظرف يك ماه پس از ابلاغ اين قانون به وسيله سازمان امور اداري و استخدامي كشور تهيه و به تصويب هيأت وزيران مي رسد.
آیین نامه اجرایی رسیدگی به تخلفات اداری مصوب 27/7/1373
فصل اول – تشکیلات ، وظایف و صلاحیت
ماده 1- هیأت بدوی رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان - که در این آیین نامه هیأت بدوی قلمداد می شود در هر یک از دستگاه ها موضوع ماده ( 18) قانون رسیدگی به تخلفات اداری که از این پس
 قانون نامیده می شود با رعایت مفاد قانـون یاد شده و این آیین نامه تشکیل می شود.
تبصره - منظور از کارمندان کلیه کارکنان رسمی، ثابت، دایم، پیمانی و قراردادی است.
ماده 2- هیأت تجدید نظر رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان - که از این پس هیأت تجدید نظر نامیده می شود - در مرکز وزارتخانه ها یا سازمان های مستقل دولتی، نهادهای انقلاب اسلامی، مراکز
 بعضی از استان ها به تشخیص هیأت عالی نظارت، همچنین در مرکز هر یک از دستگاه ها زیر تشکیل می شود:
سازمان حج و زیارت، شرکت مخابرات ایران، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، سازمان بهزیستی کشور، سازمان ثبت احوال کشور، کتابخانه ملی ایران و بعضی از دانشگاه های کشور به تشخیص
 وزیران ذیربط - حسب مورد.
تبصره 1- سازمان های مستقل دولتی موضوع این آیین نامه و سایر دستگاه های مشمول تبصره ( 1( ماده ( 1) قانون به شرح زیر هستند: سازمان امور اداری و استخدامی کشور، سازمان برنامه و
 بودجه، سازمان تربیت بدنی، سازمان انرژی اتمی، سازمان حفاظت محیط زیست، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، دیوان محاسبات، سازمان بازرسی کل کشور، سازمان زندان ها و
 اقدامات تأمینی و تربیت کشور، سازمان اوقاف و امور خیریه ،سازمان ثبت اسناد و املاک کشور، سازمان قضایی نیروهای مسلح، مجلس شورای اسلامی، نهاد ریاست جمهوری، شهرداری تهران،
 بنیاد شهید انقلاب اسلامی ،بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، جمعیت هلال احمر، کمیته امداد امام خمینی، سازمان تأمین اجتماعی، جهاد دانشگاهی و نهضت
سوادآموزی.
تبصره 2- دستگاه های موضوع این ماده و تبصره یک آن، در صورت لزوم می توانند در مرکز خود هیأت های متعدد تجدید نظر داشته باشند.
ماده 3- انتصاب هر یک از اعضای اصلی و علی البدل هیأت های بدوی و تجدید نظر، با امضای شخص وزیر یا بالاترین مقام دستگاه ها موضوع تبصره ( 1) ماده( 2) این آیین نامه و با رعایت شرایط
 مقرر در ماده ( 6) قانون صورت می گیرد.
ماده 4- هر یک از دستگاه ها یاد شده در تبصره ( 1) ماده ( 2) این آیین نامه در صورت داشتن واحد سازمانی در مراکز استان ها، می توانند نسبت به تشکیل هیأت های بدوی در این مراکز اقدام کنند.
ماده 5- رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان حوزه هر استان تا زمانی که دستگاه متبوع آنان در مرکز آن استان هیأت بدوی تشکیل نداده است پس از کسب نظر وزیر بالاترین مقام اجرایی دستگاه متبوع با هیأت بدوی متشکل در استان دیگر است.
تبصره- رسیدگی بدوی به تخلفات اداری کارمندان شهرداری ها در هر شهرستان در صورت عدم تشکیل هیأت بدوی با هیأت بدوی متشکل در استانداری مربوط است.
ماده 6- هر یک از هیأت های بدوی و تجدید نظر پس از تشکیل، از بین خود یک نفر رییس، یک نفر نایب رییس و یک نفر دبیر جهت تنظیم صورتجلسه ها و مکاتبه های خود انتخاب و تعیین می کنند.
تبصره - مکاتبه ها هیأت ها با امضای رییس و در غایب وی باامضای نایب رییس معتبر است.
ماده 7- هیأت های بدوی و تجدید نظر موظفند بلافاصله پس از تشکیل، آغاز کار خود را به نحو مقتضی با ذکر نشانی از طریق واحد مربوط به اطلاع کارمندان خود برسانند.
ماده 8- رسیدگی به تخلفات قبلی کارمندان مأمور توسط هیأت های بدوی و تجدید نظر دستگاه متبوع کارمند صورت می گیرد و دستگاه محل مأموریت مکلف به اجرای آن است. در صورتی که دستگاه
 محل مأموریت از اجرای رأی امتناع ورزد یا امکان اجرای رأی با توجه به شرایط خاص دستگاه یاد شده موجود نباشد ،دستگاه متبوع مستخدم می تواند رأساً نسبت به لغو حکم مأموریت اقدام کند و
 رأی صادر شده را به اجرا درآورد.
تبصره 1- رسیدگی به تخلفاتی که در محل مأموریت واقع شده بر عهده هیأت های محل مأموریت است، وی در صورتی که رأی در صورتی که رأی صادر شده ی ااشکال اجرایی در دستگاه محل مأموریت
 کارمند مواجه شود ( مانند اخراج) نظر هیأت عالی نظارت در خصوص اجرا یا عدم اجرای آن برای هر دو دستگاه لازم الاتباع است.
تبصره 2 - هیأت های بدوی و تجدید نظر در صورت لزوم، از هیأت های وزارتخانه یا سازمان متبوع کارمند برای تکمیل مدارک و تحقیقات لازم کمک می گیرند وزارتخانه یا سازمان متبوع کرامند نیز
مکلف است در صورت اطلاع از تخلف قبلی کارمند و لزوم تعقیب وی، مدارک اتهام و نتیجه بررسی های خود را به وزارتخانه یا سازمان محل مأموریت اعلام کند.
تبصره 3- رسیدگی به تخلفات کارمندان دولت، مأمور در شرکتهای تعاونی دستگاه های اجرایی یا دستگاه هایی که مشمول قانون نیستند بر عهده هیأت های بدوی و تجدید نظر دستگاه متبوع آنان است.
ماده 9- در موارد تعدد تخلفات کارمند در دستگاه های مختلفی که در آنها اشتغال داشته است، آخرین دستگاهی که کارمند به آن منتقل شده است ( دستگاه متبوع وی)، صالح برای رسیدگی به اتهامات
 انتسابی و اجرای آرای قطعی صادر شده در خصوص وی است و می تواند به نحو مقتضی برای تکمیل مدارک و تحقیقات لازم از دستگاه های قبلی کمک بگیرد.
تبصره- دستگاه های قبلی و هیأت های آنها مکلفند همکاری های لازم را در اجرای مفاد این ماده معمول دارند.
ماده 10 - انجام وظیفه در هیأت ها با حفظ سمت و پست سازمانی صورت می گیرد و در صورت ضرورت با توجه به حجم کار، در دستگاه های مشمول قانون تعداد کافی پست سازمانی با تغییر عنوان
 پست های بلاتصدی موجود برای اعضای هیأت های رسیدگی به تخلفات اداری با رعایت مقررات مربوط پیش بینی می شود.
ماده 11 - هیأت ها موظفند دفترهایی برای انجام امور مربوط تشکیل دهند و در صورت نیاز
می توانند انجام امور دفتری خود را به کارگزینی دستگاه مربوط ارجاع کنند. نامه محرمانه هیأت ها باید بدون دخل و تصرف و بازبینی در اختیار آنان گذاشته شود.
تبصره- مسئولین دستگاه ها مکلفند امکانات و نیروی انسانی مورد نیاز دفترهای یاد شده را تأمین کنند
 
 

 فصل دوم ـ شروع به رسيدگي
ماده 12ـ گروه تحقيق موضوع ماده 5 قانون متشكل از سه عضو است از بين افراد متأهل، متعهد، عامل به احكام اسلام، معتقد به نظام جمهوري اسلامي و اصل ولايت فقيه و داراي حداقل 25 سال سن با تصويب هيأت مربوط و حكم رئيس هيأت انتخاب مي شوند. كارمند بودن دو عضو از سه عضو ياد شده الزامي است.
ماده 13ـ هيأتهاي بدوي و تجديد نظر يك دستگاه مي توانند از يك گروه تحقيق استفاده کنند، مشروط بر اينكه براي تحقيق در مرحله تجديد نظر در خصوص يك پرونده از همان گروه تحقيق كه در رسيدگي بدوي همكاري داشته است استفاده نشود.
ماده 14ـ گروههاي تحقيق فقط درباره كارمندي ميتوانند تحقيق کنند كه از طرف هيأتهاي بدوي يا تجديد نظر، بررسي وضع آنها به اين گروهها ارجاع شده باشد، همچنين تحقيق تنها در حدودي انجام مي گيرد كه هيأتها معين مي كنند.
تبصره 1ـ هرگاه عضو گـروه تحقـيق قرابت نسـبي يا سببي تا درجه دوم از طبقه سوم با مـتهم داشتـه باشد يا در دعواي طرح شده ذيـنفع باشد، يا با متهم دعواي حقوقي و جزايي داشته باشد حق تحقيق در مورد همان پرونده را ندارد.
تبصره 2ـ استفاده نكردن از گروه تحقيق، مانع رسيدگي هيأت به پرونده اتهامي كارمند و صدور رأي نيست.
ماده 15ـ هيأتهاي بدوي و تجديد نظر در صورت شكايت يا اعلام اشخاص، مديران، سرپرستان اداري يا بازرسهای هيأت عالي نظارت، شروع به رسيدگي مي كنند.
ماده 16ـ كليه كارمندان، مسؤلان مربوط و رؤساي كارمند متهم به ارتكاب تخلف، مكلفند همكاريهاي لازم را با هيأتها بعمل آورده و مدارك، اسناد و اطلاعات مورد نياز را در مهلت تعيين شده از طرف هيأتها در اختيار آنها قرار دهند. در مورد اسناد طبقه بندي شده، رعايت مقررات و قوانين مربوط الزامي است.
تبصره ـ در موارديكه پرونده متهم در هيأتها تحت رسيدگي است هرگونه تصميم گيري نسبت به حالت استخدامي وي، منوط به كسب نظر از هيأت رسيدگي كننده است.
ماده 17ـ هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري موظفند پس از انجام بررسيهاي لازم، موارد اتهام را به طور كتبي به كارمند ابلاغ و پس از آن ده روز مهلت برای دفاع كارمند منظور كنند. این هیأتها در صورت تقاضای کارمند، مدارک لازم را در اختیار وی قرار می دهند.
ماده 18ـ متهم مي تواند پس از اطلاع از موارد اتهام و در مهلت تعيين شده از سوي هيأت جواب كتبي و مداركي را كه در دفاع از خود دارد به هيأت تسليم نمايد، در غير اين صورت هیأت مي تواند به موارد اتهام رسيدگي و رأي لازم را صادركند.
تبصره ـ كارمند متهم مي تواند به منظور ارائه مدارك دفاعي خود از هيأت مربوط، تقاضاي تمديد مهلت كند. در اين مورد، اتخاذ تصميم با هيأت مربوط است و در هر حال مدت تمديد از 5 روز نبايد تجاوز کند.

فصل سوم - چگونگي رسيدگي به تخلفات
‌ماده 19 - رسيدگي به تخلفات اداري كارمندان پس از تكميل پرونده صورت مي‌گيرد و چنانچه هيأت حضور متهم را ضروري تشخيص دهد، در جلسه حضور‌مي‌يابد.
‌تبصره - در صورت درخواست كتبي متهم براي دفاع حضوري، هيأت موظف است يكبار وي را براي حضور در جلسه دعوت كند.
‌ماده 20 - تشخيص تخلف و انطباق آن با يكي از موارد تخلفات مندرج در قانون، بر عهده هيأت‌هاي رسيدگي‌كننده است.
‌ماده 21 - هيأت پس از اتمام رسيدگي و ملاحظه اسناد و مدارك موجود در پرونده، و توجه كامل به مدافعات متهم و مواردي از جمله ميزان زيان وارد شده (‌اعم‌از مادي و معنوي) به دولت يا اشخاص حقيقي يا حقوقي،‌آثار سوء اجتماعي و اداري، موقعيت و سابق كارمند، و وجود يا فقدان سوء نيت و، اقدام به صدور رأي‌و اتخاذ تصميم مي‌كند. رأي هيأت‌ها بايد مستدل و مستند به قانون و مقررات مربوط بوده و حاوي تخلفات منتسب به متهم، نام و نام خانوادگي و امضاي‌اعضاي رأي‌دهنده در زير رأي صادر شده باشد.
‌ماده 22 - جلسه‌هاي هيأت‌ها با شركت سه نفر از اعضا رسميت مي‌يابد و آراي آنها با نظر موافق حداقل دو نفر از اعضا، معتبر است.
‌ماده 23 - آراي صادر شده توسط هيأتهاي بدوي و تجديد نظر و احكام اخراج موضوع ماده (17) قانون، به طور مستقيم و بلافاصله به اداره‌هاي كارگزيني يا‌دواير مشابه دستگاه‌هاي ذي‌ربط ارسال مي‌شود. واحدهاي ياد شده موظفند حداكثر ظرف (30) روز از تاريخ صدور رأي، آرا و احكام صادر شده را به كارمندان‌مربوط ابلاغ كرده و مدارك آن را جهت درج در پرونده اتهامي به هيأت مربوط تحويل دهند. در صورت سهل‌انگاري مسئولان كارگزيني يا امور اداري مربوط در‌ابلاغ آرا و احكام صادر شده به متهم، با آنان طبق قانون رفتار مي‌شود، همچنين هر گونه خودداري يا جلوگيري از اجراي آراي هيأت‌ها ممنوع است و با متخلفان‌طبق قانون رفتار مي‌شود.
‌ماده 24 - هيأت‌هاي بدوي مكلفند قطعي يا قابل پژوهش بودن آرا، همچنين نشاني محل دريافت درخواست تجديد نظر را زير آراي خود درج كنند.
‌ماده 25 - درخواست تجديد نظر نسبت به آراي هيأت‌هاي بدوي بايد به وسيله محكوم‌عليه يا نماينده قانوني وي ظرف (30) روز از تاريخ ابلاغ رأي، با زبان‌فارسي و ذكر دلايل به طور كتبي به اداره كارگزيني مربوط تسليم و رسيد اخذ شود. ملاك دريافت به موضع درخواست، تاريخ ثبت دفترهاي كارگزيني مربوط‌است.
‌تبصره - درخواست تجديد نظر نسبت به احكام اخراج موضوع ماده (17) قانون مطابق تبصره (1) ماده ياد شده انجام مي‌شود.
‌ماده 26 - اداره‌هاي كارگزيني دستگاه‌ها مكلفند درخواست اعتراض كارمند يا نماينده وي را در سريعترين زمان ممكن، براي رسيدگي به هيأت تجديد نظر باشد،‌ولي متهم ظرف مهلت مقرر نسبت به آن درخواست تجديد نظر نكند رأي صادر شده را از تاريخ پايان يافتن مهلت ياد شده اجرا كنند.
‌ماده 27 - كليه هيأت‌ها مكلفند در متن آراي قطعي صادر شده، مهلت يك ماهه شكايت به ديوان عدالت اداري را تصريح كنند.
‌ماده 28 - در صورتي كه كارمند متخلف در حالتي از حالت‌هاي استخدامي باشد كه اجراي فوري رأي قطعي هيأت درباره وي ممكن نباشد، مراتب به هيأت‌عالي گزارش شده و رأي صادر شده نيز به محض حصول امكان اجرا مي‌شود.
‌ماده 29 - هيأت‌ها در موارد لزوم مي‌توانند در ارتباط با اتهام‌هاي وارد شده به كارمندان از مراجع قضايي مربوط استعلام نظر كند و مراجع ياد شده مكلفند‌حداكثر ظرف (30) روز به استعلام هيأت‌ها پاسخ دهند.
‌تبصره - هيأت‌ها مكلفند در موارد لزوم از وزارت اطلاعات استعلام نظر كنند و وزارت ياد شده موظف است ظرف (10) روز به استعلام هيأت‌ها پاسخ دهد.
‌ماده 30 - بلاتكليف گذاردن مستخدمان دولت در موارد طرح پرونده اتهامي آنان در هيأت‌ها يا صدور آراي غير قطعي (‌قابل تجديد نظر) از سوي هيأت‌هاي‌بدوي و نيز در موارد نقض آراي قطعي هيأت‌ها از سوي ديوان عدالت اداري يا هيأت عالي نظارت به هر عنوان مجوزي ندارد.
‌ماده 31 - فوت متهم موجب توقف رسيدگي و صدور رأي مي‌شود و در صورتي كه كارمند در طول تحمل مجازاتهاي بند "ج"، "‌د" و "‌ز" ماده (9) قانون فوت‌شود اعمال مجازات‌هاي ياد شده متوقف شده و حالت استخدامي كارمند از زمان فوت به حالت قبل از تعيين مجازات اعاده مي‌شود. حكم اين ماده مانع از‌ارسال پرونده به مراجع قضايي در ساير موارد نيست.
‌تبصره - در صورتي كه مستخدمي به استناد ماده (17) قانون اخراج شده باشد و بعد از اعتراض به حكم مزبور و قبل از رسيدگي توسط هيأت تجديد نظر فوت‌كند، آثار حكم اخراج زايل و حالت كارمند به قبل از تعيين مجازات اعاده مي‌شود.
‌ماده 32 - هيأت‌هاي بدوي و تجديد نظر مكلفند در سريعترين زمان ممكن به پرونده‌هايي كه در هيأت‌هاي پاكسازي و بازسازي گذشته و هيأت‌هاي رسيدگي به‌تخلفات اداري منجر به صدور رأي قطعي نشده يا آراي قطعي توسط ديوان عدالت اداري يا هيأت عالي نظارت نقض شده رسيدگي كنند.
‌رسيدگي به اين پرونده‌ها در مواردي كه توسط هيأت‌ها سابق پاكسازي يا بازسازي مورد رسيدگي قرار گرفته ولي آراي صادر شده به جهاتي قطعيت نيافته يا توسط‌ديوان عدالت اداري يا هيأت عالي نظارت نقض شده‌اند به عهده هيأت تجديد نظر است. در مواردي كه توسط هيأت سابق رأي لازم صادر نشده باشد، اين‌رسيدگي بر عهده هيأت بدوي است چنانچه در خصوص تشخيص صلاحيت رسيدگي به پرونده‌هاي موضوع اين ماده بين هيأت‌هاي بدوي و تجديد نظر‌اختلاف نظر باشد، حل اختلاف با نماينده موضوع ماده (34) اين آيين‌نامه است.
‌ماده 33 - هيأت‌هاي بدوي مكلفند در خصوص تعيين مرجع رسيدگي به اتهام‌هاي مديران، قبلاً مراتب را به اطلاع نماينده موضوع ماده (34) اين آيين‌نامه‌برسانند، مرجع رسيدگي به اين قبيل پرونده‌ها به پيشنهاد نماينده موضوع ماده (34) اين آيين‌نامه و تأييد بالاترين مقام دستگاه‌هاي ياد شده در تبصره (1) ماده(2) اين آيين‌نامه، هيأت بدوي استان مربوط يا هيأتهاي متشكل در مركز دستگاه است.

فصل چهارم - هماهنگي و نظارت
‌ماده 34 - براي ايجاد هماهنگي و نظارت بر كار هيأت‌ها، هر كي از وزيران و بالاترين مقام‌هاي دستگاه‌هاي ياد شده در تبصره (1) ماده (2) اين آيين‌نامه يك نفر‌را به عنوان نماينده خود كه به طور مستقيم زير نظر آنان فعاليت مي‌كند براي هماهنگ هيأت‌هاي آن دستگاه تعيين و به سازمان امور اداري و استخدامي كشور‌معرفي مي‌كنند.
‌ماده 35 - وظايف، اختيارات و مسئوليت‌هاي هر يك از نمايندگان موضوع ماده (34) اين آيين‌نامه نامه به شرح زير است:
1 - برگزاري جلسه‌هاي هماهنگي بين هيأت‌هاي وزارتخانه يا سازمان متبوع در فاصله‌هاي زماني مناسب.
2 - بازرس از چگونگي كار هيأت‌هاي مربوط در تهران و شهرستان‌ها و تهيه گزارش لازم براي وزير يا بالاترين مقام دستگاه متبوع، به ويژه در مواردي كه گزارشي‌از كم‌كاري و غرض‌ورزي آنها دريافت مي‌كنند و ارسال يك نسخه از آن به هيأت عالي نظارت.
3 - نظارت بر فعاليت هيأت‌ها در تهران و شهرستان‌ها و راهنمايي و هدايت و آموزش آنها به منظور اجراي هر چه صحيح‌تر قانون.
4 - بررسي صلاحيت اعضاي هيأت‌ها و گروه‌هاي تحقيق و ارسال گزارش از موارد احتمالي عدم صلاحيت به وزير يا بالاترين مقام دستگاه متبوع و نيز هيأت‌عالي نظارت.
5 - ارائه نقطه‌نظرها و پيشنهادهاي هيأت‌ها به مراجع ذي‌ربط براي رفع اشكال‌ها و بهبود فعاليت هيأت‌ها.
6 - تهيه گزارش‌هاي ماهانه از كار هيأت‌ها مربوط و ارسال آنها به هيأت عالي نظارت، همراه با يك نسخه از كليه آراي صادرشده به منظور:
‌الف - جمع‌بندي و تهيه گزارش‌ها دوره‌اي لازم براي اطلاع مسئولان ذيربط.
ب - تجزيه و تحليل كار هيأت‌ها از نظر كيفي و كمي در خصوص آثار نشاي از اجراي صحيح و دقيق قانون بر اصلاح بافت نيروي انساني دستگاه‌هاي اجرايي.
ج - بررسي آراي صادر شده و راهنمايي هيأت‌ها در موارد لزوم.
7 - انجام پيگيري لازم براي رفع مشكلات و نيازهاي مربوط به تأمين نيروي انساني و تداركاتي هيأت‌ها براي تسهيل در كار آنها.
8 - بررسي و تجزيه و تحليل نتيجه كار هيأت‌ها در وزارتخانه يا سازمان متبوع در تهران و شهرستان‌ها و آثار اين فعاليت‌ها در سالم‌سازي محيط اداره‌هاي تابع و‌ارسال آن براي وزير يا بالاترين مقام دستگاه متبوع و هيأت عالي نظارت در فاصله‌هاي شش ماهه و يك ساله.
9 - دادن پيشنهاد به وزير يا بالاترين مقام دستگاه متبوع جهت ايجاد شعبه يا شعبه‌هايي از هيأت‌ها در مركز يا استان‌ها يا تعطيل كار بعضي از شعبه‌ها با توجه به‌حجم نيروي انساني واحدهاي مربوط به منظور پوشش مناسب در كليه واحدهاي تابع و وابسته.
10 - حضور مستقيم در جلسه‌هاي نمايندگان موضوع ماده (34) اين آيين‌نامه، جهت اطلاع از آخرين نقطه نظرها و تأمين هماهنگي هر چه بيشتر در كار‌هيأت‌هاي مربوط.
11 - ارتباط با ديوان عدالت داري و تمركز اين تماس‌ها در مركز، به منظور ايجاد هماهنگي لازم با ديوان مزبور.
‌تبصره - براي انجام وظايف ياد شده در اين ماده، دفتري با عنوان "‌دفتر هماهنگي هيأت‌ها" در هر يك از دستگاه‌ها مندرج در تبصره (1) ماده (2) اين آيين‌نامه‌زير نظر نماينده موضوع ماده (34) اين آيين‌نامه ايجاد مي‌شود.
‌ماده 36 - كليه هيأت‌هاي بدوي و تجديد نظر، همچنين واحدهاي وابسته به دستگاه‌هاي مربوط مكلفند با نماينده موضوع ماده (34) دستگاه‌ها متبوع،‌همكاري‌هاي لازم را معمول دارند.
‌ماده 37  (اصلاحی1/2/1387)- هيئت عالي نظارت موضوع ماده (22) قانون، مركب از سه نفر از نمايندگان موضوع ماده (34) اين آيين‌نامه به پيشنهاد معاون توسعه مديريت و سرمايه انساني رييس جمهور و تصويب هيئت وزيران و يك نماينده از قوه قضاييه به رياست معاون يادشده يا معاون يا نماينده وي تشكيل مي‌شود.

 

‌تبصره - آيين‌نامه مربوط به چگونگي كار هيأت عالي نظارت به تصويب هيأت ياد شده مي‌رسد.
‌ماده 38 - هيأت‌هاي موضوع قانون و كليه دستگاه‌هاي اجرايي كشور مكلفند با هيأت عالي نظارت، هماهنگي و همكاري‌هاي لازم را معمول دارند و مدارك‌لازم را در اختيار هيأت ياد شده قرار دهند.
‌ماده 39 - كليه هيأت‌ها رسيدگي‌كننده مكلفند جهت صدور آرا از فرم‌ها مخصوصي كه از طرف دفتر هماهنگي و نظارت بر امر رسيدگي به تخلفات اداري(‌دبيرخانه هيأت عالي نظارت) تهيه و ابلاغ مي‌شود استفاده كنند.
‌ماده 40 - در صورت انحلال هيأت توسط هيأت عالي نظارت، مراتب به اطلاع بالاترين مقام دستگاه مربوط مي‌رسد و مقام مزبور موظف است حداكثر ظرف(30) رو نسبت به تشكيل هيأت جديد اقدام و پرونده‌ها مربوط را جهت رسيدگي به آن هيأت ارجاع كند.
‌ماده 41 - براي رسيدگي به پرونده اتهامي اعضاي هيأت‌هاي موضوع تبصره (1) ماده (22) قانون، هيأت عالي نظارت حسب مورد يكي از هيأت‌ها موجود را‌تعيين كرده و پرونده مورد نظر را به آن هيأت ارجاع مي‌كند و هيأت تعيين شده مكلف به رسيدگي است.

فصل پنجم - ساير مقررات
‌ماده 42 - هيأت‌هاي بدوي و تجديد نظر مكلفند هر ماه يك بار، گزارشي از فعاليت‌هاي خود را كه داراي تعداد آراي صادر شده و پرونده‌ها تحت رسيدگي و‌موضوع‌هاي طرح شده است، همراه با يك نسخه از آراي صادر شده به نماينده موضوع ماده 34 اين آيين‌نامه در دستگاه متبوع ارائه دهند. هيأت‌ها بدوي و‌تجديد نر مستقر در هر استان موظفند يك نسخه از گزارش ياد شده را راي اطلاع استاندار به استانداري مربوط ارسال كنند.
‌ماده 43 - برقراري مقرري ياد شده در ماده (11) قانون، مستلزم تقاضاي كارمند و در غياب يا فوت او، مستلزم تقاضاي وارث قانوني وي است كه پس از بررسي‌و با تشخيص و تأييد هيأت تجديد نظر مربوط انجام مي‌پذيرد. ملاك (5) سال سابقه و (50) سال سن مربوط به زمان صدور رأي است.
‌تبصره 1 - هيأت تجديد نظر هر سال يك بار، وضع معيشت خانواده اين قبل افراد را بررسي كرده و با توجه به نتايج بررسي، نسبت به قطع يا كاهش يا افزايش‌مقرري ياد شده، با رعايت حداكثر مقرر تصميم مقتضي را اتخاذ كرده و گزارشي آن را به هيأت عالي نظارت ارسال مي‌كند.
‌تبصره 2 - مقررات مربوط به برقراري حقوق وظيفه در مورد وراث، در مورد افراد خانواده كارمند منفصل نيز بايد رعايت شود.
‌ماده 44 - اعضاي هيأت عالي نظارت، هيأت عالي نظارت، هيأت‌هاي رسيدگي به تخلفات اداري، نمايندگان موضوع ماده (34) اين آيين‌نامه و كاركنان دفترهاي‌آنها و دفتر هماهنگي بازرسي و نظارت بر امر رسيدگي به تخلفات اداري، اعضاي گروه‌هاي تحقيق و بازرس‌هاي هيأت عالي نظارت در مدتي كه در مشاغل ياد‌شده انجام وظيفه مي‌كنند از فوق‌العاده شغل اضافي علاوه بر فوق‌العاده شغل استحقاقي تا 50% برخوردار مي‌شوند كه در هر حال ميزان فوق‌العاده شغل افراد ياد‌شده از (150%) تجاوز نمي‌كند.
‌تبصره - ميزان فوق‌العاده مزبور با توجه به حجم وظايف و مسئوليت‌هاي محول شده با پيشنهاد شوراي حقوق و دستمزد و تصويب هيأت وزيران تعيين‌مي‌شود.
‌ماده 45 - هيأت‌ها موظفند اسامي و مشخصات اعضاي اصلي و علي‌البدل و تغييرات آنها را همواره از طريق نمايندگان موضوع ماده (34) اين آيين‌نامه به هيأت‌عالي نظارت اعلام كنند.
‌ماده 46 - اداره‌هاي كارگزيني مكلفند يك نسخه از احكام كارگزيني مربوط به كارمنداني را كه محكوم به بازنشستگي، بازخريد، اخراج يا انفصال دايم از خدمات‌دولتي مي‌شوند، به سازمان امور اداري و استخدامي كشور ارسال كنند.
حسن حبیبی معاون اول رییس جمهور

پیوست 1378
متن قانون:
فصل اول‌ (از دستورالعمل ها) تعاريف و كليات‌
ماده 1 (از دستورالعمل ها) دستورالعمل رسيدگي به تخلفات اداري مشتمل بر مجموعه ضوابط و مقرراتي است كه در مقام رسيدگي به تخلفات‌ اداري كارمند و چگونگي رسيدگي و صدور رأي به كار گرفته مي‌شود.
ماده 2 (از دستورالعمل ها) تخلف اداري عبارتست از ارتكاب اعمال و رفتار نادرست توسط مستخدم و عدم رعايت نظم و انضباط اداري كه‌منحصر به موارد مذكور در قانون رسيدگي به تخلفات اداري مي‌باشد و به دو دسته قصور و تقصير تقسيم مي‌شود:
الف‌) قصور عبارتست از كوتاهي غير عمدي در انجام وظايف اداري محوله‌.
ب‌) تقصير عبارتست از نقض عمدي قوانين و مقررات مربوط‌.
ماده 3 (از دستورالعمل ها) وظايف اداري از لحاظ اين دستورالعمل اموري است كه مستخدم ملزم به انجام يا رعايت آنها به موجب قوانين ومقررات ودستورات و الزامات شغلي يا شرح وظايف مي‌باشد.
ماده 4 (از دستورالعمل ها) در اين دستورالعمل قانون رسيدگي به تخلفات اداري "قانون‌"، آيين‌نامه اجرايي قانون رسيدگي به تخلفات اداري‌"آيين‌نامه اجرايي‌"و هيأت‌هاي رسيدگي به تخلفات اداري "هيأت‌"ناميده مي‌شود.
ماده 5 (از دستورالعمل ها) متهم‌، كارمندي است كه ارتكاب يك يا چند تخلف اداري از جانب اشخاص حقيقي يا حقوقي به او نسبت داده شده‌و پرونده وي در هيأت مطرح و در جريان بررسي و رسيدگي باشد.
ماده 6 (از دستورالعمل ها) متخلف‌،كارمندي است كه پرونده وي به لحاظ ارتكاب يك يا چندتخلف در هيأت مورد رسيدگي قرار گرفته وتخلف يا تخلفات او توسط هيأت رسيدگي كننده احراز مي‌گردد.
ماده 7 (از دستورالعمل ها) شاكي‌، شخص حقيقي يا حقوقي است كه ارتكاب تخلف يا تخلفاتي را به كارمند نسبت داده و موضوع را كتباًبه هيأت‌يا دستگاه متبوع كارمند اعلام نموده باشد.
ماده 8 (از دستورالعمل ها) دليل‌،عبارت از امري است كه متهم يا اعلام كننده اتهام براي دفاع از خود يا اثبات تخلف بطور كتبي به آن استنادمي‌نمايد.
ماده 9 (از دستورالعمل ها) شاهد،شخص حقيقي است كه اظهارات يا گواهي وي براي اثبات يا رد اتهام يا كمك در رد يا اثبات آن ضرورت‌داشته باشد.
ماده 10 (از دستورالعمل ها) دفاعيه‌،عبارت است از دلايل و مداركي كه كارمند يا نماينده او در مقام دفاع از خود يا رد اتهام يا اتهامات انتسابي‌كتباً به هيأت رسيدگي كننده ارائه مي‌نمايد.
فصل دوم (از دستورالعمل ها) در صلاحيت هيأت‌ها
ماده 11 (از دستورالعمل ها) رسيدگي اوليه به پرونده كارمند متهم با هيأت بدوي مربوط مي‌باشد.مگر در مواردي كه مقامات مندرج در ماده 12قانون رأساًمجازات‌هاي مقرر در ماده مزبور را اعمال مي‌نمايند و يا مقامات موضوع ماده 17 قانون كارمنداني را كه مرتكب‌غيبت به ميزان مقرر در ماده مذكور شده‌اند اخراج نمايند.
ماده 12 (از دستورالعمل ها) تعيين هيأت رسيدگي كننده به تخلفات اداري اعضاء هيأت‌ها با هيأت عالي نظارت و مرجع رسيدگي به اتهامهاي‌مديران با رعايت مفاد ماده 33 آيين‌نامه از بين هيأت‌هاي بدوي موجود در دستگاه مربوط خواهد بود.
ماده 13 (از دستورالعمل ها) هيأت تجديد نظر در موارد زير شروع به رسيدگي مي‌نمايد:
الف‌: در مواردي كه رأي هيأت بدوي قابل تجديد نظر باشد و كارمند ظرف مهلت مقرر قانوني نسبت به آن درخواست‌تجديدنظر نمايد.
ب‌: موارد موضوع قسمت اخير ماده 12 قانون با تشخيص و موافقت كتبي مقامات و اشخاص مذكور.
ج‌: ادعاي كارمند مبني بر موجه بودن غيبت وي‌،موضوع تبصره 1 ماده 17 قانون‌.
د: نقض آراء هيأت‌هاي تجديد نظر توسط ديوان عدالت اداري يا هيأت عالي نظارت‌.
ماده 14 (از دستورالعمل ها) هيأت‌ها صرفاً مي‌توانند به تخلفات مندرج در قانون‌،رسيدگي و نسبت به اصدار رأي برائت يا اعمال يكي ازمجازات‌هاي مقرر در قانون اقدام نمايندوحق صدور رأي غير از موارد مذكور يا اظهار نظر نسبت به حالات استخدامي كارمنديا نحوه اجراي مقررات استخدامي و جبران ضرر و زيان به جاي انشاءوصدور رأي را ندارند.
ماده 15 (از دستورالعمل ها) تشخيص و انطباق اتهامات انتسابي به كارمندان با تخلفات مندرج در قانون با هيأتي است كه موضوع به آن ارجاع‌شده است و چنانچه عليرغم ارجاع پرونده ،به تشخيص هيأت مربوط اتهام از مصاديق تخلفات مندرج در قانون نباشد،نيازي‌به رسيدگي نبوده و پرونده را مختومه و مراتب را به اطلاع نماينده موضوع ماده 34آيين‌نامه مي‌رساند.
ماده 16 (از دستورالعمل ها) در مواردي كه رسيدگي به پرونده ارجاعي به هيأت‌ها در صلاحيت آنها نبوده و اتهام انتسابي به كارمند صرفاًازمصاديق جرائم عمومي بوده باشد هيأت مربوط مراتب را به امور اداري دستگاه اعلام مي‌نمايد تا از آن طريق به مراجع‌ذيصلاح قضايي جهت رسيدگي ارسال شود.
ماده 17 (از دستورالعمل ها) هيأت تجديد نظر صرفاًبه تخلف يا تخلفاتي كه در مرحله رسيدگي بدوي مورد حكم قرار گرفته است‌، رسيدگي‌مي‌نمايد. تبصره ـ چنانچه كارمند پس از صدور رأي هيأت بدوي تا زمان رسيدگي به اعتراض مرتكب تخلف جديدي بشود ،رسيدگي‌به تخلف يا تخلفات جديد كارمند،در صلاحيت هيأت بدوي ذيربط مي‌باشد ولي در صورتي كه در مرحله رسيدگي هيأت‌بدوي و قبل از صدور رأي هيأت مذكور ،تخلف جديدي از متهم گزارش گردد هيأت بدوي مي‌تواند به تخلف جديد همزمان‌با تخلف يا تخلفات قبلي با رعايت سير مراحل رسيدگي در يك پرونده رسيدگي نمايد.
فصل سوم‌ (از دستورالعمل ها) شروع به رسيدگي‌
ماده 18 (از دستورالعمل ها) هيأت‌هاي بدوي يا تجديد نظر در صورت شكايت يا اعلام اشخاص اعم از ارباب رجوع ،مردم يا كارمندان‌،مديران‌، سرپرستان اداري‌، بازرسان هيأت عالي نظارت‌، مقامات و اشخاص مندرج در مواد 12و17 قانون‌،دفاتر بازرسي وپاسخگويي به شكايات‌، سازمان بازرسي كل كشور و همچنين در موارد نقض رأي توسط ديوان عدالت اداري يا هيأت عالي‌نظارت حسب مورد شروع به رسيدگي مي‌نمايند. تبصره 1 ـ رعايت سلسله مراتب اداري در اعلام تخلف به هيأت لازم نيست‌. تبصره 2 ـ انصراف شاكي يا اعلام كننده‌، مانع رسيدگي هيأت نخواهد بود.
فصل چهارم‌ (از دستورالعمل ها) نحوه رسيدگي‌
ماده 19 (از دستورالعمل ها) هيأت‌ها موظفند موارد اتهام را مشخصاً و به صورت كتبي به كارمند ابلاغ و از تاريخ ابلاغ 10 روز مهلت براي دفاع‌آنها منظور نمايند. اين امر بايد صراحتاً در فرم ابلاغ قيد گردد.
تبصره 1 ـ هيأت رسيدگي كننده در صورت تقاضاي كارمند يا نماينده او(با در دست داشتن وكالتنامه از دفاتر اسناد رسمي‌)بايد مدارك لازم را در اختيار وي قرار دهد.در خصوص اسناد طبقه‌بندي شده تشخيص هيأت مناط عمل خواهد بود.
تبصره‌2 ـ كارمند متهم يا نماينده وي مي‌تواند به منظور ارائه دفاعيه خود از هيأت مربوط تقاضاي تمديد مهلت نمايد.در اين‌مورد اتخاذ تصميم با هيأت است و در هر حال مدت تمديد از 5 روز تجاوز نخواهد كرد.
ماده 20 (از دستورالعمل ها) دفاعيه بايد به زبان فارسي نوشته شده و حاوي نكات زير باشد:
الف‌) نام و نام خانوادگي‌.
ب‌) آخرين اقامتگاه شخص‌.
ج‌) ذكر ادله و مواردي كه متهم براي رد اتهام يا اتهامات انتسابي لازم دارد.
د) تصاوير مدارك مورد استناد.
هـ‌) امضاء
تبصره ـ در موارد ياد شده در اين ماده چنانچه نقايصي وجود داشته باشد،هيأت بطور كتبي حداكثر ظرف ده روز از تاريخ‌وصول‌، به متهم ابلاغ و از تاريخ ابلاغ به مدت پنج روز ديگر به او مهلت مي‌دهد تا نقايص را رفع نمايد. عدم رفع نقايص‌توسط متهم در مدت ياد شده يا عدم تقديم دفاعيه در مهلت مقرر مانع رسيدگي و صدور رأي نخواهد بود.
ماده 21 (از دستورالعمل ها) در صورت تقاضاي مستخدم براي دفاع حضوري و يا تشخيص هيأت براي حضور وي‌، هيأت موظف است تاريخ ومحل رسيدگي را به طور كتبي به اطلاع متهم يا نماينده وي برساند. تبصره ـ وقت جلسه بايد طوري معين شود كه فاصله بين ابلاغ وقت حضور در جلسه به متهم و روز جلسه كمتر از سه روزنباشد.
ماده 22 (از دستورالعمل ها) در مواردي كه هيأت جهت اخذ توضيحات‌، حضور اعلام كننده اتهام را لازم بداند بدون حضور متهم از وي دعوت‌به عمل خواهد آورد و هيأت در صورت لزوم مي‌تواند مدارك مورد نياز را از اعلام كننده درخواست نمايد.
فصل پنجم‌ (از دستورالعمل ها) رسيدگي به دلايل‌
ماده 23 (از دستورالعمل ها) اصل بر برائت است‌.بنابراين چنانچه پرونده كارمند در هيأت تحت رسيدگي باشد بايد از طريق اقامه دلايل مستند ورسيدگي به آنها و رعايت مقررات مربوط متخلف بودن وي احراز گردد.در غير اين صورت حكم به برائت كارمند صادرخواهد شد.
ماده 24 (از دستورالعمل ها) هرگاه كارمندي اقرار به وقوع تخلف يا تخلفات مقرر در قانون نمايد،دليل ديگري براي ثبوت آن لازم نيست‌.اقرارموضوع اين ماده اعم از شفاهي و كتبي است‌.اقرار شفاهي است وقتي كه در جريان رسيدگي در جلسه هيأت به عمل آيد وكتبي است در صورتي كه در يكي از اسناد يا دفاعيه كارمند به هيأت اظهار شده باشد.به هر ترتيب اقرار اعم از كتبي و شفاهي‌بايد به امضاء اقراركننده رسيده باشد. تبصره 1 ـ اقرار بايد صريح و روشن باشد. تبصره 2 ـ اجبار و اكراه به اقرار ممنوع و مرتكبين به عنوان متهم به هيأت معرفي خواهند شد.
ماده 25 (از دستورالعمل ها) هرگاه اسناد يا اطلاعاتي كه مربوط به مورد تخلف انتسابي است در واحدهاي دستگاه دولتي متبوع كارمند يا سايردستگاههاي دولتي يا بانكها يا شهرداريها يا نهادهاي انقلاب اسلامي يا مؤسساتي كه با سرمايه دولت تأسيس و اداره‌مي‌شوند موجود مي‌باشد هيأت مي‌تواند آنها را مطالبه و ملاحظه و مطالعه نمايد و واحدها و دستگاههاي مربوط مكلفند دراسرع وقت مدارك و اسناد مورد نياز را به هيأت درخواست كننده ارسال كنند. تبصره ـ تحويل اسناد و مدارك محرمانه و طبقه‌بندي شده تابع مقررات و ضوابط مربوط خواهد بود.
ماده 26 (از دستورالعمل ها) عدم اعلام پاسخ مراجع مذكور در ماده 25 اين دستورالعمل ظرف مدت 2 ماه موجبي براي توقف رسيدگي و عدم‌صدور رأي نخواهد بود.
ماده 27 (از دستورالعمل ها)
هرگاه متهم در حين رسيدگي يا دفاعيه خود براي رد يا ايضاح اتهام يا چگونگي وقوع تخلف تقاضا نمايد يا هيأت‌لازم بداند كه شهود اطلاعات خود را در اختيار هيأت قرار دهند،آنان به هيأت دعوت و اظهاراتشان استماع خواهد شد.درصورت عدم حضور براي بار دوم براي اداي شهادت دعوت مي‌گردند.
تبصره‌1 ـ هيأت از هر يك از شهود و مطلعين بطور جداگانه و بدون حضور متهم تحقيق مي‌نمايد واظهارات آنها در همان‌جلسه عيناً در صورتجلسه قيد و به امضاء اظهاركنندگان مي‌رسد.
تبصره 2 ـ هيأت نمي‌تواند به زور شاهد را وادار به اداي شهادت نمايد و چنانچه شاهد يا مطلع از حضور بعد از احضار دوم‌يا اظهار در صورت حضور امتناع نمايد،اين مرحله از رسيدگي حذف مي‌شود.
ماده 28 (از دستورالعمل ها) هيأت علاوه بر رسيدگي به دلايل مورد استناد متهم يا شاكي ،هرگونه تحقيق يا اقدامي كه براي دستيابي به حقيقت‌در زمينه اتهام لازم باشد به عمل خواهد آورد.
ماده 29 (از دستورالعمل ها) به منظور جمع‌آوري دلايل‌،انجام بررسيهاي لازم‌،تكميل پرونده اتهامي وآماده سازي آن جهت طرح در هيأت‌،هيأت‌ها مي‌توانند از گروه يا گروههاي تحقيق استفاده نمايند نحوه انتخاب‌،شرايط اعضاءگروه و حدود و حيطه صلاحيت‌گروههاي تحقيق به ترتيب مقرر در قانون وآيين‌نامه اجرائي آن است‌،عدم استفاده هيأت از گروه تحقيق مانع رسيدگي به‌پرونده ارجاعي و اصدار رأي نخواهد بود.
ماده 30 (از دستورالعمل ها) هرگاه رسيدگي به اتهام كارمند به تشخيص هيأت رسيدگي كننده مستلزم استفاده از نظر كارشناسي باشد،مورد به‌كارشناسي ارجاع مي‌شود و هيأت در اين قبيل موارد نظر كارشناسي را مورد توجه و مدنظر براي صدور رأي قرار خواهد داد.
تبصره 1 ـ هيأت بايد كارشناس رااز بين كساني كه داراي صلاحيت در رشته مربوط به موضوع است انتخاب نمايد.
تبصره 2 ـ كارشناس موظف است در مدت مقرر كه هيأت تعيين مي‌كند نظر خود را بطور كتبي به هيأت تقديم دارد مگراينكه موضوع از اموري باشد كه اظهار نظر درآن مدت ميسر نباشد.در اين صورت به تقاضاي كارشناس ،هيأت مهلت مناسب‌ديگري را تعيين و به كارشناس اعلام مي‌كند.در هر حال اظهار نظر كارشناس بايد صريح باشد.
ماده 31 (از دستورالعمل ها) در صورتي كه شكايت شاكي واقعي نبوده و در جريان رسيدگي متهم در هيأت تبرئه گردد ،شاكي به عنوان متخلف‌در اجراي بند4 ماده‌8 قانون مورد تعقيب قرار خواهد گرفت‌.
فصل ششم‌ (از دستورالعمل ها) مدت رسيدگي‌
ماده 32 (از دستورالعمل ها) تحقيقات مقدماتي و تكميل پرونده جهت طرح در هيأت بايد سريع و در كوتاهترين مدت ممكنه انجام شود.
ماده 33 (از دستورالعمل ها) حداكثر مدت رسيدگي هر هيأت به پرونده متهم از تاريخ ارجاع يا وصول پرونده يا اعلام اتهام تا زمان صدور رأي‌سه ماه مي‌باشد و هيأت‌ها موظفند ترتيبات لازم را در اين زمينه اتخاذ نمايند. تبصره 1 ـ در موارد خاص كه رسيدگي نيازمند مدت بيشتري باشد حداكثر يك ماه به مهلت مقرر در اين ماده افزوده‌مي‌گردد لكن در اين قبيل موارد مراتب و ادله لازم بايد حسب مورد به اطلاع نماينده موضوع ماده 34 آيين‌نامه اجرايي برسد. تبصره 2 ـ عدم رسيدگي هيأت‌ها در مهلت مقرر سهل انگاري محسوب شده و موضوع براساس ماده‌22 قانون قابل پيگيري‌خواهد بود. «ماده 33 و تبصره‌هاي 1 و 2 آن به موجب دادنامه شماره 204 مورخ 25/6/80 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري ابطال‌شده است‌.» تبصره 3 ـ تاريخ شروع رسيدگي به تخلفاتي كه از طريق صندوق موضوع ماده 49 اين آيين‌نامه واصل مي‌گردد، از زمان ثبت‌در دفاتر هيأت‌ها خواهد بود.
ماده 34 (از دستورالعمل ها) در مورد پرونده‌هائي كه فوريت داشته باشد همچنين رسيدگي‌هائي كه به دنبال گزارشهاي سازمان بازرسي كل‌كشور يا دفاتر بازرسي و پاسخگوئي به شكايات صورت مي‌گيرد هيأت موظف است خارج از نوبت به آنها رسيدگي نموده ورأي لازم را صادر نمايد. تبصره ـ تشخيص فوريت امر در غير از اعلامات سازمان بازرسي كل كشور با بالاترين مقام دستگاه ذيربط با نماينده موضوع‌ماده 34 آيين‌نامه اجرايي مي‌باشد.
ماده 35 (از دستورالعمل ها) مواعدي را كه قانون رسيدگي به تخلفات اداري ياآيين‌نامه اجرائي آن يا اين دستورالعمل تعيين نموده است چنانچه‌روز آخر موعد مصادف با روز تعطيل ادارات باشد روز آخر موعد،اولين روز كاري اداري بعد از تعطيل خواهد بود.
ماده 36 (از دستورالعمل ها) در احتساب مهلت‌هاي مقرر،روز ابلاغ و اعلام جزء مدت محسوب نمي‌شود.
فصل هفتم‌ (از دستورالعمل ها) توقف رسيدگي يا اجراي رأي قطعي صادره
ماده 37 (از دستورالعمل ها) فوت متهم موجب توقف رسيدگي و صدور رأي مي‌گردد.
ماده 38 (از دستورالعمل ها) هرگاه كارمند قبل از انقضاء مهلت تجديد نظر فوت نمايد پرونده مختومه و حالت استخدامي وي از تاريخ فوت به‌حالت قبل از صدور رأي برمي‌گردد و رأي هيأت بدوي هيچگونه تأثيري در وضعيت وي نخواهد داشت‌.
ماده 39 (از دستورالعمل ها) در صورتي كه كارمند متخلف در حالتي از حالتهاي استخدامي باشد كه اجراي فوري رأي قطعي درباره وي ممكن‌نباشد، مراتب به هيأت عالي نظارت گزارش شده و رأي صادر شده نيز به محض حصول امكان اجرا خواهدشد.
ماده 40 (از دستورالعمل ها) در صورتي كه كارمند در طول تحمل مجازاتهاي بندهاي "ج‌"، "د" و "ز" ماده‌9 قانون فوت شود اعمال مجازاتهاي‌ياد شده متوقف شده و حالت استخدامي كارمند از زمان فوت به حالت قبل از تعيين مجازات اعاده مي‌شود. تبصره ـ در احتساب حقوق وظيفه وراث كارمندان موضوع اين ماده‌، مجازاتهاي اعمال شده منظور نخواهدشد.
فصل هشتم (از دستورالعمل ها) صدور رأي‌
ماده 41 (از دستورالعمل ها) انشاء و صدور رأي هيأت پس از رسيدگي در آخرين جلسه و در غياب متهم صورت مي‌گيرد و بايد به امضاء اعضاءهيأت برسد.
ماده 42 (از دستورالعمل ها) رأي صادره بايد حاوي دلايل‌، مستندات و مواد قانوني كه براساس آنها رأي صادر شده است‌،باشد همچنين‌هيأت‌ها موظفند قطعي يا قابل پژوهش بودن رأي و محل دريافت درخواست تجديدنظر را در ورقه رأي درج نمايند.
ماده 43 (از دستورالعمل ها) موارد قصور از كيفيات مخففه مجازات محسوب خواهدشد.
ماده 44 (از دستورالعمل ها) اعمال مجازات شديدتر نسبت به آراي غيرقطعي هيأت‌هاي بدوي ياآراي نقض شده توسط ديوان عدالت اداري‌ياهيأت عالي نظارت مجاز نمي‌باشد مگر آنكه مستندات يا مدارك جديد غير از موارد بررسي شده قبلي در رسيدگيهاي‌مجدد بدست آيد.
ماده 45 (از دستورالعمل ها) اصلاح يا تغيير آراي قطعي هيأت‌ها صرفاً در موارد زير امكان‌پذيرمي باشد:
الف‌) در مواردي كه هيأت صادر كننده رأي به اكثريت آراء تشخيص دهد كه مفاد حكم صادر شده از نظر موازين قانوني (به‌لحاظ شكلي يا ماهوي‌)مخدوش مي‌باشد.
ب‌) هرگاه تخلف كارمند عنوان يكي از جرايم مندرج در قانون مجازات اسلامي را نيز داشته باشد و مرجع قضايي حكم‌برائت وي را صادر نمايد و هيأت با اكثريت آراء نظر براصلاح يا تغيير رأي خود داشته باشد.
تبصره ـ در هرصورت در موارد مندرج در بندهاي الف و ب اين ماده اين امر بايد به تأييد هيأت عالي نظارت رسيده باشد.
فصل نهم‌ (از دستورالعمل ها) نقض يا ابطال رأي‌
ماده 46 (از دستورالعمل ها) نقض يا ابطال آراء قطعي هيأت‌ها در موارد زير متصور است‌:
الف‌)مواردي كه هيأت يا يكي از اعضاي آن به دلايل مندرج در ماده 7 قانون ،صلاحيت رسيدگي و صدور رأي نداشته باشد.
ب‌)اعضاي هيأت‌ها واجد شرايط مقرر در ماده 6 قانون نبوده باشند.
ج‌)رأي هيأت مستند به اسناد و مداركي باشد كه پس از صدور جعلي بودن آنها ثابت شده باشد. د)پس از صدور رأي ،اسناد و مداركي بدست آيد كه دليل حقانيت درخواست كننده يا بيگناهي متهم باشد و ثابت شود اسنادو مدارك يادشده در جريان رسيدگي مكتوم يا مغفول مانده و يا در اختيار متهم يا هيأت رسيدگي كننده نبوده است‌.
هـ‌)ديوان عدالت اداري در اجراي ماده 21 قانون‌،آراء قطعي صادره توسط هيأت‌ها را نقض نمايد.
و)مواردي كه هيأت عالي نظارت به لحاظ عدم رعايت قانون يا اعمال تبعيض در اجراي قانون يا ثبوت غرض مجرمانه ازطريق مرجع قضايي صالحه در مورد آراء صادره‌(موضوع تبصره‌2 ماده‌22 قانون‌)يا موارد ديگري كه بنا به مصالحي ضروري‌تشخيص دهد. ز) رأي هيأت در خارج از مواعد و مهلت مقرر صادر شده باشد.
«بند ز ماده 46 به موجب دادنامه شماره‌204 مورخ 25/6/80 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري لغو شده است‌.»
تبصره 1 ـ در كليه مواردي كه آراء قطعي نقض يا ابطال مي‌گردد پرونده متهم در هيأتي كه حسب مقررات تعيين مي‌شودمجدداً مورد رسيدگي و صدور رأي قرار خواهد گرفت‌.
تبصره 2 ـ هيأت عالي نظارت مي‌تواند در خصوص پرونده‌هاي مطروحه رأساً رسيدگي و موضوع را مختومه اعلام نمايد.
فصل دهم‌ (از دستورالعمل ها) ساير مقررات‌
ماده 47 (از دستورالعمل ها) آثار و تاريخ اجراي رأي از تاريخ ابلاغ رأي قطعي به كارمند مي‌باشد و تاآن زمان وضعيت استخدامي وي حسب‌قوانين و مقررات مربوط خواهد بود مگر آنكه در اجراي ماده 13 قانون و تبصره 3 آن آماده به خدمت شده يا مرتكب تخلف‌غيبت شده باشد.
ماده 48 (از دستورالعمل ها) هيأت‌هاي تجديدنظر موظفند پرونده و وضعيت معيشتي افرادي را كه در اجراي ماده 11 قانون تقاضاي برقراري‌مستمري مي‌كنند،بررسي نموده و در صورت واجد شرايط بودن نسبت به برقراري مقرري مذكور اقدام نمايند.
ماده 49 (از دستورالعمل ها) هريك از وزارتخانه‌ها،مؤسسات و شركت‌هاي دولتي و دستگاههاي مشمول قانون مكلفند در كليه ساختمانهاي‌موجود خود كه محل مراجعه مردم و ارباب رجوع مي‌باشد،صندوق خاصي جهت اعلام تخلف آنان نصب نمايند واطلاعيه‌هاي لازم را در خصوص محل مراجعه و افراد پاسخگو وچگونگي دريافت و رسيدگي به تخلفات ارباب رجوع ومردم در معرض ديد آنان قرار دهند.اين صندوقها هفته‌اي يكبار توسط هيأت باز و شكوائيه‌ها مورد بررسي قرار خواهدگرفت‌. تبصره‌: شكايات فاقد نام و نشاني و امضاي شاكي قابل رسيدگي نخواهد بود.
ماده 50 (از دستورالعمل ها) رسيدگي به پرونده‌هايي كه قبل از اجراي اين دستورالعمل به هيأت‌ها ارجاع و به آنها رسيدگي نشده يا دردست‌رسيدگي است به ترتيب مقرر در اين دستورالعمل صورت خواهدگرفت‌. اين دستورالعمل مشتمل بر 50 ماده و 23 تبصره در دويست وچهلمين جلسه مورخ 4/8/78 هيأت عالي نظارت تصويب‌شده است ،وبراي كليه هيأتها لازم اجراءمي باشد.
 

 


قانون دیوان عدالت اداری
وزارت دادگستري قانون ديوان عدالت اداري كه در جلسه علني روز سه‌شنبه مورخ نهم خردادماه يكهزار و سيصدو هشتاد و پنج مجلس شوراي اسلامي تصويب و با جايگزيني ماده (۱۳) و بند (۱) ماده (۱۹) مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام در تاريخ ۲۵/۹/۱۳۸۵ از سوي آن مجمع موافق با مصلحت نظام تشخيص داده شد و طي نامه شماره ۱۶۷۵۸۱/۱۱۲ مورخ ۳۰/۱۰/۱۳۸۵ مجلس شوراي اسلامي واصل گرديده است، به پيوست جهت اجراء ابلاغ مي‌گردد.د رئيس جمهور ـ محمود احمدي‌نژاد
فصل اول - تشکیلات دیوان
 ماده 1-  در اجراء اصل يكصد و هفتاد و سوم (۱۷۳) قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به منظور رسيدگي به شكايات، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مامورين و ادارات و آئين‌نامه‌هاي دولتي خلاف قانون يا شرع يا خارج از حدود اختيارات مقام تصويب‌كننده، ديوان عدالت اداري زيرنظر رئيس قوه قضائيه تشكيل مي‌شود.
ماده 2- ديوان عدالت اداري كه در اين قانون « ديوان» ناميده مي‌شود، در تهران مستقر مي‌باشد. تعيين تعداد شعب ديوان، به پيشنهاد رئيس ديوان و تصويب رئيس قوه قضائيه است.
ماده 3- ضات ديوان بايد داراي پانزده سال سابقه كار قضائي باشند. در مورد قضات داراي مدرك كارشناسي ارشد يا دكترا در يكي از گرايشهاي رشته حقوق يا مدارك حوزوي معادل، داشتن ده سال سابقه كار قضائي كافي است. تبصره ـ قضات شاغل در ديوان و قضاتي كه حداقل پنج سال سابقه كار قضائي در ديوان دارند، از شمول اين ماده مستثني هستند.
ماده 4- ئيس ديوان كه با حكم رئيس قوه قضائيه منصوب مي‌شود، رئيس شعبه اول ديوان نيز مي‌باشد و به تعداد مورد نياز معاون و مشاور خواهد داشت. قضات ديوان به‌پيشنهادرئيس ديوان و يا حكم رئيس قوه قضائيه منصوب مي‌شوند.
ماده 5-  تشكيلات قضائي و اداري ديوان توسط رئيس ديوان پيشنهاد و به تصويب رئيس قوه قضائيه مي‌رسد.
ماده 6- بودجه ديوان در رديف مستقل ذيل رديف بودجه قوه قضائيه منظور خواهد شد.
ماده 7- هر شعبه ديوان داراي يك رئيس و دو مستشار خواهد بود. ملاك در صدور راي، نظر اكثريت است. آراء صادره توسط شعب ديوان قطعي است.
ماده 8- در صورت مرخصي يا عدم حضور رئيس شعبه به مدت بيش از دو هفته متوالي، يكي از دادرسان علي‌البدل با ابلاغ رئيس ديوان جايگزين وي مي‌شود. همچنين هرگاه رئيس شعبه اول در راي شركت نداشته باشد، با ابلاغ وي يكي از دادرسان علي‌البدل در رسيدگي و صدور راي مشاركت مي‌نمايد.
ماده 9- تعدادي كارشناس از رشته‌هاي موردنياز ديوان كه حداقل داراي ده سال سابقه كار اداري و مدرك كارشناسي يا بالاتر باشند، به عنوان مشاور ديوان تعيين مي‌شوند.در صورت نياز به مشاوره و كارشناسي، به درخواست شعبه، پرونده به مشاور يا مشاوران ارجاع مي‌شود. شعبه پس از ملاحظه نظر مزبور مبادرت به صدور راي مي‌نمايد. تبصره۱ـ مشاوران موضوع اين ماده لازم است علاوه بر شرط علمي و سابقه كار مندرج در اين ماده، داراي شرايط مذكور در بندهاي (۱) تا (۴) ماده واحده قانون شرايط انتخاب قضات مصوب۱۴/۲/۱۳۶۱ نيز باشند. تبصره۲ـ مشاوران مزبور پس از احراز صلاحيت با حكم رئيس قوه قضائيه به‌صورت استخدام رسمي يا قراردادي منصوب مي‌شوند و حقوق و مزاياي آنان برابر با حقوق و مزاياي دادرسان علي‌البدل ديوان خواهد بود.
ماده 10-ماده۱۰ـ به منظور تجديدنظر در آراء شعب ديوان در مواردي كه در مواد بعدي اين قانون مشخص شده است، شعب تشخيص ديوان از يك رئيس يا دادرس علي‌البدل و چهار مستشار تشكيل مي‌شود و ملاك در صدور راي، نظر موافق حداقل سه عضو است.شعب تشخيص علاوه بر صلاحيت مذكور در اين ماده، صلاحيت رسيدگي به ساير پرونده‌ها را نيز دارند.

ماده۱۱ـ هيات عمومي ديوان به منظور ايفاء وظايف و اختيارات مندرج در اين قانون، با شركت حداقل دو سوم قضات ديوان به رياست رئيس ديوان و يا معاون قضائي وي تشكيل مي‌شود و ملاك در صدور راي، نظر اكثريت اعضاي حاضر مي‌باشد.تبصره ـ مشاوران موضوع ماده (۹) اين قانون مي‌توانند با دعوت رئيس ديوان بدون حق راي، در جلسات هيات عمومي شركت كرده و در صورت لزوم نظرات كارشناسي خود را مطرح نمايند.

ماده۱۲ـ به منظور اجراء احكام صادره از شعب ديوان، واحد اجراء احكام زيرنظر رئيس ديوان يا يكي از معاونان وي تشكيل مي‌شود و تعدادي دادرس علي‌البدل اقدام به‌اجراء احكام صادره مي‌نمايند.
فصل دوم - صلاحیت وحدوداختیارات دیوان ماده۱۳ـ صلاحيت و حدود اختيارات ديوان به قرار زير است:
 ۱ـ رسيدگي به شكايات و تظلمات و اعتراضات اشخاص حقيقي يا حقوقي از:الف ـ تصميمات و اقدامات واحدهاي دولتي اعم از وزارتخانه‌ها و سازمانها و موسسات و شركتهاي دولتي و شهرداريها و تشكيلات و نهادهاي انقلابي و موسسات وابسته به آنها.ب ـ تصميمات و اقدامات ماموران واحدهاي مذكور در بند (الف) در امور راجع به وظايف آنها.۲ـ رسيدگي به اعتراضات و شكايات از آراء و تصميمات قطعي دادگاههاي اداري، هياتهاي بازرسي و كميسيونهايي مانند كميسيونهاي مالياتي، شوراي كارگاه، هيات حل اختلاف كارگر و كارفرما، كميسيون موضوع ماده (۱۰۰) قانون شهرداريها، كميسيون موضوع ماده (۵۶) قانون حفاظت و بهره‌برداري از جنگلها و منابع طبيعي و اصلاحات بعدي آن منحصراً از حيث نقض قوانين و مقررات يا مخالفت با آنها.۳ـ رسيدگي به شكايات قضات و مشمولين قانون استخدام كشوري و ساير مستخدمان واحدها و موسسات مذكور در بند (۱) و مستخدمان موسساتي كه شمول اين قانون نسبت به آنها محتاج ذكر نام است اعم از لشكري و كشوري از حيث تضييع حقوق استخدامي.تبصره۱ـ تعيين ميزان خسارات وارده از ناحيه موسسات و اشخاص مذكور در بندهاي (۱) و (۲) اين ماده پس از تصديق ديوان به عهده دادگاه عمومي است.تبصره۲ـ تصميمات و آراء دادگاهها و ساير مراجع قضائي دادگستري و نظامي و دادگاههاي انتظامي قضات دادگستري و نيروهاي مسلح قابل شكايت در ديوان عدالت اداري نمي‌باشد.

 ماده۱۴ـ در صورتي كه تصميمات و اقدامات موضوع شكايت، موجب تضييع حقوق اشخاص شده باشد، شعبه رسيدگي‌كننده، حكم مقتضي مبني بر نقض راي يا لغو اثر از تصميم و اقدام مورد شكايت يا الزام طرف شكايت به اعاده حقوق تضييع شده، صادر مي‌نمايد.تبصره ـ پس از صدور حكم براساس ماده فوق، مراجع طرف شكايت علاوه بر اجراء حكم، مكلف به رعايت مفاد آن در تصميمات و اقدامات بعدي خود مي‌باشند.

ماده۱۵ـ در صورتي كه شاكي ضمن طرح شكايت خود يا پس از آن مدعي شود كه اجراء اقدامات يا تصميمات يا آراء قطعي يا خودداري از انجام وظيفه توسط اشخاص و مراجع مذكور در ماده (۱۳)، سبب ورود خسارتي مي‌گردد كه جبران آن غيرممكن يا متعسر است، شعبه رسيدگي كننده در صورت احراز ضرورت و فوريت موضوع، برحسب مورد دستور موقت مبني بر توقف اجراء اقدامات، تصميمات و آراء مزبور يا انجام وظيفه، صادر مي‌نمايد.تبصره ـ دستور موقت تاثيري در اصل شكايت ندارد و در صورت رد شكايت يا صدور قرار اسقاط يا ابطال يا رد دادخواست اصلي، ملغي‌الاثر مي‌گردد.

ماده۱۶ـ در صورتي كه حداقل يكي از دو قاضي يا دو قاضي از سه قاضي صادركننده راي، متوجه اشتباه شكلي يا ماهوي در رسيدگي خود شوند، ضمن اعلام‌نظرمستند و مستدل مكتوب، پرونده را جهت ارجاع به شعبه تشخيص به دفتر رئيس ديوان ارسال مي‌نمايند.تبصره ـ صدور حكم اصلاحي در مورد سهوالقلم يا اشتباه محاسبه و يا رفع ابهام كه توسط شعبه صادركننده راي انجام مي‌شود، مشمول اين ماده نمي‌باشد.
 
ماده۱۷ـ در صورتي كه يكي از طرفين دعوي بعد از صدور راي، مدارك جديدي تحصيل نمايد كه موثر در راي باشد، مي‌تواند با ارائه مدارك جديد از شعبه صادركننده راي، تقاضاي اعاده دادرسي نمايد. شعبه خارج از نوبت به موضوع رسيدگي مي‌كند.تبصره ـ در صورتي كه شعبه تقاضاي مزبور را موجه تشخيص دهد، دستور توقف اجراء راي را صادر مي‌نمايد.

 ماده۱۸ـ در صورتي كه رئيس قوه قضائيه يا رئيس ديوان، آراء ديوان را واجد اشتباه بيّن شرعي يا قانوني تشخيص دهد، موضوع جهت بررسي به شعبه تشخيص ارجاع مي‌شود. شعبه مزبور در صورت وارد دانستن اشكال، اقدام به نقض راي و صدور راي مقتضي مي‌نمايد.تبصره ـ آرائي كه به موجب اين ماده صادر شده بجز مواردي كه خلاف بين شرع است، قابل رسيدگي مجدد نمي‌باشد.

ماده۱۹ـ حدود صلاحيت و اختيارات هيات عمومي ديوان به شرح زير است:۱ـ رسيدگي به شكايات و تظلمات و اعتراضات اشخاص حقيقي يا حقوقي از: آئين‌نامه‌ها و ساير نظامات و مقررات دولتي و شهرداريها از حيث مخالفت مدلول آنها با قانون و احقاق حقوق اشخاص در مواردي كه تصميمات يا اقدامات يا مقررات مذكور به علت برخلاف قانون بودن آن و يا عدم صلاحيت مرجع مربوط يا تجاوز يا سوء استفاده از اختيارات يا تخلف در اجراء قوانين و مقررات يا خودداري از انجام وظايفي كه موجب تضييع حقوق اشخاص مي‌شود.۲ـ صدور راي وحدت رويه در مورد آراء متناقض صادره از شعب ديوان.۳ـ صدور راي وحدت رويه در صورتي كه نسبت به موضوع واحد، آراء مشابه متعدد صادر شده باشد.تبصره ـ رسيدگي به تصميمات قضائي قوه قضائيه و مصوبات و تصميمات شوراي نگهبان قانون اساسي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس خبرگان، شوراي عالي امنيت ملي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي از شمول اين ماده خارج است.

 ماده۲۰ـ اثر ابطال مصوبات از زمان صدور راي هيات عمومي است مگر در مورد مصوبات خلاف شرع يا در مواردي كه به منظور جلوگيري از تضييع حقوق اشخاص، هيات مذكور اثر آن را از زمان تصويب مصوبه اعلام نمايد.
فصل سوم - ترتیب رسیدگی دیوان
ماده۲۱ـ رسيدگي در ديوان مستلزم تقديم دادخواست است كه به زبان فارسي و بر روي برگه‌هاي چاپي مخصوص نوشته مي‌شود. دادخواست و تصوير مصدق كليه مدارك و مستندات پيوست آن، بايد به تعداد طرف دعوي به علاوه يك نسخه باشد.تبصره۱ـ در مورد پرونده‌هايي‌كه با قرار عدم صلاحيت از مراجع قضائي ديگر ارسال مي‌شود، نياز به تقديم دادخواست نيست.تبصره۲ـ هزينه دادرسي در شعبه ديوان پنجاه هزار (۵۰،۰۰۰) ريال و در شعبه تشخيص يكصدهزار (۱۰۰،۰۰۰) ريال مي‌باشد.تبصره۳ـ چنانچه دادخواست تسليم شده به ديوان فاقد امضاء يا يكي از شرايط مقرر در قانون آئين‌دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب (در امور مدني) باشد، مديردفتر شعبه مطابق قانون مزبور عمل مي‌نمايد.

ماده۲۲ـ دادخواست توسط رئيس ديوان به يكي از شعب ارجاع مي‌شود. دفتر شعبه يك نسخه از دادخواست و ضمائم آن را به طرف شكايت ابلاغ مي‌نمايد. طرف شكايت موظف است ظرف يك ماه از تاريخ ابلاغ، نسبت به ارسال پاسخ اقدام كند. عدم وصول پاسخ، مانع رسيدگي نبوده و شعبه با توجه به مدارك موجود، به پرونده رسيدگي و مبادرت به صدور راي مي‌نمايد.

ماده۲۳ـ وكالت در ديوان وفق مقررات قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب (‌در‌امورمدني) است.
ماده۲۴ـ شعبه رسيدگي كننده مي‌تواند هرگونه تحقيق يا اقدامي را كه لازم بداند انجام دهد يا انجام تحقيقات و اقدامات لازم را از ضابطين قوه قضائيه و مراجع اداري بخواهد و يا به ساير مراجع قضائي نيابت دهد. ضابطين و مراجع مزبور مكلفند ظرف مهلتي كه شعبه ديوان تعيين مي‌كند، تحقيقات و اقدامات خواسته شده را انجام دهند. تخلف از اين ماده حسب مورد مستلزم مجازات اداري يا انتظامي است.

ماده۲۵ـ مرجع رسيدگي به تقاضاي دستور موقت موضوع ماده (۱۶) قانون، شعبه‌اي است كه به اصل دعوي رسيدگي مي‌كند لكن در مواردي كه ضمن درخواست ابطال مصوبات از هيات عمومي، تقاضاي دستور موقت شده باشد، ابتدا پرونده جهت رسيدگي به تقاضاي مزبور به يكي از شعب ارجاع مي‌شود و در صورت صدور دستور موقت در شعبه مرجوع‌‌اليه، پرونده در هيات عمومي خارج از نوبت رسيدگي خواهد شد.

ماده۲۶ـ سازمانها، ادارات، هياتها و ماموران طرف شكايت پس از صدور و ابلاغ دستور موقت، مكلفند بر طبق آن اقدام نمايند و در صورت استنكاف، شعبه صادركننده دستور موقت، متخلف را به انفصال موقت از شغل به مدت شش ماه تا يك سال و جبران خسارت وارده محكوم مي‌نمايد.

ماده۲۷ـ شعبه ديوان موظف است در صورت صدور دستور موقت، نسبت به اصل دعوي خارج از نوبت رسيدگي و راي مقتضي صادر نمايد.

ماده۲۸ـ در صورت حصول دلايل مبني بر عدم ضرورت ادامه دستور موقت، شعبه رسيدگي كننده نسبت به لغو آن اقدام مي‌نمايد.
 
ماده۲۹ـ مقررات مربوط به ورود ثالث، جلب ثالث، اعتراض ثالث و استماع شهادت شهود در ديوان عدالت اداري، مطابق قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب (در‌امور مدني) است.
 
ماده۳۰ـ در صورتي كه محتواي شكايت و دادخواست مطروحه در شعبه ديوان، حاوي مطالبي عليه شخص ثالث نيز باشد، اين امر مانع رسيدگي شعبه به پرونده نخواهد بود.
ماده۳۱ـ شعبه ديوان مي‌تواند هر يك از طرفين دعوي را براي اخذ توضيح دعوت نمايد و در صورتي كه شكايت از ادارات و واحدهاي مذكور در ماده (۱۳) اين قانون باشد، طرف شكايت مكلف به معرفي نماينده است.تبصره۱ـ در صورتي كه شاكي پس از ابلاغ براي اداء توضيح حاضر نشود يا از اداء توضيحات مورد درخواست استنكاف كند، شعبه ديوان با ملاحظه دادخواست اوليه و لايحه دفاعيه طرف شكايت يا استماع اظهارات او، اتخاذ تصميم مي‌نمايد و اگر اتخاذ تصميم ماهوي بدون اخذ توضيح از شاكي ممكن نشود، قرار ابطال دادخواست را صادر مي‌كند.تبصره۲ـ در صورتي كه طرف شكايت شخص حقيقي يا نماينده شخص حقوقي باشد و پس از احضار بدون عذر موجه، از حضور جهت اداء توضيح خودداري كند، شعبه او را جلب نموده يا به انفصال موقت از خدمات دولتي به مدت يك ماه تا يكسال محكوم مي‌نمايد.تبصره۳ـ عدم تعيين نماينده توسط طرف شكايت يا عدم حضور شخص مسئوول در مهلت اعلام شده از سوي شعبه ديوان، موجب انفصال موقت وي از خدمات دولتي از دو ماه تا يكسال مي‌باشد.

ماده۳۲ـ در صورت درخواست رئيس ديوان يا هر يك از شعب ديوان، كليه واحدهاي دولتي، شهرداريها و ساير موسسات عمومي و ماموران آنها، مكلفند ظرف يك ماه از تاريخ ابلاغ نسبت به ارسال اسناد و پرونده‌هاي مورد مطالبه اقدام نمايند و در صورتي كه ارسال اسناد ممكن نباشد، دلايل آن را به ديوان اعلام كنند. متخلف به حكم شعبه به انفصال موقت از خدمات دولتي از يك ماه تا يكسال يا كسر يك سوم حقوق و مزايا به مدت سه ماه تا يكسال محكوم مي‌شود.
 
ماده۳۳ـ موارد رد دادرس در ديوان و نحوه ابلاغ اوراق، آراء و تصميمات ديوان، طبق قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب (در امور مدني) مي‌باشد.
 
ماده۳۴ـ كليه اشخاص و مراجع مذكور در ماده (۱۳) اين قانون مكلفند آراء ديوان را پس از ابلاغ فوراً اجراء نمايند.

ماده۳۵ـ در صورت استنكاف شخص يا مرجع محكوم‌عليه از اجراء راي، شعبه صادركننده راي، به درخواست محكوم‌له، موضوع را به رئيس ديوان منعكس مي‌كند. رئيس ديوان يا معاون او مراتب را جهت اجراء به يكي از دادرسان واحد اجراء احكام ارجاع مي‌نمايد.
 
ماده۳۶ـ دادرس اجراء احكام از طرق زير مبادرت به اجراء حكم مي‌كند:۱ـ احضار مسئوول مربوطه و اخذ تعهد بر اجراء حكم يا جلب رضايت محكوم‌له در مدت معين.۲ـ دستور توقيف حساب بانكي محكوم عليه و برداشت از آن به ميزان مبلغ محكوم‌به در صورتي كه حكم يك سال پس از ابلاغ اجراء نشده باشد.۳ـ دستور توقيف و ضبط اموال شخص متخلف به درخواست ذي‌نفع بر طبق مقررات قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب (در امورمدني)۴ـ دستور ابطال اسناد يا تصميمات اتخاذ شده مغاير با راي ديوان. ماده۳۷ـ در صورتي كه محكوم‌عليه از اجراء راي استنكاف نمايد با راي شعبه صادركننده حكم، به انفصال موقت از خدمات دولتي تا پنج سال و جبران خسارت وارده محكوم مي‌شود. راي صادره ظرف بيست روز پس از ابلاغ قابل تجديدنظر در شعبه تشخيص ديوان مي‌باشد.

ماده۳۸ـ در مورد درخواست ابطال مصوبات، مشخص نمودن علل درخواست و ذكر موارد مغايرت مصوبه با شرع يا قانون يا خروج از اختيارات و همچنين ماده قانوني يا حكم شرعي كه اعلام مغايرت مصوبه با آن شده است، ضروري مي‌باشد.تبصره ـ در صورت عدم رعايت مفاد اين ماده، مديردفتر هيات عمومي موظف است ظرف پنج روز پس از ثبت درخواست با ذكر نقائص موجود، اخطار رفع نقص صادر كند. هرگاه متقاضي ظرف ده روز پس از ابلاغ نسبت به رفع نقص اقدام نكند، مدير دفتر قرار رد درخواست را صادر مي‌نمايد. اين قرار قطعي است.

ماده۳۹ـ در مواردي كه به تشخيص رئيس ديوان، رسيدگي به درخواست ابطال مصوبه موضوعاً منتفي باشد، مانند موارد استرداد درخواست از سوي متقاضي يا وجود راي قبلي ديوان در مورد مصوبه، رئيس ديوان قرار رد درخواست را صادر مي‌كند. اين قرار قطعي است.
 
ماده۴۰ـ در صورتي كه رئيس قوه قضائيه يا رئيس ديوان به هر نحو از مغايرت يك مصوبه با شرع يا قانون يا خروج آن از اختيارات مقام تصويب‌كننده مطلع شود، موظف است موضوع را در هيات عمومي مطرح و ابطال مصوبه را درخواست نمايد.
 
ماده۴۱ـ در صورتي كه مصوبه به لحاظ مغايرت با موازين شرعي براي رسيدگي مطرح باشد، موضوع جهت اظهارنظر به شوراي نگهبان ارسال مي‌شود، نظر فقهاي شوراي نگهبان براي هيات عمومي، لازم‌الاتباع است.

ماده۴۲ـ هيات عمومي، در اجراء بند (۱) ماده (۱۹) اين قانون مي‌تواند تمام يا قسمتي از مصوبه را ابطال نمايد.

ماده۴۳ـ هرگاه در موارد مشابه، آراء متناقض از يك يا چند شعبه ديوان صادر شود، رئيس ديوان موظف است به محض اطلاع، موضوع را در هيات عمومي ديوان مطرح نمايد و هيات پس از بررسي و احراز تعارض، نسبت به صدور راي اقدام مي‌نمايد. اين راي براي شعب ديوان و ساير مراجع اداري مربوط در موارد مشابه لازم‌الاتباع است. اثر راي مذكور نسبت به آينده است و موجب نقض آراء سابق نمي‌شود لكن در مورد احكامي كه در هيات عمومي مطرح و غيرصحيح تشخيص داده مي‌شود شخص ذي‌نفع ظرف يك ماه از تاريخ درج راي در روزنامه رسمي حق تجديدنظرخواهي در شعب تشخيص را دارد و شعبه تشخيص موظف به رسيدگي و صدور راي بر طبق راي مزبور است. مفاد اين ماده در مورد آرائي كه از نظر فقهاي شوراي نگهبان خلاف شرع تشخيص داده مي‌شود مجري نخواهدبود.

ماده۴۴ـ هرگاه در موضوع واحدي حداقل پنج راي مشابه از شعب مختلف ديوان صادر شده باشد با نظر رئيس ديوان، موضوع در هيات عمومي مطرح و راي وحدت رويه صادر مي‌شود. اين راي براي شعب ديوان، ادارات و اشخاص حقيقي و حقوقي ذي‌ربط لازم‌الاتباع است.تبصره ـ پس از صدور راي وحدت رويه، رسيدگي به شكايات موضوع اين ماده در شعب ديوان به صورت خارج از نوبت و بدون نياز به تبادل لوايح انجام مي‌گيرد.

ماده۴۵ـ هرگاه پس از انتشار راي هيات عمومي ديوان در روزنامه رسمي كشور، مسوولان ذي‌ربط از اجراء آن استنكاف نمايند به تقاضاي ذي‌نفع يا رئيس ديوان و با حكم يكي از شعب ديوان، مستنكف به انفصال موقت موقت از خدمات دولتي از سه ماه تا يك سال و يا پرداخت جزاء نقدي از يك ميليون (۱.۰۰۰.۰۰۰) ريال تا پنجاه ميليون (۵۰.۰۰۰.۰۰۰) ريال و جبران خسارت وارده محكوم مي‌شود.
ماده۴۶ـ مرجع حل اختلاف در صلاحيت بين شعب ديوان و ساير مراجع قضائي پس از كسب نظر مشاوران ديوان عدالت اداري، ديوان عالي كشور است.

ماده۴۷ـ پس از لازم‌الاجراءشدن اين قانون، رسيدگي به كليه پرونده‌هاي مطروحه در شعب تجديدنظر سابق ديوان همچنين رسيدگي به اعتراضات وارده نسبت به آراء غيرقطعي شعب بدوي سابق با رعايت قانون ديوان عدالت اداري مصوب ۱۳۶۰ و اصلاحات بعدي، در شعب تجديدنظر ادامه مي‌يابد.

ماده۴۸ـ قوه قضائيه موظف است ظرف شش ماه لايحه آئين دادرسي ديوان را تهيه و از طريق دولت تقديم مجلس شوراي اسلامي نمايد. تا زمان تصويب آئين دادرسي مزبور، بر طبق اين قانون و قوانين سابق عمل خواهدشد.

ماده۴۹ـ از تاريخ لازم‌الاجراءشدن اين قانون، قانون ديوان عدالت اداري مصوب سال۱۳۶۰ و اصلاحات بعدي آن و كليه قوانين مغاير با رعايت مواد(۴۷) و (۴۸) لغو مي‌شوند.قانون فوق مشتمل بر چهل و نه ماده و بيست تبصره در جلسه علني روز سه‌شنبه مورخ نهم خردادماه يكهزار و سيصد و هشتاد و پنج مجلس شوراي اسلامي تصويب و با جايگزيني ماده (۱۳) و بند (۱) ماده (۱۹) مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام در تاريخ ۲۵/۹/۱۳۸۵ از سوي آن مجمع موافق با مصلحت نظام تشخيص داده شد.
رئيس مجلس شوراي اسلامي ـ غلامعلي حدادعادل
تعزیرات و مجازات های بازدارنده

فصل اول‌: جرایم ضد امنیت داخلی و خارجی کشور

ماده 498 ـ هرکس با هر مرامی‌، دسته‌، جمعیت یا شعبه جمعیتی ‌بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم یا عنوانی ‌تشکیل دهد یا اداره نماید که هدف آن برهم زدن امنیت کشور باشد و محارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محکوم می‌شود.

ماده 499 ـ هرکس در یکی از دسته‌ها یا جمعیت‌ها یا شعب‌جمعیت‌های مذکور در ماده (498) عضویت یابد، به سه ماه تا پنج‌سال حبس محکوم می‌گردد مگر اینکه ثابت شود از اهداف آن ‌بی‌اطلاع بوده است‌.

ماده 500 ـ هرکس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع ‌گروهها و سازمان‌های مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یکسال محکوم خواهد شد.

ماده 501 ـ هرکس نقشه‌ها یا اسرار یا اسناد و تصمیمات راجع به ‌سیاست داخلی یا خارجی کشور را عالما و عامدا در اختیار افرادی‌که صلاحیت دسترسی به آنها را ندارند قرار دهد یا از مفاد آن مطلع‌کند به نحوی که متضمن نوعی جاسوسی باشد، نظر به کیفیات ومراتب جرم به یک تا ده سال حبس محکوم می‌شود.

ماده 502 ـ هرکس به نفع یک دولت بیگانه و به ضرر دولت بیگانه‌دیگر در قلمرو ایران مرتکب یکی از جرایم جاسوسی شود به نحوی‌که به امنیت ملی صدمه وارد نماید به یک تا پنج سال حبس محکوم‌خواهد شد.

ماده 503 ـ هرکس به قصد سرقت یا نقشه‌برداری یا کسب اطلاع ازاسرار سیاسی یا نظامی یا امنیتی به مواضع مربوطه داخل شود و همچنین اشخاصی که بدون اجازه مامورین یا مقامات ذیصلاح ‌درحال نقشه برداری یا گرفتن فیلم یا عکسبرداری از استحکامات ‌نظامی یا اماکن ممنوعه دستگیر شوند به شش ماه تا سه سال حبس‌محکوم می‌شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 10:37  توسط مدیر وبلاگ  | 

رعایت مقررات دولت جمهوری اسلامی واجب شرعی است و تخلف از آن گناه است.

"حضرت امام خمینی"

فهرست مبحث مقدماتی:

الف-تعریف قانون

ب-مراحل تصویب قانون

ج-انواع قانون و مرجع قانون گذاری

د-تاریخچه هیاتهای رسیدگی به تخلفات اداری

و-اثار محکومیت اداری

ه-نمونه مادیق تخلف اداری و جرائم مرتبط

ی-شرح برخی از اصطلاحات حقوقی

 

تعریف قانون

قانون به مجموعه ضوابط و مقرراتی که توسط مرجع صلاحیتدار وضع می شود و برای مردم و دولت حسب مورد ایجاد حق یا تکلیف مینماید قانون گفته میشود. قانون دو مخاطب دارد برای یکی ایجاد حق می نماید و برای دیگری ایجاد تکلیف.قانون برا مردم جامعه و یا کارکنان دولت ایجاد حق میکند و بعضا برای دولت و در هر حال طرف دیگر که تکلیف بر عهده او گذاشته شده است مکلف به رعایت حقوق قانونی دیگران میباشد.فلذا مکلف گاهی اوقات مردم جامعه و کارکنان دولت هستند و گاهی دولت.

وضع قانون:

قانون بنا به مقتضیات زمان و با توجه به نیازهایی که در زمینه های اجتماعی اقتصادی علمی امنیتی رفاه و سلامت و.... در جامعه بوجود می اید توسط مرجع صلاحیتدار که در کشورمان فقط مجلس شورای اسلامی حق وضع قانون را بر اساس اصل 71 قانون اساسی دارا می باشد به تصویب می رسد.

ایین نامه اجرایی قانون:

چون در تصویب قانون معمولا به کلیات اکتفا میشود و از ذکر جزییات اجرایی آن خودداری میشود فلذا در انتهای هر قانون مصوب غالبا به تدوین ایین نامه در مدت معین توسط هیات وزیران ویا مراجع زیربط تصریح میشود ایین نامه اجرایی قانون که در راستای اهداف قانون مورد نظر تدوین می شود باید مخالف با موازین قانونی نباشد فلذا در همین راستا آیین نامه اجرایی پس از تصویب باید به اطلاع مجلس شورای اسلامی رسانده شود تا مجلس مطابقت آیین نامه با موازین قانونی را مورد ارزیابی قرار دهد در صورتیکه بر خلاف آن باشد مراتب را به دولت اطلاع می دهد. مضافا ایین نامه اجرایی باید در مهلت مقرر د ر قانون تدوین شود و به دستگاههای اجرایی ذیربط جهت اجرا ابلاغ شود.

حق مکتسب قانونی:

اگر در قانون حقی برای کارکنان دولت ایجاد شود ولی چنانچه بعلت عدم تدوین آیین نامه در مهلت مقرر کارکنان به حق خود نرسند حق مکتسب قانونی برای آنان محفوظ بوده و مراجع ذیربط منحصرا دیوان عدالت ااری دولت را به اجرای قانون و اعاده حق تضییع شده افراد ذی نفع محکوم می کند

قوانین در نظام جمهوری اسلامی ایران شامل : 1-قانون اساسی 2-قانون عادی 3-مصوبات مجمع مصلحت نظام 4-آرائ وحدت رویه قضایی

1-      قانون اساسی: قانون اساسی در جوامع مختلف به عنوان سند ملی و مورد قبول عموم مردم جامعه پذیرفته می شود به علاوه بدلیل اهمیت کلی و عمومی بودن آن برای زمانهای مختلف این سند باید از استحکام کافی و لازم برخوردار باشد تا زمامداران به اسانی نتواند ان را تغییر داده و دستخوش دگرگونی کنند. از سوی دیگر عدم امکان هرگونه تغییر اساسی در قانون اساسی نیز ممکن است از جوابگویی ان برای حل موضوعات جامعه با توجه به نیازهای گوناگون ان بکاهد. به همین دلیل راه بازنگری اصلاح تغیی وتتمیم قانون باید در ان پیش بینی شود قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی در سال 1358 توسط خبرگان مردم تصویب و از طریق همه پرسی به تایید مردم نیز رسیده است البته در قانون اساسی سال 58 راه بازنگری پیش بینی نشده بود اما امام خمینی ره در سال 68 با استفاده از اختیارات ولایت مطلقه فقیه دستور باز نگری را صادر می کنند و در این سال قانون اساسی بازنگری شد و فصل13 و 14 هر کدام با یک اصل به قانون اساسی اضافه شد. هم اکنون طبق اصل 177 قانون اساسی مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حکمی خطاب به رییس جمهور و اصلاح و تتمیم ان را به شورای بازنگری پیشنهاد میکند مصوبات شورا پس از تاییو انضا مقام معظم رهبری از طریق مراجعه به ارائ عمومی و همه پرسی به تصویب اکثریت مطلق (نصف به اضاف یک) مردم نیز خواهد رسید.

2-      قانون عادی: قانون اساسی در اصل 71 تصویب قوانین عادی را در حدود شرع مقدس اسلام و قانون اساسی به مجلس شورای اسلامی واگذار کرده است مطابق اصل 71 مجلس در عموم مسائل می توتن قانون وضع مند و مطابق اصل 72 مجلس نمی تواند قوانینی وضع کند که با اصول و احکام مذهب رسمی کشور یا قانون اساسی مغایرت داشته باشد تشخیص این امر طبق اصل 96 بعهده شورای نگهبان است.

طرحها و لوایح: پیش نویس قوانین تحت دو عنوان به مجلس ارائه میشود لوایح و طرحها

لوایح:مصوباتی هستند که از طرف دولت برای تصویب به مجلس ارائه می شود و در قسمت اول اصل 74 قانون اساسی در این مورد امده است"لوایح قانونی پس از تصویب هیات وزیران به مجلس تقدیم میشود.

طرحها: پیشنهاد هایی هستند که توسط نمایندگان و شورای عالی استانها برای تصویب به مجلس ارائه میشود.برای ارائه طرح باید 15 نفر از نمایندگان با ان موافق باشند.وضع قانون حق انحصاری مجلس است مگر در دو مورد:

  1. قوانین آزمایشی: بر اساس اصل 85 در مواقع ضروری مجلس می تواند اختیار وضع بعضی قوانین را رعایت اصل 72 (تایید شورای نگهبان) به کمیسیون های داخلی تفویض کند. در این صورت این قوانین در مئتی که مجلس تعیین میکند بصورت ازمایشی اجرا میشوند و تصویب نهایی ان با مجلس خواهد بود.
  2. اساسنامه سازمانی: طبق بند دوم اصل 85 قانون اساسی مجلس می تواندتصویب دائمی اساسنامه سازمانها شرکتهای دولتی یاوابسته به دولت رابا رعایت اصل 72 به کمیسیونهای ذیربط واگذار کند ویا اجازه تصویب  آن را به دولت بدهد . در این صورت مصوبات کمیسیونها ودولت نباید بامذهب رسمی کشور وقانون اسا سی وقانون عادی مغایرت داشته باشد .تشخیس این امر به ترتیب به عهده شورای نگهبان و مجلس شو رای اسلامی است

تفسیر قانون اساسی وعادی  :   تفسیر قانون اساسی بر اساساصل 98  قانون اسا سی بر عهده شورای نگهبان است که با تصویب  سه چهارم آنان انجام می شود .مطا بق اصل73 قانون اساسی تفسیرقانون عادی درصلا حیت مجلس شورای اسلامی است .

مصوبات مجتمع تشخیس مصلحت نظام : این مجتمع در سال 1366 با تدبیر وآ ینده نگری حضرت امام خمینی ( ره ) تا سیس گردید ودر بازنگری سال  1368  ه ش به شکل قانونی در آ مد    .

قانون رسیدگی به تخلفات اداری
فصل اول - تشکیلات و حدود و وظایف
ماده ۱ - به منظور رسیدگی به تخلفات اداری در هر یک از دستگاه های مشمول این قانون هیاتهای تحت عنوان «هیات رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان» تشکیل خواهد شد. هیاتهای مزبور شامل هیاتهای بدوی و تجدید نظر می باشد.
تبصره ۱ - هیات تجدید نظر در مرکز وزارتخانه یا سازمان مستقل دولتی و نیز تعدادی از دستگاه های مشمول این قانون که فهرست آنها به تصویب هیات وزیران خواهد رسید، تشکیل می شود و در صورت دارای شعبه هایی خواهد بود.


تبصره ۲ - در صورت تشخیص هیات عالی نظارت یک هیات تجدید نظر در مرکز برخی از استانها که ضرورت ایجاب نماید تشکیل می گردد.
ماده ۲ - هر یک از هیاتهای بدوی و تجدید نظر دارای سه عضو اصلی و یک یا دو عضو علی البدل می باشد که با حکم وزیر یا بالاترین مقام سازمان مستقل دولتی مربوط و سایردستگاه های موضوع تبصره ماده یک برای مدت سه سال منصوب می شوند وانتصاب مجدد آنان بلامانع است.
تبصره ۱ - در غیاب اعضای اصلی اعضای علی البدل به جای آنان انجام وظیفه خواهند نمود.
تبصره ۲ - هیچ یک از اعضای اصلی و علی البدل هیاتهای بدوی یک دستگاه نمی توانند همزمان عضو هیات تجدید نظر همان دستگاه باشند، همچنین اعضای مذکور نمی توانند در تجدید نظر پرونده هایی که در هنگام رسیدگی بدوی به آن رای داده اند شرکت نمایند.
ماده ۳ - برکناری اعضای هیاتهای بدوی و تجدید نظر با پیشنهاد وزیر یا بالاترین مقام سازمان مستقل دولتی و سایر دستگاه های موضوع تبصره ۱ ماده ۱ و تصویب هیات عالی نظارت صورت می گیرد.
ماده ۴ - صلاحیت رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان با هیات بدوی است و آرا صادره در صورتی که قابل تجدید نظر نباشد از تاریخ ابلاغ، قطعی و لازم الاجرا است. در مورد آرایی که قابل تجدید نظر باشد هر گاه کارمند ظرف ۳۰ روز از تاریخ ابلاغ رای درخواست تجدید نظر نماید، هیات تجدید نظر مکلف به رسیدگی است. آرای هیات تجدید نظر از تاریخ ابلاغ قطعی و لازم الاجرا است.
تبصره ۱ - هر گاه رای هیات بدوی قابل تجدید نظر باشد و متهم ظرف مهلت مقرر درخواست تجدید نظر ننماید رای صادر شده قطعیت می یابد و از تاریخ انقضای مهلت یاد شده لازم الاجرا است.
تبصره ۲ - ابلاغ رای طبق قانون آیین دادرسی مدنی به عمل می آید و در هر صورت فاصله بین صدور رای و ابلاغ آن از ۳۰ روز نباید تجاوز کند.
ماده ۵ - به منظور تسریع در جمع آوری دلایل و تهیه و تکمیل اطلاعات و مدارک هیاتها می توانند از یک یا چند گروه تحقیق استفاده نمایند. شرح وظایف، تعداد اعضا و شرایط عضویت در گروه های تحقیق، در آیین نامه اجرایی این قانون مشخص می شود.
تبصره - گروه های تحقیق هر یک از هیاتهای بدوی و تجدید نظر مستقل از یکدیگر بوده و یک گروه تحقیق نمی تواند در تحقیقات مربوط به مراحل بدوی و تجدید نظر یک پرونده اقدام به تحقیق نماید.
ماده ۶ - اعضای هیاتهای بدوی و تجدید نظر علاوه بر تدین به دین مبین اسلام و عمل به احکام آن و اعتقاد و تعهد به نظام جمهوری اسلامی ایران و اصل ولایت فقیه، باید دارای شرایط زیر باشند:
۱ - تاهل.
۲ - حداقل ۳۰ سال سن.
۳ - حداقل مدرک تحصیلی فوق دیپلم یا معادل آن.
تبصره ۱ - در موارد استثنایی داشتن مدرک دیپلم حسب مورد با تایید هیات عالی نظارت بلامانع است.
تبصره ۲ - در هر هیات باید یک نفر آشنا به مسائل حقوقی عضویت داشته باشد و حداقل دو نفر از اعضای اصلی هیاتهای بدوی و تجدید نظر باید از بین کارکنان همان سازمان یا وزارتخانه که حداقل پنج سال سابقه کار دولتی دارند، به این سمت منصوب شوند.
ماده ۷ - اعضای هیاتهای بدوی یا تجدید نظر در موارد زیر در رسیدگی و صدور رای شرکت نخواهند کرد:
الف - عضو هیات با متهم قرابت نسبی یا سببی تا درجه دوم از طبقه سوم داشته باشد.
ب - عضو هیات با متهم دعوای حقوقی یا جزایی داشته یا در دعوای طرح شده ذینفع باشد.

فصل دوم - تخلفات اداری

ماده ۸ - تخلفات اداری به قرار زیر است:
۱ - اعمال و رفتار خلاف شئون شغلی یا اداری.
۲ - نقض قوانین و مقررات مربوط.
۳ - ایجاد نارضایتی در ارباب رجوع یا انجام ندادن یا تاخیر در انجام امور قانونی آنها بدون دلیل.
۴ - ایراد تهمت و افترا، هتک حیثیت.
۵ - اخاذی.
۶ - اختلاس.
۷ - تبعیض یا اعمال غرض یا روابط غیر اداری در اجرای قوانین و مقررات نسبت به اشخاص.
۸ - ترک خدمت در خلال ساعات موظف اداری.
۹ - تکرار در تاخیر ورود به محل خدمت یا تکرار خروج از آن بدون کسب مجوز.
۱۰ - تسامح در حفظ اموال و اسناد و وجوه دولتی، ایراد خسارات به اموال دولتی.
۱۱ - افشای اسرار و اسناد محرمانه اداری.
۱۲ - ارتباط و تماس غیر مجاز با اتباع بیگانه.
۱۳ - سرپیچی از اجرای دستورهای مقامهای بالاتر در حدود وظایف اداری.
۱۴ - کم کاری یا سهل انگاری در انجام وظایف محول شده.
۱۵ - سهل انگاری روسا و مدیران در ندادن گزارش تخلفات کارمندان تحت امر.
۱۶ - ارائه گواهی یا گزارش خلاف واقع در امور اداری.
۱۷ - گرفتن وجوهی غیر از آن چه در قوانین و مقررات تعیین شده یا اخذ هر گونه مالی که در عرف رشوه خواری تلقی می شود.
۱۸ - تسلیم مدارک به اشخاصی که حق دریافت آن را ندارند یا خودداری از تسلیم مدارک به اشخاص که حق دریافت آن را دارند.
۱۹ - تعطیل خدمت در اوقات مقرر اداری.
۲۰ - رعایت نکردن حجاب اسلامی.
۲۱ - رعایت نکردن شئون و شعایر اسلامی.
۲۲ - اختفا، نگهداری، حمل، توزیع و خرید و فروش مواد مخدر.
۲۳ - استعمال یا اعتیاد به مواد مخدر.
۲۴ - داشتن شغل دولتی دیگر به استثنای سمتهای آموزشی و تحقیقاتی.
۲۵ - هر نوع استفاده غیر مجاز از شئون یا موقعیت شغلی و امکانات و اموال دولتی.
۲۶ - جعل یا مخدوش نمودن و دست بردن در اسناد و اوراق رسمی یا دولتی.
۲۷ - دست بردن در سولات، اوراق، مدارک و دفاتر امتحانی، افشای سوالات امتحانی یا تعویض آن ها.
۲۸ - دادن نمره یا امتیاز، بر خلاف ضوابط.
۲۹ - غیبت غیر موجه به صورت متناوب یا متوالی.
۳۰ - سو استفاده از مقام و موقعیت اداری.
۳۱ - توقیف، اختفا، بازرسی یا باز کردن پاکتها و محمولات پستی یا معدوم کردن آنها و استراق سمع بدون مجوز قانونی.
۳۲ - کارشکنی و شایعه پراکنی، وادار ساختن یا تحریک دیگران به کارشکنی یا کم کاری و ایراد خسارت به اموال دولتی و اعمال فشارهای فردی برای تحصیل مقاصد غیر قانونی.
۳۳ - شرکت در تحصن، اعتصاب و تظاهرات غیر قانونی، یا تحریک به برپایی تحصن، اعتصاب و تظاهرات غیر قانونی و اعمال فشارهای گروهی برای تحصیل مقاصد غیر قانونی.
۳۴ - عضویت در یکی از فرقه های ضاله که از نظر اسلام مردود شناخته شده اند.
۳۵ - همکاری با ساواک منحله به عنوان مامور یا منبع خبری و داشتن فعالیت یا دادن گزارش ضد مردمی.
۳۶ - عضویت در سازمانهایی که مرامنامه یا اساسنامه آنها مبتنی بر نفی ادیان الهی است یا طرفداری و فعالیت به نفع آنها.
۳۷ - عضویت در گروه های محارب یا طرفداری و فعالیت به نفع آنها.
۳۸ - عضویت در تشکیلات فراماسونری.

فصل سوم - مجازاتها

ماده ۹ - تنبیهات اداری به ترتیب زیر عبارتند از:
الف - اخطار کتبی بدون درج در پرونده استخدامی.
ب - توبیخ کتبی با درج در پرونده استخدامی.
ج - کسر حقوق و فوق العاده شغل یا عناوین مشابه حداکثر تا یک سوم از یک ماه تا یک سال.
د - انفصال موقت از یک ماه تا یک سال.
ه - تغییر محل جغرافیایی خدمت به مدت یک تا پنج سال.
و - تنزل مقام و یا محرومیت از انتصاب به پستهای حساس و مدیریتی در دستگاه های دولتی و دستگاه های مشمول این قانون.
ز - تنزل یک یا دو گروه و یا تعویق در اعطای یک یا دو گروه به مدت یک یا دو سال.
ح - بازخرید خدمت در صورت داشتن کمتر از ۲۰ سال سابقه خدمت دولتی در مورد مستخدمین زن و کمتر از ۲۵ سال سابقه خدمت دولتی در مورد مستخدمین مرد با پرداخت ۳۰ تا ۴۵ روز حقوق مبنای مربوط در قبال هر سال خدمت به تشخیص هیات صادرکننده رای.
ط - بازنشستگی در صورت داشتن بیش از بیست سال سابقه خدمت دولتی برای مستخدمین زن و بیش از ۲۵ سال سابقه خدمت دولتی برای مستخدمین مرد بر اساس سنوات خدمت دولتی با تقلیل یک یا دو گروه.
ی - اخراج از دستگاه متبوع.
ک - انفصال دائم از خدمات دولتی و دستگاه های مشمول این قانون.
تبصره ۱ - در احتساب معدل خالص حقوق، تفاوت تطبیق و فوق العاده شغل مستخدمان موضوع بند ط در سه سال آخر خدمت در هنگام بازنشستگی، حقوق گروه جدید (پس از تنزل یک تا دو گروه) ملاک محاسبه قرار می گیرد.
تبصره ۲ - کسور بازنشستگی یا حق بیمه (سهم کارمند) کارمندانی که در اجرای این قانون به انفصال دایم، اخراج یا بازخریدی محکوم شده یا می شوند
و نیز حقوق و مزایای مرخصی استحقاقی استفاده نشده آنان و در موردمحکومان به بازنشستگی، حقوق و مزایای مرخصی استحقاقی استفاده نشده، همچنین کسور بازنشستگی یا حق بیمه کارمندانی که در گذشته در اجرای مقررات قانونی از دستگاه دولتی متبوع خود اخراج گردیده اند، قابل پرداخت است.
تبصره ۳ - هیاتهای بدوی یا تجدید نظر، نماینده دولت در هر یک از دستگاه های مشمول این قانون هستند و رای آنان به تخلف اداری کارمند تنها در محدوده مجازاتهای اداری معتبر است و به معنی اثبات جرمهایی که موضوع قانون مجازاتهای اسلامی است، نیست.
تبصره ۴ - هیاتها پس از رسیدگی به اتهام یا اتهامات منتسب به کارمند، در صورت احراز تخلف یا تخلفات، در مورد هر پرونده صرفا یکی از مجازاتهای موضوع این قانون را اعمال خواهند نمود.
ماده ۱۰ - فقط مجازاتهای بندهای د، ه، ح، ط، ی، ک ماده ۹ این قانون قابل تجدید نظر در هیاتهای تجدید نظر هستند.
ماده ۱۱ - برای کارمندانی که با حکم مراجع قضایی یا با رای هیاتهای رسیدگی به تخلفات اداری یا هیاتهای بازسازی و پاکسازی سابق محکوم به اخراج یا انفصال دائم از خدمات دولتی شده یا می شوند، در صورت داشتن بیش از ۱۵ سال سابقه خدمت و ۵۰ سال سن، به تشخیص هیاتهای تجدید نظر رسیدگی به تخلفات اداری مربوط، برای معیشت خانواده آنان مقرری ماهانه که مبلغ آن از حداقل حقوق کارمندان دولت تجاوز نکند برقرار می گردد. این مقرری از محل اعتبار وزارتخانه یا موسسه مربوط پرداخت می شود و در صورت رفع ضرورت به تشخیص هیات مزبور، قطع می شود. چگونگی اجرا و مدت آن طبق آیین نامه اجرایی این قانون است.
ماده ۱۲ - رییس مجلس شورای اسلامی، وزرا، بالاترین مقام اجرایی سازمانهای مستقل دولتی و سایر دستگاه های موضوع تبصره ۱ ماده ۱ این قانون و شهردار تهران می توانند مجازاتهای بندهای الف - ب - ج - د ماده ۹ این قانون را راسا و بدون مراجعه به هیاتهای رسیدگی به تخلفات اداری در مورد کارمندان متخلف اعمال نمایند و اختیارات اعمال مجازاتهای بندهای الف، ب و ج را به معاونان خود و بندهای الف و ب را به استانداران، روسای دانشگاه ها و مدیران کل تفویض کنند. در صورت اعمال مجازات توسط مقامات و اشخاص مزبور هیاتهای تجدید نظر حق رسیدگی و صدور رای مجدد در مورد همان تخلف را ندارند مگر با تشخیص و موافقت کتبی خود آن مقامات و اشخاص.
ماده ۱۳ - وزرا یا معاونان آنان در صورت تفویض وزیر، رییس مجلس شورای اسلامی، بالاترین مقام سازمانهای مستقل دولتی و سایر دستگاه های موضوع تبصره ۱ ماده ۱ این قانون، شهردار تهران، استانداران و روسای دانشگاه ها و مراکز مستقل آموزش عالی و تحقیقاتی و معاونان آنان می توانند کارمندانی را که پرونده آنان به هیاتهای رسیدگی ارجاع شده یا می شود را حداکثر به مدت سه ماه آماده به خدمت نمایند.
تبصره ۱ - در مورد موسساتی که آمادگی به خدمت در مقررات استخدامی آنها پیش بینی نشده است، بر اساس مفاد قانون استخدام کشوری رفتار خواهد شد.
تبصره ۲ - چنانچه کارمند پس از رسیدگی در هیاتها برائت حاصل نماید فوق العاده شغل یا مزایای شغل یا عناوین مشابه دوران آمادگی به خدمت بر اساس آخرین حقوق و مزایای قبل از این دوران پرداخت می شود.
تبصره ۳ - هیاتهای بدوی رسیدگی به تخلفات اداری مکلفند در مدت آمادگی به خدمت، به پرونده اتهامی کارمندان رسیدگی کنند و تصمیم لازم را اتخاذ نمایند، و در صورتی که در مدت مذکور پرونده جهت رسیدگی پژوهشی به هیات تجدید نظر ارجاع شود مدت آمادگی به خدمت برای سه ماه دیگر قابل تمدید خواهد بود و هیات تجدید نظر موظف است حداکثر تا پایان مدت مزبور به پرونده رسیدگی کرده رای لازم را صادر نماید. در هر حال با صدور حکم قطعی هیاتهای رسیدگی حکم آمادگی به خدمت لغو می گردد.
ماده ۱۴ - هر گاه رسیدگی به اتهام کارمند به تشخیص هیاتهای بدوی و تجدید نظر مستلزم استفاده از نظر کارشناسی باشد، مورد به کارشناسی ارجاع می شود.
ماده ۱۵ - پرونده آن دسته از مستخدمان بازنشسته که قبل یا پس از بازنشستگی در هیاتهای پاکسازی یا بازسازی مطرح بوده ولی منجر به صدور رای نگردیده است یا آرای صادر شده قطعیت نیافته یا آرائی که در دیوان عدالت اداری نقض شده است، همچنین پرونده بازنشستگان متهم به موارد مندرج در بندهای ۳۴، ۳۵، ۳۶، ۳۷ و ۳۸ ماده ۸ در صورت وجود مدارک مثبته، برای رسیدگی و صدور رای در هیاتهای رسیدگی به تخلفات اداری مطرح و مجازاتهای مصرح در این قانون حسب مورد اعمال خواهد شد.
تبصره - افراد موضوع بند ۳۴ ماده ۸ این قانون که بر اساس قانون پاکسازی بازنشسته شده اند در صورت باقی بودن در عضویت، پرونده آنان درهیاتهای رسیدگی به تخلفات اداری مطرح و بر اساس این قانون رای لازم صادر می شود.
ماده ۱۶ - وزرا و نمایندگان مجلسین رژیم سابق، دبیران حزب رستاخیز در مراکز استانها، مدیران کل حفاظت، روسای دوایر حفاظت و رمز و محرمانه بعد از خرداد ۱۳۴۲ و اعضای تشکیلات فراماسونری که توسط هیاتهای پاکسازی یا بازسازی نیروی انسانی محکومیت قطعی نیافته اند یا پرونده آنان تاکنون مورد رسیدگی قرار نگرفته است از خدمت در دستگاه های دولتی و وابسته به دولت و شهرداریها به صورت دائم منفصل می شوند و حقوق بازنشستگی آنان قطع می شود.
معاونان نخست وزیر، رییس کل بانک مرکزی، مدیران عامل و روسای شرکتها و سازمانهای مستقل دولتی، مستشاران و روسای دیوان محاسبات بعد از خرداد ۱۳۴۲ در صوتی که در هیاتهای رسیدگی به تخلفات اداری ثابت شود که در تحکیم رژیم گذشته موثر بوده اند به انفصال دایم محکوم خواهند شد. سفرا و استانداران و معاونان وزرای رژیم سابق بعد از خرداد ۱۳۴۲ حسب مورد طبق این قانون محکوم به بازخرید یا بازنشستگی خواهند شد و در صورت ارتکاب یکی از جرایم مصرح در این قانون در صورتی که مجازات آن جرم بیش از بازنشستگی باشد، به آن مجازات طبق این قانون محکوم خواهند شد.
تبصره - در خصوص آن دسته از کارمندانی که به تحکیم رژیم گذشته متهم بوده و تاکنون رای قطعی در مورد آنان صادر نشده یا رای صادر شده در دیوان عدالت اداری نقض شده است، هیاتها می توانند پس از رسیدگی حسب مورد یکی از مجازاتهای مقرر در این قانون را در مورد آنان اعمال نمایند.
ماده ۱۷ - رییس مجلس شورای اسلامی، وزرا یا بالاترین مقام سازمانهای مستقل دولتی و نهادهای انقلاب اسلامی و سازمانهای موضوع تبصره ۱ ماده ۱ این قانون، شهردار تهران، شهرداران مراکز استانها، استانداران و روسای دانشگاه های می توانند کارمندانی را که بیش از دو ماه متوالی یا چهار ماه متناوب در سال بدون عذر موجه در محل خدمت خود حاضر نشده اند، از خدمت وزارتخانه یا دستگاه متبوع اخراج نمایند.
تبصره ۱ - هر گاه کارمند یاد شده حداکثر تا سه ماه پس از ابلاغ حکم دستگاه متبوع خود مدعی شود که عذر او موجه بوده است، وزیر یا بالاترین مقام دستگاه متبوع کارمند موظف است پرونده وی را جهت تجدید نظر به هیات تجدید نظر مربوط ارجاع نماید.
هیات تجدید نظر مکلف به رسیدگی بوده و رای آن قطعی است و در صورت تایید حکم اخراج یا برائت از تاریخ اخراج، در غیر این صورت از تاریخ ابلاغ، لازم الاجرا است.
تبصره ۲ - در مورد آن دسته از مستخدمان موضوع این ماده که به هر دلیل به کار بازگشت داده می شوند، مدت غیبت و عدم اشتغال آنان حسب مورد جزو مرخصی استحقاقی، استعلاجی یا بدون حقوق آنان منظور خواهد شد.
تبصره ۳ - در مواردی که حکم اخراج یا انفصال کارمند یا کارمندان توسط مقامات صلاحیتدار دستگاه های اجرایی قبل از قانون بازسازی نیروی انسانی صادر گردیده است، این احکام قطعی محسوب می شوند.
ماده 18- كليه وزارتخانه ها، سازمانها، مؤسسات و شركتهاي دولتي، شركتهاي ملي نفت و گاز و پتروشيمي و شهرداريها و بانكها و مؤسسات و شركتهاي دولتي كه شمول قانون بر آنها مستلزم ذكر نام است و مؤسساتي كه تمام يا قسمتي از بودجه آنها از بودجه عمومي تأمين مي شود و نيز كاركنان مجلس شوراي اسلامي و نهادهاي انقلاب اسلامي مشمول مقررات اين قانون هستند، مشمولان قانون استخدام نيروهاي مسلح و غير نظاميان ارتش و نيروهاي انتظامي ، قضات ، اعضاي هياتهاي علمي دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي و مشمولان قانون كار از شمول اين قانون خارج بوده و تابع مقررات مربوط به خود خواهند بود.
ماده 19- هرگاه تخلف كارمند عنوان يكي از جرايم مندرج در قوانين جزايي را نيز داشته باشد هيأت رسيدگي به تخلفات اداري مكلف است مطابق اين قانون به تخلف رسيدگي و رأي قانوني صادر نمايد و مراتب را براي رسيدگي به اصل جرم به مرجع قضايي صالح ارسال دارد. هرگونه تصميم مراجع قضايي مانع اجراي مجازاتهاي اداري نخواهد بود. چنانچه تصميم مراجع قضايي مبني بر برائت باشد هيأت رسيدگي به تخلفات اداري طبق ماده 24 اين قانون اقدام مي نمايد.
ماده 20- به آن دسته از كارمنداني كه پرونده آنان در هيأتهاي پاكسازي و بازسازي سابق و هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري مطرح و به دليل عدم صدور رأي يا قطعيت نيافتن رأي يا نقض رأي صادر شده در ديوان عدالت اداري، در هيأتـهاي رسيدگي تخلفات اداري مورد رسيدگي قرار گرفته و منجر به برائت آنان گرديده حقوق مبنا يا عـنوان مشابه دوران عدم اشتـغال به مأخذ آخرين پـست سازماني كه قبل از اين دوران، تصدي آن را به عهده داشته اند پرداخت خواهد گرديد، و در صورت عدم برائت دوران عدم اشتغال شاغلان جزو سابقه خدمت آنان محسوب نمي شود، و طبق بند «د» ماده 124 قانون استخدام كشوري عمل مي شود.
تبصره 1- در مورد بازنشستگان در صورت برائت حقوق بازنشستگي پرداخت مي شود و در صورت عدم برائت نسبت به مدت گذشته حقوق پرداخت نمي شود.
تبصره 2- كليه احكام آمادگي به خدمت و بركناري از خدمت در مورد متهماني كه بعد از انقضاي مهلت قانوني پاكسازي و قبل از اجراي قانون بازسازي نيروي انساني توسط مقامات اجرايي صادر گرديده اعتبار قانوني داشته و در صورت محكوميت، غير از آنچه به عنوان حقوق آمادگي به خدمت دريافت داشته اند، حقوق ديگري به آنان تعلق نخواهد گرفت در صورت برائت مابه التفاوت حقوق آمادگي به خدمت و حقوق مبناي متعلق به آنان پرداخت خواهد شد.
ماده 21- در صورتي كه متهم به آرا قطعي صادره توسط هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري اعتراض داشته باشد، مي تواند حداكثر تا يك ماه پس از ابلاغ رأي به ديوان عدالت اداري شكايت نمايد در غير اين صورت رأي قابل رسيدگي در ديوان نخواهد بود.
تبصره 1- رسيدگي ديوان عدالت اداري به آراء هياتها به صورت شكلي خواهد بود.
تبصره 2- آن دسته از كارمنداني كه بر اساس آراي هياتهاي بازسازي يا پاكسازي نيروي انساني به محكوميت قطعي رسيده و تا تاريخ 2/7/1365 به ديوان عدالت اداري شكايت تسليم نكرده اند، ديگر حق شكايت ندارند.
ماده 22- به منظور نظارت بر حسن اجراي اين قانون در دستگاههاي مشمول و براي ايجاد هماهنگي در كار هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري «هيات عالي نظارت» به رياست دبير كل سازمان امور اداري و استخدامي كشور و عضويت يك نفر نماينده رئيس قوه قضاييه و سه نفر از بين نمايندگان وزرا و يا بالاترين مقام سازمانهاي مستقل دولتي تشكيل مي شود. هيأت مزبور در صورت مشاهده موارد زير از سوي هر يك از هيأتهاي بدوي يا تجديد نظر دستگاههاي مزبور، تمام يا بعضي از تصميمات آنها را ابطال و در صورت تشخيص سهل انگاري در كار هر يك از هيأتها، هيأت مربوط را منحل مي نمايد.
هيأت عالي نظارت مي تواند در مورد كليه احكامي كه در اجراي اين قانون و مقررات مشابه صادر شده يا مي شود بررسي و اتخاذ تصميم نمايد.
الف- عدم رعايت قانون رسيدگي به تخلفات اداري و مقررات مشابه.
ب- اعمال تبعيض در اجراي قانون رسيدگي به تخلفات اداري و مقررات مشابه.
ج- كم كاري در امر رسيدگي به تخلفات اداري.
د- موارد ديگر كه هيأت بنا به مصالحي ضروري تشخيص مي دهد.
تبصره 1- تخلفات اداري اعضاء هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري توسط هيأتي كه از طرف هيأت عالي نظارت تعيين ميشود رسيدگي خواهد شد.
تبصره 2- هيچ يك از اعضاء هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري را نمي توان در رابطه با آراء صادره از سوي هيأتهاي مذكور تحت تعقيب قضايي قرار داد مگر در صورت اثبات غرض مجرمانه.
تبصره 3- هيأت عالي نظارت مي تواند بازرساني را كه به دستگاههاي مشمول اعزام نموده و در صورت مشاهده موارد تخلف، كاركنان متخلف را جهت رسيدگي به پرونده آنان به هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري معرفي نمايد.
تبصره 4- در مورد معتادان به مواد مخدر كه بر اساس آراي قطعي هيأتهاي رسيدگي به تخلفات اداري به مجازاتهاي بازخريدي خدمت، بازنشستگي با تقليل گروه اخراج و انفصال دائم از خدمات دولتي محكوم شده يا مي شوند در صورت ترك اعتياد در مدت شش ماه از تاريخ ابلاغ رأي، به تشخيص هيأت تجديد نظر، موضوع بر اساس ماده 24 اين قانون به هيأت عالي نظارت ارجاع مي شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 10:34  توسط مدیر وبلاگ  | 

 

19

در این جلسه به یک مبحث مهمی در دکترین انتظار می پردازیم و آن اینکه بر مبنای این دکترین که از قرآن کریم نشأت گرفته جریانات مهمی که در برابر نهضت انتظار قرار می‌گیرند را بتوانیم یک معرفی اجمالی بکنیم.

در برابر نهضت انتظار و جریان خالص انتظار در طول تاریخ 3 جریان نوعاً قرار گرفته‌اند.

جریان اول،‌ جریان شرک است، جریان ملع مترفین، جریان کسانی که در برابر اعتقاد به خدای یگانه و هستی بخش انحراف ایجاد کرده اند و موجودات دیگری را به عنوان خدا برای مردم تراشیده اند اینها وقتی که نهضت انبیاء را که همان نهضت انتظار است با آن مواجه می شوند قدرت خودشان را در خطر می بینند در نتیجه با تمام قوا در برابر آن می ایستند در طول تاریخ چنین بوده. و قرآن کریم هم در آیات فراوانی اشاره می‌فرماید به اینکه هرگاه پیامبری را ما می فرستادیم عده ای از ملع و مترفین و در آیات دیگر به عنوان مشرکین بیان می‌کند که مشرکین و کفار در برابر آنها می ایستادند و آنها را تکذیب می کردند. این جریان، جریانی است روشن و در حقیقت در خاکریز اول مبارزه با انبیاء و در خاکریز اول مقابله با نهضت انتظار اینها قرار دارند،‌ چون این جریان نوعاً‌ قدرتمند است مانع بسیار بزرگ و مهمی در برابر  نهضت انتظار است، اما هرقدر هم که این مانع، مانع بسیار بزرگی باشد از آنجایی که رویاروی و در پیش روی منتظران قراردارد و در نهضت انتظار به راحتی می شود این دشمن را شناسایی کرد مقابله با آن نسبت به جریان های دیگر آسان تر و راحت تر است، چرا که دشمن رویاروی هست و و می شود آن را دید، می شود اعمال و رفتار او را سنجید، می شود استراتژی های او را پیش بینی کرد، طراحی های او را پیش بینی کرد و در برابر آن استراتژی داشت و طراحی کرد و آن را خنثی کرد.

به عنوان مثال نهضت انتظاری را که در مهمترین دوران تاریخ یعنی در دوران بعثت پیامبر اکرم (ص) به منصه ظهور رسیده اگر بخواهیم اشاره بکنیم در برابر نهضت بزرگ رسول خدا اولین جریانی که با شدت و حدت ایستاد جریان شرک بود و جریان ملع مترفین، که سردستۀ آنها ابوسفیان بود، این جریان با تمام قوا در برابر این نهضت ایستادگی کرد و هرچه در توان داشت آورد تا اینکه اجازه ندهد این نهضت استمرار پیدا کند و اجازه ندهد که این نهضت بتواند فراگیر شود و طبق هدفی که دارد جهان را تحت حاکمیت توحید قرار دهد. اما از آنجا که جریانی بود آشکار و روشن با آنکه قدرتش فوق العاده زیاد بود اما در برابر حق و در برابر نهضت اصیل انتظار شکست خورد. البته بعد از شکست با سران این جبهه،‌ یعنی سران جریان شرک تغییر استراتژی دادند و به جریان دوم پیوستند.

جریان دوم چیست؟ جریان دوم جریان نفاق است که در طول تاریخ بزرگترین مانع و خطرناک ترین مانع در برابر نهضت انتظار همین جریان نفاق است. جریانی است که دیده نمی شود، ‌شناخته نمی شود،‌ جریانی است که خود را همرنگ می کند با نهضت انتظار و خود را در همان مسیر نشان میدهد و خود را به منتظران شبیه می کند اما با هدفی خبیث و با هدفی شیطانی که آن هدف شیطانی عبارت از این است که جلوی نهضت انتظار را بتواند بگیرد و این قدرتی را که نهضت انتظار بوجود می‌آورد بتواند تصاحب بکند. باز نمونۀ‌ تاریخی آن را دربارۀ‌ نهضت رسول گرامی اسلام (ص) می‌زنیم که این نهضت بزرگی که در برابر شرک که قدرت افسانه ای و قدرت بزرگی داشت بخوبی توانست ایستادگی کند و آن را در هم بشکند اما در برابر جریان نفاق بسیار بسیار آسیب پذیر بود،‌ اگرچه آن هدفی را که در رأس نهضت انتظار در دوران بعثت ما سراغ داریم که عبارت بود از اینکه پیام بزرگ الهی که پیام اسلام بود و قرآن بود این پیام به بشریت عرضه شود و این پیام و این قرآن و این کتاب و این دین و آیین سرنوشتش به سرنوشت ادیان گذشته که توسط جریان‌های شرک و جریان‌های نفاق تقریباً منحرف شده بودند و دیگر خاصیت خودشان را از دست داده بودند تلاش پیامبر این بود که این پیام بزرگ الهی یعنی توحید و قرآن، اسلام و قرآن این به بشریت عرضه شود و این اتفاق افتاد و جریان نفاق نتوانست جلوی این هدف بزرگ پیامبر را بگیرد و نفاق در اینجا شکست بسیار بسیار مفتضحانه ای خورد، اما در این که دین و رسول خدا بتواند که در کوتاه مدت اهداف الهی را محقق بکند این جریان نفاق در برابر آن ایستاد و توانست که در این هدف تعویق ایجاد کند و خلل ایجاد کند. بنابراین دومین جریان قدرتمندی که بسیار خطرناک تر از جریان اول است دربرابر نهضت انتظار قرار می گیرد جریان نفاق است.

جریان سومی که در برابر نهضت انتظار قرار گرفته جریان یهود است. ممکن است که این سوال پیش بیاید این را چرا ما آمدیم در ردیف جریان شرک و جریان نفاق قرار داده ایم؟ این مسئله یک مسئلۀ تاریخی است به این معنا که از زمانی که حضر موسی (ع) نهضت خودش را شروع کرد در هدف اصلی خودش حضرت موسی پیروز شد و موفق شد، هدف اصلی او این بود که به بشریت اعلام کند که تاریخ بشریت محکوم به این نیست که اسیر خواسته های شیاطین بزرگ و قدرتمندی مثل فرعون باشد تاریخ بشریت محکوم به این نیست که انسان ها همه بردۀ فرعونیان باشند او آمد که به انسان‌ها نوید بدهد و این مژده را بدهد که انسان ها اگر تلاش کنند،‌ اگر بخواهند اگر نهضتی را به جریان بیندازند می توانند در برابر بزرگترین قدرت های تاریخ مثل فرعون که قدرتش افسانه ای بود و خود را خدای روی زمین میدانست و ادعای ربکم الاعلی داشت می توانند در برابر آن بایستند و آن را شکست بدهند، و در ارائه این پیام پیروز شد اگرچه در این که بتواند دین خودش را جهانی کند،‌ در این که بتواند دین خودش را مستقر کند و در این که بتواند انسان های صالح را بر جهان مسلط بکند در این موفق نشد و جریانی در برابر او ایستاد. این جریانی که در برابر او ایستاد جریانی است که ما در قرآن کریم از آن به عنوان بنی اسرائیل یا یهود آشنا می شویم و قرآن کریم با این تعبیر او را به ما معرفی می کند، این جریان توانست که  دینی را که حضرت موسی آورده بود این را کاملاً‌ به انحرفا بکشاند و تحریف بکند. تاکید می کنیم که این به این معنا نیست که حضرت موسی (ع)  در هدف خودش شکست خورد، هدف موسی (ع)  این بود که به بشریت این نوید را بدهد و عملاً هم نشان بدهد که نهضت انتظار می تواند به پیروزی برسد. نهضت انتظار در بدترین و خفقان آور ترین شرایط هم می تواند شکل بگیرد و این اتفاق بزرگ را حضرت موسی ارائه کرد. اما نهضتش بعداً توسط بنی اسرائیل منحرف شد، همین بنی اسرائیلی که نهضت حضرت عیسی را به شکست کشاندند و دینی که او آورده بود اگرچه او هم در مقطع و زمان خودش بزرگترین پیروزی را نصیب نهضت انتظار کرد و آن اینکه باز بعد از قرن ها از ظهور حضرت موسی یک بار دیگر این امید را زنده کرد و پیام های جدیدی را برای بشریت آورد و ارائه کرد که آن پیام ها هرگز خاموش نمی شوند اما آنچه را که به عنوان کتاب و به عنوان دین ارائه کرده بود این جریان یعنی جریان یهود و جریان بنی اسرائیل آن را هم به انحراف کشاند در بعثت و در جریان انتظار و نهضت انتظاری که رسول خدا ایجاد کرده با سومین جریان قدرتمندی که می خواهند با آن مقابله بکند جریان یهود است.

20

در برنامه گذشته بحثمان در دکترین انتظار رسید به این جایی که مهم ترین جریاناتی که در برابر نهضت انتظار می ایستند کدام جریان ها هستند و سه جریان را به طور مشخص معرفی کردیم و گفتیم که اینها جریانات اصلی هستند و بقیه جریان ها اگر وجود داشته باشند تابعی از اینها هستند. این سه جریان عبارت از 1- شرک و کفر 2- نفاق و 3- یهود است. این سه جریان در طول تاریخ در برابر نهضت انتظار با تمام قوا قد علم کردند و ایستادگی کردند و تا به امروز هم این رویارویی ادامه دارد یعنی امروز هم شما اگر بخواهید مهمترین و بزرگترین جریانات را در برابر نهضت تاریخی انتظار شناسایی کنید باز همین است جریان شرک و کفر که مسلح به زور و مسلح به قدرت و ثروت است. و دوم جریان نفاق که در درون اسلام قرار دارد و در درون نهضت انتظار خودش را همرنگ نشان می‌دهد و هم شکل نشان می دهد در حالی که در حقیقت در برابر این نهضت قرار دارد و تلاش می کند برای نابودی این نهضت و  برای انحراف این نهضت. و سوم جریان یهود که امروزه در قالب صهیونیسم خودش را معرفی میکند . البته این تذکر لازم است بگوییم که منظور ما از جریان یهود هرگز این نیست که اگر کسی  امروز معتقد به آیین کلیمی باشد و معتقد به آیین حضرت موسی باشد این دشمن است و در برابر نهضت انتظار قرار دارد، نه ما چنین چیزی را هرگز ادعا نمی کنیم. چنان که در مورد شرک و کفر هم این ادعا را نمی کنیم منظور ما این نیست که هرکسی که امروز دین حقیقی را نشناخته، اسلام درست را نشناخته و کافر است یا مشرک است چنین کسی در برابر نهضت انتظار قرار دارد ، نه ، انسان ها عقایدشان برای ما محترم است، کسانی که حجت برای آنها تمام نشده و طبق آیینی که از ابتدا داشته اند و به آن عمل می کنند اینها به عنوان انسان هایی که در دنیا زندگی می کنند به  عنوان همنوعان ما و به عنوان برادران انسانی ما شناخته می شوند و ما با هیچ کسی هیچ خصومتی نداریم و به هیچ کسی هم هیچ تهمتی نمی زنیم و هیچ کسی را هم دشمن خودمان نمی دانیم منظور ما چه در جریان شرک و کفر و چه در جریان حتی نفاق و چه در جریان یهود منظور ما سردمدارانی هستند که حق را شناخته اند و در برابر حق بعد از آنکه آن را شناخته اند ایستاده اند. چنانچه قرآن کریم دربارۀ‌ همین کسانی که در برابر حضرت موسی(ع) ایستاده بودن می فرماید: « وجهدو بها» معجزات موسی را و دین موسی را و پیام او را انکار کردند در حالی که وستيقنها انفسهم  یقین به حقانیت اوداشته اند. با اینکه یقین به حقانیت او داشتند در برابرش ایستادند ما منظورمان از جریان شرک و کفر و جریان نفاق و جریان یهود آن سرانی هستند و آن کسانی هستند که دانسته و آگاهانه حق را شناخته اند اما به دنبال مطامع شیطانی و دنیایی خودشان در برابر حق و حقیقت ایستاده اند،‌ منظور ما از جریانات مقابل نهضت انتظار این دسته و این گروه هستند.

دربارۀ شرک و کفر خیلی نیازی به توضیح نیست چون جریان آشکار و رویارویی هستند. اما در مورد نفاق لازم است که توضیحی بدهیم. در قرآن کریم ابتدای قرآن را که باز می کنید در  سورۀ بقره بعد از آنکه متقین را معرفی می کند 2 آیه به معرفی کفار می پردازد و می فرماید که: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ دستۀ دومی را که قرآن معرفی می کند بعد از متقین کفار هستند. اما کفار را نمی فرماید  کسی که حق را نشناخته و کسی که نمی داند حق کجاست؟ بلکه می فرماید منظور ما از کفار کسانی هستند که سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ یعنی برای اینها فرقی نمی کند که آنها را بیم بدهی یا بیم ندهی؟ چرا چون اینها معاند هستند، اینها حق را شناخته اند، کسی که حق را شناخته ولی با آن مبارزه می کند بیم دادن برای او سودی ندارد. کسی برای او هدایت و انظار و تبشیر سودمند است که حق را نشناخته و عنادی هم با حق ندارد. حالا می شود او را با صحبت کردن، با استدلال و با منطق او را آشنا کرد با حیقت، و وقتی حقیقت را بشناسد چه بسا بپذیرد، اما قرآن می فرماید منظور ما از کفار کسانی هستند که اینها دیگه برایشان فرقی نمی کند اینها کسانی هستند که بر قلب و بر گوش اینها مهر نهاده شده و بر چشم های اینها  پرده ای است که هرگز این حقیقت را نمی بینند و نمی شنوند و درک نمی کنند. بالافاصله دسته بعدی را که معرفی می کند کسانی هستند که اینها در ظاهر خود را مومن نشان می دهند اما مومن نیستند. وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا می گویند ایمان آورده ایم اما وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ اینها مومن نیستند خطر اصلی این جاست، اینها کسانی هستند که چون دیده نمی شوند و شناخته نمی‌شوند و از پشت خنجر می زنند بسیار بسیار خطرناک هستند. در نهضت اسلام و در نهضت رسول خدا هم این جریان خطرش به مراتب بیش از خطر شرک بود. منتها یک نکتۀ‌بسیار مهم این است که غالباً تصور بر این است که این جریان در دوران مدینه شکل گرفت. یعنی بعد از آن که اسلام قدرتی و دولتی پیدا کرد. ظاهراً هم باید همین طور باشد یعنی اینکه جریان نفاق جریانی است که برای بدست گرفتن قدرت خودش را می آید همرنگ و همشکل نشان می دهد، در دوران مکه که اظهار اسلام جز اذیت و آزار ، جز بی اعتنایی و بی مهری و جز شکنجه و حتی در این اواخر قتل چیز دیگری را به ارمغان نمی آورد چرا باید یک کسی به دروغ خودش را مسلمان نشان دهد و این خطرات را به جان بخرد. یعنی بدون اینکه ایمان داشته باشد بیاید خودش را مومن نشان دهد و به خطر بیفتد اما به کمال تعجب می بینیم که قرآن کریم حتی در مکه خطر نفاق را معرفی می کند،‌ آیا این برای این است که می خواهد بگوید که مراقب باشید در آینده ممکن است نفاق بوجود بیاید؟ نه، بلکه قرآن می خواهد بفرماید که همین الان در دوران مکه که نهضت در دوران اولیه خودش قرار دارد اینجا هم نفاق وجود دارد اما چرا؟ قبل از این که چرایش را بگوییم اول اصل مدعا را روشن می کنیم و اثبات می کنیم آیا واقعاً قرآن کریم در دوران مکه اظهار می کند که منافق وجود دارد ؟ مراجعه بفرمایید به سوره مدثر و سوره عنکبوت، در سوره عنکبوت که سوره مکی است و در مکه نازل شده است و شاهدش هم آیات اولیه و خود این آیه ای که می خواهیم اشاره بکنیم  یعنی آیه ملک 11 می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ  یعنی بعضی از مردم می آیند می گوید که من ایمان دارم به خدا فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وقتی که در راه خدا اذیت بشود دردسری به آن برسد آنوقت این فتنه مردم و دردسر مردم را مانند عذاب خدا قرار می‌دهد وَلَئِن جَاء نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ اما اگر پیروزی به شما برسد آنوقت می آیند می گویند که ما هم با شما هستیم و ماهم بودیم جزء نهضت بودیم. أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ  آیا اینطور نیست که خدای تعالی به سینه های همگان آگاه است، وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ خداوند حتماًً‌ هم مومنین را و هم منافقین را برای دیگران شناسایی خواهد کرد. در سوره عنکبوت که سوره ای است که در مکه نازل شده سریعاً ‌دارد از منافقینی صحبت می کند که همین الان حضور دارند و اینها به طمع پیروزی آمده اند خود آیه تصریح می کند که وَلَئِن جَاء نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ وقتی که پیروزی برسد آنوقت خواهند گفت که ما با شما بودیم إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ یعنی پیروزی الان نمی رسد پیروزی بعداً‌می رسد ولی اینها می دانند که پیروزی خواهد رسید و به خاطر رسیدن به آن پیروزی است که آمده اند اما چون ایمان ندارند در طول مسیر همین که  بالاخره سختی می کشند هی ابراز ناراحتی می کنند.

سوره مدثر که جز اولین سوره هایی است که نازل شده است در اینجا هم اشاره ای به بحث نفاق می کند وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً  ما آن مسئولین جهنم را قرار ندادیم مگر ملائکه ای وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اما اینکه تعدادشان چقدر است این را موجب آزمون و فتنه و آزمایش کفار قرار دادیم، لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ  تا اینکه کسانی که کتاب به آنها داده شده اینها به یقین برسند وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا و مومنین هم ایمانشان ازدیاد پیدا کند،اما شاهد بحث ما اینجاست وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ اما اهل کتاب و مومنین اینها به تردید نمی افتند وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا این در واقع کسانی که در دلشان مرض هست و کافر هستند اینها می گویند که این چه مثلی است که خداوند زد راجع به تعداد ملائکه و مسئولین جهنم ، شاهدمان همین جا بود که آیۀ شریفه اشاره می کند به اینکه در همین دوران مکه یعنی اول اسلام عده‌ای هستند که در دلشان مرض است و کسانی که در دلشان مرض است در فرهنگ قرآنی منظور منافقین هستند چنانچه در همین سورۀ‌بقیه هم ما داشتیم که می فرمایند که وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ اینها می خواهند با خداوند نیرنگ کنند و با مومنین نیرنگ کنند بعد می فرماید: فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ اینها در دلشان مرض است  زَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ  خدا مرضشان را زیاد کند و برای اینها عذابی دردناک است بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ بنابراین وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ از نظر قرآن کریم منافقین هستند، سورۀ مدثر هم تصریح می کند به اینکه  در دوران مکه هم منافق بودند اما چه گونه می شود در مکه نفاق بوجود بیاید؟ این در برنامه بعد قدری در موردش صحبت خواهیم کرد.

21

بحث ما این بود که در دکترین انتظار مهمترین جریاناتی که در برابر نهضت انتظار صف آرایی می کنند کدام جریان ها هستند؟ گفتیم که 3 جریان عمده وجود دارد 1- شرک و کفر، دوم نفاق و سوم یهود است، که بحثمان در برنامه گذشته دربارۀ  نفاق بود و روشن کردیم که از نظر قرآن کریم حتی در دوران مکه که رسول خدا نهضت خود را آغاز کرده بود در آن دوران هم نفاق وجود داشت. سوالی مطرح بود و آن این که چگونه می شود که در دوران مکه که ادعای اسلام مساوی با خطر است یک عده ای منافقانه بیایند و ادعای اسلام بکنند. خوب این که با عقل جور در نمی آید. موافق کسی است که خودش را مومن نشان می دهد تا اینکه بتواند در قدرت سهیم باشد ولی اینجا هنوز قدرتی وجود ندارد. اما بعد از آن که اصل وجود نفاق در مکه اثبات شد که فهمیدیم از نظر قرآن کریم در دوران مکه هم نفاق وجود داشته حالا در پاسخ به این سوال می گوییم که طبیعی است که نفاق به وجود بیاید چون انگیزه نفاق رسیدن به قدرت است اما شرطش این نیست که قدرت حی و حاضر آماده باشد بلکه اگر کسی بداند و احتمال بدهد که در آینده این نهضت پیروز خواهد شد و قدرتی به دست خواهد آورد برای اینکه در آن زمان بتواند در قدرت سهیم باشد یا حتی بتواند قدرت را بدست آورد در همان دوران نهضت می آید خودش را با نهضت همراه نشان می دهد. که البته این همراهیش هم منافقانه خواهد بود یعنی تلاش می کند که خطری متوجه او نشود همیشه لب مرز حرکت بکند و هرجایی هم که سختی دید غرغر کند و رهبری را تضعیف کند اما اگر پیروزی رسید آنجا بتواند ادعا کند که ما هم بودیم و ما هم سهیم هستیم. خوب آیا نهضتی که پیامبر شروع کرده بود عده ای احتمال می دادند که این نهضت به پیروزی برسد ؟ قرآن می فرماید بله خیلی ها بودند که این احتمال را می دادند، از کجا این احتمال را می دادند؟ از قرائن متعددی، مثلاً یکیش این که ماجرای ظهور آخرین پیامبر و پیامبری که منجی باشد این در کتب پیشینیان ثبت شده بود و بشارت ها داده شده بود. قرآن کریم در سوره صف تصریح می کند که آخرین پیامبر قبل از پیامبر اسلام یعنی حضرت عیسی (ع) خودش تصریح می کند که من بشارت دهنده هستم به پیامبری که پس از من می آید به نام احمد(ص) و همچنین قرآن کریم باز تصریح می‌کند به این که نام پیامبر در کتب پیشینیان مکتوب شده بود.

در سورۀ اعراف آیه 157 الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ کسانی که تبعیت می کنند از پیامبری که رسول است و امی است الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ همان پیامبری که نام او را در تورات و در انجیل نوشته شده می یابند. اگر خواستید در این زمینه بیشتر تحقیق کنید می توانید به تفسیر سوره صف کتاب "احمد موعود انجیل" که نوشته حضرت آیت الله سبحانی است مراجعه کنید و در آنجا به بشارت هایی که در کتب پیشیان آمده دسترسی پیدا کنید. بنابراین ظهور پیامبر اسلام از قبل اعلام شده بود و اینکه او به چه پیروزی هایی دست خواهد یافت این  اعلام شده بود باز قرآن می فرماید که یهود و مسیحیان که در مکه و مدینه بودند اینها پیامبر را می شناختند، يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ ، پیش از آن که او مبعوث شود او را می شناختند خب کافی است که عده ای که اهل کتاب و بویژه یهود را در زبان خودشان یعنی در دوران جاهلیت افراید فرهیخته و مرجع می شناختند و معمولاً در مسائل مهم به اینها مراجعه میکردند تحت تاثیر افکار و اندیشه های اینها  لااقل به این باور رسیده باشند که کسی ظهور خواهد کرد که شرق و غرب عالم را تصرف می کند  و ثروت های زمین را او به تصرف خواهد آورد و همین می تواند انگیزه ای باشد برای کسانی ک از روی طمع بیایند و همراهی بکنند با نهضت، در این زمینه البته اسناد و مدارک فراوان است و دلایل زیاد است که در کلاس ما گنجایش بحث بیش از این نیست فقط همین قدر بدانید هم قرآن کریم می فرماید که در دوران مکه منافق وجود داشت و هم عقل ایجاب می کند که باید چنین اتفاقی افتاده باشد ضمن اینکه یک انگیزۀ دیگری هم برای نفاق می تواند وجود داشته باشد و آن دو جریان دیگر هستند. یعنی جریان اول که جریان شرک و کفر بود و جریان سوم جریان یهود بود که اینها به دنبال نابودی نهضت اسلام و نهضت انتظار بودند و به دنبال انحراف آن بودند یکی از ابزارهایشان این است که بتوانند در درون این نهضت نفوذ بکنند تا از اخبار درون آن مطلع بشوند. علاوه بر آنکه از اخبار نهضت مطلع شوند بتوانند در شرایط و مواقع مقتضی از درون ضربه بزنند یا اینکه بتوانند از درون آنها را منحرف بکنند. بنابراین انگیزه ها و عوامل برای اینکه جریان نفاق در اسلام و در نهضت انتظار شکل بگیرد کاملاً طبیعی است و وجود داشته. اما جریان نفاق در دوران مدینه که دیگر اظهر من الشمس است و هیچ جای توضیحی ندارد که جریان بسیار نیرومندی بود که هر جا که می توانست خود را نشان می داد و هرجا که احتمال میداد که بتواند به پیروزی برسد و قدرت را به دست بگیرد  تحرکاتی می کرد اما وقتی که به نتیجه نمی رسید باز سالوسانه و مزورانه خودش را همراه نهضت نشان می داد و این تا زمان رحلت رسول خدا ادامه داشت. نمونه های بارز آن که قرآن کریم اشاره می کند از جنگ بدر که شما عزیزان می توانید به سور انفال مراجعه کنید که کل این سوره در مورد جنگ بدر است و آنجا به وضوح دست نفاق و توطئه ها و تحرکات نفاق را مطالعه بکنید و بعد در جنگ احد ، در جنگ احزاب، در جنگ تبوک همین طور تا آخر عمر رسول خدا این جریان روز به روز با شدت و حدت بیشتری وجود داشت و تلاشش این بود که این نهضت انتظار را متوقف کند یا منحرف کند تا قدرت را به دست بگرید. این نهضت بسیار قدرتمندانه عمل می کرد اما موفق شد یا نشد می گوییم که رسول خدا (ص) هدف بسیار بلندی را در سر داشت و خدای تعالی ماموریت بزرگی به او داده بود که در آن ماموریت و در دستیابی به آن هدف هیچ جریانی نتوانست او را متوقف کند و منصرف کند و آن این بود که بتواند در بشریت نهضتی را تقویت کند و به وجود بیاورد که این نهضت دارای یک کتاب روشنگر باشد و دین کامل و جامع را به بشریت عرضه بکند.

هدف اصلی رسول خدا این بود که در این هدف هیچ جریانی نه جریان شرک و نفاق، نه جریان یهود هیچ کدام نتوانستند جلوی این موفقیت بزرگ را بگیرند اما در اینکه بتواند در کوتاه مدت آن هدف نهایی را که برقراری حاکمیت عادلانه الهی در سراسر زمین و نابودی همه دشمنان خدا باشد در این هدف هم بتواند موفق بشود نه در این هدف قطعاً رسول خدا موفق نشد و این جریان ها که نام بردم در جلوگیری از این موفقیت آنها موفق بودند و همانطور که گفتیم هدف اصلی رسول خد این نبود و رسول خدا در هدف اصلی خودش که عبارت بود از اینکه این پیام بزرگ را دست نخورده به بشریت ارائه کند و به گونه ای طراحی کند که تا زمان پیروزی نهضت انتظار این دین و این کتاب و این پیام دست نخورده باقی بماند برای بشریت و نه تنها دست نخورده باقی بماند بلکه این نهضت روز به روز بالنده تر بشود در این هدف بزرگ کاملاً پیروز شد و کاملا‌موفق شد.

نکته دیگری که باید تذکر دهیم درباره این جریان هایی که در برابر نهضت انتظار ایستاده اند این است که این سه جریان به جهت هدف مشترکی که دارند با هم دیگر اتحاد استراتژیک دارند یعنی اگرچه ما در ظاهر فکر بکنیم که اینها متفرق و جدای از هم هستند اما به جهت هدف مشترکی که دارند  کاملاً با همدیگر متحد هستند و هماهنگ عمل می کنند و تاریخ نهضت رسول خدا کاملاً این اتحاد این سه جریان را نشان می دهد که هر سه جریان در مقاطع متعدد و مختلف با هم، هم داستان بودند و اما یکی دیگر از قرائنی که ما را راهنمایی می کند به این که بگوییم که این سه جریان، جریانات اصلی بودند که در برابر اسلام ایستادند نتیجه ای است که این سه جریان گرفتند. این سه جریان هر کدام سودی را از این مبارزه بردند. جریان اول که جریان شرک و کفر بود اگرچه در ابتدا شکست خورد اما بعد به سردمداری ابوسفیان و  فرزند بزرگش یزید  و بعد فرزند بعدی او معاویه بن ابوسفیان حاکمیت شام را به دست گرفتند و بعد از مدتی هم قدرت همۀ کشور اسلامی را یعنی خلافت اسلامی را در دوران بنی امیه توسط معاویه به دست گرفتند. جریان دومی را هم که بلافاصله بعد از نهضت رسول خدا قدرت را به دست گرفتند ، جریان سوم که جریان یهود بود به دنبال این بود که یا دین اسلام را و  نهضت انتظار را کلاً نابود کند که در این موفق نشد و تلاش کرد که او را از درون منحرف کند و به زعم خودش در بخش عمده ای از جهان اسلام توانست به این موفقیت برسد اما از آنجایی که خدای تعالی اراده اش بر این بود که  نور خودش را تکمیل کند و تطمیع بکند این جریان نتوانست نور الهی را خاموش بکند و امروز نور خدا و اسلام ناب و اسلام حقیقی روشنتر از هر روز دیگری در دنیا می درخشد و نهضت اصیل انتظار قدرتمندانه تر از هر زمان دیگری در طول تاریخ در جریان است و در حرکت است و نشانه های پیروزی برای این  نهضت هویدا است.

22

در برنامه گذشته بحثمان را در مورد موانعی که در برابر نهضت انتظار قرار دادند را  پی گرفتیم و دربارۀ شرک ، یهود و نفاق که گفتیم این سه در واقع مثلثی هستند که به طور جدی در برابر نهضت بزرگ انتظار، نهضت تاریخی و بالندۀ انتظار ایستادگی می‌کنند و البته این را بدانیم که تمام این موانع مانند کفی هستند که بر روی آب هستند و از بین خواهند رفت. اینها در حقیقت، حقیقت انتظار را درک نمی کنند اینها فقط ظاهری از دنیا را می بینند و گمان می‌کنند که این نهضت انتظار، این نهضتی که در صدد برقراری عدالت جهانی و حاکمیت خدای تعالی و دین الهی بر همه جهان است گمان می‌کنند که این با اهداف اینها و خواسته ها و هوس های آنها مغایر است و در برابرش می ایستند و اینها قطعاً اینها حقیقت خدای تعالی، حققت قرآن، حقیقت دین، وحقیقت عدالت را درک نکرده اند و فقط برای اینکه آن قدرت چند روزه ای که در دنیا به دست می‌آورد به خطر نیفتد در برابر دین ایستادگی می کنند. در حالی که دین بسیار بسیار متعالی است و حققت زلال و نابی دارد ، ‌از این جهت است که می گوییم انتظار یک جریان زلال و نابی است که ماندگار است و نهایتاً آن است که  باقی خواهد  ماند در حالی که شرک و کفر و نفاق اینها یک خس و خاشاکی هستند و کف های بر روی آب هستند که اگرچه وقتی که ما نگاه می کنیم ممکن است در هنگامی که دریا طوفانی است نگاه می کنیم چیزی جز کف را بر روی آب نمی بینیم و چیزی جز خس و خاشاک را نمی بینیم و  سر وصدای آنها را نمی شنویم اما حقیقت این است که اینها همه از بین رفتنی است و آنچه که  ماندگار است آن آب زلال و آن اقیانوس بی کران است که در واقع آن باقی خواهد ماند، در دورۀ ‌نفاق بحث مفصلی را مطرح کردیم که جریان نفاق مهم ترین مانعی است که در برابر نهضت انتظار قرار دارد و حتی از شرک و کفر و آن جریان یهود هم خطرناکتر اگرچه بر مبنای قرآن کریم آن جریان یهودی که در حقیقت اسمشان در واقع یهود است و الا اینها به هیچ آیینی پایبند نیستند اینها فقط قدرت خودشان را طالب هستند و به دنبال تسلط خودشان هستند  اگرچه به عنوان نژاد پرستی هم یهودیت و آیین یهود را برای خودشان مستمسک قرار می دهند اما اینها  نه یهودی هستند نه کلیمی هستند نه به خدای تعالی اعتقاددارند و نه به آخرت ایمان دارند  اینها کسانی هستند که خیلی خطرناک هستند و در برابر نهضت حقیقی اسلام و نهضتی که حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) هم خودشان از سرداران این نهضت بزرگ هستند این جریان هم مخالفت می کنند و مانع بزرگی هستند در برابر نهضت انتظار. اما آنچه که این جریان یهود را هم کمک می کند جریان نفاق است و جریان نفاقی که به ظاهر خودش هم عضوی از نهضت انتظار و خودش را مسلمان نشان می دهد و در درون جبهۀ عدالت طلبان و حقیقت پرستان نشان می دهد اما چون به ظاهر ناشناخته است و خودش را همرنگ می کند خطرش فوق العاده زیاد است که باید در برابر این هوشیاری کامل را حفظ کرد بنابراین مهم ترین موانع در برابر نهضت انتظار مثلث شرک،‌ یهود و نفاق هستند.

اما بحثمان را ادامه می دهیم با دیگر موانعی که در برابر نهضت انتظار قرار دارد که در ردۀ بعدی هستند که این موانع در واقع عواملی  هستند که کمک کار آن دشمنان اصلی  نهضت انتظار خواهند بود این دو عامل یکی جهل است و دیگری دنیا زدگی و دنیا طلبی است آنچه که این مثلث شوم و این مثلثی که دشمن نهضت انتظار است کاملاً‌ از آن بهره‌گیری می‌کند در درجۀ اول جهل مردم است. جهل که می گوییم به معنای پایین بودن سطح فهم و دریافت و تحلیل مردم است. اگر مردم توان تحلیلشان از مسائل، از حوادث و از جریانات مختلف پایین باشد اصطلاحاً ما این را جهل می نامیم که این جهل در برابر علم نیست بلکه چیزی است فراتر از آن. چون علم را اگر به معنای دانستی ها و آگاهی ها بگیریم صرف علم و آگاهی و دانستن نمی تواند انسان را نجات دهد بلکه چیزی باید فراتر از این باشد یعنی آن علمی انسان را  نجات می دهد که توام با بینش باشد و به انسان همت دهد که در راه آنچه که دانسته عمل بکند که چیزی است فراتر از علم و در ذیل عقل قرار می گیرد بنابراین جهل در برابر علم نیست آنچه که ما می گوییم بلکه در برابر عقل است. لذا در منابع روایی ما هم اگر شما مطالعه بفرمایید مثلاً در اصول کافی ما بابی به نام جهل و علم نداریم یا علم و جهل، بلکه منابع روایی ما بابی را که باز کرده اند باب عقل و جهل است یعنی جهل در برابر عقل است بنابراین چه بسا انسانی یا چه بسا جامعه ای و گروه هایی و سازمان هایی و مجتمع های انسانی که اینها به لحاظ اصطلاحی علم دارند و به لحاظ اصطلاحی آنچه که در علوم اجتماعی آنها مطرح می شود ممکن است که سطح سوادشان هم پایین نباشد و بالا باشد. اما ممکن است که جهل داشته باشند ، جهل به این معنا که توان تحلیل مسائل و حوادث را  نداشته باشند، نتوانند تشخیص دهند که در دنیا چه خبر است، چه کسانی هستند که تلاش می‌کنند که دنیا را استثمار کنند ،‌چه کسانی هستند که در پس پرده در جهان استیلا پیدا کرده اند و ارادۀ آنها می‌خواهد که در جهان حاکم باشد. چه کسانی هستند که می‌خواهند انسان ها را به ضعف بکشانند و از آنها بهره کشی کنند و همه منابع را به خودشان اختصاص دهند و حوادث را نتوانند تحلیل کنندکه این حادثه علت اصلیش چی هست و عوامل اصلی آنها کدام ها هستند؟ همان به ظاهری بسنده کنند  آنچه که رسانه ها اعلام می کنند به همین ها بسنده می کنند ولو اینکه انسان های باسوادی باشند و در اصطلاح امروزی  فرهیخته باشند و سطح سوادشان هم بالا باشد. اما اگر این بینش را  و این قدرت تحلیل را نداشته باشند اینها جاهل محسوب می شوند ابزاری که در اختیار نفاق و شرک یهود قرار دارد برای اینکه اهداف خود را پیش ببرد و در برابر نهضت انتظار ایستادگی بکند همین جهل است لذا برای اینکه نهضت انتظار قدمی جلوتر بردارد و زودتر به اهدافش برسد یکی از بزرگترین راه ها این است که این مانع بزرگ یعنی جهل از پیش پای مردم و ملت ها برداشته شود. انسان ها باید آگاه شوند و بیدار شوند و حقایق را ببینند و بفهمند و خودشان درک بکنند. اگر به این درک برسند دیگر این دشمنان نمی توانند از ملت ها به عنوان یک ابزار استفاده کنند و بر آنها سوار شوند، مانع دیگر که در برابر نهضت انتظار قرار دارد و ابزاریست که این دشمنان از آن ابزار به خوبی استفاده می کنند مسئلۀ دنیا و وابستگی و دلبستگی به دنیا است. انسان هایی که به دنیا وابسته می شوند و دنیا در برابرشان جلوه می کند و عظمت پیدا می کند اینها دیگر نمی توانند حقیقت را ببیند و اگر ببینند، حس و توان و همت اینکه از حقیقت دفاع بکنند را نخواهند داشت لذا یکی از بزرگترین ابزارها در خدمت دشمنان نهضت انتظار و یکی از بزرگترین موانع در برابر نهضت انتظار همین دنیا خواهی و دنیا زدگی است چه در نخبگان باشد این دنیا خواهی و ریاست طلبی و چه در توده های مردم باشد در بسیاری از مقاطع تاریخی آنچه که در برابر نهضت انتظار به سختی ایستاده و در مقاطعی نهضت انتظار را مورد توقف قرار داده همین وابستگی به دنیا از جانب ملت ها است. این دنیا زدگی و وابستگی به دنیا هم به این معنی نیست که حتماً دنیا دار و مالدار و ثروتمند باشند جزء ملع و مترفین باشند ممکن است انسانی و حتی جامعه ای در فقر بایشند و به شدت هم نیازمند باشند اما نسبت به همان چیزی که دارند به شدت دل بسته باشند و نسبت به آنچه که ندارند به شدت آرزومند باشند و به آنها دل بسته باشند اینها هم در واقع در زمرۀ افرادی قرار می گیرند که دنیا زده هستند و دلبسته به دنیا هستند. این دلبستگی به دنیا چه در نخبگان و چه در ملت ها مهمترین مانع در برابر نهضت انتظار است. بنابراین در این جلسه علاوه بر تکمیل بحث قبلیمان به دو مورد از موانع مهم در برابر نهضت انتظار هم توجه کردیم که یکی جهل بود و دیگری دنیا.

امیدوار هستیم که با تلاشی که شما عزیزان می کنید روز به روز جهالت ها از مردم و از ملت ها زدوده شود و دنیاخواهی و دنیا طلبی هم از بین برود تا اینکه با یاری خداوند تحقق نهضت انتظار را همه ما شاهد باشیم.

 

23

موضوعی را که بیان خواهیم کرد، فرایند تحقق هداف در نهضت انتظار است. ما قبلاً در مورد اهداف مفصل بحث کردیم که ما در واقع سه بخش هدف داشتیم در اهداف اصلی نهضت انتظار که هدف نهایی به کمال رسیدن همه انسان ها است که تجلی آن در عبودیت است، عبودیت است که انسان را به منشاء هستی و به حقیقت اصلی متصل می‌کند و همۀ انوار و اسماء و صفات رحمت الهی و صفات قدرت و علم الهی را در وجود انسان متجلی می کند و انسان را  به معنای واقع به کمال خودش می رساند برای اینکه به این هدف برسیم ، هدف میانی  حاکمیت دین است این که دین الهی و قانون الهی باید مستقر شود و حاکم شود و اجرا شود برای اینکه این هدف میانی هم محقق شود هدف مقدماتی ایجاد یک نظام عادلانه در گسترۀ زمین است. برای اینکه این هدف اخیر یعنی ایجاد نظام عادلانۀ الهی و حاکمیت دین در همه جهان محقق شود یک فرایندی باید طی شود فرآیندی که در عصر ما معرفی شده و تبیین شده یک فرآیند 5 مرحله ای است و فرآیندی است بسیار دشوار و فرآیندی است که باید طی شود و باید سربازان و سرداران نهضت انتظار این فرآیند را خوب بشناسند و برای تحقق این فرایند تلاش بکنند و همت بگمارند،  البته این فرآیند، فرآیندی که در عصر ما مطرح است و ما برنمی‌گردیم به این نهضت تاریخی انتظار، بلکه می خواهیم در عصر خودمان این فرآیند 5 مرحله ای را بشناسیم. مثلاً در یک کشوری مثل ایران خودمان اگر بخواهد که اهداف دین و هداف نهضت انتظار محقق شود باید 5 مرحله طی شود.

قدم اول برداشتن مانع است که مهم ترین مانعی که در برابر این نهضت در یک کشور می تواند وجود داشته باشد حکومت جائر است. البته ما می توانیم این را به دنیا هم تعمیم دهیم و بگوییم که در دنیا هم حکومت های جائر  یا آن نظام مستکبرانه ای که یک عده ای را بر جهان به ناحق حاکم کرده این باید برداشته شود.

این اتفاق در کشور ما با انقلاب اسلامی محقق شد یعنی مرحلۀ اول تحقق اهداف اسلامی، فرآیند تحقق اهداف اسلامی با انقلاب اسلامی این مرحله طی شد یعنی رژیمی که مانع بود در برابر نهضت انتطار رژیمی که دست نشاندۀ قدرت های بزرگ بود این کنارزده شد و در 22 بهمن سال 1357 این اتفاق بزرگ افتاد و این گام برداشته شد.

مرحله دوم ایجاد نظام الهی و اسلامی است که این مرحله هم در کشور ما با رأی قاطع مردم به جمهوری اسلامی و تحقق نظام اسلامی و همچنین تصویب قانون اساسی و رای مردم به قانون اساسی این اتفاق هم افتاد و یک نظام اسلامی و الهی مستقر شد که دیگر نه تنها مانع نیست بلکه آن ابزاری و آن وسیله ای که باید این اهداف را محقق کند در کشور ما به وجود آمد، این 2 مرحله است، که در کشور ما این 2 مرحله طی شده در دنیا این اتفاق هنوز به طور کامل نیفتاده است.

اما مرحله 3 و سومی گام در تحقق اهداف اسلامی ایجاد دولت اسلامی است ممکن است این سوال پیش آید که بگویید که پس گام دوم چی بود؟ گام دوم هم تشکیل استقرار نظام اسلامی بود، گام دوم به لحاظ نهادهای سیاسی بود و به ایجاد  یک نظام بود، نظام سازی بود اما گام سوم وقتی که می گوییم  ایجاد دولت اسلامی منظورمان  نظام نیست بلکه منظورمان افراد هستند و انسان هایی هستند که در این نظام مسئولیت های اجرایی را به عهده دارند که از سران قوای سه گانه شروع می شود در راس و همان طور به تدریج به پائین تر می آید در هر قوه ای مثلاً در قوۀ مقننه مسئول قوۀ مقننه، هیئت رئیس نمایندگان مجلس و همینطور کمیته ها و کمیسیون ها و بخش های مختلفی که  وابستۀ مجلس هستند کسانی که مصدر امر هستند در این نهاد و در این قوه همه باید در آن تحول ایجاد شده باشد. در قوۀ مقننه هم همین طور از شخص رئیس قوه گرفته تا معاونین تا همۀ قضات، همۀ بازپرس ها و سازمان‌های مختلفی که وابستۀ به این قوه هستند که مسئولیت خطیر عدالت بر قرارۀ عدالت و احقاق حقوق و همچنین دفاع از مظلومین را بر عهده دارد تمام کسانی که در این سیستم و در این مجموعه فعالیت می‌کنند و مصدر کار هستند در اینها هم باید یک تحول بزرگی بوجود بیاید، و همچنین در قوۀ مجریه ، از شخص رئیس این قوه ، رئیس جمهور گرفته  تا معاونین، وزرا، هیئت دولت، استانداران،  مدیران کل و همۀ مسئولین در همۀ رده ها و در همه سطوح ، در همۀ اینها یک تحول بزرگ باید صورت بگیرد تا بتوانیم ادعا کنیم که دولت اسلامی محقق شده، یعنی گام سوم برداشته شد است، آن تحول چیست؟ آن تحول این است که اولاً همۀ‌افراد در همۀ این سطوحی که گفتیم که مجموعۀ دولت اسلامی را تشکیل می‌دهند، دولت نه به معنای فقط قوۀ مجریه یا هیئت وزیران، بلکه دولت به معنای مجموعۀ کارگزارانی که در همۀ قوا مسئولیت اجرای دین را به عهده دارند و مسئولیت ادارۀ امور کشور را به عهده دارند، اینها اولاً باید خودشان به نهضت انتظار ایمان پیدا کرده باشند به طور تفسیری، اهداف را کاملاً باید شناخته باشند و به لحاظ معرفتی دین را و احکام دینی را تا آنجایی که در جهت تحقق اهداف دین لازم است به طور جدی و عمیق باید شناخته باشند. پس یک تحول علمی عمیق باید در همۀ این سطوح اتفاق افتاده باشد.

دوم یک تحول روحی عمیق باید در همۀ رده ها اتفاق افتاده باشد و آن تحول روحی این است که این افراد کسانی که مسئولیتی را در مجموعۀ این نظام و این دولت بزرگ اسلامی به عهده می گیرند باید خودشان را به عنوان یک سرباز و به عنوان یک سردار وقف تحقق اهداف الهی کرده باشند و باید خالصانه و بدون هیچ چشم داشتی در جهت تحقق این اهداف حرکت بکنند هر وقت شما دیدید که از سر تا ذیل ، از روسای قوا گرفته تا پایین ترین رده های مسئولیتی در این نظام این 2 تحول در آنها اتفاق افتاده آن آنوقت ما می توانیم ادعا کنیم که این گام سوم هم برداشته شده، برای اینکه تصور نکنید که  ادعایی است که احیاناً ممکن است متضمن اهانت و توهینی باشد ، مگر نظام ما، دولت ما،‌ دولتمردان ما ، اگر اسلامی نیستند نه بحث این نیست. همه به توفیق الهی و به یاری خدای تعالی به دنبال این هستند که اسلام اجرا شود و عدالت بر پا شود. آنچه که ما گفتیم عیناً بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی بود، ایشون سالیان سال بیش از یک دهه یا دو دهه است که اصرار بر این دارند که ما در گام سوم قرار داریم و هنوز دولت اسلامی به معنایی که مطلوب است و مورد نظر است هنوز محقق نشده، بنابراین ما اگر بخواهیم که اهداف نهضت انتظار و اهداف الهی هرچه زودتی محقق بشود امروز وظیفۀ ما این است که اگر خودمان عضوی از این دولت بزرگ هستیم چه در مقوۀ مجریه ، چه در قوه مقننه و چه در قوه قضائیه در هر رده ای، چه در سطوح بالایی و  مدیریت های ارشد و چه در سطوح بسیار بسیار پایین تر ، در هر رده ای هستیم باید تلاش کنیم این دو تحول را، تحول علمی و تحول روحی و اخلاقی را در خودمان بوجود بیاوریم و تلاش کنیم که این دو تحول فراگیر بشود در همه مسئولیت ها و در همه مدیریت ها که با یاری خدای تعالی این اتفاق اگر بیفتد گام سوم هم برداشته شده است.

دو گام دیگر و دو مرحله دیگر که باعث می شود که اهداف نهضت انتظار محقق شود و به بیان دیگر در فرایند تحقق اهداف نهضت انتظار باید طی شود عبارتند از ایجاد کشور اسلام است یعنی بعد از اینکه ما موفق شویم که دولت اسلامی را محقق کنیم نوبت تشکیل کشور اسلامی است یعنی یک کشور الگو ، کشوری که در آن مناسبت های اقتصادی، مناسب های فرهنگی و رفتار مردم با همدیگر، مسئولین با مردم، مردم با مسئولین ،  همه اینها بر اساس موازین شرعی شود و در دنیا  یک کشور نمونه و الگو که در علم در صنعت، در رفاه و به ویژه در عدالت و در فرهنگ و در دین الگو و نمونه باشد به دنیا معرفی کنیم و عرضه کنیم و گام نهایی یعنی گام پنجم این است که کل جهان اسلام در آن این تحول بوجود بیاید جهان اسلام بشود یک جهان نمونه برای بقیه دنیا .

که اگر این پنج مرحله محقق شود آنوقت می توانیم ادعا کنیم که زمینه برای قیام جهانی حضرت مهدی(ع)  تحقق نهایی اهداف و آرمان های الهی فراهم شده است.

24

در جلسه قبل به فرآیند تحقق اهداف اسلامی اشاره کردیم و گفتیم که بر اساس بیانات رهبر معظم انقلاب 5 مرحله و بعد 5 گام برای تحقق اهداف نهضت انتظار باید برداشته شود که  2 گام برداشته شده که عبارت بودند از: انقلاب اسلامی و ایجاد نظام اسلامی، گام سوم گفتیم که تحقق دولت اسلامی بود به یک جمله از معظم له استناد می کنیم که ایشون می فرماید: بعد از آنکه نظام اسلامی پیش آمد نوبت به تشکیل دولت اسلامی به معنای حقیقی می رسد یا به تعبیر روشن تر تشکیل منش و روش دولتمردان (یعنی ما ها) به گونه اسلامی، چون در جمع کارگزاران دولت این بحث را مطرح کرده اند اشاره می کنند یعنی ماها، چون این در وهله اول فراهم نیست به تدریج و با تلاش باید بوجود آید، مسئولان، دولتمردان باید خودشان را با ضوابط و شرایط که متعلق به یک مسئول دولت اسلامی است تطبیق کنند یا چنین افرادی اگر هستند سرکار بیایند یا اگر ناقص هستند خودشان را به سمت کمال در آن جهت حرکت دهند و پیش ببرند بنابراین بر مبنای بیانات مقام معظم اسلامی، تشکیل دولت اسلامی یعنی اینکه تک تک دولتمردان در سطوح مختلف و در همه قوا اینها این 2 تحول در آنها اتفاق افتاده باشد، 1- تحول علمی و 2- تحول روحی و اخلاقی، آنوقت است که ما می توانیم ادعا کنیم که دولت اسلامی را محقق کرده ایم.

گام بعدی ایجاد یک کشور نمونۀ اسلامی است که در آن همۀ مناسبات اسلامی شده باشد و مردم به یک رشدی به لحاظ بینش دینی، سیاسی و فرهنگی رسیده باشند و خودشان بدون اینکه نیازی باشد که اینها را کسی تحریک بکند ، نیازی باشد به اینکه چیزی گفته باشد، خودشان ضرورت تحقق عدالت را در گسترۀ کشور درک کرده باشند و نه تنها ضرورتش را بلکه خود عدالت و نحوۀ عدالت را هم شناخته باشند و خودشان قیام کنند برای برپایی عدالت و به این وسیله کشور اسلامی بشود یک کشور الگو و نمونه در سطح جهان و گام نهایی هم ایجاد بین الملل اسلامی و در واقع جهان اسلام متحد شود و یکپارچه شود و این تحولات در کل جهان اسلام اتفاق بیفتد که زمینه برای قیام حضرت مهدی (ع) فراهم شود.

یک جمع بندی کلی می کنیم از مباحثی که در طی این 24 درس تقدیم حضورتان کردیم. در مجموعۀ مباحثی که ما داشتیم ابتدا به تبیین اصطلاحاتی که در درس دکترین انتظار مورد توجه است پرداختیم، خود واژۀ دکترین را بررسی کردیم که خلاصه اش این می‌شود که دکترین به معنی نظریه و آن دانش کلی است که برآیند مهمترین مباحث در یک مجموعۀ نظام مند فکری می شود اما به شرط اینکه معطوف به عمل باشد، یعنی صرف نظریه پردازی نباشد بلکه یک جهان بینی باشد و یک منشوری باشد و یک تبیینی باشد که بر مبنای آن یک استراتژی بشود طراحی کرد و بر مبنای آن بشود راه عمل را هموار کرد از این جهت ما اسم این نظره را گذاشتیم دکترین انتظار، و راجع به انتظار هم مفصل بحث کردیم که انتظار به معنای نشستن و منتظر یک اتفاق شدن نیست بلکه انتظار یک عمل است، انتظار فعالیت است، انتظار تلاش است آنهم تلاشی پیگیر و جهاد گونه، البته جهادگونه هم نه بلکه خود جهاد یعنی نهضت انتظار یک جهاد است، جهادی است که باید کسانی که عضو نهضت انتظار می شوند باید خودشان را مهیای جهاد کند، جهاد هم یعنی تلاش خستگی ناپذیر و بدون چشمداشت و مخلصانه برای تحقق اهداف الهی. بنابراین دکترین انتظار نظریه ای است بسیار فراگیر که در واقع مبنای عمل جهاد گونه ای را برای یک هدف بزرگ فراهم می‌کند و آن هم بزرگ که در دکترین انتظار مطرح شد عبارت بود از حاکمیت حق، حاکمیت عدالت و حاکمیت دین الهی در گسترۀ زمین و حاکمیت انسان‌های صالح بر سراسر زمین برای اینکه زمینه‌ای و بستری مساعد در کل جهان فراهم شود برای رشد و نمو و سعادت و تعالی همۀ انسان ها. یعنی زمینۀ عبودیت برای همه فراهم شود، منابعی که در دکترین انتظار مورد نظر است و همۀ گزاره ها و احکام و اصول این دکترین از آنجا استخراج می شود عبارت اند از قرآن کریم و بیانات اهل بیت (ع)، مبانی نظری دکترین انتظار را گفتیم که عبارت است از: توحید، ولایت و تداوم حیات، یعنی اینکه زندگی به این دنیا ختم نمی شود بلکه یک زندگی ابدی برای انسان وجود دارد، بحث استخلاف از مبانی نهضت انتظار را داشتیم که انسان های کامل خلیفه الله در تمامی عوالم هستند و بقیۀ انسان‌ها هم و جوامع و ملت‌ها هم به نوعی خلیفه خدای تعالی هستند در برابر آن ثروت ها و آن داده هایی که خدای تعالی در اختیارشان قرار داده برای آنکه آنها را امتحان کند، بنابراین به این معنا همه خلیفۀ خدای تعالی هستند و باید ببینند که خداوند از آنها چه خواسته واز جانب او عمل بکنند. همچنین یک نوع دیگر از خلافت که در دکترین انتظار بسیار مورد توجه است استخلاف صالحان است، وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا ۚ يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا ۚ وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ  ، آیه 55 سوره نور تقریباً خلاصه و چکیده همه مباحث دکترین انتظار است که در آنجا وعده می دهد که انسان های صالح مصدر امور قرار خواهند گرفت و دین الهی قدرت پیدا خواهد کرد که تا به امروز چنین وعده ای محقق نشده که نتیجۀ استخلاف صالحان و حاکمیت دین الهی این خواهد شد که امنیت در همه عرصه ها، بویژه در عرصه های فرهنگی، در عرصه های اقتصادی، در عرصه های قضایی در همه جهان این امنیت برقرار خواهد شد که نتیجۀ همۀ‌ اینها عبودیت خواهد بود که زمینه برای عبودیت به طور مطلق و کامل فراهم خواهد شد لذا در آخر می فرماید که:  وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ  یعنی اگر بعد از تحقق چنین آرمانی و چنین جامعه ای کسی کافر شود او را می شود فاسق نامید چرا؟ برای اینکه چنین جامعه ای اصلاً  برآیندش وجود فسق و وجود کفر نمی تواند باشد و اگر کسی در چنین فضایی کافر شود او را می شود به عنوان مصداق کفر و فسق معرفی کرد و نهایتاً غیر از بحث استخلاف ، بحث آینده زمین بود که آینده ای بسیار درخشان و روشن دارد و همچنین گفتیم که 2 ، 3 تا مبنای نظری دیگر هم به آن اشاره کردیم که عبارت بودند از اینکه در طول تاریخ صف بندی بین حق و باطل وجود داشته ، که بررسی و شناختن این صف بندی و دو اردوگاه جزء مبانی نظری دکترین انتظار است ، یکی دیگر از مبانی نظری دکترین انتظار وحدت و پیوستگی ولایت حق در طول تاریخ بوده و دیگر مبنای نظری دکترین انتظار حاکمیت فقه سیاسی بود بر بقیۀ ابعاد فقه که چون راجع به این قبلاً مفصل صحبت کردیم تکرار نمی کنیم.  مبانی عملی دکترین انتظار هم 4 مبنا را ذکر کردیم ، آرمان گرایی، واقع بینی، تولی ، تبری که همه اینها در مجموعۀ حزب الله خلاصه می شود که آیاتش را مطرح کردیم. یکی دیگر از مباحث بسیار مهم در دکترین انتظار مسئلۀ رهبری بود که مفصل صحبت کردیم که محور اساسی است و آن نقطۀ تمرکز دهندۀ همۀ ‌قدرت های حق است که بدون رهبری قدرت هایی که انسان ها دارند ولو انسان های صالحی باشند و جوامع اینها هرز می رود و هیچ گاه به نتیجه نمی رسد ، از بحث هایی که مطرح کردیم ویژگی ها و ابعاد مسئلۀ انتظار و منتظران بود و سرداران انتظار بود و نهایتاً به بررسی موانع نهضت انتظار پرداختیم و در این اواخر فرآیند تحقق اهداف دکترین انتظار را مرور کردیم.

امیدواریم این مجموعه مباحثی که ارائه شد و مطرح شد ضمن اینکه بینش ما را درباره مسئله انتظار و در واقع دربارۀ همۀ هستی که خلاصه می شود در مبحث انتظار بالا برده باشد و ما را آماده کرده باشد که بتوانیم در جرگۀ حزب الله و کسانی که منتظر هستند و در این نهضت طوفانی انتظار ما هم سهمی داشته باشیم در این جرگه قرار بگیریم.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 16:24  توسط مدیر وبلاگ  |